|
اندام ها و تأثير آن
زبان را بهتر بشناسيم
قدرت برتر الهى
زبان،
بزرگ مصلحِ كوچك
شكايت
از همسر
سخن خير يا خموشى
زبانِ دوزخ آفرين
زمزمه ى محبت
ساختن هشتاد مسجد
تشويق و پيامدهاى آن
تخم مرغ دزدى كه شتر دزديد
بانوى عالم پرور
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله
الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين*
● اندام ها و تأثير آن
چنانچه بخواهيم از منظر روايات و رهنمودهاى
معصومان عليهم السلام در مقوله اندام ها كندوكاوى داشته باشيم، بى ترديد با تمام
زواياى مثبت و منفى و نيز خواسته ها و بازداشته هاى شرع و مكتب اهل بيت عليهم
السلام آشنا شده، به ارزش و جايگاه هر يك از آنها پى خواهيم برد.
مسلم اين است كه انسان ها نسبت به حفظ اندام هاى خود
از انحراف مسئول هستند. به عنوان مثال انحراف چشم، در نگاه حرام، انحراف دست در
دزدى و ستم به زيردست، انحراف شكم در خوردن حرام است و انحراف زبان از تمام
انحراف هاى ياد شده بدتر و خطر آفرين تر است. آنچه بايد در اين گفتگو مطرح شود
موضوع «زبان» است.
● زبان را بهتر بشناسيم
زبان اندامى است كوچك كه از نظر حجم و وزن در برابر
ديگر اعضاى بدن ناچيز جلوه مى كند، اما همين عضو به ظاهر كوچك بنا بر روايت معصومان
عليهم السلام مى تواند جامعه و حتى جهانى را به دوزخ سوزنده يا به بهشتى از صفا و
خير و مهربانى مبدل كند. در اين باره از امام باقرعليه السلام روايتى نقل شده است
كه مى فرمايد: «إن
هذا للسان مفتاح كل خير ومفتاح كل شر؛(1)
به يقين، اين زبان كليد هر خير و خوبى و كليد هر شر و بدى است».
اين كليد در اختيار همگان است و هر كس به گونه اى از
آن استفاده مى كند. يكى به وسيله آن دروازه خوبى ها را مى گشايد و ديگرى ممكن است
قفل بدى ها را با آن بگشايد كه در نتيجه، هر درب و قفلى كه با كليد زبان باز شود،
آنچه در پس آن درب وجود دارد بيرون مى ريزد. لذا به حكم عقل بايد در استفاده از اين
كليد نهايت دقت را لحاظ داشت تا مبادا مصيبتى جبران ناپذير به بار آيد.
اين عضو كه در روايت، كليد خوانده شده است مى تواند
با چرخشى كوچك جهانى را آباد و جامعه اى را به راه راست هدايت كند. مساجد، حسينيه ها،
مؤسسه هاى فرهنگى، علمى، خيريه ها، بيمارستان ها، اماكن مقدس غالباً با امكانات يك
تن ساخته نمى شود، بلكه افراد خيّر به حسب توان مالى در ساخت آنها شريك بوده و
هستند. البته عامل زبان در تشويق به چنين اقدام هايى تأثير بسزا و جايگاه ويژه اى
دارد. امر به معروف و نهى از منكر كه دو فرع دين است به وسيله زبان محقق مى شود كه
در اين صورت بايد آن را به تمام معنا كليد همه خوبى ها خواند.
از سوى ديگر زبان را به دليل استفاده نادرست، مى توان
وسيله جنگ افروزى، ايجاد آشوب در جامعه و خانواده ها و ... برشمرد و در چنين فرضى
زبان كليد تمام بدى ها و جنايات خواهد بود.
● قدرت برتر الهى
قدرت زبان در اصلاح جامعه انكارناپذير است و اگر
آنچه از زبان بر مى آيد با نرمى و گفتار مهرآميز باشد، بى ترديد در هدايت مردم به
سوى خوبى ها بهترين ابزار به شمار مى رود. ممكن است جمله اى از زبان برآيد كه انسان
را دگرگون كند و گرفتارى را از بند گرفتارى برهاند، خواه شخصِ مخاطب وارهد خواه به
واسطه شخص مخاطب گرفتارى، درمانده اى يا ستم ديده اى از ورطه اى كه در آن گرفتار
شده رهايى يابد.
در تاريخ موارد زيادى پيش آمده كه با يك كلمه يا
جمله، انسانى را از ستم گرى، گناه كارى و ... رها كرده است. چنانچه مرورى در تاريخ
داشته باشيم، با نام هايى چون: فضيل بن عياض، بشر حافى (پابرهنه) و ... برمى خوريم.
