بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه ربِّ العالمين وصلّى اللّه على محمَّد وآله الطَّاهرين
ولعنة اللّه على أعدائهم أجمعين


ضرورت شناخت حضرت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف

يكى از وظايف و تكاليف عمومى همه مسلمانان آن است كه اول بايد امام زمان خويش را بشناسند و آن گاه به اطاعت از او بپردازند. از مهمترين دلايل نقلى اين وظيفه وتكليف، يكى روايت مشهور ومتواتر:من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتةً جاهلية است. به موجب اين حديث، كسانى كه بدون شناخت امام زمان خود، ازدنيا بروند، چنان است كه به مرگ جاهليت مرده باشند و هيچ رابطه و نسبتى با اسلام و آيين مسلمانى ندارند.
اين حديث از احاديث بسيار معتبر است وشيعه واهل سنت بر تواتر آن تصريح كرده اند. از ميان علماى شيعه شيخ مفيد از افرادى است كه در اين باره مى گويد: اين حديث به صورت متواتر از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم روايت شده است.(1)
ايشان همچنين در رساله ديگرى با عنوان الرسالة الأولى في الغيبة مى نويسد:
حديث «من مات و هو لا يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهلية» روايت صحيحه است و اجماع اهل آثار بر آن گواهى مى دهد.(2)
و در ميان علماى اهل سنت مى توانيم از «سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى» نام ببريم كه صريحاً اظهار داشته است:
حديث «من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتةً جاهلية» مورد اتفاق علماى خاصه و عامه است.(3)
اينكه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم عدم معرفت امام زمان را در رديف شرك و الحاد و كفر خوانده اند، از آن رو است كه انسان وقتى امام حقيقى و واقعى اش را نشناخت، راه را گم مى كند و از صراط مستقيم منحرف شده و در نتيجه، هر چه بيشتر پيش برود بيشتر از هدف دور مى شود.
پس براى آن كه دچار كژ راهه ها نشويم و راه را گم نكنيم، در درجه نخست بايد بكوشيم كه امام زمان خود را بشناسيم و امام زمان ما، كسى جز امام مهدى حجة بن الحسن عجل الله تعالى فرجه الشريف نيست. او مصداق منحصر به فرد امام مفترض الطاعه مى باشد كه به اذن و امر خدا زنده است و شاهد و ناظر اعمال و رفتار عموم مردم، به ويژه شيعيان، و بالاخص علما و طلاب است.
متأسفانه عدم شناخت صحيح ودرست امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف و آشنا نبودن با سلوك فردى و اجتماعى آن بزرگوار، عده اى را به گمانه زنى واداشته و آنان آگاهانه يا از روى جهل، اتهاماتى را به ساحت مقدس ايشان روا مى دارند كه حتى از ساحت يك انسان معمولى نيز به دور است، تا چه رسد به آن بزرگوار.
در يك تقسيم بندى كلى مى توان اين اتهامات را به دو دسته تقسيم كرد: يك دسته از آنها درباره روش آن حضرت عجل الله تعالى فرجه الشريف در چگونگى تشكيل حكومت است؛ و دسته اى ديگر راجع به سيره و شيوه زمامدارى آن حضرت در دوران پس از ظهور و حاكميت يافتن بر جهان.

● روش امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف در تشكيل حكومت

سوگمندانه ذهنيت رايج مسلمانان آن است كه حضرت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف با چهره اى خشن ظهور مى كند و با تكيه بر شمشير و قتل و كشتارِ مخالفان خود، موفق به تشكيل حكومت و كسب قدرت مى شود. اين ذهنيت ريشه در رواياتى دارد كه در اين خصوص موجود است ودر كتاب ها نوشته مى شود وبر روى منبرها براى مردم بازگو مى گردد. به موجب پاره اى از اين روايات حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف به هنگام ظهور، چنان با خشونت و درشتى با مردم رفتار مى كنند كه اكثريت آنان آرزو مى كنند كه كاش هرگز او را نبينند و عده زيادى از آنان نيز در نسب او دچار ترديد شده، او را از آل محمد عليهم السلام نمى دانند.

● روايات دروغين و محمد بن على كوفى

تعداد اين روايات به بيش از پنجاه مورد مى رسد. از اين تعداد، سند بالغ بر سى مورد از آنها به شخصى به نام محمد بن على كوفى، مى رسد كه فردى بدنام و دروغگو است و تمام علماى رجال بر بى اعتبارى روايات او حكم كرده اند. اين شخص، در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام مى زيسته و از معاصران جناب «فضل بن شاذان» بوده است. فضل بن شاذان از اعاظم روات و بزرگان شيعه است كه هيچ شكى در جلالت و قدر و منزلت وى وجود ندارد، تا جايى كه امام حسن عسكرى عليه السلام در مدح و توصيف او مى فرمايد:
أغبط اهل خراسان لمكان الفضل وكونه بين أظهرهم؛ من غبطه مردم خراسان را مى خورم كه كسى چون فضل دارند(4).
حال ملاحظه نماييد كه فضل بن شاذانِ مورد عنايت امام عسكرى عليه السلام ، در وصف محمد بن على كوفى مى گويد:
رجلٌ كذّاب؛ او مردى بسيار دروغگوست.
هم ايشان در جايى ديگر اظهار داشته است:
كدت أقنت عليه؛ نزديك بود در قنوت نماز لعن و نفرينش كنم(5).
اكنون به چند نمونه از اين دست روايات اشاره مى كنيم:
نمونه اول: اين روايت بيش از يك صفحه از بحار الانوار را به خود اختصاص داده است و خلاصه اين روايت چنين است:
حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف پس از ظهور ، عده اى از مسلمانان را مورد تعقيب قرار مى دهند، آنان نيز فرار كرده و به سرزمين روم پناهنده مى شوند و از پادشاه آن مى خواهند كه آنان را بپذيرد، پادشاه به آنان مى گويد: اگر مى خواهيد به شما پناه دهيم، بايد مسيحى شويد و صليب بر گردن بياويزيد... . اين گروه نيز از ترس امام زمان قبول مى كنند...؛ حضرت مهدى كسانى را به سوى روميان مى فرستد و از آنان مى خواهد كه اين مسلمانان را اخراج نمايند. روميان مى گويند اينان كسانى اند كه با ميل خود به دين ما گرويده اند و از دين شما روى برگردانده اند. امام بدانان هشدار مى دهد كه در غير اين صورت حاكم ميان ما و شما شمشير است... .
حضرت اين مسلمانهاى فرارى را از چنگ نصرانيها بيرون مى آورد، مردان آنها را مى كشد و شكم زنان باردارشان را پاره مى كند(6).
بايد دانست كه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف داراى مقام امامت هستند و بهتر از هر كسى احكام اسلام را مى شناسند. در دين اسلام اگر زن باردارى مرتكب جنايتى گردد و حدّ بر او واجب شود، به عنوان مثال اگر زنا دهد و چهار شاهد عادل بر زنا دادن او شهادت دهند - آن هم با اين شروط تعجيزى اسلام، كه جداً حصول آنها مشكل است؛ چرا كه هيچ شخصى در ملأعام زنا نمى دهد، مگر كسى كه بسيار هتّاك باشد - اما با اين حال اگر ثابت شد زن باردارى زنا داده است و بنا شد كه او را حدّ بزنند، مادامى كه اين زن باردار است جارى كردن حد بر او حرام است و بايد تا وضع حمل صبر كرده، بعد حدّ را بر او جارى سازند، اگرچه آن بچه از زنا باشد؛ آن وقت آيا حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف شكم زن باردار را پاره مى كنند؟! آيا اين روايت جَعل و دروغ نيست؟
نمونه دوم: روايتى است كه با اين سند ذكر شده است:
عن على بن الحسين(7) عن محمد العطار، عن محمد بن الحسن الرازى (مجهول الهويّه)، عن محمد بن على الكوفى، عن البزنطى، عن ابن بكير، عن ابيه، عن زُراره عن أبى جعفر عليه السلام : ... قلت أيسير (الحجة) بسيرة محمّد صلى الله عليه وآله وسلم؟ فقال: «هيهات هيهات، يا زرارة ما يسير بسيرته. قُلتُ جعلت فداك لِمَ؟ قال: إنّ رسول اللَّه سار فى أُمته باللين، كان يتألف الناس والقائم عليه السلام يسير بالقتل ...؛ آيا مهدى، بر طبق روش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم عمل خواهد كرد؟ فرمود: هرگز، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم با نرمى و مهر و اُلفت با امتش رفتار مى كرد، در صورتى كه سيره مهدى، قتل و كشتار است(8).
اين روايت علاوه بر آنكه ضعف سند دارد با روايات صحيحه اى كه در مورد شباهت رفتار امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف با رفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم وجود دارد در تعارض است.
نمونه سوّم: در اين روايت نيز همانند روايات قبلى، مسئله كشتار مطرح شده است و به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است:
عن محمد بن على الكوفى، عن البزنطى، عن العلاء عن محمد: قال سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: «لو يعلم الناس ما يصنع القائم إذا خرج لأحبّ أكثرهم أن لا يروه ممّا يقتل من الناس ...(9)؛ اگر مردم مى دانستند قائم (مهدى) پس از ظهور چه مى كند، بيشتر آنها دوست نداشتند او راملاقات كنند؛ چرا كه او بسيارى از مردم را خواهد كشت.
چنين سخنى از طرف يك آدم دروغگو به امام معصوم نسبت داده شده و به هيچ وجه قابل پذيرش نيست؛ چراكه انسان عاقل اگر سخن انسان دروغگويى را مبنى بر شراب خوارى فلان مؤمن بشنود باور نخواهد كرد و به خود اجازه نقل اين سخن رانخواهد داد چه برسد در مورد امام معصوم.
در ادامه اين روايت آمده است:
... حتى يقول كثير من الناس ليس هذا من آل محمّد، لو كان مِن آل محمد لرَحِم؛ تا آن جا كه بسيارى از مردم مى گويند: او از آل پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نيست؛ زيرا اگر از خاندان پيامبر بود بر آنان رحم مى كرد.
اين سخن در مورد كيست؟! آيا درمورد حجاج بن يوسف ثقفى نيز چنين سخنى گفته شده است؟!
نمونه چهارم: به دنبال روايت پيشين آمده است:
عن محمد بن على الكوفى، عن البزنطى، عن عاصم بن حميد الحناط، عن أبى بصير قال، قال أبو جعفر عليه السلام : ... ليس شأنه إلا بالسيف لا يستتيب أحداً؛ سر و كار مهدى جز با شمشير نيست و توبه احدى را هم نمى پذيرد(10).
آيا سيره رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم اين گونه بوده است؟
نكته مهم اين است كه محمد بن على كوفى كذّاب، نوعاً روايات خود را به افراد ثقه نسبت مى داده تا رواياتش صحيح جلوه كند، همان طور كه در اينجا نام حناط (يكى از ثقات) در سلسله سند آمده است.
نمونه پنجم: اين روايت هم از محمد بن على كوفى با اين سَند نقل شده است:
عن محمد بن على الكوفى عن الحسن بن محبوب عن على بن أبي حمزة عن أبي بصير عن أبي عبداللَّه عليه السلام أنّه قال: ما تستعجلون بخروج القائم، فواللَّه... ما هو إلاّ السّيف و الموت تحت ظلّ السيف؛(11) چرا براى ظهور قائم (امام زمان) عجله مى كنيد؟ بخدا قسم او آن شمشير آخته اى است كه از آن خون و مرگ مى بارد.
نمونه ششم: روايت از على بن ابى حمزه بطائنى، سر دسته فرقه واقفيه(12) است. او كسى است كه معتقد است امام غايب همان امام موسى بن جعفر عليه السلام است و اصلاً قائل به امام دوازدهم نيست. در روايتى از امام رضا عليه السلام نقل شده است كه پس از دفن اين شخص فرمودند: نكير و منكر چنان عمودى از آتش بر او زدند كه تا روز قيامت قبرش آكنده از آتش است». يعنى الآن حدود هزار و دويست سال است كه در قبرش مى سوزد.
به هر حال روايت اين است:
عن علي ابن أبي حمزة البطائني، عن أبي بصير، عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال: «إذا خرج القائم لم يكن بينه و بين العرب و قريش إلاّ السيف ما يأخذ منها إلاّ السيف...(13)؛ چون قائم بيايد، ميان او و ميان عرب و قريش، شمشير حاكم است و بس، او نيز از عرب و قريش غير از شمشير چيزى دريافت نمى كند».
اينها تنها چند نمونه از رواياتى است كه در اين زمينه وارد شده است.
صرف نظر از محمد بن على كوفى، عده اى از راويان ديگرِ اين روايات نيز به هيچ وجه مورد اعتبار نبوده و رواياتشان قابل پذيرش نيست.

