|
محبوب خدا شدن
غدير، عيد با عظمت اسلامى
پيامدهاى غصب خلافت
درس هايى از حكومت على عليه السلام
ساده
زيستى
روش برخورد اميرالمؤمنين عليه السلام با مخالفان
تفاوت دو حكومت
دو نكته شايان توجه
هرگز دروغ نگفتم
قضاوت از منظر على عليه السلام
وظيفه ما نسبت به غدير
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله
على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين(1)
●
محبوب خدا شدن
امام صادق عليه السلام در نامه معروف شان خطاب
به اصحاب خود، فرموده اند: «ومن سَّره أن يَعلَم أن اللَّه يُحِبُه فَليَعمَل
بِطاعةِ اللَّه ولْيَتبِعنا، اَلَم يَسمَعْ قَولَ اللَّهِ - عَزَّوجَلَّ -لنبيّه
صلى الله عليه وآله وسلم: قُل أن كُنتُم تُحبون اللَّه فاتبعوني يحببكم اللَّه
وَيغفِر لَكُم ذُنُوبكم ... ؛(2) (3) هر كه
دوست دارد بداند (اطمينان داشته باشد) خدا به او محبت دارد، بايد فرمانبردار حضرتش
و پيرو ما باشد. مگر نشنيده ايد كه خدا به رسول خود فرمود: بگو: اگر خدا را دوست
داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان تان را بر شما ببخشايد».
در صحبت هاى قبلى بخش هايى از اين نامه بيان شد و اينك به قسمت پايانى آن مى
پردازيم. امام صادق عليه السلام در اين گفتار پربها دو راه را وسيله محبوب خدا شدن
دانسته اند:
نخست: فرمانبرداى از خدا
اين قسمت، از طريق عمل به فرمان هاى خدا اعم از: احكام دينى، معاملات، عبادات و
ديگر مسائل ضرورى و شناخت حلال و حرام كه در قرآن نيز آمده و بايد اطلاع كافى از
آنها داشت تحقق مى يابد؛
دوم: پيروى از اهل بيت عليهم السلام
احكام قرآن زمانى به وسيله امامان معصوم عليهم السلام بازگو و حدود آن بيان مى
شود و گاهى كسانى ديگر آن را تفسير كرده و احكام آن را استخراج مى كنند و در واقع
دو مصدر براى گرفتن تفسير و احكام قرآن پيش رو داريم كه اگر در پى رسيدن به مقام
محبوب خدا بودن باشيم، بايد بر اساس فرمان «وليتبعنا» از اهل بيت عليهم السلام
پيروى و تبعيت كنيم. حال اگر كسى موفق به انجام اين دو كار شود، يعنى از خدا اطاعت
و از اهل بيت عليهم السلام پيروى كند، بى ترديد بر اساس فرمايش گهربار و استشهاد
حضرت به آيه كريمه كه بهترين استشهاد و استناد است، مورد محبت خدا قرار خواهد گرفت.
در اين جا لازم است به يك بحث لغوى اشاره شود. در كلام عرب گاه لفظ «إستماع» (گوش
دادن) به كار مى رود و گاه «سَماع» (به گوش رسيدن). به عنوان مثال، اگر كسى در حال
خواندن قرآن است و شخص با توجه به آن گوش مى دهد، اين را استماع مى گويند، اما
زمانى كسى توجهش به جاى ديگر و به كار ديگرى مشغول است و در عين حال صداى قرآن هم
به گوشش مى رسد كه به اين حالت سماع مى گويند. كه البته حكم سماع و استماع در برخى
موارد با هم متفاوت است. مثلاً اگر كسى آيه سجده واجب را در حال استماع بشنود،
بنابر اتفاق علما، سجده بر او واجب مى شود، ولى اگر سماع باشد، مسأله اختلافى است و
برخى در اين صورت سجده را واجب نمى دانند. با توجه به اين نكته بايد دقت شود كه
حضرت صادق عليه السلام در اين نامه «سماع» فرموده اند نه «استماع» و نگفته اند: «الم
يستمع؛ آيا نمى شنوند» بلكه فرموده اند: «الم يسمع؛ آيا به گوشش نخورده است؟» اين
سخن بدان معناست كه لازم نيست انسان به آن سخن دل سپرده، كاملاً توجه كرده باشد،
بلكه همين اندازه كه به گوشش رسيده باشد، كافى است.
