|
درآمد
جامعه جاهلى
پيامبر خاتم
مصادره غدير
آثار نفى غدير
غدير و جامعه ى پاك و بى اختلاف
غدير و حقيقت آزادى
حكمت اعطى آزادى از ديدگاه اميرالمؤمنين عليه السّلام
غدير، تأمين كننده معاد و معاش بى دغدغه
پيش بينى حضرت زهرا سلام الله عليها از پيامدهاى نفى غدير
غدير بزرگ ترين عيد
وظيفه شيعيان در برابر غدير
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله
على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين*
●
درآمد
ستايش مختص پروردگار جهانيان است. درود بى پايان بر حضرت محمد صلّى الله عليه وآله
وسلّم و خاندان پاك او باد.
پس از گذشت چهارده قرن و اندى اينك دگربار جرعه نوش غدير علوى هستيم؛ روزى كه برى
هميشه تاريخ، شاهد بر مظلوميت امامت و ولايت بوده و هست و خواهد بود. حاجيان در راه
بازگشت از خانه خدا به فرمان حضرت ختمى، محمد بن عبد الله صلّى الله عليه وآله
وسلّم در غدير خم گرد آمدند. آن رسول هدايت از جانب پروردگار فرمان يافته بود تا
آخرين رسالت خود را به انجام برساند و با معرفى جانشين خويش، خط رسالت را به رشته
امامت و ولايت پيوند زند تا وظيفه رسالت را به خوبى ادا كرده باشد.
آن گاه تمام حاجيانى كه غدير را ترك كرده بودند، فرا خوانده شدند و چون باقيمانده
حاجيان از راه رسيدند، به فرمان پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم از جهاز اشتران
منبرى فراهم آمد و آن حضرت بر فراز آن قرار گرفت ... و دست على عليه السّلام را
بالا برد و فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه. اللّهم وال من والاه، وعاد من عاداه،
وانصر من نصره، واخذل من خذله؛(1) هر كس من مولى او هستم، اين على مولى اوست.
بارالها، دوستان او را دوست بدار، دشمنان او را دشمن دار، يارى كنندگان او را يارى
كن و آنان كه او را تنها واگذارند، تنهايشان گذار.
سپس آيه «اكمال دين»(2) را برى حاضران تلاوت فرمود و حاجيان راه شهرها و خانه هى
خود را در پيش گرفتند تا آخرين پيام آسمانى و جانشينى على عليه السّلام را به كسان
خود برسانند.
جامعه بشرى با آغاز پيدايش از وجود پيامبر و واسطه وحى الهى برخوردار بوده و
مى بايست اين روند تا واپسين دم حيات اين خاكدان ادامه يابد و هيچ گاه نبايد زمين
از حجت خدا تهى باشد. از همين رو بايد برى پيامبر اسلام جانشينى تعيين مى شد تا
پس از خاتميت رسالت، امام و ولى، راه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم را ادامه
داده و اهداف ناتمام مانده او را به بهترين وجه محقق سازد. پرروشن است كه فردى
مى تواند جانشين پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم باشد كه از هر نظر با پيامبر
صلّى الله عليه وآله وسلّم همراه و همفكر بوده و در عصمت و پاكدامنى تجسم عينى
پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم باشد.
حال اين سؤال پيش مى آيد كه: انتخاب جانشين شايسته در اختيار انسان هاست يا همان
سان كه خدا پيامبران را به رسالت برمى گزيند، جانشين او را نيز خود انتخاب مى كند؟
كه پاسخ صحيح، مورد دوّم سؤال است.
در طول عمر رسالت پيامبران، جانشينى مناسب و پاكدامن برى رسولان الهى معيّن شده
است تا در نبود رسولان، جانشينان آنها به انجام وظيفه بپردازند. پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم نيز از اين قاعده مستثنا نبودند و ناچار بايد با تعيين و
فرمان الهى جانشين خود را برى سامان دادن به جامعه نوپى اسلامى و گستراندن عدل و
ظلم ستيزى در جامعه آن روز معيّن كند و چنين كرد.
●
جامعه جاهلى
دوران جاهلى پيش از مبعوث شدن حضرت محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم به پيامبرى،
آكنده از جنگ، خونريزى، غارت و ... بود. انسان ها بر اساس موقعيت اجتماعى، اقتصادى
و روابط قبيله ى به تناسب از احترام خاصى برخوردار بودند. زنان به صورت كالا در
ميان آنان دست به دست مى گشتند و دختركان تنها به جرم دختر بودن، زنده به گور
مى شدند. يك نزاع كوچك گاهى جنگى خرد كننده شصت ساله در پى داشت و جان هزاران انسان
را مى گرفت. طبقه ضعيف جامعه، اسير بيگارى طبقه برتر بود و هيچ حقى نداشت. نژاد،
شمار افراد، موقعيت قبيله و نيز ثروت، وسيله تفاخر مردم دوران جاهلى بود و
انسان هى بى گناه به سبب نادانى و خودخواهى فرادستان به پى بت ها قربانى مى شدند
تا خدايگان آنها خشنود شوند؛ خدايگانى كه از سنگ، چوب، خرما و گاهى نيز از طلا و
نقره به دست همان جماعت جاهل آفريده مى شدند؟
●
پيامبر خاتم
از درون چنين تاريك خانه ى، انسانى كامل به پيامبرى مبعوث شد تا ديو پليد ستم،
تجاوز به حقوق افراد، سفاكى و ... را از جامعه خود براند و آن را با زيور اسلام،
دين آسان گير و آسمانى بيارايد. او كه در ميان مردمش به «امين» شهره بود و جز خوبى
از او نديده بودند و او را هماره راه گشى خويش مى دانستند، با آشكار كردن دعوت به
يكتاپرستى، آماج آزار همان مردم قرار گرفت و ديوانه، جادوگر، دروغ پرداز و ...