● نيرنگ دشمن

اصولاً يكى از برنامه هاى دشمنان اهل بيت عليهم السلام جعل حديث و تحريف احاديث و نسبت دادن آنها به ائمه طاهرين عليهم السلام بوده، تا معارف اسلام را تحريف كرده و آنگونه كه خود مى خواهند به مردم القا كنند؛ و ديگر اينكه با دادن چنين نسبتهاى ناروا به آن بزرگواران، آنان را از چشم مردم بيندازند، تا مردم به گِرد آنان جمع نشوند.
اين چنين نسبتهاى دروغ به ائمه اطهار عليهم السلام ، بخصوص حضرت امام باقر و امام صادق عليهما السلام بسيار بوده و خود ائمه عليهم السلام نيز به اين مطلب تصريح كرده اند، از جمله:
امام صادق عليه السلام درباره مغيرة بن سعيد كه يكى از كسانى است كه كارش جعل حديث و تحريف احاديث است مى فرمايند:
... فإن المغيرة بن سعيد - لعنه اللَّه - دَسَّ في كُتب اصحاب أبي، أحاديث لم يحدّث بها أبي؛
همانا مغيرة بن سعيد - كه خدايش لعنت كند - رواياتى در كتب اصحاب پدرم (امام باقر عليه السلام ) وارد كرد كه پدرم هرگز آنها را نفرموده بود(14).
همچنين يونس بن عبدالرحمن مى گويد: (زمانى كه) در عراق بودم، در آنجا شمارى از اصحاب امام باقر عليه السلام و همچنين جمع انبوهى از اصحاب امام صادق عليه السلام را ديدم. از آنان روايات فراوانى شنيدم و كتابهاى آنان را [كه رواياتشان را در آنها نوشته بودند ]تحصيل كردم؛ (وقتى خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم) آنها را به ابوالحسن الرضا عليه السلام نشان دادم؛ حضرتش بسيارى از آن روايات را رد كردند و آنها را دروغ هايى شمردند كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده اند و به من فرموند:
اِنَّ أَبا الخطاب كذب على أبي عبداللَّه عليه السلام ، لعن اللَّه أبا الخطاب، وكذلك أصحاب أبي الخطاب يَدسّون هذه الأحاديث إلى يومنا هذا في كتب أصحاب أبي عبداللَّه عليه السلام؛ خدا ابوالخطاب را لعنت كند، او بر امام صادق عليه السلام دروغ مى بست؛ همچنين اصحاب ابوالخطاب نيز تا به امروز، روايات جعلى و دروغ را در كتب اصحاب امام صادق عليه السلام وارد مى كنند(15).
هشام بن الحكم از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه حضرت فرمودند:
كان المغيرة بن سعيد يتعمّد الكذب على أبي ويأخذ كتب أصحابه، وكان أصحابه المستترون بأصحاب أبي يأخذون الكتب من أصحاب أبي، فيدفعونها إلى المغيرة، فكان يدسّ فيها الكفر والزندقة ويسندها إلى أبي، ثم يدفعها إلى أصحابه...؛ مغيرة بن سعيد آگاهانه و از سر عمد بر پدرم دروغ مى بست [روايات دروغ به ايشان نسبت مى داد]. او يارانى داشت كه در ميان اصحاب پدرم رخنه كرده بودند، آنان كتابهاى اصحاب پدرم [كه روايات را در آنها نوشته بودند ]را [به امانت ] مى گرفتند و به مغيرة مى دادند، و او [مطالب ] كفر و زندقه را در آن كتابها وارد مى كرد و آنها را به پدرم نسبت مى داد، آنگاه كتابها را به اصحاب پدرم باز مى گرداند(16).

● اشكالات دِلالى

گذشته از اشكالات سَندى، اين دسته از روايات، از جهت دِلالت نيز ناتمام اند و قابل پذيرش نيستند، زيرا مفاد بسيارى از آنها با ضروريات مذهب و شريعت در تعارض است و به هيچ عنوان نمى توان آنها را توجيه كرد.
اصولاً حضرت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف مى آيند كه عدالت را بياورند و بساط جور و جفا و ظلم و ستم را برچينند. بنابراين امكان ندارد كه بخواهند از راه ظلم به عدل برسند و يا از طريق ايجاد بدعت، سنت جدش حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين على عليه السلام را احياء كنند. سنت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم آن بود كه اجازه نمى دادند هيچ زن باردارى را حد بزنند و يا قصاصش نمايند؛ ولى بر حسب آنچه محمد بن على كوفى نقل كرده است، حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف شكم زنان باردارى را كه از ترس و براى حفظ جان خود مسيحى شده اند پاره مى كند!!.