اين افراد هر يك به گونه اى غرق در درياى كامرانى، دزدى و ... بودند، اما ابزار
كارآمد و معجزه آفرين زبان، آنان را به راهى هدايت كرد كه فرجامش عاقبت نيكو و بهشت
بود.
توجه داشته باشيم كه آنان نه با زبان تند و گزنده و
پرخاشگر كه با لحنى آرام و نرم، همراه با يادآورى قدرتى مافوق قدرت ها پى به اشتباه
خود برده، به راه راست بازگشتند. در اين جا به يكى از موارد تاريخى كه تأثير زبان
را آشكار مى كند مى پردازيم.
«ابن مسعود» از اصحاب خاص رسول خداصلى الله عليه
وآله وسلم بود و گاهى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم در خلوت با وى گفتگو مى كردند
و پندهايى به او مى دادند. علامه مجلسى قدس سره از همين صحابى نقل كرده است كه گفت:
«غلامى داشتم كه در اثر نافرمانى، اندكى او را تنبيه كردم. در همان حال از پشت سر
شنيدم كه گوينده اى مى گفت: «إن
اللَّه أقدر عليك منك عليه؛(2)
قدرت [و سلطه] خداى - عز وجل - بر تو بيش از قدرت [و سلطه] تو بر اوست».
چون به پشت سر نگريستم وجود مقدس رسول خداصلى الله
عليه وآله وسلم را ديدم و هم ايشان بودند كه به من هشدار داد. همان دم رو به غلام
خود كرده به او گفتم: تو را در راه خدا آزاد كردم.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به من فرمودند:
با اين اقدام گناه خود را جبران نمودى و اگر چنين نمى كردى، خداى - عز وجل - طعم
آتش دوزخ را به تو مى چشاند».
مى بينيم كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم با
يادآورى اين مطلب كه قدرتى فراتر از قدرت انسان - كه آن نيز خداداده است - وجود
دارد، يكى از ياران خود را پند داده سبب شد تا غلام از بند بندگى انسان رهايى يابد
و از نظر منزلت انسانى همسنگ يكى از صحابه شود. نكته زيبا و دقيقى كه در اين
يادآورى به چشم مى خورد اين است كه كيفر ستمگر ممكن است به تأخير افتد، اما روزى
بازوان ستمگر كه از قدرت خداداده استفاده نامشروع كرده در آتش دوزخ خواهد سوخت و
اين اختصاص به مخاطب يا فرد خاصى ندارد بلكه در هر جا هر كس با بازوان ستبر و
توانمند خود بر سر ناتوانى بزند، مشمول اين خطاب مى شود.
بايد توجه داشت كه اين جمله هشدارگونه پيامبرصلى
الله عليه وآله وسلم چهارده قرن و اندى قبل در مدينه بيان شد. آيا انديشيده ايم كه
پس از شهادت(3) رسول خدا تا به امروز چند ميليون از اين جمله پيامبرصلى الله عليه
وآله وسلم بهره مند شده اند؟ بى ترديد همين جمله شش كلمه اى هزاران هزار بنده را
آزاد كرده و هزاران هزار دست ستمگر غفلت زده را از ستم باز داشته است و بى شمار
كسانى را هدايت نموده است. ما نيز امروز با تمام وجود آن را حس مى كنيم و تحت تأثير
آن از ستم كردن به ديگران پرهيز مى كنيم. اين همه آثار مثبت، برآمده از يك جمله
پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بوده و از همين جهت است كه آن را بايد كليد خير و
خوبى دانست.
● زبان، بزرگ مصلحِ كوچك
اختلاف و نزاع، كم و بيش در ميان افراد بشر رخ مى دهد
كه البته هميشه بهانه اى براى پيدايش چنين مسائلى وجود دارد و شيطان به آن دامن مى زند.
مثلاً زن و شوهر، فرزند با پدر و مادر، دو دوست، دو همكار، استاد و شاگرد، دو
همسايه و ... درگير اختلاف و نزاع مى شوند. چنين حالتى فرصت مناسبى براى شيطان و
گاهى براى انسان هاى شيطان صفت فراهم مى آورد تا دامنه اختلاف را گسترش داده، آنچه
را مى جويند در اين نزاع ها به دست آورند كه با قضاوت هاى تحريك آميز و جانبدارانه
جمعى را به ورطه گرفتارى كشانده، حتى ممكن است چنين اختلاف ها و نزاع ها جان افراد
را بگيرد.
در اين جا زبان بى غرض و خيرخواه مى تواند نقش بزرگى
ايفا كرده، زبان مشكل ساز را كه كليد هر شر و بدى است از ميدان بيرون رانده، آتش
خشم اطراف نزاع را خاموش كند. از ديگر سو كسى كه اندك توجهى داشته باشد بايد از
بدكارى ها و بدگفتارى هاى ديگر بهره مناسب گرفته، كردار و گفتار خود را اصلاح كند
تا افزون بر رفتار نيكو، زبانى نيكوگفتار داشته باشد و از آن به عنوان كليد هر خوبى
در اصلاح ميان افراد استفاده كند.
