امروز روز غدير است و چنين روزى به فرمايش معصومين (عليهم السلام) عظيم ترين عيد در
اسلام است. در بيشتر تفاسير قرآن و كتاب هاى روايى ماجراى غدير آمده است(2).
غدير واقعه سرنوشت ساز و مهمى در تاريخ پيامبر خداست. كم و بيش انسان ها اسم غدير
را شنيده اند. اما بايد بدانيم كه بسيارى از جمعيت جهان هنوز اسم غدير را نشنيده
اند، و ماجراى غدير را نمى دانند. بزنطى كه از خوبان اصحاب معصومين (عليهم
السلام)است از حضرت رضا (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمودند: «لو عرف الناس فضل
هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة في كلّ يوم عشر مرّات(3)؛ اگر مردم حقيقت
اين روز را چنان كه بايد مى شناختند، هر آينه فرشتگان روزانه ده بار با آنان مصافحه
مى كردند».
غير از روز غدير در جايى يا مناسبتى نيست كه ملائكه با انسان ها مصافحه كنند. روايت
ديگرى نداريم كه ملائكه به مناسبتى روزى ده بار با انسان مصافحه كنند، مگر در مسئله
غدير.
ملائكه موجودات معمولى نيستند. و قرآن درباره ملائكه فرموده است: «لاَّ
يَعْصُونَ اللَّهَ(4)؛ مرتكب معصيت خدا نمى شوند».
ملائكه عصمت دارند، ولى مرتبه عصمت آنها پايين تر از مرتبه عصمت چهارده معصوم
(عليهم السلام) است. اين كه اين موجودات به دور از پليدى و گناه، با غديرشناسان
مصافحه، و از آنان تجليل مى كنند به اين دليل است كه محبت خود را به آنان اعلام
كنند. اگر اين اتفاق براى ما ماهى يك بار يا سالى يك بار يا حتى در طول عمرمان فقط
يك بار بيفتد، مايه بسى افتخار است، چه رسد به روزى ده بار. ارحام و بستگان شايد
سالى يك بار به ديدن شما بيايند و با شما مصافحه كنند. اگر علاقه بيشتر باشد ماهى
يك بار، هفته اى يك بار، و در نهايت اگر علاقه خيلى بيشتر باشد روزى يك بار؛ اما
اين چه علاقه فوق العاده اى است كه فرشتگان را وامى دارد تا روزى ده بار غديريان و
غديرشناسان را تحيّت بگويند.
از سوى ديگر اين تكريم و بزرگداشت دربرابر عمل نيست بلكه به پاس نوعى معرفت و
دانستن ارج و فضيلت غدير صورت مى گيرد. عمل مرتبه بعد از معرفت قرار مى گيرد. اين
مقدمه عمل است. ما چرا به مرجع تقليد احترام مى گذاريم؟ براى اين كه شخص عالم ارزش
دارد. هرچند به او احتياج نداشته باشيم و مقلد او نباشيم، چون عالم دين است ارزش
دارد.
در بعضى از زيارتنامه ها آمده است كسى كه امام حسين را زيارت كند ارواح انبياء با
آن شخص مصافحه مى كنند، اما مصاحفه ملائكه آن هم روزى ده بار يك استثناست.
حضرت امير (عليه السلام) فرمودند: «و إنّا لأُمراءُ الكلام(5)؛ ما ] مُلك [
سخن را اميرانيم». حضرت رضا (عليه السلام) اينجا نفرموده اند: «إن عرف الناس» يا
«إذا عرف الناس»، بلكه فرمودند: «لو عرف الناس». در كتاب هاى ادبيات مى گويند «لو»
حرف شرط است و در جايى به كار مى رود كه نسبت به انتفاء شرط قطع داشته باشيم. هم
چنين قيد «بحقيقته» نيز در كلام حضرت آمده است. فضيلت غدير يك حقيقت فوق العاده ژرف
است و شايد جز خدا و كسانى كه خدا بخواهد از حقيقت بلند غدير آگاهى نداشته باشند.
اين روايت را با روايات ديگر جمع مى كنيم تا معناى غدير روشن تر شود. به عنوان مثال
در روايت آمده است كه اگر مانع اميرمؤمنان (عليه السلام) نمى شدند، و آن حضرت مى
توانستند در اين سى سال از عمر مباركشان درست كار كنند «أقام كتاب الله كلّه و
الحق كُلّه(6)؛ تمام كتاب خدا و تمام حق را برپا مى داشت». يك جزء از كتاب خدا
«أقيموا الصلاة» است يك جزء آن «آتو الزكاة» است. يك قسمت آن حج است و يك قسمت هم «خَلَقَ
لَكُم مَّا فِى الاَْرْضِ جَمِيعًا(7)؛ تمام آنچه روى زمين است براى شما
آفريد». همه اينها را را اميرمؤمنان (عليه السلام) اقامه مى كردند. در آيه شريفه
آمده است: «لاََكَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم(8)؛ در آن
صورت از روى سر و زير پاهايشان روزى مى خوردند». آن وقت ديگر روى كره زمين حتى يك
گرسنه و يا بيچاره پيدا نمى شد. 25 سال اميرمؤمنان (عليه السلام) را كه غدير متعلق
به اوست خانه نشين كردند و با اين كار درِ گنجينه هاى زمين و آسمان را بر مردم
بستند.
پيامبرخدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در روز غدير از جانب خدا مأموريت يافتند كه
على بن ابى طالب (عليه السلام) را به عنوان مولاى مردم معرفى كنند: «يَـأَيُّهَا
الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ(9)؛ اى رسول، آنچه از
جانب خدا بر تو نازل شده ( يعنى مسئله غدير) را به گوش همه برسان.» كنار نهادن
اميرمؤمنان (عليه السلام) ظلم تاريخ است كه از روز غدير شروع شده و تا به امروز
ادامه دارد. اگر يك نفر شب را گرسنه به صبح رساند براى آن است كه آن ظلم هم چنان
ادامه دارد. حضرت امير (عليه السلام) چهار سال حكومت كرد و اگر آن چهار سال با
حكومت هاى امروزى مقايسه شود معلوم مى شود كه عدالت چيست و على كيست. امروزه در
دنياى شرق و غرب به دروغ شعار آزادى مى دهند، ولى هزاران نفر بى گناه كشته مى شوند
و ميليون ها نفر در زندان هاى حاكمان بى هيچ گناهى هم چنان اسيرند و ميليون ها
انسان تشنه و گرسنه و بيمارند. علت العلل همه اين نابسامانى ها و پريشانى ها آن است
كه مسير غدير در 1400 سال پيش عوض شد.
يكى از خوارج نزد اميرمؤمنان (عليه السلام) آمد و به حضرت عرض كرد: «إتّق الله
فإنّك ميّت(10)؛ از خدا بترس، چرا كه روزى مى ميرى». در آن زمان امام على (عليه
السلام) رياست بزرگ ترين كشور را دارا بود، ولى با اين قبيل معترضان با مهربانى
برخورد مى كرد. اين آموزه ناب را بايد با ارزش ها و هنجارهاى حاكمان امروز مقايسه
كرد. يكى از خلفا اعلام كرد اگر كسى به من بگويد: «اِتّق الله» گردنش را مى زنم !
به نام خليفه رسول خدا اين گونه با مردم عمل مى كردند. حضرت امير «مع القرآن» است
ولى آنها ضد قرآنند. امروزه در دنيا چه كسى مى تواند چنين سخنى را به يك مسئول كوچك
بگويد، چه برسد به مسئول بزرگ؟ در دنيا قانونى وضع مى شود كه اگر به فلان كس اهانت
كردند جرم دارد. اينها كجا و آن روش و سلوك حضرت كجا؟ از زمين تا آسمان بين اين دو
روش فاصله هست.
«لاَقام كتاب الله كلّه» در اين كلمه «كلّه» يك دنيا مطلب نهفته است. قسمت هايى از
قرآن هست كه همه به آن عمل مى كنند و در مقابل، بخش هايى از آن مورد اهمال و بى
مهرى قرار گرفته است. قرآن يهودى ها را به اين دليل كه گفتند: «نُؤْمِنُ بِبَعْض
وَنَكْفُرُ بِبَعْض(11)؛ بعضى را مى پذيريم بعضى را نمى پذيريم». نكوهش كرده
است. وقتى همه اجزاى بدن اين انسان، اعم از قلب، خون، اعصاب و غيره سالم باشد انسان
مى تواند راه برود و كار كند، اما اگر بعضى از اجزاى بدن سالم باشد نه فقط مفيد
نيست بلكه وبال هم هست. اگر چشم زيبا و سالمى را درآورند و آن را روى ميزى بگذارند
بعد از دو روز فاسد مى شود. چشمى خوب و مفيد است كه ضمن مجموعه اندام و متصل به
اعصاب و داراى روح باشد دين خدا نيز چنين است. زمانى مى توان از دين نهايت بهره را
برد كه همه آن به عنوان يك مجموعه كامل ( كل مركّب) مورد استفاده قرار گيرد.
حضرت امير (عليه السلام) با اينكه خليفه رسول خداست در عين حال تابع محض پيامبر
اسلام است. در تاريخ آمده است موقعى كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) رياست
عامه مسلمانان را داشت و على (عليه السلام) خليفه او بود چادر فاطمه زهرا (عليها
السلام) سيزده وصله داشت. اميرمؤمنان با بيت المال مسلمانان همان گونه رفتار كرد،
كه رسول خدا رفتار مى كرد، ولى عمر اموال مردم را از سالى به سال ديگر نگه مى داشت.
