صبَّروا النفسَ على البلاء في الدنيا فإنّ تَتَابُعَ البلاءِ فيها و الشِّدَّةَ
في طاعة الله و ولايته و ولاية مَن اَمَرَ بولايته خيرُ عاقبةً عندالله في الاخرة
مِن مُلك الدنيا و إن طالَ تَتَابُعُ نعيمها و زَهرَتِهَا و غَضَارَةُ عيشِهَا(1)؛ خود را در دنيا بر بلا شكيبا سازيد؛ زيرا پى درپى رسيدن بلا و سختى در راه اطاعت
خدا و ولايت او و ولايت كسانى كه خدا به ولايت آنان فرمان داده، سرانجام آن در آخرت
نزد خدا بهتر از دارايى و پادشاهى دنياست، هرچند نعمت و خرمى و جلوه و كام آن به
درازا كشد.
نفس به خودى خود، چيزى به نام صبر نمى شناسد و آتشى شعلهور و زبانه كش است كه هيچ
چيز جز عقل جلودار خواسته هايش نيست. عقل قدرت مهار كردن اين اسب سر كش را دارد و
طوق صبر برگردن آن مى اندازد. آرى، نفس تاكنون ميليونها انسان را جهنمى كرده و به
راستى كه «إِنَّ النَّفْسَ لاََمَّارَةُ بِالسُّوءِ(2)؛ قطعا نفس بسيار به
بدى امر مى كند». اَمّاره، صيغه مبالغه و لام آن، لام قسم است. إنّ نيز مفيد تأكيد
است. نفس از همه اعضاى بدن قوى تر است و تنها عقل است كه قدرت مقابله با آن را
دارد. البته به شرط آن كه انسان ها از نيروى عقل استفاده كرده؛ مهار امور را به دست
او دهند. در غير اين صورت سرنوشتى بجز تباهى و هلاك در انتظار انسان نخواهد بود.
امام صادق (عليه السلام) در اين فقره از رساله مى فرمايند: «صبّروا النفس» يعنى از
نيروى عقل كه خداى مهربان به شما عطا كرده استفاده كنيد و نفس خود را به صبر
واداريد.
نفس متشكل از شهوت هاى گوناگون و خواسته هاى درونى فرد است. مؤمن بايد اين خواسته
ها را تعديل كند و افسار خود را به دست نفس ندهد.
حملات و خواهش هاى نفس صورت هاى گوناگون دارد. گاهى خواست او فلان امتياز و فلان
نعمت است و گاهى در برابر مصيبت هاى دنيوى مؤمن را بى تاب كرده، او را به اعمال
خلاف شرع وادار مى كند. بايد دانست، دنيايى كه انسان ها در آن زندگى مى كنند آكنده
از بلاهاى نامتناهى و مستمر است و داستان آزمايش كماكان در اين دار فانى تكرار شده
است و هم چنان ادامه دارد. اما مؤمن بايد با گوش دادن به كلام وحى و احاديث، تندى و
تيزى خواهش ها را در درون خويش آهسته آهسته كم كند. خداوند حكيم دو نيروى متضاد
يعنى بى تابى و بردبارى را توأماً در نهاد انسان به وديعه گذاشته و البته اختيار هر
دو را نيز در دست انسان نهاده است و انسان است كه بايد با تمرين و تلاش بسيار، سعى
خود را معطوف كسب مقام صبر در برابر ناملايمات سازد و اگر از اين مقام برخوردار است
خداى را به پاس داشتن چنين نعمتى شكر گزارد.
همان طور كه اشاره شد بلاهاى دنيا نامنتاهى است و هيچ گاه انسان خود را از تيرهاى
پى درپى بلا آسوده نخواهد ديد، و امام اين حالت را با عبارت «تتابع البلاء في
الدنيا» بيان فرموده و شيعيان را به صبر در برابر اين بلايا دعوت كرده است.