● روايات صحيح

دليل ديگر بر بى اعتبارى اين گونه روايات، احاديث صحيح و معتبرى است كه صريحاً روش حكومتى حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف را همان روش حكومتى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم واميرمؤمنان عليه السلام معرفى كرده است. چند نمونه از اين روايات به شرح زير است:
1- در بحارالانوار، روايت موثق و حسنه اى ذكر شده است:
عن ابن عقدة، عن على بن الحسن (ابن فضّال)، عن أبيه، عن رفاعة، عن عبداللَّه بن عطاء قال: سئلت أبا جعفر الباقر عليه السلام فقلت: إذا قام القائم عليه السلام بأىّ سيرة يسير فى الناس؟ فقال عليه السلام يهدم ما قبله كما صنع رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم ويستأنف الإسلام جديداً؛(17) راوى از امام باقر عليه السلام سؤال مى كند: حضرت حجّت عجل الله تعالى فرجه الشريف پس از ظهور، چه سيره و روشى در حكومت خواهند داشت؟
امام پاسخ مى دهند: درست مثل رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم، تمام آنچه را كه به نام اسلام بر دنيا حاكم است از بين خواهد برد و اسلام را از نو عرضه خواهد كرد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به فرموده قرآن(18) با نرمى و عدم خشونت، ماقبل خود را بى اعتبار كردند. اين سيره پيامبر با همه مردم بود و حتّى باكافران هم اين گونه رفتار مى كردند و اين رفتار ايشان اختصاص به مسلمانها نداشت. امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف نيز درباره كافران همان سيره را به كار خواهد بست؛ و پرواضح است كه اگر آنحضرت با غير مسلمانان با لطف و مهربانى برخورد كنند، با مسلمانان به طريق اولى مهربان خواهند بود.
2- عن ابن عباس، (عم النبى صلى الله عليه وآله وسلم) قال:
التاسع منهم [ من أولاد الحسين عليه السلام ] قائم أهل بيتي و مهدي أمّتي، أشبه الناس بي في شمائله و أقواله و أفعاله...(19)؛ مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف علاوه بر اينكه شمائل و اقوالشان شبيه رسول خداست، كارهايش نيز همانند كارهاى رسول خداست.
3- علامه مجلسى(20) حدود يك صفحه از سخنان شيخ طبرسى(21) در اعلام الورى را به عنوان تذييل اين روايت آورده است كه قسمتى از آن چنين است:
اگر درباره چگونگى حكومت حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف سؤال شود كه آيا با شدت و عُنف خواهد بود؟ بايد گفت: [هرگز حكومت آنحضرت با شدّت و عنف نخواهد بود] و فرضاً هم اگر در اين مورد روايتى نقل شده باشد، قابل اعتماد نيست و روايت صحيحى وجود ندارد كه آن حضرت با شدت و عنف رفتار خواهند كرد.
طبرسى كه از حديث شناسان معروف و خبره فن بوده است، تمام رواياتى را كه در اين باب وارد شده، با جمله «إن كان...» زير سؤال برده و مى گويد: اگر روايتى در اين زمينه (اعمال خشونت در حكومت حضرت) رسيده باشد، نه مدلولش معتبر است و نه حجّيت دارد.
4- در بحارالانوار، روايتى از كتاب كافى با اين عبارت نقل شده است:
كليني، عن العدة، عن البرقي، عن ابيه، عن محمد بن يحيى الخزاز، عن حماد بن عثمان، عن الصادق عليه السلام : انّ قائمنا أهل البيت إذا قام لَبس ثياب علىٍّ و سار بسيرة أمير المؤمنين على عليه السلام (22)؛ هنگامى كه حضرت مهدى ظهور كند لباسى همچون جامه هاى على عليه السلام بر تن مى كند و دقيقاً به سيره اميرالمؤمنين عليه السلام عمل خواهد كرد.
سند اين روايت صحيح و هيچ شك و شبهه اى در آن نيست؛ چرا كه راويانش يكى از ديگرى بهترند و متن آن نيز موافق سيره معصومين عليهم السلام است.
مدلول اين روايات آن است كه چون حضرت مهدى ظهور كند، عموم مردم، از خرد و كلان و پير و جوان به او عشق مى ورزند و از صميم قلب دوستش دارند. از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل شده است كه فرمود:
شما را به مهدى، مردى از قريش بشارت مى دهم كه... و ساكنان آسمان و زمين از خلافت و فرمانروايى او خشنودند.(23)
همچنين از آن حضرت روايت شده است كه فرمود:
شما را به مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف بشارت مى دهم كه به سوى مردم برانگيخته مى شود... و ساكنان زمين و آسمان از او خشنود مى گردند.(24)
نيز در روايتى از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم آمده است:
مردى از امت من قيام مى كند كه مردم زمين و آسمان او را دوست دارند.(25)
و از حضرت على عليه السلام نيز نقل شده است كه فرموده اند:
چون مردى از فرزندانم ظهور كند، چنان گشايشى در كار مردم ايجاد مى شود، كه حتى مُردگان به ديدار يكديگر مى روند و ظهورش را به هم مژده مى دهند(26).

● تعارض روايات

در جمع بين روايات متعارض، خود ائمه عليهم السلام توصيه هاى لازم را فرموده اند. البته دو روايت مخالف، وقتى با هم در تعارض قرار مى گيرند كه شروط لازم را در باب تعارض داشته باشند، به اين صورت كه اولاً، سند هر دو معتبر باشد، نه آنكه يك طرف محمد على كوفىِ دروغگو باشد و طرف ديگر على بن ابراهيم و محمد بن مسلم، كه از ثقات و معتمدين ائمه عليهم السلام هستند.
مقايسه بين اين دو، عقلاً و شرعاً جايز نيست. پس در همين مرحله اوّل كه بحث سَند باشد مشكل داريم، زيرا رواياتى كه از محمد بن على كوفى نقل شده، امام زمان را - العياذ بالله - يك آدم كُش معرفى مى كند، كه در زمان او هرج و مرج خواهد بود. و اين در حالى است كه فقها مى گويند: حتى احكام شرعى، اگر باعث هرج ومرج شوند ساقط مى گردند و ديگر واجب نخواهند بود. در چنين صورتى آيا امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف كه خودشان صاحب اين دين و احكام آن هستند، باعث هرج و مرج خواهند بود؟!
پس در همين مرحله اول، بحث تعارض منتفى است، چرا كه يك آدم دروغگو نمى تواند معارض بزرگان حديث و ثُقات باشد.
از اين مرحله كه بگذريم بر فرض صحّت سند، نوبت به ملاحظه تراجيح بين دو روايت متعارض مى رسد؛ در اين مرحله بايد آنها را با روايات صحيح ديگر و سنت و سيره و كتاب (قرآن)، مقايسه كرد و هر كدام موافق آنها بود، معتبر است. از اين جهت نيز رواياتى كه تشابه سيره امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف با سيره امير مؤمنان عليه السلام و رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را بيان مى كند داراى رجحان هستند، چرا كه با سيره معصومين عليهم السلام سازگار است و قرائن صدق بسيار دارد.
پس از اين مرحله، بر فرض آنكه هر دو مطابق كتاب و سيره باشند و به اصطلاح متكافئ باشند، نوبت به دلالت و ظهور مى رسد كه آيا هر دو روايت از لحاظ ظهور و دلالت با هم مساوى هستند يا نه؟
 در اين مرحله اگر يكى از روايات متعارض، از لحاظ دلالت صريح تر بود، آن را برمى گزينيم، و در صورتى كه از لحاظ دلالت نيز يكسان باشند نوبت به تساقط مى رسد و هر دو روايت از اعتبار مى افتند، چنان كه گويى اصلاً روايتى وارد نشده است، و اين، مبناى فقهى در باب تعارض روايات است.

● وحدت رويه و روش امام مهدى و رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم

بنابر آنچه گفته شد سيره امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف دقيقاً همان سيره و روش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است و حتى سيماى آن حضرت نيز مانند سيماى نورانى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم است، چنانكه روايات بسيارى از شيعه و سنى و حتّى تاريخ نگاران مسيحى آمده است كه چهره رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به قدرى جذّاب بود كه حتّى دشمن ترين دشمنان آن حضرت، وقتى چشمشان به چهره منوّر ايشان مى افتاد به گونه اى مجذوب آن حضرت مى شدند كه تمام همّ و غمشان را فراموش مى كردند. امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف نيز چنين هستند.
علاوه بر تاريخ و روايات، مهمترين سَندى كه در خصوص سيره و سلوك رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در دست است، قرآن كريم مى باشد. تابلويى كه قرآن كريم از چهره رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ترسيم مى كند چنين است:
«فَبَِما رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ (27)؛ به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم ] نرم و مهربان شدى؛ و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى شدند.»
و در جاى ديگر مى فرمايد:
«لَقَدْ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ (28)؛ خداى متعال از ميان شما، فردى را به رسالت فرستاد كه فقر و پريشانى و جهل و فلاكت شما بر او گران است و براى نجات و آسايش شما حرص مى ورزد و خودخورى مى كند و نسبت به مؤمنان بسى دل رحم و مهربان است.»
شفقت و محبت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نسبت به مردم به حدى بود كه حتى عده اى، همين مسأله را به وسيله اى براى طعن زدن و آزار ايشان تبديل كرده بودند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
«وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا مِنكُمْ... (29)؛ بعضى از آنان كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى دهند و به طعنه مى گويند او گوش (زود باور) است. بگو: گوش خوبى براى شماست. به خدا ايمان دارد و سخن مؤمنان را تصديق مى كند و رحمت است براى كسانى كه ايمان آورده اند. و آنها كه رسول خدا را آزار مى دهند، عذاب دردناكى دارند.»
در تفسير اين آيه آمده است: چون يكى از منافقان، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را به سُخره گرفت، جبرئيل نازل شد و عرض كرد: يا رسول اللَّه، فلان منافق را احضار كنيد و از او بپرسيد چرا اين كارها را مى كند؟
اين مورد، يك استثنا بود و شايد هيچ مورد ديگرى پيدا نشود كه پيامبر كسى را به خاطر مسخره كردن خود احضار كرده و بازخواست نموده باشد. اين مورد هم بنابر مصلحت بوده و پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم دستور داشته اند.
پيامبر آن شخص را خواستند و از او توضيح خواستند، عرض كرد: يا رسول اللَّه، هر كسى اين حرف را زده دروغ گفته، من چنين كارى نكرده ام. پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم چيزى نفرمودند و ساكت شدند. آن منافق هم چنين برداشت كرد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم حرف او را باور كرده است. در صورتى كه محال است پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم حرف اين منافق را كه بر خلاف سخن خدا و جبرئيل بود باور كند، اما پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نخواست با او حتى ترش رويى كند. امّا اين شخص به جاى پندآموزى به ميان مردم رفت و گفت عجب پيامبرى است! جبرئيل به او مى گويد من مسخره اش كرده ام، باور مى كند. من مى گويم چنين كارى نكرده ام، باز باور مى كند. گويى او گوش است، يعنى هر سخنى كه به او بگويند باور مى كند.
خداوند در پاسخ به اين ياوه سرايى ها، فرمود: «قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ(30)؛ اگر هم گوش است، گوش خوبى براى شماست.»
اين فعل و عمل رسول خداست و مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف شبيه ترين مردم به رسول خداست.
پيامبر «فَبَِما رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ(31) هستند، پس مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف نيز چنين خواهد بود، او با كافران هم به نرمى رفتار خواهد كرد تا چه رسد به مسلمانان.»