خوانده شد. سنگ كين اش مى زدند، خاكستر بر سر مباركش مى افشاندند و ... امّا با
تمام اين احوال صبورى ورزيد، چرا كه خدايش او را «دارى خلق والا»(3)
خوانده بوده. آن
بزرگوار طى 23سال فعاليت، جامعه ى پديد آورد كه همان دشمنان ديروز اكنون چون برادر
در كنار يكديگر به صفا مى زيستند و حكومتى تأسيس نمود كه مانندى نداشت، امّا بودند
كسانى كه همچنان بر رسوم جاهلى پى ورزى مى كردند و هر زمان كه فرصتى دست مى داد
جوهر ناپاك خود را بروز مى دادند. همين افراد برى از ميان برداشتن پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم و نابودى دين نوپى اسلام مذبوحانه تا كشتن پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم پيش رفتند، ولى اراده حضرت حق بر آن تعلق گرفته بود تا اسلام
پابرجا شد و همه دنيا را با وجود خود نورانى و كام مردم حقيقت جو را شيرين كرد.
●
مصادره غدير
تنها هفتاد روز پس از ابلاغ منشور امامت و ولايت از سوى پيامبر صلّى الله عليه
وآله وسلّم، آن حضرت دعوت حق را لبيك گفت و به ديدار خدا شتافت. اينك وقت آن رسيده
بود تا آنچه را درباره على عليه السّلام به مردم رسانده بود عملى شود. آنان كه
ديروز و در جمع غديريان با على عليه السّلام به عنوان امام و جانشين پيامبر بيعت
كرد و اين منصب را به او تبريك گفته و ولايت او را پذيرفته بودند، تغيير ماهيت داده
و با تفاصيلى كه در منابع تاريخى تمام فرقه هى اسلامى آمده است، امام به حق را
كنارى زده، خود خلافت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم را تصاحب كردند. آنان خوب
مى دانستند كه على عليه السّلام از تمام صحابه برتر و نسبت به پيامبر صلّى الله
عليه وآله وسلّم نزديك تر و در حقيقت رازدار پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم و
ترجمان واقعى قرآن و سنت رسول خداست. بايد ديد كه اينان به چه انگيزه ى اين خطى
بزرگ تاريخى را مرتكب شدند.
«عثمان بن سعيد» و «حسين بن روح» دو تن از ياران امام حسن عسكرى عليه السّلام و دو
نايب خاص امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشّريف بودند. هر دو نقل كرده اند كه
امام حسن عسكرى فرمود: «پدرم امام هادى عليه السّلام از سوى حاكم وقت، متوكل عباسى
از مدينه به سامرا احضار شد. آن حضرت در مسير خود به سامرا به نجف اشرف رسيد و به
منظور زيارت جدّ گراميش كنار مرقد امير المؤمنين عليه السّلام حضور يافت و زيارتى
خواند كه به «زيارت امير المؤمنين عليه السّلام در روز غدير» مشهور است. در بخشى
از اين زيارت آمده است: «... وحال بينك و بين مواهب الله لك ...؛(4)
ميان شما و مواهبى
كه خدا برى شما مقرّر فرموده است، حايل و مانع شدند».
اين عبارت تنها در زيارت امير المؤمنين عليه السّلام آمده است كه بى ترديد امام
هادى عليه السّلام در اين عبارت به كسانى اشاره داشتند كه پس از رحلت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم از رسيدن موهبت الهى به دست حضرت على عليه السّلام ممانعت
كردند. بايد توجّه داشت كه خدى جلّ وعلا مواهب زيادى چون: علم بى كران، عصمت، مقام
امامت و جايگاه و منـزلت والا نزد خود به حضرت على عليه السّلام داد. حال اين پرسش
پيش مى آيد كه: چرا پيمان شكنان اين مواهب را از امام عليه السّلام دريغ داشتند؟
يقيناً اين مواهب چيزى نبود كه بتوان آنها را از امام عليه السّلام دريغ نمود يا
حضرتش را از داشتن آنها بازداشت.
بنابراين آنچه كه مورد توجّه امام هادى عليه السّلام بود و در زيارت امير المؤمنين
عليه السّلام بدان اشاره فرمود، حق آن حضرت برى اداره حكومت بود؛ همان چيزى كه
خدى عزّ وجل در روز غدير خم به وسيله رسولش به همگان ابلاغ كرد و مردم نيز با بيعت
خود آن را پذيرفتند، امّا حضرت عليه السّلام به مدت 25سال پس از پيامبر صلّى الله
عليه وآله وسلّم با توطئه پيمان شكنان از اداره حكومت محروم ماند. نتيجه اين اقدام،
محروم نگاه داشتن مردم از امير و حاكمى لايق بود كه مى توانست حكومت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم را با تمام عدالت خواهى و مردم دارى اش استمرار بخشيده و
دامنه آن را آن سان كه مورد رضايت خدى عزّ وجل و آرامش خاطر همگان بود بگستراند.
بنا به شواهد تاريخى دوران – تقريباً – پنج ساله حكومت امام على عليه السّلام كه
تبلور همه خوبى هاست عظمت اهداف غدير را آشكار كرده و به حق اين روز را عيدى بزرگ و
باعظمت برى مسلمانان و حتى بشريت گردانده است، ولى غدير و صاحب شايسته غدير هر دو
مورد جفى تاريخ قرار گرفتند، در عين حال اين روز همچنان با عظمت و شكوه است.
●
آثار نفى غدير
با نگاهى گذرا به دوران چهار سال و چند ماهه حكومت امام على عليه السّلام به حجم
زيان هايى كه در نتيجه نفى غدير بر مسلمانان و جامعه بشرى وارد شد پى مى بريم. پس
از 25سال حكومت مدّعيان خلافت روش حكومتى پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم به
فراموشى سپرده شد.
