صفحه اصلى فهرست دروس اخلاق

 
صبر، لازمه دين دارى


:: آمادگى امام باقر عليه السلام
:: امتحان
:: شرمندگى اصحاب
:: بهشت، اهل عمل و سخن
:: صبر، ارزش و دشوارىِ آن
:: صبر در برابر مشكلاتِ زيارت امام حسين عليه السلام
:: صبر و حدود آن
:: توجه امام سجاد عليه السلام در نماز
:: جان سخن
 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين


در كتاب روضه كافى روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه با توجه به محتواى آن، جا دارد بيشتر در اين روايت دقت و تأمل شود. امام باقر عليه السلام مى فرمايند:
قال أبي يوما و عنده أصحابه: من منكم تطيب نفسه أن يأخذ جمرةً في كفّه فيمسكها حتّى تطفأ، فكاع النّاس كلّهم و نكلوا...[1]؛ روزى پدرم در حضور اصحابش فرمودند: كدام يك از شما خوش دارد اخگرى گداخته را در دست خود نگهدارد تا خاموش شود؟ همه ترسيدند و از انجام آن طفره رفتند.
هنگامى كه اين روايت را خواندم با خود فكر كردم اگر من يكى از اصحاب امام زين العابدين عليه السلام بودم و در آن جلسه حضور داشتم چه پاسخى مى دادم؟ شما نيز درباره اين روايت تأمل كنيد. آيا اين پرسش امام سجاد عليه السلام از اصحاب شان درباره عملى ممكن بود يا اقدامى ناممكن؟ با توجه به اين كه سخنان ائمه عليهم السلام همواره دقيق و عميق است، بايد درباره اين سخن حضرت تأمل كرد تا بتوان به مقصود امام عليه السلام از اين سخن پى برد؛ زيرا اگر زغالى كاملاً افروخته نباشد، زود خاموش مى شود و نگه داشتن آن در دست شايد تا حدودى تحمل پذير باشد، اما اخگر افروخته به زودى خاموش نمى شود و انسان واقعا تاب تحمل در دست گرفتن و نگاه داشتن آن را ندارد. حال براى اين كه طاقت فرسا بودن اين عمل محسوس گردد، بايد ابتدا سوزندگى آتش سيگار و كبريت را تجربه كرد، آن گاه مى توان مقدار سوزندگى زغال افروخته را فهميد.
با توجه به متن روايت، برداشت من اين است كه افراد حاضر در آن مجلس از اصحاب خاص آن حضرت بوده اند و با وجود اين، همه ساكت ماندند و يك نفرشان نيز براى چنان كارى اعلام آمادگى نكرد، زيرا امكان داشت حضرت دستور دهند زغال افروخته اى آماده كنند و از او بخواهند، آن را در دست خود نگهدارد. همه مى دانستند كه اين كار آسانى نيست؛ زيرا اين عمل پوست، گوشت و اعصاب دست را مى سوزاند تا به استخوان برسد و با آتش كبريت يا جرقه اى ناچيز متفاوت است و زمانى طولانى مى طلبد تا خاموش و كاملاً سرد شود. وانگهى قرار بر اين بود پايدارى كنند تا زغال خود به خود خاموش شود، نه اين كه با آب يا مواد ديگر آن را خاموش كنند. از اين رو هيچ كس اعلام آمادگى نكرد كه چنين عملى را انجام دهد.