● رفتار پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و امير المؤمنين عليه السلام با مخالفان خود

يادآورى دو مطلب به عنوان شاهد سخن ضرورى است. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم چندين بار، مردم نادان را دعا كرد و از خدا خواستار هدايت آنان شد؛ از جمله در اُحد: زمانى كه مسلمانان، پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم را در اُحد تنها گذاردند و خود پى جمع آورى غنايم رفتند، مشركان فرصت را غنيمت شمرده، پيامبر را محاصره كردند و با شمشير و نيزه و سنگ و چوب، سر، دندان و شانه مباركش را شكسته و زخمى كردند و اگر اميرالمؤمنين عليه السلام سر نمى رسيد، بى ترديد پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم را كشته بودند. در اين هنگام كه پيامبر از چنگال مشركان نجات يافتند، به درگاه الهى عرضه داشت: اللهم اهد قومي فإنهم لايعلمون(32)؛ بار خدايا، قوم مرا هدايت فرما كه نادانند.
مورد ديگرى كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم قوم خود را دعا كرد در صفا بود. به هنگام مراسم حج، مشركان براى بزرگداشت و تقديس بت هاى خود در مراسم شركت كرده بودند. چون پيامبر را ديدند كه با عبارت «قولوا لا إله إلا اللَّه تفلحوا؛ بگوييد؛ خدايى جز خداى يگانه نيست تا رستگار شويد» رسالت خود را به همگان ابلاغ مى كند، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم را سنگ باران كردند. بنا به نقل بحارالأنوار، سرتاپاى پيامبر هدف سنگ هاى مشركان قرار گرفت و خون از بدن مباركش جريان يافت، به گونه اى كه زنده بودن او را ناممكن مى دانستند.
اميرالمؤمنين و حضرت خديجه عليها السلام را از ماجرا آگاه كردند و آن دو بزرگوار در كنار بدن رنجور و خون آلود پيامبر حاضر شدند و به مداوا پرداختند.
در روايت آمده است: خداى - جل و علا - فرشته يا فرشتگانى را نزد او فرستاد تا آنچه خواهد برآورده كند. فرشته به پيامبر عرض كرد: اين كوهها كه مكه را در ميان گرفته است به فرمان من است، چنانچه بخواهى كوهها را به يكديگر نزديك كنم [تا اهل مكه را در ميان خود بفشارند و از بين ببرند]. پيامبر نپذيرفت و فرمود: إنمّا بُعثت رحمة، ربّ اهد اُمتي فإنهم لا يعلمون(33).
 با آن كه ابوجهل ها و ابوسفيان ها در مكه آن روز زندگى مى كردند و از دشمنان سرسخت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم بودند، اما دل پاك و مهربان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم حتّى راضى به نفرين آنان نيز نبود.
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز همانند پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم، اما به صورتى ديگر در معرض آزار قرار داشت و هماره دشمنان او حرمت حضرتش را مى شكستند و او را قاتل الأحبه (كُشنده عزيزان)؛ مى خواندند. عليه او تظاهرات مى كردند و... . اما حضرتش با مهربانى و نرمى با آنان برخورد مى كردند؛ و هرگز حاضر نشدند با تُندى و خشونت و زندان و قتل و كشتار با آنان رفتار كنند؛ و اين رفتارهاى مهرآميز با مخالفان در زمانى بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام در رأس قدرت قرار داشتند و حيات اقتصادى و اجتماعى مخالفان، در دست ايشان بود.

● رواياتى در اين باره

اصولاً حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف براى برقرارى عدل، كه خواسته طبيعى و فطرى انسان هاست، خواهد آمد. بنابراين امكان ندارد به گونه اى رفتار نمايد كه مردم آرزو كنند، اى كاش او را نبينند يا به دليل بى رحمى هايى كه انجام مى دهد، بگويند او از آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم نيست و ارتباطى با اهل بيت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم ندارد.
همچنين وقتى حضرت على عليه السلام مى فرمايند:
محال است - أبدالدهر - كه من از راه ستم بخواهم به پيروزى دست پيدا كنم و به وسيله جور در طلب نصرت برآيم.(34)
يقيناً حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف نيز از همين روش پيروى خواهند كرد، و امكان ندارد كه از راه ستم بخواهند حكومت بر مردم را به دست بگيرند.
در تأييد اين مطلب به ذكر چند روايت اكتفا مى كنيم:
روايت اوّل:
صحيحه حماد بن عثمان است كه كلينى از برقى، از پدرش از محمد بن يحيى خزّاز، از حماد بن عثمان ،از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:
أن قائمنا أهل البيت إذا قام لبس ثياب عليّ و سار بسيرة [أميرالمؤمنين ] على عليه السلام؛ چون قائم ما قيام كند، لباس هايى مثل لباس على عليه السلام بر تن خواهد كرد و روش او را در پيش خواهد گرفت.(35)
روايت دوّم:
صحيحه محمد بن مسلم است كه شيخ طوسى در تهذيب، از شيخ مفيد، از شيخ صدوق، از صفار، از محمد بن ابى الخطاب (كه در ثقه بودنش ترديدى نيست)، از جعفر بن بشير، از محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه مى گويد: از ابو جعفر (باقر) عليه السلام درباره «قائم» پرسيدم و گفتم:
إذا قام القائم بأيّ سيرة يسير في الناس؟
فقال: بسيرة ما سار به رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم حتى يَظهر الإسلام [او يُظهر الإسلام(36)]؛
هنگامى كه قائم قيام كند، با چه روشى در ميان مردم عمل خواهد كرد؟ حضرت فرمودند: با همان شيوه اى كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در پيش گرفت در ميان مردم عمل خواهد كرد، تا اسلام فراگير و غالب شود.
روايت سوم:
اين روايت را شيخ مفيد نقل كرده است. از آنجا كه شيخ مفيد از نظر زمانى، به دوران معصومين عليهم السلام نزديك بوده رواياتش را از كتاب هاى اصحاب ائمه نقل كرده است. او در نقل روايات، گاهى «رَوى » گفته و مستقيماً به اصحاب ائمه عليهم السلام نسبت مى دهد، اين در جايى است كه روايت را از كتب آنها به نام «اصول اربعمأة» كه در اختيار اصحاب بوده نقل كرده؛ و گاهى «رُوىَ» آورده، كه نشان مى دهد نقل مستقيم نبوده است.
يكى از اين راويان «مفضل بن عمر» است كه وثاقت او مورد اختلاف قرار گرفته است. البته شمارى از علماى علم رجال، رواياتى را كه در مذمّت او آمده را براى حفظ جان او دانسته اند، چنان كه در مورد «زراره» نيز چنين رواياتى آمده است. در هر حال به تبعيت از مشهور، «مفضّل» ثقه و مورد وثوق است و بسيارى از فقها نيز به او اعتماد كرده اند(37).
شيخ مفيد از مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل كرده است، و همچنين بسند ديگرى از ابن ابى عمر، از جميل بن دراج، از ميسّر بن عبدالعزيز از امام صادق عليه السلام كه فرمود:
إذا أذن اللَّه - عزّ إسمه - للقائم في الخروج صعد المنبر فدعا الناس إلى نفسه و ناشدهم باللَّه ودعاهم إلى حقه و أن يسير فيهم بسيرة رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم و يعمل فيهم بعمله...(38)؛ آن گاه كه خدا به قائم اجازه خروج بدهد، بر فراز منبر شده، مردم را به سوى خود فرامى خواند و به خدا سوگندشان مى دهد و سيره جدش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را در پيش گيرد و همانند او عمل كند.
همچنين تعريف روشنى از رفتار امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف در يكى از زيارات ايشان كه سيد بن طاوس آن را نقل كرده آمده است:
السلام على الحق الجديد... و الصّادع بالحكمة و الموعظة الحسنة والصّدق؛(39) سلام بر حق جديد... آن آشكار كننده حكمت و پند دهنده به موعظه نيكو و راستى و درستى.
بى ترديد اگر انسان اين عبارت را بدون در نظر گرفتن ابتدا و پايان آن، در جاى ديگرى ببيند، مى پندارد كه سخن درباره رسول خداست، زيرا بارها با همين تعبير از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم ياد شده است.
در توصيفى ديگر كه از حكومت او شده، آمده است:
يسير بسيرة جده رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم و يسير بسيرة اميرالمؤمنين بالمنّ و الكف...؛ با لطف و گذشت و دست برگرفتن از خشونت، سيره رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين را در پيش خواهد گرفت.
در واقع ايشان در عصر ظهور با عفو و رحمت كامل با مردم رفتار خواهند كرد، آن سان كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در برابر دشمنان قريشى خود عمل كرد، و آن گونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام با سپاه جمل رفتار نمود.