نفى غدير، آثار و پيامدهى ناگوار و بى حسابى برى مسلمانان و حتّى برى بشريّت به
همراه داشته است، زيرا دگرگونى بسيارى در كيفيت حيات بشرى ايجاد نموده كه خسارت
مطلق به شمار مى رود. بنابراين بيشترين ضرر نصيب جوامع گرديد تا خود حضرت. حضرت از
دست يابى به يك موهبتى الهى محروم شدند كه در نتيجه، جامعه از نعمت هى فراوانى
محروم شد، چرا كه خط و مشى حكومتى على عليه السّلام مشابه و در استمرار حكومت
پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم بود و همان سان كه حكومت پيامبر صلّى الله
عليه وآله وسلّم برى جامعه سازنده بود، حكومت امام - هر چند كه پيامبر نبودند -
ولى انعكاسى از حكومت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم بود و حضرتش در مسير
تعيين شده الهى و پيامبر گام برمى داشتند كه ثمره آن برپايى عدالت، آزادى، نفى هر
گونه ستيزه جويى و ايجاد جامعه ى سالم و آكنده از فضايل اخلاقى بود. روشن است كه
تمام اين امور از مواهب الهى است كه با وجود موهبت خداداده به امير المؤمنين عليه
السّلام در غدير، يعنى امامت و ولايت آن حضرت محقق مى شد. نفى اين موهبت و مصادره
حكومت از حضرت على عليه السّلام آثار سويى در جامعه پديد آورد كه به برخى از آنها
اشاره مى كنم:
1. سلب آزادى
اگر در دنيى امروز از آزادى سخن گفته مى شود و يا به همين مقدارى كه آزادى وجود
دارد بايد آن را مرهون مولى الموحدين امير المؤمنين عليه السّلام دانست. البته
سخن درباره پس از واقعه غدير و در نبود پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم است،
زيرا پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم در دوران حاكميت خود آزادى را در جامعه
گستراند و پس از رحلت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم بود كه اين آزادى از
جامعه سلب شد. اختناق موجود در دنيى فعلى به سبب نفى غدير است، چرا كه با جلوگيرى
از برپايى حكومت امير مؤمنان عليه السّلام مانع گسترش آزادى گرديدند. نزاع هى
فراوانى كه در جامعه چهره نموده است و جاهليت را حيات مجدد بخشيده، جنگ هى بسيارى
به راه انداخته شد كه نام آن را «حروب الردّة» گذاشتند و استمرار چنين جنگ هايى تا
به امروز، جان ميليون ها انسان را گرفته و هماره ادامه دارد، نتيجه نفى غدير است.
طى مدت بيست و پنج ساله حكومت غاصبان، چنان جوّ خفقان و اختناق بر جامعه حاكم شده
بود كه هيچ كس حق نداشت از پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم حتى يك روايت نقل
كند. امير المؤمنين عليه السّلام و ديگران گرفتار چنين جوّى بودند. پسر عمر
مى گويد: من در زمان پدرم نمى توانستم حتّى حديثى كه از رسول گرامى اسلام شنيده
بودم نقل كنم. در صورتى كه شخصى حديثى از رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم
نقل مى كرد به تحمل شلاق محكوم مى شد، ولى امير المؤمنين عليه السّلام پس از به
دست گرفتن حكومت كوتاه مدت، جوّ اختناق را از بين بردند و آزادى را به جامعه
بازگرداندند.
2. تحريف شريعت
پس از پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم بسيارى از مبانى شريعت مبين
اسلام دستخوش تحريف شد و قدرتمندان، دين را بر حسب سلايق و به مقتضى رى شخصى
تغيير مى دادند. زمينه هايى برى امكان تحريف ايجاد كرده بودند كه از جمله آنها سلب
آزادى بود. در جامعه آن روز هيچ كس آزادى روايت يك حديث از پيامبر صلّى الله
عليه وآله وسلّم را نداشت و حكام غاصب حتى اجازه جمع آورى قرآن را نمى دادند. حال
اين سؤال پيش مى آيد كه مگر پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم غير از بيان
شريعت، بيان ديگرى هم داشتند؛ مگر قرآن شريعت نبود؟ آيا سيره پيامبر صلّى الله
عليه وآله وسلّم غير از شريعت بود؟
در حقيقت، تحريف واقعيت دين با آزادى ممكن نبود. از جمله تحريف هايى كه حاكمان غاصب
پايه گذارى كردند، در مورد نماز نافله شب هى ماه مبارك رمضان بود كه پيامبر
صلّى الله عليه وآله وسلّم تشريع فرمودند. پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه
وآله وسلّم نماز نافله ماه رمضان را در مسجد به جا مى آوردند. عده ى اين نماز را
به جماعت خواندند، ولى پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: اين نماز به
جماعت خوانده نمى شود، بلكه بايد فرادا به جى آورده شود. پس از رحلت پيامبر
صلّى الله عليه وآله وسلّم عمر بن الخطاب در مخالفت با بيان پيامبر صلّى الله
عليه وآله وسلّم به رى خود اقدام به برپايى نافله در ماه رمضان به جماعت نمود و
نام آن را «نماز تراويح» نهاد. موارد بسيار ديگرى از تحريف شريعت وجود دارد كه از
سوى حاكمان وضع شد.
3. جنگ افروزى عليه امير المؤمنين عليه السّلام
پس از اين كه امير المؤمنين عليه السّلام به خواست افراد جامعه حكومت را پذيرفتند،
عدالت و برابرى را در جامعه گستراندند و هيچ ظلمى را بر جامعه روا نمى دانستند.
افرادى نيز بودند كه انگيزه هى شومى داشتند و منافع خود را در همراهى با امير
المؤمنين عليه السّلام نمى ديدند. لذا در پى تضعيف پايه هى حكومت امير المؤمنين
عليه السّلام برآمدند و از هر وسيله ى برى رسيدن به اين هدف بهره مى گرفتند.
آنان به بهانه جويى مى پرداختند و جنگ و نزاع و اختلاف به راه مى انداختند و بدين
وسيله هم خود و هم بسيارى از افراد جامعه را در مقابل حضرت على عليه السّلام قرار
مى دادند. اين فتنه انگيزان غالباً از وابستگان حاكمان پيشين بودند. جنگ جمل، صفين
و خوارج(5) نمونه هايى از جنگ افروزى آنان و تحميل نبرد بر امير المؤمنين عليه
السّلام بود كه بارزترين پيامدهى نفى غدير به شمار مى رود. جنگ جمل به سركردگى
عايشه و افرادى چون: طلحه، زبير و عبد الله بن زبير به راه افتاد. طلحه و زبير كه
در آغاز حكومت حضرت على عليه السّلام با او بيعت كرده بودند، پيمان شكستند. آنان
با بيعت خود خواهان منافعى چون فرمانروايى بصره و كوفه بودند، ولى امير المؤمنين
عليه السّلام با واضح بينى خود آنان را ناكام گذارد. سرانجام مخفيانه مدينه را به
سوى مكّه ترك كردند و در آن جا با استفاده از بيت المالِ غارت شده از سوى امويان،
خون خواهى عثمان، عثمان را بهانه كردند و با تشكيل ارتشى رهسپار بصره شدند و آن جا
را تصرف كردند كه در نهايت، امير المؤمنين عليه السّلام آنان را شكست داد.
