و إذا لم يُرِدِالله بعبد خيراً وكَلَهُ إلى نفسه و كان صَدْرُهُ ضيّقاً حَرَجاً، فإن جَرَى على لسانِهِ حقٌّ لم يُعقَد قلبُهُ عليه و إذا لم يُعقَد قلبُهُ عليه لم يُعطِهِ الله العمل به، فَإذا اجتَمَعَ ذلك عليه حتّى يموت و هو على تلك الحال كان عندالله من المنافقين، و صار ما جرى على لسانه من الحقّ الّذي لم يعطِهِ الله أن يُعقَدَ قَلبُهُ عليه و لم يُعطِهِ العمل به حُجّةً عليه(1)؛ هرگاه خدا خير بنده اى را نخواهد او را به خودش واگذار مى كند و سينه اش گرفته و پريشان مى شود. در اين حال اگر سخن حقى بر زبانش جارى شود دل بدان نمى بندد و چون بدان دل نمى بندد خدا توفيق عمل كردن به آن سخن را به او نمى دهد. چون اين وضع در او ايجاد شود و بر همان حال بميرد در پيشگاه خدا از منافقان خواهد بود و آن سخن حقى كه بر زبانش جارى شده ولى خدا توفيق به او نداده كه بر دلش بنشيند و آن را به كار بندد، عليه او حجتى مى گردد.

:: ارزش دنيا از نگاه امام على (عليه السلام)