● سيره سياسى امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف

يكى از ويژگى هاى امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف آن است كه او موفق مى شود قدرت سياسى جهان را در دست بگيرد و حكومتى به پهناى تمام كره زمين تشكيل دهد. تحقّق اين امر نيازمند اخلاقيات و روش هاى اجرايى خاص خود است كه لاجرم بايد از طريق كارگزاران سطوح بالاى حكومتى به منصه ظهور برسد. بر اين اساس امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف در اولين گام، تلاش خواهد كرد كسانى را در مصدر امور قرار دهد كه به لحاظ ويژگى هاى شخصى و مديريتى، انسان هايى توانمند و خودساخته باشند و در اجراى تعهدات خويش دست از پا خطا نكنند، و در صورت خطا، مورد توبيخ و بازخواست قرار بگيرند. با چنين رويكردى امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف به همان اندازه كه نسبت به مردم و مسكينان، دل رحم و مهربان است، بر مسئولان و كارگزاران حكومتى خود فوق العاده سخت گير و حساس است:
المهدي جواد بالمال، رحيمٌ بالمساكين، شديدٌ على العمال(40)؛ مهدى نسبت به مال و دارايى بخشنده، نسبت به ناتوانان و مستمندان بسيار مهربان و دل رحم و نسبت به مسئولان و كارگزاران دولت خود، بسيار سخت گير خواهد بود.
حضرت على عليه السلام در حديثى در اين مورد مى فرمايد:
ألا و في غد - و سيأتى غد بما لاتعرفون - يأخذ الوالي من غيرها عمّالها على مساوى أعمالها...(41)؛ آگاه باشيد كه فردا روزى كه او ظهور كند - فردايى كه بر شما ناشناخته است - بر خلاف ديگر حاكمان، مسئولان و كارگزاران خود را به جرم كردار زشتشان كيفر خواهد داد و آنان را نسبت به سوء رفتارهايشان مورد بازخواست قرار مى دهد.
البته ايشان خود پيش از همه و بيش از همه بر خود سخت مى گيرد و على رغم آنكه عموم مردم در سايه حكومت آن حضرت به رفاه و راحتى دست مى يابند، همانند جدشان اميرالمؤمنين عليه السلام به پوشاكى خشن و خوراكى نه چندان گوارا، اكتفا مى كنند:
وما لباس القائم إلاّ الغليظ و ماطعامه إلاّ الجشب(42)؛ به خدا سوگند كه لباس مهدى پوشاكى خشن و خوراك او غذايى سخت و بى خورش است.
حضرت على عليه السلام در حديثى ديگر به بيان نوع روابط امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف و كارگزارانش پرداخته و آن را يك عهد و پيمان دو جانبه ارزيابى نموده و فرموده اند: ايشان پس از آن كه سه مرتبه كارگزارانش را مى آزمايد تا از ميزان اطاعتشان آگاهى يابد، به مدينه مى روند و به قبر جدّش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ملحق مى شوند، پس يارانش هم به دنبال او رهسپار مدينه مى گردند، اما امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف همين كه حضورشان را در مدينه احساس مى كنند، آهنگ مكه مى نمايند و اين كار را سه بار تكرار مى كنند، سپس در ميان صفا و مروه مى ايستند و رو به آنان مى گويند: من تصميم بر هيچ كارى نمى گيرم، مگر آن كه مطمئن شوم كه شما اين سى شرط را رعايت مى كنيد و از هيچ يك از آنها سرباز نمى زنيد، و متقابلاً من نيز متعهد مى شوم كه نسبت به شما اين شرايط را رعايت كنم. آنان مى گويند بفرما و بگو آنچه را مى خواهى، همه را مى پذيريم و از شما فرمانبردارى مى كنيم، آن گاه امام شرايط بيعت خويش با آنان را به شرح زير بيان مى كنند:
از من رو مگردانيد، دزدى و زنا نكنيد، گِرد كارهاى حرام و فساد و فحشا نگرديد، احدى را به ناحق نكشيد، طلا و نقره نيندوزيد، گندم و جو احتكار نكنيد، مسجدى را ويران نسازيد، شهادت به ناحق ندهيد، مؤمنى را خوار و بى مقدار ننماييد، ربا نخوريد، در مقابل بلايا و مشكلات صبور باشيد، هيچ فرد موحدى را لعنت نكنيد، مسكرات نياشاميد، طلا و حرير و ديبا نپوشيد، راه را بر كسى نبنديد، راه را نا امن نكنيد، خون حرامى را نريزيد، به مسلمان نيرنگ و نارو نزنيد، هيچ كافر و يا منافقى را مُثله نكنيد، گِرد همجنس بازى نگراييد، لباس هاى ابريشمى نپوشيد، و خاك را بالِشت خويش قرار دهيد، زشتى هاى اخلاقى را ناخوش داريد، امر به معروف كرده و از منكر نهى نماييد.
در مقابل، من نيز پيمان مى بندم كه از غير شما يار نگيرم، جز به مانند لباس و غذاى شما نپوشم و نخورم، بر مركبى همانند مركب شما سوار شوم، در سفر و حضر همراه شما باشم، به اندك رضايت دهم، زمين را سرشار از عدل و داد سازم، آن سان كه سرريز از ظلم و ستم گشته است، خدا را چنان عبادت كنم كه شايسته اوست و به عهدى كه با شما دارم وفا مى كنم، و شما هم به عهد خود با من وفا كنيد.
پس ياران او مى گويند باشد و با شما بيعت مى كنيم كه اينگونه باشيم، و به دنبال آن امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف از تك تك آنان بيعت مى گيرد(43).

● سيره قضايى حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف

يكى ديگر از مسائلى كه در مورد امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف مطرح است، مسئله چگونگى قضاوت آن حضرت مى باشد.
بعضى معتقدند كه يكى از ويژگيهاى امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف آن است كه آن حضرت در مورد قضاوت، بدون درخواست شاهد و بيّنه از طرفين دعوا، و تنها بر اساس علم خويش حكم صادر خواهند كرد.
اينان براى مدعاى خويش دلايلى را هم مى آورند كه از جمله آن دلايل، احاديثى است كه در اين زمينه وجود دارد، و مدلول آنها اين است كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف بر طبق علم خود و به سان حضرت داوود عليه السلام به حل دعاوى و رفع اختلافات مى پردازند.
يك نمونه از اين روايات به شرح زير است:
عبداللَّه بن عجلان از امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود: اذا قام قائم آل محمد عليهم السلام حكم بين الناس بحكم داود، لا يحتاج الى بينة، يلهمه اللَّه فيحكم بعلمه(44)؛ چون قائم آل محمد قيام كند، همچون داوود نبى، به قضاوت در ميان مردم مى پردازد و به دليل و برهان نياز ندارد. خدا حقيقت را به او الهام مى نمايد و او بر حسب علم خويش حكم مى دهد.
اما اين روايت از دو جهت اشكال دارد، زيرا بر طبق روايتى كه در كتاب كافى شريف آمده است:
اولاً تنها يك مرتبه حضرت داوود در مقام قضاوت بر طبق علم خود عمل كردند، كه آن هم دچار مشكل شدند و پس از آن به دستور خدا، همواره از متخاصمين درخواست شاهد و دليل مى كردند و بر اساس بيّنه و سوگند به صدور حكم مى پرداختند(45).
و ثانياً اين روش با شيوه قضايى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم منافات دارد. زيرا رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم همواره مى فرمودند: إنما أقضى بينكم بالبيّنات و الأيمان...؛ من تنها بر اساس سوگند و اقامه شواهد و گواه در ميان شما به داورى مى پردازم. بنابراين اگر در موردى حكم صادر كردم كه مثلاً فلان زمين از آنِ فلان شخص است ولى در واقع اين گونه نباشد، او حق تصرف در آن را ندارد و حكم من او را مالك زمين نمى كند(46).
بنابراين با توجه به اين كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف شبيه ترين مردم به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است و ظهورش براى اجراى شريعت و احياى سنت اوست، قابل قبول نيست كه روشى غير از روش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم اتخاذ نمايد و بدون طلب دليل و شاهد به قضاوت ميان مردم بپردازد.
وانگهى در روايات معتبر و مستفيض آمده است: يحكم بحكم داود بالبينة و اليمين؛ او به مانند داورى داوود عليه السلام براساس گواه و سوگند داورى خواهد كرد.
حضرت داوود عليه السلام از خدا فرمان يافت تا به حق داورى كند. اين فرمان را قرآن كريم اينگونه بيان كرده است:
«يادَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَكَ خَلِيفَةً فِى الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِ... (47)؛ اى داوود، ما تو را جانشين خود در زمين قرار داديم، پس براساس حق داورى كن.»
حضرت داوود عليه السلام به درگاه خدا عرضه داشت (قريب به اين مضمون): بار خدايا، فرد دروغگو مى داند كه به ناحق ادعاى مالكيت خانه دارد و صاحب حق مى داند راست مى گويد و حق از آن اوست، تكليف چيست؟
خطاب رسيد: إقض بينهم بالبيّنات و أضفهم إلى إسمي يحلفون به(48)؛ از آنان گواه بخواه و به نام من سوگندشان ده...
مى بينيم كه داوود عليه السلام مأمور است تا براساس ظواهر داورى كند و البته هركسى ناحق خواه باشد، بى ترديد عذاب خدا در انتظار اوست.
شيخ مفيدرحمه الله روايتى نقل مى كند كه در آن بيان شده است كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف طبق روش حضرت داوود و حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم بين مردم قضاوت خواهند كرد؛ و چنانكه گفته شد، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فقط با بيّنه و قسم بين مردم قضاوت مى كردند و اين تقارب بين چگونگى قضاوت داوود و پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم بر اين دلالت دارد كه روش حضرت داوود در قضاوت نيز اينگونه بوده است:
إذا قام القائم حكم بالعدل وارتفع فى أيامه الجور وآمنت به السُّبل وَأخْرجت الأرض بركاتها و...، وحَكَمَ بين النّاس بحكم داوود وحكم محمد صلى الله عليه وآله وسلم...؛ آنگاه كه «قائم» قيام كند، به عدالت داورى كند، و در زمان او ظلم و ستم از بين مى رود و راه ها را امن مى كند و زمين بركات خود را عرضه مى دارد. او (قائم) مانند قضاوت و داورى حضرت داوود و حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم در ميان مردم قضاوت خواهد كرد(49).
البته در مواردى معصومين عليهم السلام براساس واقع عمل كرده اند، اما بايد توجه داشت كه سيره جارى آنان بر اين نبوده است.
* لازم به ذكر است كه حضرت آية اللَّه العظمى سيد صادق شيرازى اين موضوع (اسلوب حكومتى امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف) را در چند جلسه در جمع علما و طلاب محترم حوزه علميه قم، به تفصيل مورد بحث و بررسى علمى قرار داده اند، و بيش از دهها روايت در چهار موضوع: 1- ظهور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف و چگونگى تشكيل حكومت (اعم از روايات صحيح و غير صحيح)؛ 2- اسلوب حكومت دارى حضرت؛ 3- كارگزاران حضرت؛ 4- شيوه قضائى آن حضرت؛ را به طور مبسوط از جهات مختلفِ بحث حجّيت روايات، (علم الحديث، رجال و دراية) بررسى كرده اند و همچنين به سؤالات و شبهاتى كه ممكن است پيرامون اين نظر مطرح شود، مشروحاً پاسخ گفته اند؛ ولى متأسفانه به علت ضبط نشدن تمامى سخنرانى هاى معظّم له، ناچار به نشر اين مقدار مختصر اكتفا كرديم.