جنگ صفين هم يكى ديگر از آن جنگ هايى بود كه از سوى معاويه بر ضدّ امير المؤمنين
عليه السّلام به راه افتاد. دليل به وجود آمدن اين جنگ، حكومت معاويه بر شام بود
كه از سوى عثمان و در راستى نصب قبيله گرايى و بازگشت به عصر جاهليت صورت گرفته
بود. حضرت على عليه السّلام به ابقى حكومت او تن نمى دادند. معاويه كه منافع و
حكومت خود را در خطر مى ديد، با فريفتن برخى اصحاب، ايجاد اختلاف در صفوف آنان، جوّ
سازى عليه امام عليه السّلام و تطميع و تهديد توانست جنگى را بر ضدّ امير المؤمنين
عليه السّلام راه اندازد. پس از ورود در جنگ و زمانى كه خود را در يك قدمى شكست
مفتضحانه ديد با سر دادن شعارهى فريبنده و نفوذ در ياران امام عليه السّلام، حضرت
را وادار به پذيرش حكميت كرد. البته كيفيت اين حكميت از پيش مشخص شده بود. پس از آن
كه امام عليه السّلام به حكميت تن داد و توطئه معاويه كارساز شد، همان كسانى كه با
اصرار حضرت را وادار به پذيرش حكميت نموده بودند با عنوان خوارج نبردى ديگر را در
نهروان بر حضرت تحميل كردند. تمام اين وقايع نتيجه نفى غدير بود، چرا كه فاصله
25ساله ميان حاكميت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم و امير المؤمنين عليه
السّلام، حكومت در اختيار كسانى بود كه غدير را به كنارى گذاشته بودند و سنت هى
جاهلى به جامعه بازگردانده شده بود.
4. منافق پرورى
جامعه ى كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم ايجاد نمودند جامعه ى بود كه
آثار جاهلى از آن زدوده شده بود و ادامه اين روند مستلزم برپايى غدير بود، ولى نفى
غدير آثار سويى را جايگزين تحولى كرد كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم روحيه
نفاق و منافق پرورى از همان روزهى پس از رحلت پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه
وآله وسلّم در جامعه جلوه كرد و امير المؤمنين عليه السّلام حتّى پس از به دست
گرفتن حكومت با منافقان مواجه بود. جريان صفين و افرادى كه در ركاب امير المؤمنين
عليه السّلام بودند، با اصرار، حضرت را وادار به حكميت مى كنند تا جنگى را كه بر
حضرت تحميل شده بود و حضرت در مقام دفاع بودند و در آستانه پيروزى قرار داشت تمام
كنند و در نهايت به حكميت انجاميد. همان هايى كه با اصرار موفقيت قريب الوقوع امير
المؤمنين عليه السّلام را به مسلخ حكميت كشاندند، پس از پايان جنگ به امير
المؤمنين عليه السّلام اعتراض كردند كه چرا حكميت را پذيرفت و با شعارهايى چون
«الحكم لله لا لك ولا لأصحابك يا علي»(6) و شعار «لا حكم إلاّ لله»(7) كه مغالطه ى
آشكار بود، روحيه نفاق و دورويى خود را بروز دادند.
بسيارى از اصحاب حضرت، طراحان چنين رفتار و شعار سازى هى بر ضد امير المؤمنين
عليه السّلام را «منافقان» خواندند و يقيناً اينان منافق بودند، زيرا اگر در قاموس
مفهوم نفاق مصداقى وجود داشته باشد، يقيناً همين دسته اند كه بر ضد امير المؤمنين
عليه السّلام شعار مى دادند در حالى كه در ركاب حضرت بودند و به چيزى اعتراض
مى كردند كه خود بر حضرت تحميل كرده بودند. پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه
وآله وسلّم در حديثى، در وصف منافق مى فرمايند:
«
... لا يبغضك إلاّ منافق؛(8) تنها منافقان نسبت به تو (على عليه السّلام) دشمنى و
بغض مى ورزند».
آنچه بيان شده پاره ى از پيامدهى سوء كنار زدن حضرت على عليه السّلام و نفى غدير
بود.
حال اين سؤال پيش مى آيد اگر اهداف غدير محقق مى شد، چه رهاوردى مى داشت؟
در اينجا لازم است پاسخ هايى به شرح زير داده شود:
●
غدير و جامعه ى پاك و بى اختلاف
هنگامى كه رسول گرامى اسلام در روز غدير حضرت على عليه السّلام را به مقام ولايت
نصب و معرفى نمودند خطاب به امّت فرمودند: « ... هذا وليّكم؛(9) اين (على عليه
السّلام) ولى شماست». در منطوق آيات و روايات، كسى كه اداره امور فرد يا جامعه را
بر عهده دارد «ولى» خوانده مى شود.
در متون اسلامى در خصوص اين كه اگر غدير برپا مى شد و حكومت به اهلش كه فرمان خدا و
رسولش بر آن بود واگذار مى گرديد، هرگز در جامعه اختلافى پيش نمى آمد، روايات
فراوانى آمده است، از جمله: «... ما اختلف عليكم سيفان؛(10)
هرگز اختلافى كه به شمشير
كشيده شود پيش نمى آمد». در اين عبارت، واژه «إختلف» آمده كه به معنى رفت وآمد است
و در اين جا برخورد و نزاعى كه سرانجام آن جنگ و كشتار باشد مدّ نظر است.
در نتيجه اين كه رخت بربستن نزاع و جنگ از يك جامعه به منـزله داشتن جامعه ى پاك و
سالم است كه هدف رسول گرامى اسلام دقيقاً رسيدن به آن بود.