در تاريخ نوشته اند خمس آفريقا را كه آوردند عثمان همه را يك جا به مروان داد. از
اين مبلغ كه شايد ميليون ها درهم و دينار بوده چيزى به دست مسلمانان ديگر نرسيد. و
اين كار مورد اعتراض ابوذر و عمار واقع شد كه درپى آن ابوذر را به ربذه تبعيد كردند
و عمار را آن قدر شكنجه دادند تا مريض شد. فرق غدير و غير غدير اين جا معلوم مى
شود.
غدير چشمه جوشان مهر و عدالت است. على (عليه السلام) كه خود ملاك حق است، در خصوص
شخصى كه به او ناسزا گفته است به اين آيه عمل نمى كند: «فَمَنِ اعْتَدَى
عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ(12)؛ هركس
به شما تجاوز كرد بر او همان گونه تعدى كنيد». على نمى گويد به من توهين شده و در
نتيجه به اسلام و پيامبر توهين شده است، چون من اولى الامر هستم، بلكه بنا به سفارش
قرآن او را عفو مى كند. «وَأَن تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى(13)؛ اگر عفو
كنيد به تقوا نزديك تر است». اگر اميرمؤمنان بعد از پيامبر سى سال حاكم مى شد و
راهنمايى مسلمانان را به دست مى گرفت، اين اخلاق به عنوان اخلاق حاكمان رواج پيدا
مى كرد و ما امروز گرفتار اين حاكمان نبوديم.
نوشته اند مساحت خانه هارون عباسى شانزده كيلومتر مربع بود، در حالى كه دختران امام
موسى بن جعفر (عليهما السلام)، دختران پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، يك
چادر نماز بيشتر نداشتند و بايد صبر مى كردند و يكى يكى نماز مى خواندند.
شخصى به كوفه آمد و به يكى از مسلمان ها گفت: رئيس شما چه كسى است؟ خانه اميرمؤمنان
را نشان دادند. خانه امام على (عليه السلام) را كه از نزديك ديد گفت: اثاث و خانه
شما همين است؟ امام فرمودند: اثاث هاى ديگر را به آن خانه فرستادم(14). آن شخص
بيرون آمد و از مردم پرسيد: خانه ديگر اميرمؤمنان كجاست؟ گفتند: خانه ديگرى ندارد.
خانه اش همين است كه ديدى. گفت: خودش فرمود: وسائل و اثاثيه را به خانه ديگر
فرستادم. گفتند: مقصودش خانه آخرت است. ولى در تاريخ مدينه(15)، كه قبل از طبرى
نوشته شده، آمده است كه ابوبكر وقتى كه مرد سه باب خانه داشت.
در روايتى آمده است حضرت امير (عليه السلام) در زمان حكومتشان از محله اى عبور مى
كردند كه عده اى از كودكان مكتب خانه با حضرت برخورد كردند، و نوشته هاى خود را به
حضرت نشان دادند و گفتند: يا اميرمؤمنان، كدام يك از اينها زيباتر است؟ فرمود: «أما
إنها حكومة و الجور فيها كالجور في الحكم(16)؛ همانا اين كار قضاوت است و ستم
كردن در آن مانند ستم كردن در داورى است». حضرت از ما مى خواهد كه وقتى بين دو كودك
قضاوت مى كنيم، مانند يك قاضى عادل با ملاحظه و به گوش باشيم تا مبادا پا از حق
فراتر گذاريم. اين است منطق غدير. آن بچه ها فقط مى خواستند آقا اميرالمؤمنين (عليه
السلام) بگويد كدام يك زيباتر است، ولى حضرت مى فرمايند: اين مثل دادگاه است و بايد
در آن دقت كرد و خدا را در نظر داشت. اگر چنين كسى سى سال مردم را تربيت مى كرد و
دستش را باز مى گذاشتند دنيا وضع ديگرى داشت.
ما دو مسئوليت در برابر غدير داريم: يكى آن كه غدير را به دنيا بشناسانيم؛ و اين يك
ارشاد است و ارشاد گمراه واجب كفايى است، اگر من فيه الكفايه بود از ديگران ساقط مى
شود، ولى اگر نبود به گردن همه است و به واجب عينى تبديل مى شود. البته، خيلى كار
مى خواهد تا غدير در همه جا شناخته شود.
مسئوليت ديگر اين است كه انسان سعى كند خود را با تعاليم قرآن و با اميرمؤمنان
(عليه السلام)و با روح غدير تطبيق دهد.