اميرمؤمنان (عليه السلام) درباره دنيا تشبيهى به كار برده اند كه تا جايى كه در كتاب ها مطالعه كرده ام قبل از ايشان كسى اين نوع تشبيه را به كار نبرده است. البته اميرمؤمنان و ائمه اطهار (عليهم السلام) مطالب ابتكارى بسيارى دارند. حضرت مى فرمايند: «وَالله لدُنياكُم هذِه أهْوَنُ في عيني مِن عِراقِ خنزير في يَدِ مَجذوم(2)؛ به خدا سوگند كه دنياى شما در چشم من بى ارج تر از پاره استخوان خوكى است كه در دست شخص جذامى باشد.» در نهج البلاغه كلمه عِراق با كسر عين ثبت شده است، و علامه مجلسى در بحار دو وجه (عِراق و عُراق) را ذكر كرده اند كه هر كدام معناى خاصى دارد و به قول مرحوم مجلسى هر دو در منتهاى پليدى است. عُراق به استخوان بى گوشت و عِراق به روده شكم خوك مى گويند. حضرت مى فرمايند: «دنياكم» چون دنيا براى حضرت نيست. ممكن است كسى از دنيا بدش بيايد اما طلاقش ندهد؛ مانند كسى كه زن بدى دارد ولى طلاقش نمى دهد. حضرت از دنيا جدا شدند و آن را سه طلاقه كرده اند و زن سه طلاقه قابل رجوع نيست. البته، دنيا فقط محرمات نيست، بلكه حلال هم در اين دنيا وجود دارد، اما دلبستگى مسئله اى است و بهرمندى از نعمت ها بدون دلبستگى مسئله اى ديگر. عُراق استخوان خوكى است كه حيوانات گوشت آن را خورده اند. اگر عِراق باشد، يعنى روده. آن هم روده درون شكم خوك كه انسان از تصور آن نيز حالش به هم مى خورد. انسان ها از ديدن شكمبه حيوانات حلال گوشت دورى مى كنند چه رسد به شكمبه خوك، آن هم در دست انسان جذامى. اگر يك سينى غذا در جلو شخص جذامى گذاشته شده است مردم از آن مى گريزند، چه رسد به اين كه غذا در دست جذامى باشد. در اسلام سفارش شده است همان طور كه از شير فرار مى كنيد از شخص جذامى فرار كنيد آن وقت با اين اوصاف حضرت فرمودند: دنياى شما از اين هم پست تر است.
اين دنيا فقط پول، جوانى، رياست، خوش اندامى و غيره نيست. قرآن كريم جزئى از دنيا را اولاد و تفاخر و غيره ذكر كرده است. پول فقط يكى از مظاهر دنياست. در منتهى الآمال آمده است حضرت امام باقر (عليه السلام) مى فرمايند: اگر انسان از خودش واعظ نداشته باشد وعظ ديگران فايده اى به حالش ندارد. انسان اگر پا نداشته باشد با صد تا عصا هم نمى تواند راه برود، بايد پا داشته باشد تا بتواند به كمك عصا راه برود. بايد انسان خودش اقدام به اصلاح نفس كند تا موعظه هاى ديگران برايش سودمند باشد. وقتى كه انسان «وكله الله إلى نفسه» شد، يعنى خدا او را به خويش واگذار كرد براى پول و مانند آن آدم هم مى كشد. يكى از كارهايى كه ابن زياد نسبت به حضرت مسلم انجام داد اين بود كه با حيله هاى مختلف از جمله پول وضعيت دشوار و غريبى را بر آن حضرت تحميل كرد. او به كسانى پول داد و گفت پرچمى را برداريد و اعلام كنيد هركس زير پرچم قرار گيرد جان و مال او در امان خواهد بود. او هم چنين عده اى را با رياست و عده ديگرى را با پول تطميع كرد و كوفه را به چندين قسمت تقسيم كرد تا نقشه خود را پياده كند. در نهايت وضع چنان شد كه دوستان حضرت مسلم بن عقيل هم از اطراف او پراكنده شدند. اين همان دنيايى است كه امام ما درباره آن مى فرمايند از استخوان خوك در دهان شخص مبتلا به خوره بى ارزش تر است.
خيلى از امثال من بعضى از محرمات و واجبات را نمى دانند. اسحاق بن عمار(3) به حضرت عرض كرد: «يابن رسول الله، بچه اى دارم كه اذيت مى كند. چقدر حق دارم كه او را بزنم؟» خيلى ها ممكن است اهل نماز و روزه باشند، اما نمى دانند كه پدر تا چه حدى حق دارد بچه اش را تنبيه كند؟ حضرت فرمودند: چقدر او را مى زنى؟ گفت: خيلى شيطان است شايد روزى صد مرتبه او را بزنم. حضرت فرمودند: نه، جايز نيست. عرض كرد: يابن رسول الله، چقدر بزنم؟ گفت: يك مرتبه. عرض كرد: فايده ندارد. فرمودند: دو مرتبه. عرض كرد: يابن رسول الله، به خدا قسم، اگر بداند او را بيش از دو بار نمى زنم زندگى ام را تباه خواهد كرد. حضرت فرمودند: سه مرتبه بزن. گفت: يابن رسول الله، فايده ندارد. نقل مى كنند كه حضرت صورتشان سرخ شد و غضب در صورت مباركشان ظاهر شد و فرمودند: «اگر حكم خدا را بلدى برو و خودت عمل كن».
انسان اگر «وكله الله الى نفسه» شد تمام فكر و ذكرش معطوف خوراك و لباسش مى گردد و از امور معنوى و دينى باز مى ماند. از سوى ديگر اگر بخواهد بداند كه واجبات و محرمات چيست خيلى وقت پيدا نمى كند كه به دنيا برسد، فقها مى فرمايند: ظلم مطلقا حرام است. اما قبل از آن بايد بدانيم ظلم چيست؟ هر چيزى كه عرفاً ظلم بر آن صدق كند، ظلم است مثلا اگر پدرى بچه كوچكش را بترساند تا به اين طريق موجبات تفريح پدر فراهم شود، اين هم ظلم است اگر عرف مى گويد ظلم است اين حرام است. البته، شايد از محبت اين كار را انجام بدهد، اما اگر محبت مصداق ظلم باشد حرام است. اين بچه مى ترسد و اشكش جارى مى شود اين ظلم نيست؟ انسان بچه اش را به هوا پرتاب مى كند و او مى ترسد اين ظلم نيست؟ ظلم تنها مال مردم خوردن و شهوات نيست، اينها هم مصاديق ظلم است. آن وقت اين خود انسان است كه زمينه «لَم يُرِدِالله بعبد خيراً» را فراهم مى كند. «إِنَّ اللَّهَ لاَ يَظْـلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّة(4)؛ خدا به اندازه ذره اى به كسى ستم نمى كند». من در جايى غير از قرآن نديدم كه از ذره به مثقال تعبير شده باشد. ذره چه مقدار است كه وزن آن را هم بخواهيم حساب كنيم؟ اين طور نيست كه خداوند خودش اراده كند بنده اى را به نفس خود واگذارد، بلكه جزاى اين انسان و نتيجه اعمال او همين است و زمينه ساز آن خود ما هستيم و كليد آن در دست ماست.


(1). متن نامه.
(2). نهج البلاغه ، كلام 236.
(3). از جمله ثقات است.
(4). نساء ، آيه 40.