اولين پيامدهى نفى غدير در جامعه شهادت حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله
عليها و حضرت محسن عليه السّلام بود كه از سوى حُكّام به شكلى خشونت بار روى داد و
از همين زمان كشتار و نزاع چهره نمود و حاكمان كه نمى توانستند حق را كه در على
عليه السّلام تجسّم يافته بود، تحمّل كنند، با آن حضرت سر ستيز برافراشتند.
برخى خرده مى گرفتند كه چرا امير المؤمنين عليه السّلام پس از رسيدن به حكومت در
جنگ هايى دامنه دار شركت كردند؟ بلى، امير المؤمنين درگير سه جنگ شدند، ولى در هر
سه جنگ، حضرت آغازگر جنگ نبودند، بلكه جنگ افروزى از سوى مخالفان حضرت بود كه از
بقايا و دست نشانده گان حاكمان پيشين بودند كه عدل امير المؤمنين عليه السّلام را
بر نمى تابيدند. طبيعى است كه در چنين مواجهه ى (جنگ) يا بايد خود و اصحابشان كشته
شوند و يا به دفاع از خود بپردازند و دفاع حضرت على عليه السّلام به همين منظور
بوده است كه ضرورى بود.
به ديگر سخن اين كه درگير شدن آن حضرت در سه جنگ يادشده به منظور دفاع بوده است.
●
غدير و حقيقت آزادى
برى درك بهتر آزادى و اين كه منشأ تمام آزادى هايى كه در دنيى غرب امروز از آن
سخن گفته مى شود – اگر چه دستخوش افراط و تفريط شده - امير المؤمنين عليه السّلام
است، ذكر نمونه هايى از آزادى عملى حضرت على عليه السّلام در زمان حكومتشان لازم
است.
امير المؤمنين عليه السّلام در ماه هى اوليه حكومتشان در مواجهه با كسانى كه
شريعت پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم را تحريف كرده، نماز نافله در ماه مبارك
رمضان را به جماعت به جا مى آوردند، در مقام حاكم اسلامى و كسى كه از سوى پيامبر
«ولى» معرفى شد، انجام فريضه نافله شب هى ماه مبارك رمضان را نهى و به فرادا
گزاردن آن دستور دادند. كه موجى از اعتراض حضرت را در ميان گرفت. پرواضح است كه اين
اقدام سرپيچى از فرمان امام عليه السّلام و مقاومت در برابر حكمى واقعى بود كه از
سوى پيامبر تشريع شد. اميرالمؤمنين على عليه السّلام برى گفته خود به عمل رسول
الله صلّى الله عليه وآله وسلّم استدلال فرمود، به اين معنا كه پيامبر
صلّى الله عليه وآله وسلّم به عنوان پايه گذار نماز جماعت، هرگز خواندن قافله را
به جماعت درستور ندادند و خود نيز چنين نكرده، بلكه از گزاردن نافله به جماعت
بازداشتند.
اين استدلال آن چنان محكم و متين بود كه معترضان واشكال تراشان، نتواستند بر
استدلال امام عليه السّلام خدشه وارد كننده در عين حال همان ها عليه اقدام
اميرالمؤمنين عليه السّلام در بازداشتن از خواندن نافله به جماعت تظاهرت كردند.
حضرت نه تنها مانع تظاهرات اعتراض كنندگان نشد، بلكه به امام حسن مجتبى عليه
السّلام فرمودند: به آنان بگو هر چه مى خواهند بكنند. منظور امام اين بود كه چنانچه
اصرار دارند، نافله را به جماعت بخوانند. عملكرد حضرت عليه السّلام بيان گر
جامعه اى آزاد بود و حتى آنان كه در پى باطل بودند و باطل طلبى شان نيز آشكار امام
عليه السّلام آنان را آزاد گذارد. مخالفان به همين مقدار بسنده نكردند، بلكه فضايل
اخلاقى امام عليه السّلام را – العياذ بالله – خواندند و مى گفتند: «فيه دعابة؛ او
شوخ طبع است». كسانى اين مطلب را مطرح مى كردند كه مى دانستند اميرالمؤمنين عليه
السّلام عمل و سخنى غير حقى ندارد و حق محض است. نيز از پيامبر گرامى اسلام
صلّى الله عليه وآله وسلّم شنيده بودند كه مى فرمود: «الحق مع علي وعلي مع الحق».(11)
آنان فراموش نكرده بودند كه پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم نماز نافله ماه
مبارك رمضان را فرادا مى خواندند و اقامه اين نماز به جماعت جلوگيرى نمودند، امّا
در مخالفت خود اصرار داشتند.
در جريان جنگ جمل جنگ افروزان بر ضد اميرالمؤمنين عليه السّلام شكست خوردند و
سردمداران جنگ پس از شكست در كاروانسرايى در بصره مخفى شدند. يكى از اين فراريان
عايشه بود. حضرت على عليه السّلام سوار بر اسب و در حالى كه جمعى از اصحاب مسلح او
را همراهى مى كردند وارد كاروانسرا شدند و در مقابل اتاقى كه عايشه در آن مخفى شده
بود رفته، با خطابى عتاب الود به عايشه فرمودند: «آيا پيامبر صلّى الله عليه
وآله وسلّم به تو فرمان داده تا چنين كنى؟ سپس فرمودند: آماده باش تا تو را به
مدينه بفرستم.
طبيعى است كه در جريان جنگ عده اى كشته مى شوند كه وابستگانى از قبيل: زن، فرزند،
خواهر و... دارند. در جمل نيز وضع به همين منوال بود و بازماندگان كشتگان در
كاروانسرا حضور داشتند. آنان در مقابل حضرت قرار گرفته، بر ضد امام شعار مى دادند:
هذا قاتل الأحبة؛(12)
اين كشنده محبوبان ماست. حضرت مجدداً در مقابل اتاق عايشه قرار
گرفتند. چون زنان تظاهر كننده، واكنشى از حضرت نديدند جرأت بيشترى پيدا كرده،
شعارهاى خود را بر ضد حضرت تكرار كردند. برخى اصحاب كه همراه حضرت عليه السّلام
بودند قصد داشتند زنان تظاهر كننده را ساكت كنند، ولى حضرت مانع شدند و فرمودند: به
آنان كارى نداشته باشيد و حتى آنان را به سكوت وادار نكنيد.
اميرالمؤمنين على عليه السّلام در هنگام خروج از كارونسرا در مقابل تظاهر كنندگان
لحظه اى توقف كردند و جمله ى را فرمودند كه تاريخ هرگز نمونه آن را ثبت نكرده و
نخواهد كرد. چه بسا آزادترين كشورهايى كه مدعى آزادى اند نيز نتوانند چنين ادعايى
كنند. حضرت لحظه اى توقف فرمودند و به اتاق هايى كه جنگ افروزانى در آنها پنهان شده
بودند اشاره كرده، فرمودند: اگر من قاتل الاحبة بودم، جنگ افروزان كه در اتاق ها
پنهانند را مى كشتم.
قوانين جنگى تمام دنيا مقرر مى دارد كه پس از پايان جنگ، فرماندهان جنگ را دستگير
مى كنند، گاهى به حبس و گاهى به اعدام محكوم مى شوند، ولى حضرت على عليه السّلام
چنين نكردند. آيا كسى مى تواند ادّعا كند كه در حكومت اميرالمؤمنين عليه السّلام
آزادى نبود؟ به يقين اگر به ديده انصاف به حكومت على عليه السّلام بنگريم خواهيم
ديد كه حضرتش حكومتى كاملاً آزاد به وجود آورد و همگان در سايه حكومت او از آزادى
كامل برخوردار بودند.
جنگ صفين كه بر حضرت على عليه السّلام تحميل شد، در آن جنگ شمارى از اصحاب، از
حضرت خواستند به حكميت تن بدهند. مى بينيم كه امام عليه السّلام به افراد آزادى
بيان داد(13) و حكميت را پذيرفت. كار به همين جا خاتمه نيافت و آنان پس از ماجراى
حكميت، با تظاهرات و شعارهايى چون «لا حكم إلا لله» كه مغالطه ى بيش نبود در مقابل
حضرت قرار گرفتند. اين شعار در مسجد نيز سر داده شد، امّا اميرالمؤمنين عليه
السّلام كه قوى ترين و بيشترين قدرت و بزرگ ترين حكومت دنيا را بر عهده داشتند هرگز
آنان را به جهت اعتراضشان محاكمه نكرده و حتى اجازه ندادند به اين دليل كيفر شوند.(14)
غدير على عليه السّلام به عنوان نماد صحيحى از آزادى، على رغم اين كه برى جامعه
اسلامى آن روز تدارك ديده شد، ولى متأسفانه جوامع اسلامى هرگز از مفهوم آزادى كه
يكى از اهداف غدير بود بهره اى نبردند و تا به امروز اسير ديكتاتورى هستند. در
مقابل، در غرب جوامعى وجود دارند كه عنوان آزادى را - هر چند اين آزادى مبنى و
مجراى صحيحى ندارد و گرفتار افراط و تفريط است – بر خود نهاده اند. اجازه برپايى
تظاهرات و اعتراض داده مى شود، ولى در بيشتر موارد مشاهده مى شود كه اعتراض ها به
خشونت كشيده مى شود و بسيارى دستگير مى شوند و مورد ضرب و شتم قرار مى گيرند.
چنانچه در صدد مقايسه حكومت هى مدّعى آزادى با حكومت على عليه السّلام برآييم
مى بينيم كه هيچ شباهتى ميان آزادى اينان و آزادى در حكومت آن حضرت وجود ندارد و
حضرتش تمام اعتراض ها را با بزرگوارى تحمّل مى كرد و كم ترين اثرى از خشونت وجود
نداشت و پس از جنگ نيز با جنگ افروزان برخوردى نكردند، بلكه آنها را آزاد گذاشتند.
پس بايد تمام آزادى هايى را كه در غرب از آن سخن گفته مى شود مرهون اميرالمؤمنين
عليه السّلام دانست، زيرا آموزه اى است از ايشان كه در آن جوامع به كار گرفته
مى شود.
●
حكمت اعطى آزادى از ديدگاه اميرالمؤمنين عليه السّلام
در حالى كه حضرت على عليه السّلام حق مطلق بودند و به فرموده پيامبر گرامى اسلام:
«الحق مع علي وعليّ مع الحق؛ حق با على و على با حق است» پس آنهايى كه در مقابل
حضرت قرار مى گرفتند و اعتراض و تظاهرات مى كردند مخالف حق بودند، ولى هرگز حضرت عليه السّلام با آنان برخورد نمى كرد و از طرد، نفى و سركوب آنان پرهيز داشت،
دادگاه و مجازاتى براى برخورد با آنان به راه نيانداختند. حال اين سؤال پيش مى آيد
كه: چرا امام عليه السّلام به جامعه آزادى داد؟ پاسخ اين پرسش را بايد در چنين
ويژگى در سيره اميرالمؤمنين عليه السّلام و نگرش ايشان به حكومت و سياست يافت.
سياست اميرالمؤمنين عليه السّلام در ادامه سياست رسول گرامى اسلام صلّى الله
عليه وآله وسلّم و در راستاى وحى الهى بود. لذا وقتى با موج اعتراض ها مواجه
مى شدند از ابزار قدرت استفاده نمى كردند، زيرا حكمتى در عمل ايشان وجود داشت
كه مى خواستند درسى براى همه بشر باشد و آن اين كه در اداره حكومت و سياست اصل الهى
«لا اكراه في
الدين؛(15)
اجبارى در دين نيست» و مصلحت اداره
امور جامعه مهم تر از شخص است و همين ترجيح مصلحت جامعه بر شخص، سبب گرديد تا اصحاب
را ازمنافق خواندن منافقان واقعى برحذر داشتند.
●
غدير، تأمين كننده معاد و معاش بى دغدغه
در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده كه اگر اهداف غدير در جامعه محقق
مى شد و اميرالمؤمنين عليه السّلام پس از پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم
حكومت مى كردند آن چنان مى شد كه خود فرمودند: «... ولو أن الله منذ قبض الله نبيه
اتبعونى وأطاعونى لأكلوا من فوقهم ومن تحت ارجلهم رغداً الى يوم القيامة؛(16) اگر امت،
پس از وفات رسول خدا از من پيروى و فرمان برادرى مى كردند تا روز قيامت از فراز و
زير پى خود نعمت هى گوارا مى خوردند و زندگى توأم با رفاه داشتند».
واژه «رغد» به معنى زندگى مرفه است و در چنين زندگى دغدغه فقر و مشكلات معيشت و
انگيزه ى برى جنگ وجود ندارد.
اگر اميرالمؤمنين عليه السّلام از مقام حكومت نفى نمى شدند و غدير بر پا مى شد، و
مدت سى سال پس از پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم حكومت مى كردند نه تنها
شريعت دستخوش تحريف نمى شد و جنگ و نزاعى رخ نمى داد، بلكه راحت ترين زندگى مادى و
معنوى در جامعه فراهم مى شد و جهان برى هميشه در امنيّت و سلامت به سر مى برد. به
گونه ى كه حتى يك فقير در جامعه وجود نداشت و كار خانواده اى به نزاع و قطع رحم
نمى انجاميد. تمام خوبى هايى كه بيان شد در صورتى تحقق مى يافت، كه غدير برپا
مى شد، امّا با كمال تأسف آنچه كه شايسته بشر نبود و نصيب بشر شد، نتيجه نفى غدير
است. از اين رو حضرت بقية الله الاعظم عجل الله تعالى فرجه الشريف پس از ظهورشان
همان خواهند كرد كه بر عهده اميرالمؤمنين عليه السّلام گذارده شده بود.
●
پيش بينى حضرت زهرا سلام الله عليها از پيامدهاى نفى غدير
پس از اين كه كودتاگران غدير را نفى كردند، حضرت زهرا سلام الله عليها پيامدهاى سوء
اين روند و تأثير منفى آن را بر جامعه بشرى بيان فرمودند و جامعه را متوجّه خطرات
آن كرده، فرمودند: «... ثم احتلبوا ملإ القعب دماً عبيطا وزعافا مبيدا؛(17) ... آن گاه
پى در پى خون تازه بريزيد و كشتارى نابودكننده بدرويد». اين همه خون ريزى ها، جنگ
و كشتارها و بمب گذارى ها ميان مسلمانان و كفّار كه در جاى جاى دنيا رخ مى دهد،
تبلور فرمايش حضرت زهرا سلام الله عليها است كه جى تأمل فراوان دارد.
●
غدير بزرگ ترين عيد
در اسلام عيدهى فراوانى وجود دارد، مانند: عيد فطر، عيد اضحى (قربان)، جمعه و ...
، هيچ يك از اين عيدها ويژگى عيد غدير را ندارند، زيرا اين عيد صرفاً عبادى نيست كه
عيد كرامت انسان هاست و اهداف والايى را دنبال مى كند، هر چند جنبه عبادى آن به
تنهايى برى ساختن جامعه بسنده است، امّا حكومت عدل، مساوات و ... از اهداف اصلى
اين عيد به شمار مى رود. در صورتى كه غدير على عليه السّلام اجرا مى شد آن آثار
نيك نصيب بشريت مى گرديد. البته تاريخ نمونه هايى از آن آثار را كه در مدت كوتاه
حكومت اميرالمؤمنين عليه السّلام تحقق يافت، ثبت كرده و هيچ كس منكر آن نشده و
نخواهد شد. تمام مذاهب و اديان حتى يهودى و مسيحى نيز واقعيت آزادى به اجرا در آمده
از سوى اميرالمؤمنين عليه السّلام و پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه وآله
وسلّم را پذيرفته اند. پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم به خوبى از
اهداف غدير آگاه بودند و تأثير آن را – در صورت تحقق – بر جامعه مى دانستند. در
روايتى درباره غدير مى فرمايند: «أفضل أعياد أمتي؛(18) بزرگ ترين عيدهى امّت من است».
اين روايت را مى توان اين گونه تفسير كرد كه: در صورت عملى شدن اهداف غدير، آن چنان
شكوه و عظمتى به وجود مى آورد كه برى مسلمانانِ همه دوران ها سرفرازى مى آفريد.
جان سخن اين كه عظمت غدير بر هيچ كس پوشيده نيست و اگر چه در آن ايام نمودى نداشت،
ولى همان مقدار كه ظاهر شد ثمره مدت كوتاهى از حكومت اميرمؤمنان عليه السّلام بود.
●
وظيفه شيعيان در برابر غدير
آنچه گفته شد تاريخ اهل بيت عليهم السلام است و بايد توجه داشت كه تاريخ اهل بيت
عصمت و طهارت عليه السّلام جزئى از علوم آنان قرار دارد، امّا با كمال تأسف، -
مردم جهان جى خود دارند كه - بيشتر مسلمانان تاريخ اهل بيت عليهم السلام را به
درستى فرا نگرفته و اهميت نعمت غدير را درك نكرده اند. در حديثى صحيح از امام رضا
عليه السّلام آمده است كه فرمودند: «يتعلم علومنا ويعلّمها الناس؛(19) علوم اهل بيت
عليهم السلام را به درستى فرا گيرند و به مردم بياموزند». آنچه مهم است، اين است كه
حضرت در حديث فوق نفرمودند به شيعه يا به مسلمين بياموزيد، بلكه فرمود به تمام مردم
بياموزيد.
واژه «مردم» شامل پيروان همه اديان و مذاهب و نهايتاً كل بشريت مى شود و چه خوب است
كه به جاى پرداختن به برخى شخصيتّ سازى هاى بى مورد، حقيقت و عظمت غدير به جهانيان
شناسانده شود و اهداف آن به افكار جهانيان ارائه شود.
متأسفانه شخصى كه به عنوان عالم مطرح است صلاح الدين ايوبى را «رهبر اسلامى»
مى خواند در حالى كه صلاح الدين به نوشته هم كيشان خود در جريانى، شهرى را با
ساكنان پنجاه هزار نفرى اش به آتش كشيد. چنين شخصيت سازى هايى از برخى عالمان شيعه
با وجود غدير عظيم على عليه السّلام مايه تأسف است.
غدير على عليه السّلام عظمتى دارد كه فقط مى توان آن را بيان كرد، ولى حقيقت عظيم
آن را نمى دانيم و تنها رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم كه واسطه رساندن
اين پيام بود و اميرالمؤمنين عليه السّلام كه مأمور تحقّق بخشيدن اهداف آن بود از
آن آگاهى دارند.
اميدوارم به بركت و عظمت غديرى كه نزد بارى تعالى است به ما توفيقى عنايت فرمايد تا
وظيفه خود را نسبت به غدير انجام دهيم.
وصلّى اللَّه على محمد وآله الطّاهرين
*)
آنچه
در پيش رو داريد متن سخنرانى آية الله العظمى سيد صادق
شيرازى است كه در تاريخ 17/ذى الحجه/1424 در جمع عده اى از
طلاب ايراد شده است.
1)
وسائل الشيعه، ج20، ص202، ح509.
2) مائده (5)، آيه3:
... اليوم أكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا ...؛
امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خودم را بر شما تمام گرداندم و اسلام را
برى شما برگزيدم.
3) قلم (68)، آيه4:
وانك لعلى خلق عظيم.
4) نك: محمد بن
المشهدي، المزار، ص269.
5) سه نبرد تحميلى بر
امير المؤمنين على عليه السلام با عناوين «ناكثين/جمل»، «قاسطين/صفين»، «مارقين/خوارج»
مى باشد.
6) وفيات الأئمة، ص56.
7) مالك، المدونة
الكبرى، ج2، ص49.
8) ابراهيم بن محمد
الثقفي، الغارات، ج2، ص520: لا بغضك الا منافق.
9) ابن سعد، الطبقات
الكبرى، ج5، ص320.
10) بحار الانوار، ج28
ص159.
11) قاضى نعمان مغربى،
شرح الأخبار، ج2، ص525.
12) قاضي نعمان مغربي،
دعائم الاسلا، ج1،ص 394.
13) برابر قواعدى كه
در ارتشهاى جهان وجود داشته و دارد ودر عرصه جنگ، سلسله مراتب هرگز اجازه
نافرمانى، پيشنهادهاى خارج از رده سازمانى كه جايگاه و مجراى ارائه پيشنهاد
مشخص است وجود ندارد و در صورت بروز كوچكترين نافرمانى هايى كه موجب تضعيف نبرد
شود بدون رعايت اصول محاكمات عادى محكوم به مرگ است كه در تعبير قواعد نظامى
مشهور به «دادگاه صحرايى» مى باشد، هيچ يك از كشورها اعم از كشورهاى آزاد و غير
آزاد از اين قاعده مستثنى نمى باشند. كشورهاى آزاد در زمان بروز حوادثى نظير
جنگ اين ازادى را از نيروهاى مسلح سلب نموده و با عنوان «خطوط رمز امنيت ملى»
اجازه مترين اعتراضى را نمى دهند مگر ارائه پيشنهاد از مجارى قانونى كه قبل
ازعملياتها در طراحى عمليات وجوددارد و يا در حين شكست به عنوان پيشنهاد از سوى
فرمانده وجوددارد است. بايان وجود اعطاى آزاى اميرالمؤمنين عليه السلام عرصه
محدودى نداشت و حتى وضعيت جنگى را هم شامل مى شد.
14) مشخص مى شود كه
اميرالمؤمنين آزادى بيان را ضرورت يك جامعه مى دانستند زيرا اشان صريحاً در
برابر آزارهاى مفرط خوارج مى فرمودند كه من على رغم تمام مخالفت ها و
كارشكينهايى كه مى كنيد، حق و حقوقتان را از بيت المال به شما مى دهم. فقط اگر
دست به اسلحه برديد، من نيز در آن وقت دستبه اسلحه خواهم برد. يعنى ميزان شرعى
امر را در جامعه كه «امنيت عمومى» است معين كردند و بر وفق آن عمل كردند ولى هر
گونه اعتراضى را در مقام بيان ناقص امنيت عمومى ندانسته و مستوجب سلب حقوق
اجتماعى نمى دانند.
15) بقره/255 . آيه
فوق اشاره به اين دارد كه دين از جنس دوست داشتن است، دين را بايستى با عشق
ورزيدن و محبت برگزيد زيرا نمى توان كسى را به اجبار علاقه مند به چيزى كرد چرا
كه دلنشينى با اجبار در منافات است. جايگاه ايمان دل ات و عمل تابع دل آدمى.
جسم و دل را نمى توان توأماً اسير كرد بلكه اين جسم تنا است كه اسير حكم حاكم
قرار مى گيرد ولى دل چنين نيست مگر اينكه كسى به اراده و رغبت دلبرگى يابد.
بنابراين «لا اكراه في الدين» دو معنا خواهد داشت: الف: «مردم را براى ايمان
آوردن اجبار نكنيد» ب: اگر اجبار به كار برديد آنان ايمان آوردند، آن ايمان،
ايمان نيست چرا كه ذاتاً اكراه بردار نيست، ايمان را بايستى در قلوب آدمويان
وارد نمود كه در آن صورت حكومت، حكومتى خواهد بود متناسب با ايمان آزاد مردم،
اميرالمؤمنين عليه السلام پس از اينكه مردم به نزد او مى شتابند و دريافته
بودند كه على عليه السلام حق است زيرا غدير حق بود كه نفى شده بود و مى خواهند
با او بيعت كنند و حضرت عليه السلام با اينكه حق بودند در پاسخ بيعت كنندگان مى
فرمايند: دعونى والتمسوا غيرى [...] وانا لكم وزيراً خيراً لكم مني اميراً؛ به
دنبال كسى ديگرى برويد [...] اكنون من وزير باشم بهتر از اين است كه امير باشم.»
و اين حاكى از اين است انتخاب حق هم بايستى از سوى مردم، انتخاب آزاد و مبتنى
بر ايمان باشد نه اجبار، چنين نمونه اى از آزادى در هيچ جاى دنيا يافت نمى شود.
16) كتاب سليم بن قيس
هلالى، ص211.
17) احمد بن على طبرسى،
الاحتجاج، ج1، ص148.
18) محمد باقر مجلسى،
بحار الانوار، ج37، ح 2 و ج94، ص110، ح2.
19) شيخ صدوق، عيون
اخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص275.
|