اين كار زمانى ميسر مى شود كه انسان، بد را ببيند و
بشنود و بر اساس آن رفتار و گفتار خويش را اصلاح كند. سعدى در گلستان خود با
استفاده از پند حكيمانه لقمان حكيم ابزار اين كار را در اختيار همگان گذارده، آورده
است: «لقمان را گفتند: ادب از كه آموختى؟
گفت: از بى ادبان. هر چه از ايشان در نظر ناپسند آمد،
از آن احتراز كردم».
توجه داشته باشيم كه انسان در زبان و چگونگى استفاده
از آن محكوم نيستند، بلكه خير يا شر بودن آن به انتخاب خود آنهاست. ممكن است به نظر
برسد كه فردى به دليل پرورش نادرست، بدزبان باشد يا با زبان خود فتنه انگيزى كند،
اما زمانى كه به اطراف خود توجه كند و رفتارهاى خوب را از بد باز شناسد ديگر
بدزبانى او توجيه ندارد، چرا كه توانسته خوب را از بد و شر را از خير تمييز بدهد.
از اين رو انسان مى تواند شر را دور افكنده، زبان خيرخواه و اصلاح گر را برگزيند.
فراموش نشود كه پيروى از پدر و مادر در مواردى كه انسان را به تباهى مى كشد كارى
ناپسنديده است. مثلاً اگر پدر، مادر و ديگر نزديكان بدزبان باشند و زبان آنان كليد
سياه چال هاى بدبختى و شر باشد، چه جايى براى پيروى از آنان وجود دارد؟ البته
احترام آنان به فرموده قرآن و اهل بيت عليهم السلام محفوظ است، اما در چنين مواردى
نبايد آنان را معيار و الگو قرار داد كه در حقيقت، معيار و الگوى صحيح و بى خطا
پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و امامان معصوم عليهم السلام هستند.
● شكايت از
همسر
ممكن است مرد يا زنى نزد هر يك از ما بيايد و از
همسرش شكايت كند. ادعاى او از دو حال خارج نيست، يا در گفته اش صادق است يا دروغ مى گويد.
اگر گفته اش راست باشد او را تأييد مى كنيم و اگر دروغ بگويد بى ترديد بر او بانگ
زده، او را توبيخ مى كنيم و كمتر به فكرمان مى رسد كه او را نصيحت كرده، خوبى هاى
شوهرش را به او يادآورى كنيم، اما اولياى الهى كه پيامبران و امامان معصوم عليهم
السلام در رأس آنان قرار دارند به گونه ديگرى عمل مى كنند، آنان كه تمام وجودشان
براى بشريت خير است و زبان شان به خير گوياست، آن چنان مهرآميز برخورد مى كنند كه
شكايت كننده را منقلب كرده، به واكنش و دفاع از حريف وا مى دارند. به عنوان مثال
نمونه اى از رفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم را بيان مى كنم.
«زنى خدمت رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم رسيده،
از شوهرش سخت شكايت مى كرد و از بدى هاى او مى گفت. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله
وسلم به او فرمود: شوهر تو همانى است كه در چشمش سفيدى وجود دارد؟
زن گفت: اى رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم، چشم
شوهرم سالم است و عيبى در آن ديده نمى شود.
پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: نه، در چشم او
سفيدى وجود دارد.
زن به تصور اين كه منظور پيامبرصلى الله عليه وآله
وسلم اين است كه در سياهى چشم شوهرش سفيدى وجود دارد، نسبت به همسرش موضع دفاعى
گرفت و با اطمينان گفت: نه چنين نيست. چشم همسرم سالم است.
پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به آن زن فرمود: در
چشم هر كس سفيدى وجود دارد كه سياهى (مردمك) چشم را در ميان گرفته».(4)
مى بينيم كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بدون اين
كه گفته هاى آن زن را رد يا تأييد كند با نرمى و مهربانى زن را به دفاع از همسرش وا
داشت و آن زن كه سراپايش از خشم شوهر آكنده بود، اينك به بركت زبان خيرآفرين رسول
خداصلى الله عليه وآله وسلم راضى از شوهر به خانه خود بازگشت.
بنابراين، بايد در هر زمينه اى، به ويژه در مورد
زبان از خوبان كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم سرآمد و فخر آنان است الگو
بگيريم كه حضرت حق در اين باره مى فرمايد: «لقد
كان لكم في رسول اللَّه اسوة حسنة ...؛(5)
قطعاً براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست».