بنابراين فرموده، هر كس اين آيه به گوشش برسد، بايد از معصوم پيروى نمايد تا خدا او
را دوست بدارد.
خلاصه آنچه از اين كلام شريف استفاده مى كنيم اين است كه:
هر كس بخواهد بداند كه خداوند او را دوست دارد يا نه، بايد دو نكته را در نظر بگيرد:
1 - تا چه اندازه فرمانبردار خدا مى باشد؟
2 - چه مقدار از اهل بيت عليهم السلام پيروى مى كند؟
پس از چنين سنجشى خواهد دريافت كه تا چه اندازه نزد خدا محبوبيت يافته است.
●
غدير، عيد با عظمت اسلامى
بنا به فرموده معصومين عليهم السلام و نصوص
روايى اين عيد «أعظم الأعياد(4)؛ بزرگ ترين عيدها» خوانده شده
است كه خوشبختانه امروز ميهمان اين عيد شكوهمند و باعظمت اسلامى هستيم.
به تعبيرى ديگر، غدير هم قرآن است و هم سنت و هم تاريخ.
از آن رو آن را قرآن مى خوانيم كه در هر تفسيرى بنگريد گزارش رويداد شكوهمند غدير
را در آن خواهيد يافت و از آن رو سنت است كه در تمام متون روايى واقعه غدير قسمتى
از گفتار، رفتار و كردار و تقرير رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم درباره واقعه
غدير ديده مى شود. البته ظاهراً كتابى كه رويداد غدير را ذكر نكرده است صحيح بخارى
است، اما پنج صحيح ديگر قصه غدير را به تفصيل نقل كرده اند.
غدير را نيز بايد تاريخ دانست، چرا كه در زندگى پيامبر اسلام رويداد تاريخى بسيار
مهمى به شمار مى رود و هر متن تاريخى كه زندگى پيامبر اسلام را بررسى كرده باشد،
فصلى را به غدير خم اختصاص داده است. در سرزمين هاى اسلامى كم وبيش مردم با رويداد
غدير آشنا هستند، ولى اكثر افراد جهان حتى نام غدير را نشنيده و از جريان و
رخدادهاى آن بى اطلاع مى باشند. به حكم وظيفه بايد آنان را در جريان ماجراى اين روز
بزرگ قرار دهيم و درباره آن در تمام ابعاد دنيايى و آخرتى و مادى و معنوى بحث كنيم.
بزنطى يكى از ياران برجسته امامان معصوم است. در ميان هزاران صحابى اى كه معاصر
امامان بوده اند، چهره هاى درخشانى چون بزنطى از بيست تن تجاوز نمى كند. منابع
رجالى نام كامل او را «احمدبن محمدبن نصرالبزنطى» نقل كرده اند. وى از زبان امام
رضاعليه السلام روايتى نقل نموده كه از بين روايات غدير بى ترديد كم نظيرتر است و
اگر عمرى را در بين كتاب ها و مجامع روايى سپرى كنيم، روايتى همسنگ اين روايت نمى
يابيم چنان كه گشتم و نيافتم و همين بى مانند بودن، ارزش و جايگاه ويژه اى به اين
روايت مى دهد.
بزنطى مى گويد: حضرت رضا فرمودند: «لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحهم
الملائكه في كل يوم عشر مرات(5)؛ چنانچه مردم ارزش اين روز را آن
گونه كه هست، بدانند ملايك خدا روزى، ده بار با آنان مصافحه خواهند كرد».
در روايات و موضوع هاى ديگر هرگز چنين روايتى وجود ندارد كه در آن به مصافحه ملايك
با بندگان خدا اشاره شده باشد كه اين تعبير در شأن و عظمت يوم اللَّه غدير بى نظير
است.