:: آمادگى امام باقر عليه السلام

به هر حال، مخاطبان اين سخن امام عليه السلام سكوت كردند و پاسخى به آن حضرت ندادند تا اين كه امام باقر عليه السلام براى انجام آن عمل اعلام آمادگى كردند. آن بزرگوار مى فرمايند:
فقمت وقلت يا أبة أتأمر أن أفعل؟ فقال: ليس إيّاك عنيتُ، إنّما أنت منّي و أنا منك بل إيّاهم أردت. و كرّرها ثلاثة...[2]؛ لذا من برخاسته، گفتم: پدر، اجازه مى دهى آن [عمل] را انجام دهم؟ فرمودند: مقصود من تو نبودى، بى ترديد تو از من هستى و من از تو هستم؛ مقصود من، آنان است. و سه مرتبه اين سخن را تكرار فرمودند.
حضار مجلس غير از امام باقر عليه السلام همچنان ساكت بودند و هيچ يك از امام عليه السلام نپرسيد كه مقصود شما از اين پرسش چيست، در حالى كه مى دانيد هيچ يك از ما قدرت انجام اين عمل را ندارد.
اگر حاضران، اصحاب خاص امام سجاد عليه السلام نبودند، يك نفر از آنان مى پرسيد كه يابن رسول اللّه، چرا از يك موضوع ناممكن سؤال مى فرماييد؟ وانگهى هيچ كدام نيز سخن حضرت را رد نكردند، با اين كه در روايات، موارد فراوانى پيش آمده كه امام معصوم مطلبى مى فرموده اند و برخى از حضار به سرعت در پاسخ ايشان مطلبى بيان مى كردند، اما برخى از اصحاب دانشمند ائمه عليهم السلام سكوت مى كردند. به هر حال، هيچ كس به حضرت پاسخى نداد. آن گاه امام سجاد عليه السلام فرمودند:
ما أكثر الوصف وأقلّ الفعل! إنّ أهل الفعل قليل، إنّ أهل الفعل قليل، ألا وإنّا لنعرف أهل الفعل والوصف معا...[3]؛ چقدر ادعا زياد، و عمل اندك است! اهل عمل اندكند، اهل عمل اندكند. آگاه باشيد ما قطعا اهل عمل و ادعا را به خوبى مى شناسيم.


:: امتحان

اهل علم در متون ادبى، از جمله: سيوطى و مغنى و الفيه ابن مالك خوانده اند كه در دستور زبان عربى «ثُمّ» براى تأخير است. با توجه به اين قاعده ادبى، معناى روايت اين است: حضرت قدرى صبر كردند، آن گاه فرمودند: هدف از اين سؤال شناخت كسى نبود، چرا كه ما اهل بيت [عليهم السلام] همه افراد را مى شناسيم.
نكته قابل توجه در اين روايت اين است كه حضرت نفرمودند من، بلكه فرمودند ما اهل بيت [عليهم السلام]، اهل ادعا و عمل را مى شناسيم. به ديگر سخن، مضمون سخن امام سجاد عليه السلام اين است كه ما هم مدعيان دروغين اسلام را مى شناسيم و هم كسانى كه عملاً به شروط و لوازم اسلام پاى بند هستند، يعنى كسى كه مى گويد من شيعه، مؤمن، اهل نماز و روزه هستم مى شناسيم و دروغگو را از مدعى راستين تشخيص مى دهيم.
در ميان تمام روايات معصومين عليهم السلام كه ده ها هزار از آن در منابع حديثى موجود است و در اختيار ما مى باشد، اين گونه روايات بسيار كمياب هستند و اساسا شيوه معصومين عليهم السلام اين نبوده كه از افراد كم تحمل و با قدرت درك كم، اينگونه پرسش هايى را مطرح كنند. از اين رو مى توان از اين روايت چنين برداشت كرد كه مخاطبان حاضر در مجلس امام سجاد عليه السلام از اصحاب خاص ايشان بوده اند كه ظرفيت چنين پرسش هايى را داشته اند.
حضرت، پس از مشاهده واكنش حاضران در برابر سخنانشان مى فرمايند: هدف ما از طرح اين گونه پرسش ها دو چيز است: اول اين كه شما را امتحان كنيم. و ديگر اين كه نتايج امتحان شما را در كارنامه اعمالتان ثبت كنيم.
حضرت در ادامه مى فرمايند:
...وما كان هذا مِنّا تَعامِيا عليكم، بَل لِنَبلُو أخباركم ونكتُبَ آثاركم...[4]؛ اين پرسش از جهت نادانى يا بى اطلاعى بر شما نيست، بلكه براى امتحان شما و ثبت آن است.
بيان اين مطلب ضرورى به نظر مى رسد كه در روايات مستفيض و شايد متواتر وارد شده كه تمام فرشتگان موكل بر انسان ها هم در دنيا و هم در برزخ بر اساس دستور اهل بيت عليهم السلام عمل مى كنند، يعنى با اجازه آنها مسائل و اعمال انسان را مى نويسند. از اين رو ميان اين سخنِ حضرت و ادّله ديگرى كه مى فرمايد: ملائكه اعمال را ثبت مى كنند، منافاتى وجود ندارد و هر دو درست است، زيرا اين دو، به اصطلاح در طول هم قرار مى گيرند نه در عرضِ هم.