● سخن خير يا خموشى
روايات زيادى درباره زبان و چگونگى استفاده از آن
آمده است كه مضمون شمارى از آنها چنين است: «زبانت را به خير و گفتار نيكو بگشا يا
خموشى گزين».(6)
اين روايات راه را پيش روى انسان مى گشايد و اين
انسان است كه بايد از رهنمودها نصوص و متون دينى و اخلاقى بهترين بهره را ببرد.
همچنين بايد توجه داشت كه كلام خدا، كلام پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و امامان
معصوم عليهم السلام به طور صريح انسان ها را به استفاده مطلوب از اندام ها، به ويژه
زبان فرا خوانده، از بهره ورى نادرست باز مى دارد. پس انسان نه خود حق دارد از زبان
خود استفاده نامطلوب كند و نبايد به ديگران اجازه دهد از زبان او براى فتنه انگيزى
و آتش افروزى و ايجاد اختلاف ميان دوستان، افراد خانواده و ... استفاده كنند.
در روايت آمده است: «...
فمن قال لك إن قلت واحدةً سَمِعتَ عَشراً فَقُل له إن قُلتَ عشراً لمْ تسمعْ واحدة؛(7)مؤمن
كسى است كه اگر ده سخن بد و دشنام بشنود، حتى يك پاسخ ندهد».
در روايت ديگرى مى خوانيم: «المسلم
من سلم المسلمون من يده ولسانه؛(8)
مسلمان كسى است كه ديگر مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند».
● زبانِ دوزخ آفرين
همان طور كه در روايات پيشين خوانديم، زبان همان
گونه كه كليد تمام خوبى هاست و در نتيجه بهشت را به ارمغان مى آورد، مى تواند عامل
باطل گويى و حق كشى و نيز آزار مردم، صاحب خود را به دوزخ افكند. در روايتى آمده
است: «بيشتر كسانى كه به دوزخ مى روند، قربانيان زبان خود هستند».
بى ترديد انسان مؤمن و لا إله إلاّ اللَّه گو در آتش
جهنم كيفر نخواهد سوخت، مشروط به اين كه با زبان خود آبروى انسانى، هستى و زندگى
خانواده اى را بر باد ندهد، اما اگر نامه اعمال خود را با غيبت، تهمت، گفتار فتنه انگيز
پر كند، به يقين هيچ عملى مانع دوزخى شدن او نمى شود.
مبادا با توهم داشتن ايمان، خود را قربانى زبان
افسار گسيخته كنيم. بسا كلمه اى ناحق يا شهادتى ناروا كه از زبان انسانى برآيد و
دودمان و زندگى انسان بى گناهى را بر باد دهد. جان كلام اين كه اگر انسان بخواهد از
گزند زبان و جهنمى شدن در امان باشد، بايد خلق را از گزند زبان خود ايمن بدارد.
پس بايد كوشيد حتى براى يك بار هم زبان را از گشودن
دروازه شر بازداشت تا خود نيز در امان بود.
بنابر آنچه از مضمون روايات به دست مى آيد، گاهى يك
جمله و حتى يك كلمه كه از نظر گوينده آن، چندان مهم نيست انسانى را به كام مرگ مى
فرستد. اين انسان در روز قيامت و آن هنگام كه نامه عمل خود را مى گيرد، ريختن خون
چند بى گناه و نام آنها را در كارنامه خويش مى بيند. اين فرد در طول عمر خود از
بندگى خدا غافل نبوده و نماز شب را از دست نمى داده است، حال چگونه ممكن است كه
قاتل قلمداد شده است؟ ترديدى ندارد كه چنين جنايت هايى از او سر نزده است و حتى
قربانيان را نمى شناسد. در اين هنگام به او گفته مى شود: در چنان وقتى سخنى گفتى كه
آشوب و جنجال آفريد و در نهايت به كشته شدن اين افراد انجاميد. در واقع آن فتنه را
تو برانگيختى و اينك كيفر در انتظار توست و امروز همان روزى است كه خدا درباره آن
فرموده است: «يوم
تبلى السرائر؛(9) آن
روز كه رازها [همه] فاش شود».
● زمزمه ى محبت
اين اندام كوچك كه با چرخشى جهانى را به آشوب مى كشد،
در صورتى كه به طور صحيح مورد استفاده قرار گيرد معجزه آفرين خواهد بود. كينه ها را
به محبت، ويرانى ها را به آبادانى، سرگشتگى ها را به راه يافتگى و ... تبديل مى كند،
به گونه اى كه هيچ كينه و دشمنى در ميان افراد خانواده، برادران، خويشاوندان و
افراد جامعه - جز آن جا كه خدا فرمان داده - وجود نخواهد داشت. اگر زبان - همان
گونه كه بايد - كليد هر خير باشد كانون خانواده ها آكنده از صفا خواهد شد.