مصافحه (دست دادن) يك احترام، تقدير و تشكر و اظهار علاقه است. از ديگر سو فرشتگان
مانند آدميان نيستند كه بى مبنا و اساس با هر كس رفتارى مهرآميز داشته باشند، چرا
كه ملاك هايى خدايى دارند. از اين رو هرگز نمى توانند نافرمانى خدا كنند. قرآن كريم
در توصيف فرشتگان مى فرمايد: «لايعصون اللَّه ما أمرهم(6)؛ هرگز
از فرمان خدا سرپيچى نمى كنند». آنان مقام عصمت دارند، البته عصمت آنان نه در مرتبه
عصمت چهارده معصوم عليه السلام كه از آن فروتر است. تصور كنيد، در صورتى ملايك با
ما مصافحه و ابراز محبت خواهند كرد كه به درجه بالاى شناخت دست يابيم. براى توجه
بيشتر به آنچه در اين روايت بيان شده، بايد توجه كنيم كه اگر اظهار علاقه و تجليل
ملايك از آدمى ماهى يك بار و حتى سالى يك بار باشد، باز ارزش والايى است. اگر سالى
يك بار به ديدن دوستان و خويشاوندان برويم و در صورتى كه علاقه مندى مان بيشتر باشد
ماهى يك بار و در مواردى كه علاقه فزون تر و نسبت نزديك تر باشد، هفته اى يك بار و
گاهى با بعضى از آنان روزى يك بار ديدار و مصافحه مى كنيم، اما اگر كسى امين و
رازدار ما باشد، ممكن است روزى ده بار به ديدار او رفته و نسبت به او ابراز محبت
كنيم. حال ببينيم كه مصافحه ملايك خدا با ما آدميان آن هم روزى ده بار چه معنايى
دارد و امام رضاعليه السلام از گفتن اين مطالب در پى بيان چه مسأله مهمى است؟
در رابطه با اين كه شناختن غدير عمل محسوب مى شود يا خير؟ بايد دانست كه عمل در
مرتبه دوم است زيرا شناخت مقدمه عمل است و شناخت به تنهايى اين ارزش والا را دارد؛
چه آنان كه غدير را شناخته اند به آنچه در غدير دستور داده شده است عمل كنند يا خير.
به عنوان مثال عموم مردم مرجع تقليد خود را - گر چه هيچ گونه نيازى به او نداشته
باشند - احترام مى كنند، زيرا دانشمند است و دانش، احترام ديگران را بر مى انگيزد و
در واقع احترامى كه به او گذاشته مى شود به دليل دانش و خردمندى اوست. بنابراين
احترامى كه ملايك به غديرشناسان مى گذارند، به دليل شناخت آنهاست. همان طور كه بيان
شد ظاهراً در هيچ كتابى و درباره هيچ موضوعى، نظير اين روايت را نداشته باشيم.
البته در خصوص ارزش زيارت حضرت سيدالشهداعليه السلام روايتى نقل شده است كه ارواح
انبيا با زايران حضرت سيدالشهداعليه السلام مصافحه مى كنند؛ اما اين روايت با روايت
غدير تفاوت بسيار دارد و مصافحه ملايك آن هم هر روز ده بار، موردى است كاملاً
استثنايى.
با توجه به فرموده اميرالمؤمنين عليه السلام كه: «انا لأمراء الكلام؛ پادشاهان
سخنيم» و اين كه آن حضرت خود پايه گذار دستور زبان عربى است و همه امامان معصوم
عليهم السلام با نكته سنجى و دقت كامل، كلمه ها و جمله ها را برمى گزينند، اين سخن
امام رضاعليه السلام تأمل و دقت مى طلبد. لذا در اين جا حضرت رضاعليه السلام
نفرمودند: «إن عرف الناس» يا «إذا عرف الناس»، بلكه فرموده اند: «لو عرف الناس» و
همان طور كه از قواعد دستور عربى معلوم است «لو» حرف امتناع است و براى كارهاى
نشدنى به كار مى رود و متعلَق لو «بحقيقته» مى باشد، يعنى آنچه شناختنش تقريباً
نشدنى است كه در اين جا منظور شناخت ارزش غدير، آن چنان كه هست و در حقيقت امر وجود
دارد مى باشد، نه شناخت به اندازه سعه وجودى و درك و بينش افراد.