:: شرمندگى اصحاب

امام باقر عليه السلام مى فرمايند: هنگامى كه پدرم اين سخنان را فرمودند، هيچ كدام از حاضرانِ در مجلس، به پرسش پدرم پاسخ ندادند و ساكت ماندند. و اين از حالت عادى تقريبا خارج بود و در توصيف آنان مى فرمايند:
... لَكأَنَّما مادَت بِهم الأرض حَياءً مِمّا قال[5]؛ به علت شرمندگى در برابر آنچه پدرم فرمود، گويا زمين آنها را به لرزه در آورده بود.
با شنيدن اين سخن، مانند انسان هايى بودند كه در زلزله گرفتار شده باشند و در اثر پريشانى و اضطراب، توان تصميم گيرى از آنان به كلى سلب شده باشد. بى ترديد اگر من و شما نيز به جاى آنان بوديم شايد همين وضعيت را مى داشتيم. اين حالت را كه امام باقر عليه السلام از پريشانى اصحاب توصيف كرده اند، به حال كسى مى ماند كه در موقعيّت عادى، با آرامشِ كامل در منزل خود به سر مى برد، اما هنگام وقوع زلزله، هر لحظه اى احتمال مى دهد سقف منزل بر سرش فرو ريزد يا ساختمان در زمين فرو رود، لذا متحير و سرگردان مى شود و هر جاى منزل قرار گيرد، احتمال مى دهد همان جا فرو ريزد و در حال جابه جا شدن و رفتن از نقطه اى به نقطه ديگر منزلِ خود، هراسناك است و بيم آن دارد كه همان مكان فرو ريزد. و لذا اضطراب و پريشانى سراسر وجود او را فرا مى گيرد و قدرت تصميم گيرى از او سلب مى شود. از اين رو، اصحاب از دادن هرگونه پاسخ مثبت يا منفى درمانده بودند. البته اين سكوت مطلق نيز دليلى بر والايى مقام آنان است، و گرنه حداقل يك نفرشان به پرسش آن حضرت پاسخ گفته، سكوت حاكم بر مجلس را مى شكست، اما آنان در برابر مقام والاى امام سجاد عليه السلام شرمنده شده بودند، به اين جهت كه از اصحاب خاص ايشان بودند، اما توان پاسخ دادن به پرسش آن حضرت را نداشتند.
امام باقر عليه السلام در ادامه فرمودند:
حتّى إنّي لَأنظر إلى الرَّجل مِنهم يَرفَضُّ عَرَقا ما يَرفع عَينيه مِن الأرض[6]؛ تا اين كه يكى از آنان را ديدم كه عرق از [بدنش] مى چكيد، اما چشم از زمين بلند نمى كرد.
شما اهل علم هستيد؛ در آينده در مطالعات و تحقيقات خود در منابع روايى، تفاسير، سيره ائمه عليهم السلام و منابع تاريخى بررسى كنيد آيا مورد ديگرى غير از اين مورد پيدا مى كنيد كه امام باقر عليه السلام عرق كردن را به اين صورت بيان كرده باشند؟ من در مطالعات خود هنوز با مورد ديگرى غير از اين مورد روبه رو نشده ام؛ گرچه ادعا نمى كنم چنين توصيفى در روايات وجود ندارد، اما من در مورد ديگرى نديده ام كه امام باقر عليه السلام در طول عمرشان از واژه «يرفض» (چكيدن) براى توصيف عرق كردن استفاده كنند، ليكن در توصيف اين گروه مى فرمايند: عرق از بدنشان مى چكيد.
انسان گاهى خجالت مى كشد و بر اثر آن عرق مى كند كه عرق به صورت و پيشانى او خلاصه مى شود و گاهى بدنش عرق مى كند. گاهى انسان به گونه اى عرق مى كند كه عرق از بدن او جارى مى شود. امام باقر عليه السلام افراد حاضر در آن مجلس را به قسم سوم تشبيه كردند و فرمودند عرق از بدنشان مى چكيد.
در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
مرّ بي أبي وأنا بالطواف وأنا حدث وقد اجتهدت في العبادة فرآني و أنا أَتصابُّ عرقا فقال لي: يا جعفر يا بُنيَّ إنّ اللّه إذا أحبَّ عبدا أدخله الجنة ورضي عنه باليسير...[7]؛ روزى در [ايام جوانى] و در حال طواف بودم و سخت خود را در عبادت به زحمت انداخته بودم و عرق از بدنم جارى بود. در آن حال پدرم از كنارم گذشت و به من فرمود: اى جعفر، پسرم، [خود را به زحمت نينداز، زيرا] اگر خدا بنده اى را دوست بدارد، او را وارد بهشت مى كند و از عمل كم نيز خشنود مى شود.
در اين روايت نحوه عرق ريختن با كلمه «أتصاب» نقل و توصيف شده است، اما عبارت «يرفض عرقا» را در روايات نديده ام.
در اين روايت امام باقر عليه السلام نفرمودند آنان بر اثر خجالت عرق مى كردند يا در پى شدت خجالت عرق از بدن آنان جارى بود، بلكه فرمودند: عرق از صورت و بدن شان تراوش مى كرد كه اين توصيف، شرم و آزرم فوق العاده آنان بود، به گونه اى كه تا مدتى سر فرو افكنده بودند و هيچ كس سرش را بلند نمى كرد تا به سيماى حضرت سجاد عليه السلام نگاه كند.
نكته قابل توجه در نقل اين روايت اين است كه هر چند ما در آن مجلس نبوديم و شرمسار نشديم، اما به فكر باشيم و از اين روايت درس بگيريم و به وظيفه خود عمل كنيم و غافل نشويم كه اين مسأله، انصافا امتحان سختى بود.
به هر حال، امام باقر عليه السلام در ادامه مى فرمايند:
فلمّا رأى ذلك منهم، قال: رحمكم اللّه ، فما أردت إلاّ خيرا...[8]؛ هنگامى كه حضرت چنين حالتى را از آنان مشاهده كردند فرمودند: خدا شما را رحمت كند، من قصدى جز خير نداشتم.
حضرت با اين بيان، به آنان يادآورى كردند كه قصدشان اذيت كردن نبوده، بلكه مى خواستند آنان را امتحان كنند. وانگهى خيرخواهى آن حضرت با ناراحت شدن آنان منافاتى ندارد، زيرا امام عليه السلام مى دانستند كه آنان بسيار خجالت مى كشند و از شدت خجالت ناراحت مى شوند، اما مقصود حضرت پيامد آن خجالت بود نه اين كه آنان را شرمنده كند. از اين رو فرمودند: من جز خير شما چيزى نخواستم و حقيقتا اين سخن امام عليه السلام چه خير بزرگى است كه هزار و سيصد سال تا به امروز ادامه داشته و براى هميشه نيز پايدار خواهد ماند.