فراموش نشود، اگر زبان به سلاحى براى برآشفتن زندگى
و آرامش ديگران و شرآفرينى تبديل شود به يقين شمشيرى دو دَم خواهد بود؛ همان چيزى
كه در كلام معصوم عليه السلام نسبت به آن هشدار داده شده است كه در قالب يك بيت
حكيمانه، زيان كشنده زبان اين گونه بيان شده است:
«اى انسان، زبان خويش را در بند كش
مبادا اين افعى تو را قربانى نيش خود كند»(10)
اين يك روى سكه است و روى ديگر آن گفتار نيك است كه
در بحرانى ترين حالت ها كارگشاست كه بايد وجه غالب زندگى انسان ها باشد. اگر ديديم
كسى در صدد كمك مالى و ... به درمانده اى يا فرد آبرومندى برآمد، يا مبلغى را براى
ايجاد مؤسسه هاى علمى، ساختن مسجد و حسينيه، برگزارى مراسم عزادارى سيد الشهداعليه
السلام يا تأمين هزينه ازدواج پرداخت او را به ادامه كارى كه در پيش گرفته تشويق
كنيم و مبادا با تعبيرهايى چون: پولت را بر باد مى دهى، راه مصرف مناسبى براى پولت
انتخاب نكرده اى و ... او را از راهى كه در پيش گرفته باز گردانده او را دلسرد
كنيم، در چنين صورتى بى ترديد زبان مان كليد هر شرى خواهد بود و خود مصداق بارز
آيه: «مناعٌ
للخير معتدٍ أثيم؛(11)
مانع خير، متجاوز و گناه پيشه» خواهيم بود.
البته نبايد دچار اين توهم شويم كه كسى به سخنان ما
توجهى ندارد چرا كه تأثير زبان انكار ناپذير است.
از ديگر سو مى توان با زبان افزون بر اين كه مردم را
به كارهاى خير واداشت، پرونده و كارنامه اى درخشان براى دنيا و آخرت خويش تدارك
ديد، چرا كه خداى - عز وجل - همان طور كه بدى ها و پيامدهاى نامطلوب زبان را ثبت
كرده در آخرت بر اساس آن كيفر خواهد كرد، بر اساس عدل خود نيز، ثواب اعمال خوبى كه
نتيجه زبان خيرآفرين بوده در پرونده دلالت كننده به خير ثبت كرده، در قيامت بر
مبناى آن پاداش خواهد داد كه معصوم عليه السلام فرموده است: «الدال
على الخير كفاعله؛(12)
راهنماى به خير [در پاداش] همانند انجام دهنده آن خير است».
بدين ترتيب است كه در روز واپسين پرونده كسى را به
دست او مى دهند و چون آن را مى خواند شگفت زده شده با خود مى انديشد كه چنان پول هايى
را به نيازمندان نداده، مسجد، حسينيه، مدرسه، بيمارستان و ... نساخته ام، پس اين
همه اعمال در كارنامه من چه مى كند؟ به او خطاب مى شود: تو با زبان خيرخواه خود
ديگران را به اين كارها وا داشتى. از اين رو و بدون اين كه از پاداش آنان كم شود،
تو نيز همانند آنها پاداش گرفته اى.
گاهى انسان با زبان خود كسى را از گمراهى و گرفتار
بدبختى شدن وا مى رهاند. چنين فرد به فراخور خدمتى كه با زبان خود به ديگران كرده
از پاداش الهى بهره مند خواهد بود.
لازم به يادآورى است كه داشتن زبان خوب و خيرخواه به
فرض اين كه در جذب افراد به كارهاى خير ناتوان باشد، به يقين مردم را جذب خود كرده،
جداى از پاداش خدا در آخرت، به عنوان فردى خيرانديش و پاك نهاد شناخته شده و از
محبوبيت همگان برخوردار خواهد شد. در مقابل صاحب زبان شرآفرين در آرزوى داشتن يك
دوست - حتى از افراد شرور - از اين دنيا مى رود تا به كيفرى كه براى او رقم خورده
برسد.
● ساختن هشتاد مسجد
اگر بشنويم فردى هشتاد مسجد، مدرسه يا ساختمان عام
المنفعه ساخته است ابتدا باور كردن اين مطلب كمى مشكل به نظر مى رسد، ولى ممكن است
چنين شخصى راميليارد بخوانيم. وقتى با وى روبرو شويم همان احتمال اوليه را نيز از
دست مى دهيم و چنين اقدامى را از چنان شخصى باور نمى كنيم، اما حقيقت امر اين است
كه پروژه هشتاد مسجد توسط شخصى كه با او روبرو شده ايم نه با پول كه با زبان
خيرخواه او تحقق يافته است.