به تعبيرى ديگر نه به آن گونه كه هر كسى به اندازه ظرف خود از دريا آب بردارد، بلكه
به بزرگى خود دريا از آن بهره گيرد. لذا ارزش و منزلت غدير بسيار بالاتر از درك
محدود ماست و به تعبير واضح تر، فرضاً اگر كسى يوم اللَّه، غدير را آن گونه كه در
واقع ارزش دارد، بشناسد، آن گاه است كه ملايك روزى ده بار با او مصافحه مى كنند.
براى روشن شدن عظمت پاداش اين شناخت محاسبه كنيم. از باب مثال اگر كسى 83 سال عمر
كند و فرضاً در بيست سالگى به اين شناخت برسد، طى 63 سال كه اين شناخت را داشته،
955/22 روز و بدين ترتيب ملايك 950/229 بار با او مصافحه مى كنند و اين نشانه بزرگى
و والايى اين شناخت بوده كه البته منزلتى ارجمند است.
●
پيامدهاى غصب خلافت
حال اين روايت و روايات متعدد ديگر در ارزش
غدير را جمع كنيد و توجه كنيد كه اگر دستورات پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم
زيرپا گذاشته نمى شد و ارزش و اهداف غدير را حفظ مى كردند، به يقين غديرى با اين
ارزش، دستاوردهايى شگرف در پى داشت.
روايات مختلفى به موضوع غدير و دستاوردهاى آن در صورت تحقق غدير پرداخته اند. از آن
جمله، در روايتى بلند آمده است: «... لو أن أميرالمؤمنين عليه السلام ثبتت قدماه
أقام كتاب اللَّه كله والحق كله ...(7)؛ اگر اميرالمؤمنين در
مصدر امور قرار مى گرفت كتاب خدا و حق را تماماً احيا مى كرد» كه اگر خدا و حق در
جامعه جارى و عملى مى شد، بى ترديد نماز، زكات، عدالت، بردبارى و ... نيز جايگاه
واقعى خود را مى يافت و در سايه چنين حاكمى، به مسائل دنيوى مردم رسيدگى مى شد و
مردم به شكلى كاملاً مطلوب از تمام نعمت ها بهره مند مى شدند، چرا كه خداى - عزوجل
- همان گونه كه تمام در قرآن مى فرمايد: «هو الذي خلق لكم ما في الأرض جميعاً ...(8)؛
اوست آن كسى كه آنچه در زمين است، همه را براى شما آفريد» تمام نعمت ها را بر
بندگانش آفريده است. در روايتى از اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است كه فرمود:
«... لو أن الأمة منذ قبض رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم اتبعوني وأطاعوني،
لاكلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم ...(9)؛ اگر پس از رحلت رسول
خداصلى الله عليه وآله وسلم امت از من پيروى و اطاعت مى كردند به يقين از بالاى سر
و زير پاى خود از نعمت خداوند بهره مند مى شدند.
بى ترديد اگر اميرالمؤمنين عليه السلام كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم به
عنوان اولين شخصيت جهان طى آيه «يا أيّها الرّسول بلّغ ...(10)؛
اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن» فرمان يافت تا آن حضرت
را به جانشينى خود معرفى كند زمام امور را در دست مى گرفت مفهوم و هدف غدير براى
همگان روشن مى شد و دنيا براى هميشه به بهشت نعمت ها و برادرى ها مبدل مى گرديد،
اما متأسفانه چنين شخصيتى را 25 سال خانه نشين كردند. شخصيتى كه در مورد روز غديرش
آمده است: «لو عرف الناس...» بايد 25 سال مشغول كشاورزى شود و به جز از دست و پايش
از ديگر نيروهاى او استفاده نشود و حداكثر بيل بزند و درخت بكارد. اين ظلم و ظلمت
بزرگ تاريخ است كه نه تنها جهان آن روز اسلام را تاريك كرد، بلكه تاريكى آن، امروز
و تا فرداهاى تاريخ ادامه خواهد داشت. اگر ديروز، امروز و در آينده بى چاره و
درمانده اى ديده شود مستمندى گرسنه سر بر بالين نهد و مكر و حيله اى و زور و ستم و
باطلى در جامعه وجود داشته باشد، تماماً از عوارض ناديده گرفتن غدير و مصادره آن
سرچشمه گرفته است.