:: بهشت، اهل عمل و سخن

حضرت با اين عبارت، مدار سخن را تغيير دادند و مطلب تازه اى را مطرح كردند و نويد بهشت به آنان داده، فرمودند:
إنّ الجنّة درجات، فدرجة أهل الفعل لا يدركها أحد من أهل القول، ودرجة أهل القول لا يدركها غيرهم[9]؛ قطعا بهشت درجاتى دارد، كه مدعيان به سخن، درجه اهل عمل را در نيابند و ديگران (آنان كه نه اهل عمل باشند و نه اهل سخن) به درجه اهل سخن نائل نيايند.
حضرت در اين بخش از سخن خود، بهشت را داراى مراتبى خوانده اند و اين كه بهشتيان در يك سطح نيستند، زيرا مقام كسانى كه عمل صالح انجام مى دهند بيشتر از مقام كسانى است كه سخنان خوب مى گويند، هرچند سخن خوب گفتن عمل پسنديده اى است، اما مقام هر كدام از اين دو گروه متفاوت است. بيان ايشان تصريح دارد كسانى كه سخن صحيح هم نمى گويند مقامشان به آنان كه سخن درست مى گويند، اما خود عمل به آن نمى كنند، نيز نمى رسد.
حضرت باقر عليه السلام حال اصحاب امام زين العابدين عليه السلام را كه مخاطب حضرت بودند، پس از شنيدن آخرين عبارت امام عليه السلام ، اين گونه توصيف كرده اند:
فواللّه لكأنما نشطوا من عقال[10]؛ به خدا قسم [به علت تغيير بحث و نويد بهشت به آنان] گويى از قيد و بند آزاد شدند.
نظر به اين كه اگر دست و پاى كسى را ببندند، هنگامى كه دست و پاى او را باز مى كنند، نفس عميقى مى كشد تا بار ديگر تمدد اعصاب كند. امام باقر عليه السلام اصحاب پدرشان را به كسى تشبيه مى كنند كه دست و پايش را پس از بسته بودن باز كرده باشند. آنان نيز به اين جهت كه حضرت دست از سؤالشان برداشتند و روند بحث را تغيير دادند، بسيار خوشحال شدند و احساس آزادى كردند.