● نامه اى از امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف به شيخ مفيد (ره)

شيخ محمد بن محمد بن نعمان بغدادى، معروف به شيخ مفيد از عالمان بزرگ شيعى در قرن چهارم و اوائل قرن پنجم بود. وى در سال 336 هجرى قمرى زاده شد و در رمضان 413 ه .ق از دنيا رفت.
پدر شيخ مفيد معلم بود و در منطقه تل عكبرى (ده فرسخى بغداد) تدريس مى كرد و به همين دليل به او «ابن المعلم» هم مى گفته اند. بعدها پدرش او را به بغداد برد تا درس بخواند و كم كم به جايى رسيد كه حتّى بزرگان علماى اهل سنت در مجلس درس شيخ حاضر مى شدند؛ و همچنين از جهات معنوى و تقوا و زهد، هم به مراتب بسيار بالا و والائى رسيد.
يكى از علماى سنّى كه خيلى هم با شيخ مفيد بد است مى گويد:
با وجود اينكه شيخ در موقعيتى قرار گرفته بود كه پادشاهان و بازرگانان و شخصيت هاى مختلف در برابرش تواضع مى كردند و به ديدار او مى شتافتند، با اين حال هميشه لباس خشن بر تن داشت.
معروف است كه مى گويند جمله فعليّه ظهور در استمرار دارد، يعنى اين گونه نبوده است كه يك بار و دو بار و يا براى ظاهرسازى لباس خشن بپوشد، بلكه هميشه اينگونه بوده است.
يافعى(50) صاحب كتاب مرآة الجنان(51)، كه مطالب نادرست بسيارى در آن آمده است، و شايد بد نباشد نمونه اى از آن مطالب را عرض كنم:
شيعيان به كربلا «حائر» نيز مى گويند چون زمانى كه به قبر سيدالشهداء عليه السلام آب بسته شد تا آن را از بين ببرند، آب تا نزديكى قبر مطهر سيدالشهداء عليه السلام پيش آمد امّا نزديك مرقد شريف كه رسيد، ديگر پيش نرفت و مسير خود را عوض نمود، به همين خاطر مى گويند، حار الماء،آب در مقابل حرم سيدالشهداء متحيّر شد و جلو نرفت.
يافعى در كتاب خود ضمن نقل اين قضيه، شيعيان را به باد استهزاء گرفته، مى گويد: مگر آب هم مانند انسانها تكليف دارد، يا آنكه ملائكه است كه درك داشته باشد.
امّا همين يافعى وقتى به احمد بن حنبل(52) مى رسد مى گويد:
در سالى دجله طغيان كرد و تمام خانه ها را آب گرفت، همين كه آب به قبر احمد بن حنبل رسيد پس رفت و نزديك قبر نشد؛ و بعدها ديدند حصيرى كه در كنار قبر اوست، هنوز گرد و خاك دارد و حتى مرطوب هم نشده است.
به نظر او زمانى كه موضوع به امام حسين عليه السلام ارتباط دارد، آب بى عقل است، امّا براى احمد بن حنبل، آب عاقل مى شود.
يافعى با روا داشتن اين همه شماتت نسبت به شيعه، شيخ مفيد را مدح كرده است.
پس از رحلت شيخ، عده اى از علماى اهل سنّت گفتند: أراحنا اللَّه منه؛ خدا ما را از دست او راحت كرد.
حتّى يكى از آنها به مناسبت وفات شيخ در و ديوار خانه اش را آزين بست و جشن گرفت. اما در عين حال، با آنكه بيشتر اهل بغداد شيعه نبودند، تشييع جنازه بسيار باشكوهى براى ايشان برگزار كردند، كه بنا بر نقل مورخين، تا آن زمان بى نظير بود.

● مقام شيخ مفيد نزد امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف

مقام و منزلت شيخ به حدى است كه ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف در مصيبت وفات او مى فرمايند:

لا صوّت النّاعى بفقدك أنّه         يوم على آل الرّسول عظيم

مباد كه نداى مرگ تو را سر دهند؛ آن روز [مصيبت فوت ] روزى گِران بر آل رسول است(53).
چه افتخارى براى او بالاتر از اينكه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف خطاب به او بفرمايند:
سلام عليك أيّها العبد الصالح الناصر للحق الداعى اليه بكلمة الصدق؛(54) سلام بر تو اى بنده صالح خدا؛ يارى كننده حق و دعوت كننده به سوى او به راستى و به دور از هر كژى.
باز در فرازى از نامه ديگرى كه از جانب حضرت به دست شيخ مفيد رسيده، آمده است:
أدام اللَّه توفيقك لنصرة الحق و أجزل مثوبتك على نطقك عنّا بالصدق... سلام عليك أيّها المولى المخلص فى الدين المخصوص فينا باليقين(55)؛ خدا توفيق تو را در يارى حق فزونى بخشد و براى سخنان راست كه درباره ما مى گويى پاداشت را افزون گرداند.
در ادامه مى فرمايند: سلام عليك أيّها المولى المخلص فى الدين المخصوص فينا باليقين؛ سلام بر تو اى يار مخلص در دين و اى كسى كه با يقين نسبت به ما [نزد ما ]ويژگى يافته اى.
هر كدام از اين كلمات جاى بحث مفصلى دارد. امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف براى هيچ كس غير از شيخ مفيد اين گونه شهادت به اخلاص نداده اند. حضرت به شيخ مفيد مى فرمايند:
راه را خوب آمده اى، ادامه بده و هر چه از ما روايت كردى راست گفتى، خداوند ثواب تو را به خاطر گفته هايت افزون كند.
يك وقت شخصى عادى شهادت به صالح بودن شخص ديگر مى دهد و يك وقت امام معصوم چنين شهادتى مى دهند. ارزش اين سخن از ارزش تمام دنيا بيشتر است؛ چراكه دنيا تمام مى شود، اما اين ارزش تمام شدنى نيست. شيخ مفيد هزار سال است كه از دنيا رفته، امّا روز به روز زنده تر مى شود.