در اين گيرودار برخى اختيار خود را به مركب سركش نفس سپرده اند و بعضى عنان در دست
عقل دارند و هر دو به سوى آخرت مى روند، ولى منزل مقصود يكى دوزخ
دائم و ديگرى بهشتى سرشار از نعمت و رحمت است. آنان كه مطيع نفس گشته اند،
دست و پا مى زنند تا هرچند با نافرمانى از خدا و فريب ديگران خود را از بلايا
رهايى بخشند، ولى آنان كه به سرمنزل مقصود چشم اميد بسته اند صبر پيشه كرده، مصيبت
هاى پى درپى را تحمل مى كنند.
مؤمن بايد بداند هيچ بلايى به طور كلى رفع نمى شود، بلكه مجددا و به شكلى ديگر
گريبانگير او خواهد شد و اگر بخواهد بر طاعت الهى اصرار ورزد، به تعبير امام دچار
سختى و شدّت مى شود؛ چرا كه اداى واجبات و ترك محرّمات همواره با سختى و مشكلات
فراوان عجين است. اين جاست كه ديگر بايد خدا را ولى و مالك خود دانست و خالق را بر
تمام مخلوقات مقدم داشت.
اين جاست كه مؤمن ولايت ولى حقيقى را بر ولايت خود مقدم مى دارد و براى كسب رضاى
معبود بى همتا، به بلاهاى دشوار و پى درپى گردن مى نهد و هميشه سعى بر آن دارد كه
فرمان اولياى دين را نصب العين قرار داده، جام «خير عاقبةً عندالله في الآخرة» را
بنوشد. مؤمن مى داند كه متاع تسليم و صبر در بازار آخرت بهاى بسيارى دارد و در
مقابل تحمل چند صباحى سختى، آسايش جاودان به دست خواهد آورد.
نوع انسان ها در دنيا مالك چيزهايى هستند كه به تناسب حال و موقعيت هر كدام متفاوت
است. يكى خانه دارد، آن يكى كمى هم پول پس انداز كرده است، ديگرى فهم و درك بيشترى
دارد و شخص ديگرى از قدرت و مكنت برخودار است، اما سرانجام پول و لباس و ملك و مكنت
بر جاى مى ماند و انسان با دست خالى عازم سفر آخرت مى شود.
هارون خانه اى ساخته بود كه كامل ترين خانه ها در آن زمان به شمار مى رفت. اين خانه
به قدرى كامل بود كه هيچ كس نمى توانست ادعا كند عيبى دارد. همه از خانه او تعريف
مى كردند و او را براى ساختن چنين خانه اى مى ستودند. اما يك روز رهگذرى عيب بزرگى
به چشمش خورد و به هارون گفت: اين خانه معيوب است. هارون با تعجب گفت: اين عيب كه
مى گويى چيست ؟ گفت: يا تو به درون اين خانه مى روى و مى ميرى و ديگر بيرون نمى
آيى، يا از خانه بيرون مى روى و عمرت سر مى آيد و ديگر به اين خانه بر نمى گردى.
اگر مى توانى اين عيب را از ميان بردار.
امام صادق (عليه السلام) در ادامه مى فرمايند: «وان طال تتابع نعيمها و زهرتها
وغضارة عيشها» يعنى دنيا روزى تمام مى شود، هرچند زندگى و عيش و نوش آن طول بكشد.
پس بايد دل در گرو كسب نعمت هاى آخرت نهاد، و اين كار هم چنان كه مى دانيم تصميم و
عزم جزم مى طلبد چه در امور دنيوى و چه در امور اُخروى، هميشه تصميم كليد موفقيت
بوده و هست. بارها ديده ايم كه كسى با اندكى درآمد توانسته است خانه دار شود، اما
ديگرى با درآمدى چند برابر او نتوانسته خانه خريدارى كند. چرا چنين اتفاقى مى افتد
؟ روشن است: آن كه در ماه درآمد كمى دارد، عزم خود را جزم كرده كه خانه بخرد. ازاين
رو هزينه هاى جانبى زندگى اش را كاهش داده، مسافرت نرفته و سعى كرده است خرج خوراك
و پوشاكش كم تر شود. با اين تدابير توانسته است مقدارى پول پس انداز كند و كم كم با
اين پس انداز و البته با مقدارى قرض، خانه خريدارى كند. ولى آن كه نسبتا از درآمد
خوبى برخوردار است ولى خانه دار نيست، در حقيقت، تصميم نداشته خانه بخرد. در نتيجه
اصلاً به فكر پس انداز و كاستن مخارج نيست و هر چه در مى آورد، خرج مى كند. روشن
است كه چنين فردى، در درازمدّت قدرت خريد مسكن ندارد و تا وقتى اين شيوه در زندگى
او ادامه داشته باشد، خريد خانه ممكن نيست.