:: صبر، ارزش و دشوارىِ آن

اكنون پرسش اصلى اين است كه هدف امام سجاد عليه السلام از طرح اين پرسش چه بوده است؟ آيا مقصود حضرت تنها همان اصحاب موجود در مجلس بود يا اين كه تمام شيعيان را مد نظر داشتند؟ از محتواى روايت چنين برداشت مى شود كه مقصود حضرت همه شيعيان بوده اند.
و از آن رو حضرت اين پرسش را مطرح كردند كه يك مسلمان شيعه بايد در برابر ناگوارى ها، مشكلات و شكنجه ها، آن چنان با استقامت و مقاوم باشد، مانند كسى كه زغال افروخته اى را در دست خود نگه مى دارد تا خاموش شود و هرگز اظهار عجز نكند. به ديگر سخن، صبر او پايان ندارد؛ يعنى يك مسلمان بايد از چنان صبرى برخوردار باشد كه در انجام عبادات و واجبات، ترك محرمات، صله رحم، نيكى به پدر و مادر، مدارا با مردم و نيز در برابر بى خوابى، رياست و شهوت، صبور و پايدار باشد. شايان توجه است كه مجموعه غرايز فراهم آمده در انسان، با صبر در تضاد است. مثلاً انسان هنگام خريد، فروش، درس خواندن، تدريس و نيز در برخورد با زن، فرزند، پدر، مادر و همسر، در اثر وجود غريزه نفع طلبى و حب ذات دوست دارد سر ديگران كلاه بگذارد، اما نيروى صبر، ابزار بازدارنده اى است كه انسان صبور را از پرداختن به اين گونه اعمال، كه خلاف عقل و كمال آدمى است، باز مى دارد.
اصحاب امام سجاد عليه السلام كه در آن مجلس حضور داشتند، مقصود آن حضرت را فهميدند، چرا كه از اصحاب خاص و تربيت يافته مكتب ايشان بودند. از اين رو همه ساكت ماندند و فهميدند حضرت در قالب اين پرسش درس بزرگى به آنان مى دهد، يعنى درس ملازمه دين دارى و صبر، آن هم صبر بى پايان و صبر جميل.
عده اى همواره در تلاشند كه صبر و پايدارى خود در دين دارى را تقويت كنند كه نمونه هاى آن را در برخوردهاى روزمره خود شاهديم، از آن جمله اخيرا شخصى برايم نقل كرد كه همراه كاروانى براى زيارت امام حسين عليه السلام به كربلا سفر كرده بودم. در ميان كاروانيان دو نفر بودند كه رفتارى كاملاً متضاد با يكديگر داشتند؛ زيرا يكى از آنان در تمام مدتِ تقريبا دو روز اقامت ما در كربلا با وجود گرماى شديد و سوزنده تيرماه، آب ننوشيد و با پاى برهنه رفت و آمد مى كرد و هنگامى كه علت اين كار را از او جويا شديم، گفت: اين كار من به اين جهت است كه امام حسين عليه السلام در اين شهر با لب تشنه شهيد شدند. لذا به عنوان همدردى با آن حضرت و خاندانش، آب نمى نوشم. تا اين كه از كربلا خارج شديم. البته او با اين كار به شدت ناتوان شده بود. به عكس زائر ديگرى هم در كاروان ما بود كه به همه چيز اشكال مى گرفت؛ حتى نسبت به غذاهاى خوبى كه مورد قبول همه كاروانيان بود به مسئولان كاروان اعتراض مى كرد و از كيفيت آن گله مند و ناراضى بود كه چرا از اين نوع غذا داده اند؟ يا چرا كم است يا چرا فلان غذا را نداده اند و...؟
همچنين اين شخص هنگامى كه به حرم امام حسين عليه السلام مى رفتيم، مشغول تماشاى سقف، ديوار و كاشى هاى حرم و طلاها و نقره هاى به كار رفته در آن مى شد و در آن فضاى ملكوتى به اين گونه مسائل سطحى مى انديشيد.
اين نشان مى دهد كه بايد امتحان وجود داشته باشد تا واقعيت افراد آشكار شود. از همين رو امام سجاد عليه السلام فرمودند: منظور ما از طرح اين گونه پرسش ها، آزمودن شماست.


:: صبر در برابر مشكلاتِ زيارت امام حسين عليه السلام

در بخشى از دوران زندگانى امام صادق عليه السلام، دولت هاى وقت بر زوار امام حسين عليه السلام سخت مى گرفتند، تا جايى كه دست و پاى زوار امام حسين عليه السلام را قطع مى كردند. گاهى زائر امام حسين عليه السلام را به علت حضور در چند كيلومترى قبر آن حضرت، دستگير مى كردند و او را به سامرا برده و در آن جا شهيد مى كردند.
با توجه به اين مسأله، مفضّل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمودند:
تزورون خير من أن لاتزوروا، ولا تزورون خير من أن تزوروا؛ [قبر جدم حسين عليه السلام را] زيارت كنيد، بهتر از آن است كه زيارت نكنيد و [اگر آن را] زيارت نكنيد، بهتر از آن است كه زيارت كنيد.
گفتم: [اى فرزند رسول خدا، با اين سخن] كمر مرا شكستى [پس در اين باره چه مى فرمايى؟].
فرمودند:
تاللّه إنّ أحدكم ليذهب إلى قبر أبيه كئيبا حزينا، وتأتونه أنتم بالسُّفَر! كلاّ حتّى تأتونه شُعْثا غُبْرا[11]؛ به خدا سوگند هرگاه كسى از شما آهنگ قبر پدر خود كند، افسرده خاطر و اندوهگين به آن جا مى رود، ولى شما با ساز و برگ سفر (چنان كه افراد به سياحت و گردش مى روند) به زيارت او (امام حسين عليه السلام) مى رويد. هرگز، [چنين زيارتى نشايد] تا اين كه ژوليده موى و غبار آلوده به زيارتش رويد.
امام صادق عليه السلام با اين سخن متذكر مى شوند كه آن دسته از زائران امام حسين عليه السلام كه در زيارتشان به فكر مسائل دنيايى و تفريح و سرگرمى نيستند و تنها به زيارت آن حضرت مى انديشند و شور حسينى دارند، بهتر است آن حضرت را زيارت كنند، اما كسانى كه براى تفريح و سرگرمى به كربلا سفر مى كنند، به زيارت آن حضرت نروند بهتر است؛ زيرا اگر به زيارت آن حضرت بروند در نامه اعمالشان براى آنان زيارت نوشته نمى شود. به ياد داشته باشيم روايتى كه از امام باقر عليه السلام درباره فرموده امام سجاد عليه السلام نقل كردم در هر كارى مورد ابتلاى ماست و مقصود آن حضرت اين است كه در تمام برنامه ها و در راه خدا و راه اهل بيت عليهم السلام شديدا به صبر نيازمنديم، آن هم صبرى بسيار گسترده. نكته قابل توجه در اين موضوع اين كه، گاهى مسأله اى را نمى دانيم كه در آن صورت معذوريم، اما گاهى حكم مسأله اى را نمى دانيم، اما جاهل مقصّريم كه در اين صورت هرگز معذور نيستيم، زيرا زمينه و مقدمات آگاهى ما نسبت به مسائل فراهم است. از اين رو بايد حكم مسأله را فرا گيريم، ولى گاهى واجبات و محرمات را شناخته ايم كه در اين مرحله، مسأله مهم اين است كه روشن شود ما چقدر براى انجام وظيفه آمادگى و تحمل داريم؟ چقدر صبر بر طاعت داريم؟ چقدر صبر بر معصيت داريم؟ چقدر صبر بر مصيبت داريم؟