پيرمرد ساده زيستى بود كه چندى قبل از دنيا رفت. او
از نظر مادى وضعيت مطلوبى نداشت. روزى شخصى گفت: اين مرد را مى بينى؟ پاسخ مثبت
دادم. گفت: او تاكنون هشتاد مسجد ساخته است.
شگفت زده گفتم: اين مرد؟!
گفت: بله، همين مرد هشتاد مسجد ساخته است.
گفتم: اين مرد پولى ندارد كه اين تعداد مسجد بسازد!
پاسخ او جالب بود. او گفت: او با زبانش اين كار را
كرده است. وى هر جا كه مى ديد به مسجد نياز دارد دست به كار مى شد و سراغ افراد مى رفت
و نياز آن محل را با آنها در ميان مى گذارد و با تشويق او عده اى حاضر مى شدند در
محل يادشده مسجدى بنا كنند. بدين ترتيب او با زبان تشويق، موفق به ايجاد هشتاد مسجد
شد.
پر واضح است كه اين كار گسترده، در يك يا چند سال و
به آسانى عملى نشده، بلكه زمانى طولانى صرف آن شده است، اما به هر حال چنين پروژه
سنگينى انجام شده است. البته و با كمال تأسف كسانى هستند كه با يك حركت زبان هشتاد
مسجد را ويران مى كنند و چندين هشتاد آبروى مؤمن را - كه حرمت آن برتر از حرمت كعبه
است - بر باد مى دهند و صدها جنايت را با يك چرخش زبان رقم مى زنند.
بنابراين، زبانى كه هشتاد مسجد مى سازد، به فرموده
امام باقرعليه السلام «اين زبان كليد هر چيزى است»(13) و زبان دوم بنابر آنچه در
روايات آمده است «كليد تمام شرهاست».
● تشويق و پيامدهاى آن
نتيجه تشويق به كارى بستگى دارد كه فرد بدان فرا
خوانده مى شود. مثلاً زمانى افراد را به حضور در مجالس وعظ، درس اخلاق، مراسم
سوگوارى حضرت سيد الشهداعليه السلام، حضور در اماكن مقدس تشويق مى كنيم. روشن است
كه نتايج برآمده از اين تشويق كه با ابزار زبان صورت گرفته، پسنديده و مورد رضاى
خدا و معصومان عليهم السلام است و بر كمال انسان مى افزايد. نقطه مقابل، تشويق
افراد به گرايش هاى غير اخلاقى، حضور در مجالس ...، همنشينى با بدكاران است كه منشأ
اين جنبه تشويق نيز زبان است و پيامدهايى خانمان سوز دارد. در هر دو حال، زبان
تأثير فوق العاده اى دارد.
● تخم مرغ دزدى كه شتر دزديد
ضرب المثلى ميان مردم رواج دارد كه: «تخم مرغ دزد،
شتر دزد مى شود». بديهى است كه ضرب المثل در ميان تمام ملل جايگاه خاصى داشته و بر
اساس رخداد و سابقه اى به وجود آمده اند كه از آن جمله، اين ضرب المثل است. در متون
كهن آمده است: كودكى روزى تخم مرغى از خانه همسايه برداشت و به خانه برد. مادر كودك
بدون اين كه چيزى به كودك بگويد، تخم مرغ را از او گرفت. روزى ديگر كودك جوجه اى
دزديد و به خانه برد و چند روز پس از آن مرغى دزدى به خانه برد. مادر تمام حركت هاى
فرزندش را مى ديد، اما حتى يك بار او را از دزدى منع نكرد. سرانجام، كودك جوانى
رشيد شد و همچنان به دزدى و راهزنى مشغول بود.
روزى راه بر كاروانى بست و محموله حكومتى را كه بر
شتر بار شده بود به همراه شتر به سرقت برد. حكومتيان به تعقيب او پرداخته سرانجام
او را دستگير و به اعدام محكوم كردند.
زمان اجراى حكم فرا رسيد و او در پاى دار از مأموران
خواست تا مادرش را حاضر كنند. خواسته او عملى شد و مادر را حاضر كردند. آن زن چون
فرزندش را در آستانه مرگ مى ديد، شيون مى كرد و بر سر و صورت خويش مى كوفت. فرزندش
از او خواست تا پيش بيايد و مادر نزديك شد. پسرش از او خواست زبانش برون آورده و به
او نزديك شود تا زبانش را ببوسد. مادر نادان كه از همه جا غافل بود، به منظور تأمين
خواسته پسر، زبان خود را بيرون آورد و به دهان پسر نزديك كرد.
