و اعلَمُوا انَّ أحَداً مِن خَلقِ الله لَم يُصِب رِضاالله إلاّ بطاعته و طاعةِ رسوله و طاعةِ وُلاةِ أَمرِه من آلِ مُحمَّد صلوات الله عليهم، و مَعصِيَتُهُم مِن معصيةِ الله، و لم يُنِكر لهم فَضلا عَظُمَ أو صَغُر(1)؛ و بدانيد كه هيچ كس به كسب رضاى خدا نائل نمى شود، مگر با فرمانبردارى از خدا و فرمانبردارى از پيامبر او و فرمانبردارى از كارگزاران او كه از
خاندان محمد صلوات الله عليهم مى باشند [و بدانيد كه] نافرمانى آنها
نيز نافرمانى خداست و نبايد هيچ يك از فضايل آنان را - كوچك
باشد يا بزرگ - منكر شود.
«أحداً» نكره درسياق نفى، و نشان دهنده عموم است، و از جمله عام هايى است كه تخصيص نشده و استثنا ندارد. معناى اين فقره چنين است: هيچ كس بى پيروى از خدا و رسولش و اولى الامر كه از خاندان اويند نمى تواند رضايت خدا را به دست آورد.
اگر اين سه ويژگى (يعنى اطاعت از خدا، اطاعت از رسول، و اطاعت از اهل بيت) در كسى جمع شد
«اصاب برضاالله» رضايت خدا را جلب كرده و اگر يكى از اين خصوصيات نباشد رضاى حق تعالى نيز حاصل نمى شود.
نمى توان قرآن را بدون رسول قبول كرد. هر كسى بخواهد بر اساس قرآن عمل نمايد، به ناچار بايد رسول را نيز بپذيرد و پذيرفتن رسول و قرآن نيز بدون ايمان به نايبان رسول بى فايده است. البته، كسب رضاى الهى با عفو مقام ربوبى تفاوت دارد. ممكن است خدا هرچند از كسى راضى نباشد او را ببخشايد اما آن كه به دنبال كسب رضاى خداست، بايد اين سه ويژگى را در خود زنده نمايد.
«مِن» در اين عبارت نشويه است، به اين معناكه عبارت «معصيتهم من معصية الله» يعنى معصيت رسول و اولياى امر، در واقع از معصيت خدا ناشى مى شود.
يكى از شروط به دست آوردن رضايت خدا اين است كه: «لم ينكر لهم فضلا عظم أو صغر». بنابراين، براى كسب رضاى خدا، علاوه بر پيروى از خدا و رسول و واليان امر او، نبايد فضايل آنها را منكر شد.
پس، كسى كه از خدا و رسول و واليان امر او پيروى كند،ولى از سوى ديگر بعضى از فضايل آنها را انكار كند نمى تواند به رضاى خدا دست يابد، فرقى نمى كند اين فضيلت بزرگ يا كوچك باشد. گناهان يا صغيره اند يا كبيره، اصرار بر صغيره نيز، كبيره محسوب مى شود، انكار فضايل ائمه (عليهم السلام) گناه كبيره است ولو اين كه فضيلت كوچكى از فضايل آنان را انكار كند. چرا كه مسئله، كسب رضاى خدا و طاعت است كه در گرو كسب آن سه ويژگى مى باشد. در واقع رضاى خدا محمول و طاعت موضوع است.
خداى متعال مى فرمايد: «وَ مَآ ءَاتَــكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَــكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا(2)؛ آنچه رسول خدا به شما داد برگيريد و از آنچه نهى كرده است خوددارى كنيد». بر اساس اين آيه فرمايش پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) هم در حكم آيه قرآن است و
«علي مع الحق و الحق مع علي»(3) و «كتاب الله و عترتي أهل بيتي»(4) سخن رسول خداست. بنابراين، اين سخن ها نيز مانند آيه قرآن است.
عبدالله بن سنان(5) روزى دعايى را كه حضرت به او ياد داده بود نزد ايشان خواند و به جاى آن كه بگويد:
«يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي على دينك(6)؛ اى گرداننده دل ها قلب مرا بر دين خود ثابت گردان» گفت:
«يا مقلّب القلوب و الأبصار». حضرت فرمودند: خداوند «مقلّب القلوب و الأبصار» هست، ولى اين دعا را بدون كلمه
«الأبصار» بخوان و همان گونه كه ما گفته ايم عمل كن. آرى، شرعا انسان ها مى توانند حاجات خود را با هر زبانى كه مى خواهند از خدا طلب نمايند ولى دستكارى دعاهايى كه از معصومين (عليهم السلام)رسيده بنابر نظر عده اى از فقها حرام است. حتّى بعضى ساختن دعا را حرام دانسته اند و در اين باب روايتى نقل كرده اند مبنى بر اين كه روزى يكى از اصحاب امام صادق (عليه السلام) خدمت ايشان رسيد و عرض كرد: يابن رسول الله، من دعايى اختراع كرده ام. حضرت فرمود:
«دعني من إختراعك(7)؛ ساخته خود را رها كن» البته، گاهى ممكن است شخصى يك فقره از دعايى را انتخاب كند و بخواند، اين اشكال ندارد، اما اگر دعا را كم و زياد كند كار حرامى مرتكب شده است.
حسين بن روح كه نائب سوم ولى عصر (عج) در زمان غيبت صغراست روزى دعايى براى مردم نقل كردند. چند روز بعد يكى از شيعيان نزد او رفت. مى خواست بپرسد كه آيا حسين بن روح اين دعا را خودش ساخته يا از امام نقل كرده است. قبل از اين كه چيزى بگويد، حسين بن روح گفت:
«لإن أخرَّ من السماء فتخطفني الطير أو تهوي بي الريح في مكان سحيق أحبّ إليَّ من أن أقول في دين الله تعالى ذكره برأيي و من عند نفسي بل ذلك عن الأصل(8)؛ اگر از آسمان سقوط كنم و پرندگان مرا بربايند يا باد مرا به دور دست ها بياندازد، به مراتب برايم بهتر و دوست داشتنى تر از آن است كه بخواهم مطلبى را به دروغ به امام و دين خداى متعال نسبت دهم و از پيش خود سخنى بگويم».
امام صادق (عليه السلام) در جاهاى مختلف ابن ابى خطاب را لعن كرده است. در يكى از اين روايات حضرت مى فرمايد:
من به او گفتم «مَسّوا بالمغرب قليلا»(9) ولى او گفته نماز را به تاخير بياندازيد
«حتّى تشتبك النجوم»(10) غروب با مغرب فرق مى كند. هنگامى
كه خورشيد در اُفق ناپديد شود غروب مى باشد و چند دقيقه بعد وقتى حُمره مشرقيّه
از بالاى سرگذشت مغرب است.
بين فقها مشهور است كه مغرب، غروب نيست و وقت خواندن نماز و افطار همان مغرب است. اما
«تشتبك النجوم» در حدود نيم ساعت بعد از مغرب است. از نظر شرعى تأخير انداختن نماز تا اين وقت مانعى ندارد، اما امام او را به سبب تغييردادن حكم خدا و تحريف قول معصوم، لعن مى كند.
در روايات آمده است: «اوَّلَ الوَقتِ أَبَداً أفضَل(11)؛ نمازخواندن در اول وقت هميشه فضيلت بيشترى دارد». ولى ابن ابى خطاب با اين سخن خود حكم شرعى را تغيير داد و آن را اشتباه نقل كرد. امام فرمود: من به او گفته ام: غروب كه شد، صبر كنيد هوا مقدارى تاريك شود، آنگاه نماز بخوانيد. اما او گفته
«حتّى تشتبك النجوم».
شخصى از امام صادق (عليه السلام) پرسيد: يك موش مرده در يك حلب روغن افتاده است، حكم اين روغن چيست ؟ حضرت فرمودند: تمام روغن نجس است و بايد آن را دور بريزى. عرض كرد:
«إنّ الفارة أهون عليَّ من أن أترك طعامي من أجلها؛ بودن موش در روغن بهتر از آن است كه روغن را دور بريزم». امام به دليل اهميت مسئله و اين كه پاى حكم شرعى در بين بود، فرمود:
«إنّك لم تستخفّ بالفارة و إنّما إستخففت بدينك(12)؛ تو نسبت به موش سهل انگار نيستى، بلكه در دين خود سهل انگار و مسامحه كارى». نجس بودن حكم خداست و كم و زياد ندارد، بايد اوامر الهى را انجام داد و محرمات را ترك كرد؛ چرا كه اينها مسائلى است كه يا در قرآن آمده و يا از طريق جبرئيل به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)گفته شده و يا از طريق ائمه (عليهم السلام) نقل شده است. بنابر اعتقاد ما اين چهارده نور پاك گفته هايشان مطابق همديگر است و سخنى كه از يكى از آنها نقل شده باشد در واقع حكم خداست. البته التزام به اين سخنان يك مطلب است و عمل به آنها مطلبى ديگر. در اين جا نيز مسئله التزام مطرح است. بلكه
«ما من حادثة إلاّ و لله فيها حكم(13)؛ هيچ موضوعى نيست كه از
ناحيه دين درباره آن حكمى نيامده باشد». هركس بايد براساس شأنى كه دارد
احكام ضرورى خود را فراگيرد.
در اطراف هر كس روزانه صدها واجبات و محرمات و مسائل مبتلا به هست كه بايد بياموزد. مسائل شرعى را بايد پرسيد و ياد گرفت.