● شيخ مفيد و دريافت نامه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف

امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف در ايام غيبت صغرى و همچنين در غيبت كبرى نامه ها و توقيعات بسيارى براى شيعيان و بزرگان شيعه نوشته اند. همچنين آن حضرت نامه هايى به نمايندگانشان مى نوشتند و گاهى به بعضى از افراد جواب مى نوشتند، كه متأسفانه فقط تعداد كمى از آنها به دست ما رسيده است.
شيخ مفيد بعد از پايان غيبت صغرى و در دوران غيبت كبرى به دنيا آمده است. غيبت صغرى در سال 327 يا 329 ق. به پايان رسيد و شيخ مفيد در سال 336 يا 337 ق. به دنيا آمد. او هيچ وقت نامه اى به امام زمان ننوشت، امّا در اين مورد خود حضرت عجل الله تعالى فرجه الشريف به شيخ مفيد نامه اى مرقوم فرموده اند، آن هم نامه اى به اين تفصيل؛ نامه اى كه از آن چنين برداشت مى شود كه امام عجل الله تعالى فرجه الشريف مايل به صحبت با شيخ مفيد هستند. بنابر آنچه كه نقل شده، امام زمان سه نامه به شيخ مفيد نوشته اند كه دو تاى آن در دست است و گويا نامه سوم، ظاهراً در جريان سوزاندن كتابخانه ها از بين رفته است.
سيد بحرالعلوم(56) ضمن طرح اين بحث كه شيخ مفيد خود، امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف را نديده و در آن زمان هم نائبى [از نواب خاص ]نبوده كه اين نامه از طريق او به دست شيخ برسد، پس اين نامه چگونه به دست شيخ رسيده است؟ مى گويد:
چون كه زمان دريافت نامه مصادف با غيبت كبرى بوده و بنا نبوده در اين ايام كسى به عنوان واسطه و نائب خاص، خدمت امام زمان برسد و آن كسى كه نامه را به شيخ داده نيز، نگفته است كه امام زمان اين نامه را به من داده است؛ با تمام اين اوضاع و احوال مقام و منزلت شيخ مفيد باعث گرديد كه اين استثناء درباره او صورت پذيرد.

● نامه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف به شيخ مفيد

بنابر آنچه كه در احتجاج مرحوم طبرسى نقل شده در ماه صفر سال 410 ق. شيخ مفيد نامه اى از ناحيه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف دريافت مى كند كه در قسمتى از آن آمده است: انّا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم و لو لا ذلك لنزل بكم البلاء...(57)؛ ما نسبت به شما بى توجه نيستيم و شما را فراموش نمى كنيم، و اگر اين چنين بود بر شما بلا نازل مى گرديد.
امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف در اين فراز از نامه خويش به شيخ مفيد(58) مى فرمايند: ما نسبت به شما اهمال نمى كنيم.
بايد دانست كه بين اهمال و ترك، فرق است. معناى ترك، اعمّ از اهمال است. امام فرموده اند: اهمال نمى كنيم؛ يعنى اگر در نظر نداشتيم، اهمال از ما نبوده، بلكه از جانب خود شماست.
در جمله دوم: «و لا ناسين لذكركم» نسيان را به صورت عام و مطلق نفى مى كنند، به اين معنا كه هميشه و در هر جا به ياد همه شما هستيم، كه اگر چنين نبود بر شما بلا نازل مى شد.
امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف، امام زنده ماست، هر چند كه ما بر اين اعتقاديم كه حضور و عدم حضور، زنده و ميّت امام معصوم هيچ فرقى نمى كند، لذا در زيارت نامه ها مى خوانيم:أشهد أنّك تسمع كلامى و تشهد مقامى و تردّ سلامى(59)؛ شهادت مى دهم كه مرا مى بينيد و صداى مرا مى شنويد، و جواب سلام مرا مى دهيد.
اين مسئله قطعى است و شك و شبهه اى در آن نيست؛ اما امروز شيعيان به امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف منتسب هستند و زمام امور به دست ايشان است.
البته امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف امام تمام هستى هستند؛ اين مباحث از مباحث اصول دين است كه در جاى خود به تفصيل از آنها سخن رفته و ادله آنها نيز مورد بررسى قرار گرفته است. معصوم عليه السلام مى فرمايد:
هلّلنا فهلّلت الملائكة، سبّحنا فسبّحت الملائكة، كنّا معلّقين بالعرش نسبّح ولم يخلق اللَّه شيئاً غيرنا(60)؛ آن زمانى كه خداوند هيچ يك از مخلوقات را خلق نكرده بود ما تسبيح و تهليل خدا را به جاى مى آورديم.
مرحوم علامه مجلسى روايات مربوط به اين موضوع را در بحارالانوار به خوبى جمع آورى نموده و آنها را در باب اصول دين و همچنين در ابواب احوال معصومين عليهم السلام ذكر كرده است.

● امير مؤمنان عليه السلام مقتداى شيخ مفيد

شيخ مفيد توانسته بود با اعمال و رفتار خويش اعتماد مردم را جلب كند، تا جايى كه دوست و دشمن زبان به تحسين او گشودند و اينها همه نتيجه اقتداى او به معصومين عليهم السلام است.
اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايد: واللَّه ماكذبت كذبة(61)؛ به خدا سوگند كه من يك دروغ هم نگفته ام.
اين ادعا به گواهى تاريخ ثابت شده است، چرا كه هيچ جا دروغى از على عليه السلام شنيده نشد، حتّى در موقعيّتى كه با يك دروغ كوچك مى توانست سيزده سال بيشتر، بر بزرگترين حكومت روى زمين حكمرانى كند؛ چرا كه عُمر، براى تعيين خليفه بعد از خودش شش نفر را تعيين كرد، كه عثمان و امير مؤمنان عليه السلام هم در بين آنها بودند و وصيت كرد كه پس از من از بين اين شش نفر يكى خليفه باشد و اگر دو نفر رأى مساوى آوردند، كسى خليفه باشد كه عبدالرحمن بن عوف به او رأى مى دهد. پس از آن كه همه رأى دادند، عبدالرحمن بن عوف ماند. او به هر كدام از آنها كه رأى مى داد، آن شخص خليفه مى شد.
عبدالرحمن به امير مؤمنان عليه السلام گفت: أبايعك على كتاب اللَّه و سنّة رسوله و سيرة الشيخين؛ با تو بيعت مى كنم به كتاب خدا و سنت رسول او و سيره شيخين (ابوبكر و عُمر).
حضرت فرمود:
كتاب خدا و سنت پيامبرش آرى، امّا سيره شيخين نه؛ بلكه به اجتهاد و رأى خود عمل مى كنم.
سپس عبدالرحمن، همين مطلب را به عثمان گفت، و عثمان سيره شيخين را پذيرفت و خليفه شد. كه البته بعدها به هيچ كدام عمل نكرد و به دست مسلمانان كشته شد.
امير مؤمنان عليه السلام حتّى حاضر نشد يك كلمه بر خلاف عقيده اش و به دروغ بر زبان آورد، و همين كار، سيزده سال ديگر او را از خلافت دور كرد.
بسيارى به حضرت عرض كردند: اگر سيره شيخين را قبول نداشتى در آن لحظه آنرا مى پذيرفتى ولى به آن عمل نمى كردى!
امّا على عليه السلام كسى نيست كه به همين اندازه نيز از حقيقت فاصله بگيرد.

● وظيفه ما

بعضى از شيعيان فقط به فكر اين هستند كه چگونه مى توان خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف رسيد و ايشان را ملاقات نمود. ملاقات با امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف يك مسئله خاصى است و البته بسيار بسيار مهم است و در كتابهاى مربوطه، داستانهايى از كسانى كه با آن حضرت ملاقات كرده اند ذكر شده است. در ميان ملاقات كنندگانِ امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف عالِم و عامى، پير و جوان، زن و مرد ديده مى شود.
امّا آيا امام زمان از شيعيان خواسته اند كه در زمان غيبت سعى كنند كه فقط بتوانند به خدمت حضرت برسند و ايشان را ملاقات نمايند؟ يا اين كه وظيفه ديگرى هم دارند؟
همان طور كه گفته شد مهمترين وسيله تقرّب به امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف انجام وظيفه است. و اين وظيفه همان چيزى كه خدا حضرتش را به خاطر آن، مقام امامت داده است، همان چيزى كه رسول خدا و بقيه ائمه عليهم السلام به خاطر آن آمده اند؛ يعنى هدايت مردم.

● انجام وظيفه شيخ مفيد

شيخ مفيد به فكر اين بود كه امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف از او چه مى خواهند و آن را انجام داد و آن، هدايت مردم بود.
مرحوم آية اللَّه نجفى مرعشى رحمه الله مى فرمودند:
شيخ مفيد خود را در معرض مباحثه و مناظره قرار داده بود و مناظره هاى مختلفى با علماى تمام اديان انجام مى داد، تا جايى كه يك بار گروهى كه براى مناظره با ايشان آمده بودند و براى مناظره از شيخ وقت خواستند، شيخ فرمود من وقت ندارم. گفتند: يا شيخ، ما از راه دورى آمده ايم و مى خواهيم برگرديم. شيخ تأملى كرد و گفت: تنها دو ساعت قبل از اذان صبح وقت دارم و در اين ساعت هر چند روز كه مى خواهيد، مى توانيد بياييد. آنها نيز گفتند چاره اى نيست، روز مى خوابيم و شب براى مناظره مى آييم.
به راستى، آيا شيخ خواب نداشته است؟!
در احوال او نوشته اند در مجلس درس او از ابوالعلاء معرّى [از علماى اهل سنت ] گرفته، تا حتّى صوفيان شركت مى كرده اند. وى در حضور ذهن ضرب المثل خاص و عام بود و هيچ گاه در جلسه درس از كتاب، شاهد نياورده و گاهى استدلال هاى لغويى كه از ايشان نقل شده در هيچ كتاب لغتى يافت نمى شود. خلاصه اين كه او عمر خود را نثار اهل بيت عليهم السلام و رسالت «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»(62)؛ «به سوى ما هدايت كنند» كرده بود؛ چرا كه تمام روايات ائمه نيز پيرامون همين محور «يهدون» [هدايت به سوى حق ]مى چرخد.