پسر سر خود را نزديك برد و زبان مادر را به دندان
گرفت و سخت فشرد. خون از دهان مادر جارى شد و مردم بر او بانگ زدند كه: اين چه كارى
بود كه با مادر خود كردى؟!
جوان، اندوهگين و با صدايى دردآلود پاسخ داد: كودكى
نادان بودم، روزى تخم مرغى دزديده، به خانه بردم. مادرم آن را از من گرفت و با گفتن
آفرين، مرا به دزدى تشويق كرد. من كه تشويق مادرم را مى ديدم و از ديگر سو بدون هيچ
زحمتى به خواسته ام مى رسيدم دزدى را ادامه دادم و امروز در آستانه مرگى قرار دارم
كه مادرم در كودكى ام طناب دار آن را با تشويقش بافته بود.
بايد توجه داشت كه ممكن است اين داستان خداى ناكرده
در زندگى ما نيز رخ دهد. از اين رو بايد كوشيد كه در جاى مناسب فرد را تشويق و در
صورت ضرورت او را نكوهش كرد كه گفته اند: هر نكته به جاى خويش نيكوست.
وانگهى گاهى ديده مى شود جوانى آماده رفتن به مجالس
درس اخلاق، وعظ و مراسم سوگوارى سيد الشهداعليه السلام است، پدر او را از رفتن به
آن مجلس بازداشته رفتن به گردش را به او پيشنهاد مى دهد. ممكن است در كوتاه مدت
تأثير منفى اين عمل ظاهر نشود، اما روزى فاجعه اى به بار خواهد آمد.
يا اين كه فردى در صدد برقرارى صلح و آشتى ميان دو
نفر است. اين كار شايسته تشويق است، اما كسى به او مى گويد: تو را چه به اين كار.
بزرگ تر از تو در ميان آنان هست، او خود به اين كار بپردازد.
در نتيجه فرد پشيمان مى شود و ممكن است كدورت ميان
دو نفر به نزاع و مشكلات حادّى بينجامد. بنابراين بايد سنجيده سخن گفت كه در اين
صورت زبان كليد تمام خيرها خواهد بود.
● بانوى عالم پرور
پيش تر داستان مادرى را خوانديم كه با تشويق خود،
فرزندش را به دزدى واداشت و فرجام او را مرگ با حلقه طناب دار رقم زد. در اين بخش
نيز از مادر و تشويق هاى او سخن مى گوييم، با اين تفاوت كه اين مادر ارجمند با
تشويق خود فرزندى عالم به جامعه تحويل داد. اين بانوى بزرگوار، مادر «محدث
نورى رحمه الله» است.
ميرزا حسين نورى رحمه الله در سال 1325ق. به ديدار
حق شتافت. او از عالمان بزرگ زمان خود بود و كتاب هاى روايى و نيز با ديگر موضوعات
از خود بر جاى گذارده كه مورد استفاده فراوان عالمان و طلاب است. مرحوم شيخ عباس
قمى رحمه الله نيز از آن بزرگوار بسيار نام برده، از ايشان به نيكى و وثاقت ياد
كرده است.
پدر ميرزا حسين نورى كه عالم منطقه خود بود فوت كرد
و او به حسب وظيفه عهده دار تأمين نيازهاى زندگى مادر شد. طبيعت اين كار اقتضا
مى كرد كه ميرزا حسين تمام وقت مشغول به كار باشد تا نيازهاى خود و مادر را تأمين
كند. مادر كه وضع را چنين مى ديد خوش نداشت فرزندش دست از دانش اندوزى بردارد و
براى تهيه لقمه نانى به كار بپردازد و در نهايت از دانش محروم شود. از اين رو
فرزندش را به ادامه دادن راه پدر و كسب دانش تشويق كرد و به او گفت: هر چه به دست
آوردى با هم زندگى مان را سامان مى دهيم و اگر كمبودى ديده شده، آن را جبران خواهم
كرد.
بدين ترتيب مادر با كارهايى چون: پشم ريسى، گليم
بافى و ... كه در آن زمان متداول بود، تا اندازه اى هزينه زندگى را تأمين مى كرد و
ميرزا حسين درس مى خواند و در شمار يكى از عالمان نامى روزگار قرار گرفت. سرانجام،
مادر ميرزا پس از عمرى مشقت از دنيا رفت. مدتى از وفات اين بانو گذشته بود كه يكى
از بستگان شان او را در خواب ديد و پرسيد: در آن دنيا چه وضعيتى دارى؟
پاسخ داد: حالم بسيار خوب است، چرا كه هر گاه فرزندم
(محدث نورى) كتابى نوشته، آن را به پايان مى برد، فرشتگان آن را در طبقى از نور
قرار داده، نزد من مى آورند و مى گويند: اين، نتيجه زبان خير توست. فرزندت را به
درس خواندن تشويق كردى و او با كوشش خود عالم شد و چنين كتابى را نوشت.