نقل شده است پس از وفات مرحوم صاحب جواهر، و با اشاره و سفارش ايشان عده اى از
بزرگان خدمت شيخ اعظم انصارى رسيدند و از ايشان تقاضا كردند امور مسلمانان را بر
عهده بگيرد و مرجع تقليد شود، اما شيخ جواب منفى داد. از ايشان دليل اين امتناع را
پرسيدند. فرمود روزهايى كه درس مى خوانديم، از بين هم شاگردى هايم، يكى بهتر از من
مطلب را مى فهميد. او از من اعلم است. او اكنون در شمال ايران زندگى مى كند و در آن
جا به رتقوفتق امور مردم اشتغال دارد. به سراغ او برويد و اين وظيفه خطير را بر
عهده او بگذاريد. بزرگان راهى شمال شدند و آن عالم را يافتند. وقتى ماجرا را برايش
بازگو كردند، گفت: حق با شيخ است. من از ايشان بهتر درس خوانده ام، ولى اكنون مدتى
است كه از فضاى درس و بحث كناره گيرى كرده ام و قطعا حضور ذهن شيخ را ندارم. پس به
شيخ بفرماييد اين لباس فقط زيبنده اوست و با خيال آسوده اين مسئوليت را بپذيرد.
بارها و بارها پيش آمده است كه دو نفر هم زمان پاى در عرصه كسب علم نهاده اند، يكى
از خانواده اى بزرگ و اهل علم و ديگرى از خانواده معمولى، ولى پس از گذشت مدت زمانى
دومى بهتر رشد كرده و به مدارج بالاى علمى دست يافته است. چرا كه صبر را نصب العين
قرار داده و نفس خود را به بردبارى فراخوانده است.
نداشتن پشتكار و سبك شمردن كارها هم در امور دنيوى زيانبار است و هم در امر دين.
ابوبصير از حميده بربريه(3) نقل مى كند: امام صادق (عليه السلام) لحظاتى قبل از
شهادت دستور دادند تمام خويشاوندانشان حاضر شوند تا آن حضرت وصيت نمايند. حميده مى
گويد: همه بستگان آن حضرت را فراخوانديم. وقتى همه جمع شدند حضرت چشم خود را باز
كردند. نگاهى به افراد حاضر در مجلس نمودند و فرمودند: «لا ينال شفاعتنا مَن استخفّ
بالصلاة(4)؛ كسى كه نماز را سبك بشمارد به شفاعت ما نمى رسد» اين جمله آخرين سخنى
بود كه از دهان مبارك آن امام خارج شد، و پس از آن، جان به جان آفرين تسليم نمودند.
بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه اقوام امام صادق (عليه السلام) نوعا انسان هاى
خوبى بودند و بسيارى از آنها از بزرگان دين به شمار مى آيند. بنابراين مخاطب اين
سخن فقط حاضران نبودند، بلكه حضرت مى خواستند اين جمله را به گوش تمام پيروان اين
مكتب و مسلمانان رسانده باشند. غرض از ذكر اين روايت اين بود كه سبك شمردن هركارى
هميشه با ناكامى انسان همراه است و داشتن پشتكار و دقت و تلاش و به قول معروف كار
امروز را به فردا نينداختن، باعث پيشرفتِ در كارها و كاميابى انسان هاست.