:: صبر و حدود آن

چنان كه همه مى دانيم مصيبت اقسام زيادى دارد كه برخى از مصيبت ها به قلب فشار مى آورد و روان را مى آشوبد و البته افراد، در برابر مصيبت و سختى، واكنش و تحمل متفاوتى دارند. بايد معلوم شود تحمل شخص مصيبت زده، چه مقدار است. زمانى كه امام سجاد عليه السلام غير مستقيم و به صورتى عملى فرمودند حد صبر اين است كه زغال افروخته اى را در دست خود نگه داريد تا خاموش شود، اين سخن به معناى نامحدود بودن و دشوارى صبر انسان است.
بايد توجه داشت كه اين مهم، فورى و ناگهانى به دست نمى آيد. كسانى هستند كه با يك لحظه تأمل درباره دنيا، به كلى از آن فارغ مى شوند و آسيبى هم نمى بينند و دنيا را به هيچ مى انگارند، اما رسيدن به اين مقام بسيار زحمت دارد و براى رسيدن به اين مقام، خود را به گونه اى بايد تربيت كرد كه دست نيافتن به يك خواهش نفسانى، انسان را پريشان خاطر نكند. مثلاً اگر به غذاى دلخواهش دست نيافت بسيار آشفته نشده، قدرت مطالعه، فهم درس، سخنرانى، كار كردن و نيروى ادراك را از دست ندهد و يا اگر تصميم گرفت و برنامه ريزى كرد كه روز خاصى به سفر برود بر اثر مانعى سفرش به تأخير نيفتد يا لغو نشود و اگر دوستى بر خلاف قرار قبلى سر وعده اش حاضر نشود، پريشان نگردد. البته اين صبورى و بى اعتنايى به مشكلات بايد قلبى باشد نه زبانى. از اين رو انسان بايد خود را براى رويارويى با مشكلات آماده كند و خود را بسازد تا در چنين مسائلى تاب و تحملش را از دست ندهد.
مسلّم اين كه ـ بنا به حكمت خداى متعال و حكيم ـ انسان ها به حسب موقعيت اجتماعى شان با مشكلات مواجه اند؛ مثلاً گاهى پول و سرمايه فردى به اندازه اى است كه توان شمارش آن را ندارد و ديگرى آن چنان غرق گرفتارى ناشى از فقر و بى نوايى است كه توان شمارش گرفتارى هاى خود را ندارد.
حدود پنجاه سال قبل شخصى برايم نقل كرد كه فرزندم مريض شد و من بر اثر شدت فقر نتوانستم با مراجعه به پزشك او را معالجه كنم و فرزندم به علت شدت بيمارى در سه سالگى جان باخت و بعد از مرگش هم به دليل فقر، توان پرداخت هزينه غسل را نداشتم. از اين رو خودم كمى سدر و كافور تهيه كردم و فرزندم را غسل دادم و براى كَفَنش هم لباس هايش را پاره كردم و با آن لنگ، اِزار و سرتاسرى ساخته و او را كفن كردم، پس از آن او را براى به خاك سپردن به گورستان بردم، اما نمى توانستم برايش قبر بِكَنم. لذا يك نفر قبر كن، قبر او را كَند و من او را به خاك سپردم، آن گاه قبركن دستمزد از من خواست. گفتم: پولى ندارم، اگر پول داشتم او را معالجه كرده بودم و او جان نمى باخت. او كه فرد نامناسبى بود به من ناسزا گفت و تندى كرد و كار ما به كتك و زدوخورد كشيده شد كه من او را كتك زدم و پس از آن به خانه برگشتم.
تصور چنين شرايطى آزاردهنده است، اما انسان ـ خواه ناخواه ـ با انواع گرفتارى ها روبه روست: با ظالم، همسايه بد، دوست بد، يا هر انسان بد اخلاق ديگرى. حال اگر انسان صبور باشد مى تواند در برابر همه گرفتارى ها و ناگوارى ها پايدارى كند و البته اين مسأله بسيار مهمى است. از اين رو امام سجاد عليه السلام در اين روايت به آن تأكيد كردند. توجه داشته باشيم كه حضرت در اين مجلس امتحان، درباره نماز سؤال نكردند، زيرا اگر مسلمانى نماز نخواند و به او تذكر دهند، مى تواند برخيزد و نمازش را بگزارد، و در واقع اين كار خواسته و فرمان ناممكن نيست، حالا تا چه اندازه به آن توجه دارد بحث ديگرى است، اما صبر اين گونه نيست؛ به دست آوردن روحيه صبورى به تمرين و كوشش بلندمدت نياز دارد تا انسان به مرحله اى كه امام سجاد عليه السلام در اين روايت مطرح فرمودند، نائل شود.


:: توجه امام سجاد عليه السلام در نماز

نظر به اين كه مسأله نماز مطرح شد داستانى درباره توجه امام سجاد عليه السلام در نماز به خاطرم رسيد كه نقل آن را مفيد مى دانم. اين داستان را از بحارالانوار نقل مى كنم. در باب شرح حال امام سجاد عليه السلام نقل شده است: هنگامى كه آن حضرت در نماز به سجده مى رفتند «...لم يرفع رأسه حتّى يَرفَضَّ عَرَقَا[12]؛ سر از سجده بر نمى داشتند تا اين كه عرق از بدنشان مى چكيد».
از ديگر مواردى كه به ياد ندارم درباره امامى ديگر خوانده يا شنيده باشم، همين جمله است و در روايت امتحانِ امام سجاد عليه السلام از اصحابش نيز جمله يرفض عرقا نقل شده كه درباره آن حضرت است.


:: جان سخن

به هر حال، ما بايد راه خودسازى را براى خدمت به دين خدا، مكتب اهل بيت عليهم السلام و زندگى شخصى مان از ائمه عليهم السلام فرا گيريم، چه اين كه آنان در همه زمينه ها الگو هستند و با پيروى از آن انوار پاك، مى توان راه مقابله با مشكلات در راه انجام وظايف الهى و نيز اداره زندگى شخصى را از آنان آموخت، اما پس از آموزش درس خودسازى، بايد تا رسيدن به هدف تمرين كرد. توجه داشته باشيم كه رسيدن به صبر و ديگر صفات و فضائل انسانى آسان نيست، اما شدنى است. اساسا انسان براى كسبِ همين فضائل آفريده شده است. از اين رو هرگاه انسان گرفتار مشكلى شود كه تحمل آن سخت باشد يا در رسيدن به خواسته اش با مانع روبه رو شود و تلاشش بى اثر مانده، عرصه بر او تنگ گردد، روايت امام سجاد عليه السلام را به ياد آورد و با خود بينديشد كه اگر او يكى از اصحاب آن حضرت در آن جلسه مى بود كه امام سجاد عليه السلام مورد آزمون شان قرار دادند، چه مى كرد؟ يادآورى اين داستان سراسر معنا و حكيمانه، بى ترديد شخص را در برابر مشكلات پايدارتر خواهد كرد.
اميدوارم خداى متعال به بركت اهل بيت عليهم السلام و امام سجاد و امام باقر عليهماالسلام و در آستانه شهادت امام سجاد عليه السلام توفيق صبر در دين دارى را به همه ما مرحمت فرمايد، ان شاء اللّه.

وصلّى اللّه على محمد وآله الطاهرين


(1). كافى، ج 8، ص 227؛ مرآة العقول، ج 26، ص 160.
(2). همان.
(3). همان.
(4). همان.
(5). همان.
(6). همان.
(7). كافى، ج 2، ص 86؛ بحار الأنوار، ج 47، ص 55 و ج 68، ص 213 و جز آن.
(8). كافى، ج 8، ص 227.
(9). همان.
(10). همان. عقال به بندى گفته مى شود كه دست شتر را با آن مى بندند. با توجه به اين كه شتر، حيوان بسيار نيرومندى است، هنگام نحر كردن آن، دست و پاهاى آن را با طنابى مى بندند كه در زبان عربى «عقال» ناميده مى شود، زيرا در غير اين صورت، شتر در اثر درد جانكاهى كه هنگام ذبح بر او وارد مى شود از جاى خود بلند مى شود و مى گريزد، و احتمال دارد هنگام گريختن در اثر برخورد با افراد موجود در اطراف خود آنان را مجروح كند و شايد به مرگ آنان منتهى شود. از اين رو، دست و پاهاى شتر را به خلاف گوسفند، مرغ و خروس، محكم مى بندند تا امكان هرگونه حركت را از آن سلب كنند.
(11). كامل الزيارات، ص 130؛ المزار، شيخ مفيد، ص 98؛ بحار الأنوار، ج 98، ص 141 و جز آن.
(12). كافى، ج 3، ص 300؛ مناقب آل أبى طالب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 290 و بحار الأنوار، ج 81، ص 261.