با آوردن كتاب ارواح مؤمنان گرد من جمع شده، مجلس
اطعام و شادمانى برپا مى شود كه تا رسيدن كتاب بعدى مجلس شادمانى ادامه دارد.
ماجرايى را لازم به يادآورى مى دانم كه با داستان
فوق تعارض دارد.
زمانى كه در كربلا بودم، چند تن از جوانان لايق و
شايسته را به ورود به حوزه و طلبه شدن تشويق كردم. عده اى از آنان پذيرفتند و موفق
شدند، اما دو نفر از آنان بسيار متدين و خوش استعداد بودند و به آنان اميد فراوان
داشتم، على رغم تمايل شان و رضايت پدران شان، مادران شان مخالفت كردند. من كه رضايت
پدر و مادر را شرط مى دانستم اصرار نكردم. آن دو سرگشته سراغ من آمدند و براى رفع
مشكل شان راه چاره اى خواستند.
به آنان گفتم: جرأت اين كه به شما اجازه مخالفت با
مادرتان بدهم را ندارم، اما بكوشيد به گونه اى آنان را راضى كنيد. آن دو موفق
نشدند، اما پس از سال ها آن دو را ديدم كه از جهت مادر مانعى نداشتند. از اين رو هر
دو را به ورود به حوزه تشويق كردم. يكى از آنان پذيرفت و موفق شد، اما ديگرى كه
گرفتار ماديات و دنيا شده بود، نپذيرفت. بدين ترتيب مادرى مانع رسيدن فرزندش به
مراتب بالا و والاى علمى شد و چنين توفيقى را از او سلب كرد.
به يك سخن اين كه اگر در كار خيرى طرف مشورت كسى
قرار گرفتيم، مبادا خواسته ها و تمايلات خود را در مشورت دخالت دهيم و او را از
ادامه راه خير و مطلوب باز داريم. پس به هوش باشيم كه زبان مان به شر گشوده نشود كه
در روايتى از رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم آمده است: «قل
خيراً تغنم أو تسكتْ تسلمْ؛(14)
سخن خير بگو و گرنه خموشى گزين تا ايمن باشى».
بار ديگر روايتى را كه در آغاز آمد بخوانيم و پاى
بندى به آن را بر خود لازم بدانيم. امام باقرعليه السلام فرمود: «إنّ
هذا اللسان مفتاح كل خير ومفتاح كل
شر؛(15) اين زبان كليد
تمام خيرها و كليد تمام شرهاست».
سعى مان بر آن باشد كه از زبان مان تنها و تنها در
راه خير استفاده كنيم و هرگز نپسنديم كه زبان مان وسيله اى براى شرآفرينى باشد كه
در اين صورت تخم فتنه خواهيم كشت و محصول پشيمانى در انتظار ماست.
اميدوارم خداى - عز وجل - به بركت اهل بيت عليهم
السلام ما را مورد رحمت خود قرار داده، زبان مان را به خير گويا كند.
وصلّى اللَّه على محمد وآله
الطاهرين
*)
آنچه
در پيش رو داريد متن سخنرانى آية الله العظمى سيد صادق
شيرازى است كه در تاريخ 9/ربيع الاول/1420 در جمع عده اى از
طلاب ايراد شده است.
1) مستدرك الوسائل، ج9، ص24، حديث10100.
2) مجموعه ورام، ج1، ص58.
3) بنابر روايات صحيحه، آن حضرت به مرگ طبيعى از دنيا
نرفته كه به شهادت رسيده اند: بصائر الدرجات، ص503، ح5 و 6؛ بحار الانوار، ج17،
ص405، ح25 و 26 و ج22، ص516، ح21 و 22.
4) شرح نهج البلاغه، ج6، ص330.
5) احزاب (33)، آيه21.
6) نك: وسائل الشيعه، ج27، ص166، ح33503؛ بحار
الانوار، ج2، ص211، ح107 و كتاب سليم بن قيس، ص561.
7) مستدرك الوسايل، ج11، ص290، باب استحباب الحلم.
8) اصول كافى، ج2، ص235، باب المؤمن وعلاماته وصفاته.
9) طارق (86)، آيه9.
10) احفظ لسانك أيها الإنسان
لا يلدغنك انه ثعبان
11) قلم (68)، آيه 12.
12) وسايل الشيعة، ج16، ص173، باب استحباب إقامة
السنن الحسنة.
13) تحف العقول، ص298.
14) ارشاد القلوب، ج1، ص103، باب27.
15) مستدرك الوسائل، ج9، ص24، ح10100. |