در احوال يكى از شاگردان آقا ضياء الدين عراقى نقل شده است كه سيزده سال در درس
مرحوم عراقى حاضر مى شد. ايشان در اين سيزده سال فقط يك جلسه در درس ايشان حاضر نشد
دليل اين غيبت نيز ذكر شده است. درس هاى آن روزها نيز مثل اين زمان نبوده كه
تابستان تعطيل باشد. در تمام طول سال درس ها برقرار بود و تعطيلى نداشت. در
نجف،كربلا و ديگر شهرها هميشه درس برقرار بود. مسلما اين بزرگوار هم مثل ديگران زن
و بچه و گرفتارى هاى روزانه داشته است، ولى به درس اهميت مى داده و آن را بر تمام
كارها مقدم مى دانسته است.
مرحوم شيخ عبد الرحيم قمى مى فرمود: چه بسا انسان روز قيامت وقتى به نامه اعمال خود
بنگرد، ببيند يك نماز دو ركعتى كامل در آن وجود ندارد؛ چرا كه هيچ گاه نتوانسته دو
ركعت نماز را با حضور قلب و حواس جمع از اول تا آخر بخواند. البته،استخفاف در نماز
مراتبى دارد و حالت انسان ها در اين مسئله متفاوت است. گاهى ممكن است انسان براى
قضا شدن نماز صبح آن قدر اهميت قائل باشدكه اگر روزى نماز صبحش قضا شود تا پايان آن
روز اندوهگين باشد و احساس كند بسيار زيان كرده است. اين هم يك مرتبه از استخفاف
است. اما ممكن است شخص ديگرى هميشه اول وقت در نماز جماعت حاضر شود، ولى تا تكبيرة
الاحرام بگويد تفكر عميق او درباره مشكلات روزمره اش آغاز شود.
در روايات آمده است روز قيامت، هنگامى كه نامه اعمال به دست انسان مى رسد و در آن
مى نگرد، مى بيند نماز ظهرش دو ركعت ثبت شده، نماز مغرب يك ركعت، و گاهى فقط از يك
نماز يك ذكر سجده در نامه اعمال ثبت شده است؛ زيرا فقط آن قسمت از نماز را با توجه
و حضور قلب خوانده است.
حال اگر نصف يا ثلث نماز ثبت شده باشد، اميدى هست، اما گاهى حتّى يك
كلمه هم ثبت نمى شود.
اين هم يك مرتبه از استخفاف است. بى توجهى در نماز موجب بطلان آن نمى شود و اين خود
نعمتى بس بزرگ است، وإلاّ مؤمنان مصيبتى عظيم در پيش داشتند. چرا كه اين نمازها به
هر حال مرتبه پايينى از نماز است.
در روايت آمده است كه امام حسن مجتبى (عليه السلام)، هنگام وضو گرفتن و مهيا شدن
براى نماز، رنگ رخسار مباركشان تغيير مى كرد و چهره آن حضرت زرد مى شد. «ألا وإنّ
لكلّ مأموم إماماً؛ بدانيد كه هر مأمومى بايد به امام خود اقتدا كند و اعمال خود را
از او ياد گيرد». بايد انسان آهسته آهسته از درجه استخفاف بكاهد تا بتواند تا
اندازه اى سطح اعمال خود را بالا برد. نماز ستون دين است و در روايات از آن به
عنوان «عمود الدين»(5)تعبير شده و قبولى ديگر اعمال بسته به قبولى نماز است. سر نخ
قبولى نماز نيز در اين فرمايش امام روشن شده است. آرى، جديت در طاعت الهى و استقامت
در اين راه باعث قبولى نماز در درگاه حق تعالى مى شود.
محراب در فرهنگ اسلامى به جايى اطلاق مى شود كه در آن، نماز خوانده مى شود. اين كلمه اسم مكان و به معناى مكان جنگ است؛ چرا كه به هنگام نماز شيطان آماده مى شود و به مجرد اين كه مؤمن نماز خود را آغاز نمود،او نيز دست به كار شده، شروع به تيراندازى مى كند، به اين صورت كه انديشه هاى گوناگونى در ذهن نمازگزار تداعى مى كند و با اين كار مانع توجه قلبى او مى شود. از آن طرف مؤمن نيز با بى توجهى به القائات شيطان از خود دفاع مى كند و با شيطان مى جنگد.