● فضل عالم بر عابد

روايتى از معاوية بن عمار نقل شده است كه:
قلت لأبى عبداللَّه عليه السلام رجل راوية لحديثكم يبثُّ ذلك فى الناس و يشدّه فى قلوبهم و قلوب شيعتكم، و لعلّ عابداً من شيعتكم ليست له هذه الرواية، أيّهما أفضل؟ قال: الرّاوية لحديثنا يشدّ به قلوب شيعتنا أفضل من ألف عابد؛(63) به حضرت عرض كردم: آيا كسى كه روايات شما را نقل مى كند و به وسيله آن، عقائد و قلوب شيعيان شما را محكم مى كند برتر است، يا عابدى كه از شما روايت نمى كند [به واسطه نقل روايات شما به هدايت مردم نمى پردازد]؟
حضرت فرمود: راوى احاديث ما، برتر از هزار عابد است.
اين روايت از معاوية بن عمار نقل شده، كه مانند زراره و محمد بن مسلم از بزرگان اصحاب ائمه عليهم السلام و از ثقات است.
امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف از شيعيان مى خواهند در راه هدايت مردم تلاش كنند؛ البته اين كار مقدماتى دارد كه حُسن معاشرت و كسب علم بسيار، از آن جمله است؛ و ديگر اين كه بايد تصميم گرفت كه با دوست و دشمن مدارا نمود.
حالا به مناسبت ميلاد حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف بايد با حضرت عهد ببنديم كه كم كم اين گونه شويم؛ و از خود حضرت استمداد كنيم كه براى ما دعا كنند و كمكمان كنند كه اين گونه باشيم.
اساس اينها سه چيز است:
1- انسان بايد «مَن بودن» و خودخواهى و خود برتربينى را كنار بگذارد؛
2- تعلّم و كسب دانش بسيار؛ و مى دانيم بعد از اين ماه، ماه مبارك رمضان و ماه عبادت است كه اعظم عبادات، تعلّم و تعليم است؛
3- سعى كنيم «راوية» (كسى كه بسيار حديث روايت مى كند) بشويم، راويه اى كه «يشدّ به قلوب شيعتنا» است.
اميدوارم به بركت حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف خداى متعال به همه ما لطف نموده و ما را موفق به انجام اين سه كار بفرمايد.

وصلّى اللَّه على محمّد و آله الطاهرين


1) الإفصاح، ص 38.
2) الرسالة الاولى فى الغيبة (ضميمه مصنفات شيخ مفيد، ج 7) ص 12.
3) ينابيع المودة، ج 3، ص 456.
4) رجال كشى (اختيار معرفة الرجال)، ص 542؛ رجال ابن داوود، ص 151؛ معالم العلماء، ص 90.
5) رجال كشى، ص 546.
6) بحارالأنوار، ج 52، ص 388.
7) پدر شيخ صدوق.
8) بحارالأنوار، ج 52، ص 353، حديث 109، از الغيبة، نعمانى، ص 231.
9) بحارالانوار، ج 52، ص 354، ح 113 از الغيبة، نعمانى، ص 233.
10) الغيبة، نعمانى، ص 233.
11) الخرايج، ج 3، ص 1155؛ الغيبة، طوسى، ص 459، ذكر طرف من العلامات الكائنة قبل الخروج؛ الغيبة، نعمانى، ص 233.
12) واقفيه» فرقه اى بودند كه امامت امام رضا عليه السلام را قبول نكرده و در امامت امام هفتم توقف كردند.
13) الغيبة، نعمانى، ص 234؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 355.
14) معجم رجال الحديث، ج 18، ص 276، (به نقل از اختيار معرفة الرجال (رجال كشى).
15) همان.
16) همان.
17) بحارالانوار، ج 52، ص 354، ح 112، ط بيروت، به نقل از: الغيبة، نعمانى، ص 232.
18) آل عمران (3)، آيه 159.
19) بحارالانوار، ج 52، ص 379، ح 187.
20) همان.
21) امين الدين، امين الاسلام، ابو على فضل بن حسن بن فضل (548 ق) فقيه، محدث، مفسر و لغوى امامى، معروف به شيخ طبرسى، از برجسته ترين علماى شيعه در قرن ششم هجرى كه خود و پسرش حسن بن فضل صاحب مكارم الاخلاق و نوه اش على بن حسن صاحب كتاب مشكاة الانوار همگى از علماى بزرگ هستند. ر.ك: روضات الجنات، ج 5، ص 342 - 349 و طبقات اعلام الشيعة، قرن 6، ص 216 و 217.
22) بحارالأنوار، ج 47، ص 54؛ كافى، ج 1، ص 411.
23) ينابيع المودة، ج 3، ص 344؛ مسند احمد، ج 3، ص 37.
24) جامع احاديث الشيعه، ج 1، ص 34.
25) احقاق الحق، ج 19، ص 663.
26) كمال الدين، صدوق، ج 2، ص 653 و بحارالانوار، ج 52، ص 328.
27) آل عمران (3)، 159.
28) توبه (9)، 128.
29) توبه (9)، 61.
30) توبه (9)، آيه 61.
31) آل عمران (3)، آيه 159.
32) بحارالانوار، ج 20، ص 21.
33) بحارالأنوار، ج 17، ص 276.
34) نهج البلاغه، خطبه 126.
35) الكافى، ج 1، ص 411؛ وسائل الشيعة، كتاب الجهاد، ابواب جهاد العدو، باب 25، حديث 2 (به نقل از كافى)؛ جواهر الكلام، ج 21، ص 336.
36) تهذيب الأحكام، ج 6، ص 154؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 381.
37) الإرشاد، ج 2، ص 216؛ رجال كشى، ص 248؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 562 - 571؛ مستطرفات المعالى، ص 330.
38) الارشاد، ج 2، ص 382؛ معجم أحاديث الإمام المهدي(عج)، ج 3، ص 492.
39) مصباح الزائر، كفعمى، ص 441؛ بحارالأنوار، ج 99، ص 101 و 102.
40) بشارة المصطفى، ص 207.
41) نهج البلاغه، خطبه 138.
42) الغيبة، نعمانى، ص 359؛ بحارالانوار، ج 52، ص 354.
43) عقد الدرر، ص 96، ط قاهره.
44) الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 386.
45) كافى، كلينى، ج 7، ص 414، ح 3.
46) فأيما رجلٍ قَطَعْتُ لَهُ من مال أخيه شيئاً فأنما قطعت له به قطعةً من النار، كافى، ج 7، ص 414، ح 1.
47) سوره ص (38)، آيه 26.
48) التهذيب، شيخ طوسى، ج 6، ص 228.
49) الأرشاد، مفيد، ج 2، ص 384.
50) عبداللَّه بن اسعد يافعى (698 - 768 ق) از مشايخ صوفيه كه شافعى مذهب بوده است (ريحانة الأدب، ج 6، ص 386 - 387).
51) مرآة الجنان و عبرة اليقظان فى معرفة ما يعتبر من حوادث الزمان و تقلّب أحوال الإنسان، كه به تاريخ يافعى معروف است.
52) احمد بن حنبل، رئيس فرقه «حنبلى» از فِرَق چهارگانه اهل سنّت است.
53) در جلد 53، بحارالانوار، ص 256 چنين آمده است:
الحكاية الخامسة و العشرون:
قال السيد القاضى نور اللَّه الشوشترى (956 - 1019 ق) فى مجالس المؤمنين، ما معناه أنّه وجد هذه الأبيات بخط صاحب الأمر مكتوباً على قبر الشيخ المفيدرحمه الله:
لاصوّت الناعى بفقدك أنّه
يوم على آل الرسول عظيم
إن كنت قد غيبت فى جدث الثرى اب مش
فالعدل والتوحيد فيك مقيم
والقائم المهدى يفرح كلّما
تليت عليك من الدروس علوم
[مجالس المؤمنين، ج 1، ص 477].
54) تهذيب الأحكام، شيخ طوسى، ج 1، ص 39.
55) الإحتجاج، طبرسى، ج 2، ص 498؛ بحارالانوار، ج 53، ص 174، باب ما خرج عن توقيعاته.
56) سيد محمد مهدى بن مرتضى بحرالعوم (1155 - 1212 ق) از شاگردان شيخ يوسف بحرانى، سيد حسين قزوينى و آقا محمد باقر هزار جريبى، در پنجاه و هفت سالگى دار دنيا را وداع گفت و پيكرش در مجاورت شيخ طوسى در نجف اشرف به خاك سپرده شد. (ريحانة الأدب، ج 1، ص 234 - 235)
57) الاحتجاج، ج 2، ص 497 - 498.
58) محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد و ابن المعلم (336 - 413 ق) فقيه، متكلم و محدث بزرگ امامى از شاگردان ابن قولويه، شيخ صدوق و ابوغالب رازى است و شاگردان بسيارى همچون سيد رضى، سيد مرتضى، شيخ طوسى، و سلاّربن عبدالعزيز ديلمى را تربيت كرده است. شيخ مفيد بسيار حاضر جواب بوده و مناظره او با قاضى عبدالجبار معتزلى معروف است. ريحانة الأدب، ج 5، ص 361 - 365؛ الأعلام زركلى، ج 7، ص 21.
59) المزار الكبير، مشهدى، ص 211.
60) بحارالانوار، ج 24، ص 88 و ج 25، ص 24، با اندك اختلاف.
61) شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد، ج 1، ص 272.
62) انبياء (21)، آيه 73.
63) اصول كافى، ج 1، ص 33، باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء.