اما اين اهانت ها به همين جا ختم نمى شود واهانت هايى كه متوجه آن حضرت شد فراوان بود. برخى از اين اهانت ها مربوط به قبل از جنگ، برخى مربوط به زمان جنگ،
ودسته اى ديگرى مربوط به بعد از جنگ بود.
براى نمونه قبل از جنگ شخصى از لشكر مقابل نزد خيمه ها آمد وفرياد زد: أين الحسينَ؛ حسين كجاست؟ با اين كه تمام اصحاب وبنى هاشم حضور داشتند خود حضرت پاسخ دادند: من حسينم. آن مرد به حضرت گفت: بشارت باد تو را به آتش كه هم اكنون وارد آن خواهى شد. امام فرمودند: [نه] بلكه بشارت باد مرا به پروردگارى مهربان وشفاعتگر كه خواسته ام را اجابت مى كند. تو كسيتى؟ گفت:
من محمدبن اشعث هستم.
او برادر جعده قاتل امام حسن مجتبى (عليه السلام) بود كه خداى متعال در همان لحظه عقوبتش كرد: هنگامى كه مى خواست بپيچد پايش در ركاب اسب گير كرد وبر زمين كشيده شد وبه درك واصل گرديد.(1)
وقتى حضرت مى خواستند به نماز بايستند، يكى از لشكريان دشمن به نام حصين بن نمير فرياد زد: نماز تو [كه] قبول
نيست [براى چه نماز مى خوانى؟!]حبيب بن مظاهر به او
گفت: اى نابكار، گمان مى كنى نماز فرزند رسول الله قبول نيست ونماز تو پذيرفته مى شود؟(2)
مانند چنين اهانت هايى در حق قمر بنى هاشم، حبيب، برير، و.... انجام نشد وفقط حضرت بودند كه اين زخم زبان ها را ـ كه از زخم تيغ بدتر بود ـ تحمل كردند.
اينها مربوط به پيش از جنگ بود. در هنگام جنگ نيز اتفاقاتى كه براى آن حضرت افتاد، براى هيچ يك از يارانشان صورت نگرفت. البته در اين جا از حوادث هنگام جنگ مى گذرم،
فقط همين قدر مى گويم كه ارباب مقاتل درباره اين لحظه گفته اند:
فرقةٌ
بالسيوفِ وفرقةٌ بالرماحِ وفرقةٌ بالحجارةِ وفرقةٌ بالخَشَبِ والعصا؛(3) گروهى با شمشير، گروهى با نيزه، عده اى با سنگ، وعده اى با چوب وعصا آن حضرت را فرا گرفتند.
در حالى كه حضرت هرگز اجازه ندادند چنين رفتارى با اصحابشان انجام شود. اين مطلب مربوط به زمانى است كه حضرت هنوز سوار بر اسب بودند. هنگامى كه حضرت بر زمين افتادند نيز اين ماجرا تكرار شد وپيش از آن كه حضرت بر زمين بيفتند، در روايت آمده است كه يك تير در حلق مبارك ايشان فرو رفت.
مرحوم شيخ جعفر شوشترى ـ از علما ومجتهدان بزرگ ـ فرموده است: اگر چند دقيقه به امام حسين (عليه السلام) مهلت مى دادند ايشان جان تسليم مى كردند واصلاً به اين كارها حاجت نبود. اما در آن لحظات آخر نگذاشتند ايشان به آسودگى جان بسپارند.
در اين جا ماجراى شمر وبر زمين افتادن امام را نمى گويم؛ چرا كه به راستى انسان نمى تواند حتى اندكى از حق اين مصيبت عظيم را ادا كند. اين مسائل در شهادت رسول خدا، حضرت امير،
امام حسن مجتبى (عليهم السلام) يا حتى در شهداى كربلا رخ نداده وفقط از اختصاصات آن
حضرت است.
ما نمى توانيم مصيبت كربلا وعمق اين فاجعه را تصور كنيم. خيلى از مسائل هم به دست ما نرسيده وبسيارى از كتب مقاتل وتواريخ در گذر زمان از بين رفته، يا به شعله هاى آتش سپرده شده است. فقط يك عنوان كتاب كه در قم تأليف شده وبنابه نقل شيخ طوسى ده هزار برگ ( بيست هزار صفحه ) مطلب داشته است، به طور كامل سوزانده شده وحتى يك خط از آن هم بر جا نمانده است. غرض اين كه از قضاياى عاشورا،
آنچه به دست ما رسيده فقط قسمتى از وقايع كربلاست.