پس از 25 سال خانه نشينى، آن حضرت مدت كوتاهى كمتر از پنج سال به ظاهر اختياراتى را
به دست گرفت. با اين حال ملاحظه كنيد، در همان روزها نيز معاويه از پاى ننشست.
حكومت اسلامى به ازاى زكاتى كه از مسلمانان مى گرفت، براى تحت الحمايگى غير
مسلمانان ساكن در قلمرو اسلام از آنان جزيه مى گرفت. معاويه كه خود را خليفه رسول
خدا مى خواند، بر خلاف سنت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و شرع مقدس اسلام به كفار
جزيه مى داد تا بتواند براى جنگ با اميرالمؤمنين عليه السلام آماده شود.
غدير از چنان گستردگى برخودار است كه اگر به تمام معنا محقق مى شد دنيا و آخرت مردم
تأمين مى شد و بى ترديد بدون غدير نه دنيا براى مردم فراهم شده است و نه آخرتى.
دنيايى كه امروز مى بينيم با صدها ميليون گرسنه، كشت و كشتار و ده ها ميليون زندانى،
آيا با چنين وضعيتى انسان به كمال مى رسد؟ به يقين پاسخ منفى است وانگهى مسلماً اين
نابسامانى ها از همان روزى كه اسلام به انحراف كشيده شد نشأت گرفته است و زمانى مى
توان به درست شدن آن دل بست كه به مسير اهل بيت عليهم السلام باز گردد و هر چه نسبت
اين تغيير بيشتر باشد، نسبت سامان گرفتن كار دنيا بيشتر خواهد بود.
اگر نكته ها و ويژگى هايى كه در قصه هاى اميرالمؤمنين عليه السلام وجود دارد، جمع
آورى شود، دنيا را تكان مى دهد. نكته هاى ظريفى در جاى جاى زندگى اميرمؤمنان عليه
السلام به چشم مى خورد كه امروزه آزادانديش ترين و دموكرات ترين انسان ها كه شعار
آزادى سر مى دهند، از آن ها بى بهره اند.
كار دنياى شرق و غرب شعار، فريب، خدعه و نيرنگ شده است و با آنچه 1400 سال قبل در
آن مدت كمتر از پنج سال حكومت حضرت به وجود آمد، قابل مقايسه نيست. داستان هايى كه
در تاريخ به ثبت رسيده و تا به امروز در كتابخانه هاى ما يافت مى شود، تكه هايى از
تاريخ و گزارش هايى است از آنچه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در آن چهار سال و
اندى با اندك اختياراتى كه داشتند، انجام داده اند.
●
درس هايى از حكومت على عليه السلام
يكى از آن نكته هايى كه در روايات آمده و
تاريخ نيز آن را نقل كرده است و به عنوان درسى از حكومت على عليه السلام مطرح است،
اين است كه: «روزى يكى از خوارج نهروان در مقابل حضرت اميرمؤمنان عليه السلام
ايستاد و خطاب به حضرت گفت: «اتق اللَّه فأنك ميت(11)؛ تو روزى
خواهى مرد، از خدا بترس». او چنان مى پنداشت گويى آن حضرت مرگ را نمى شناسد و آن را
باور ندارد و بايد به او تذكر دهند و موعظه كنند.
در آن روز اميرالمؤمنين عليه السلام رهبر بزرگ ترين حكومت روى زمين و فرمانده كل
قوا بود. در عين حال چنين فردى به خود جرأت مى دهد تا با چنان شخصيتى اين گونه سخن
بگويد. اميرمؤمنان عليه السلام با آن نادان به گونه اى برخورد كردند كه با روح «على
مع القرآن والقرآن مع على(12)؛ على با قرآن است و قرآن با على» و آيه «... وإذا
خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً(13)؛ و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به
ملايمت پاسخ مى دهند» سازگارى داشته باشد. در مقابل چنين رفتارى، در زمان بنى اميه
يكى از آنان اعلام كرد: «اى مردم اگر كسى به من اتق اللَّه بگويد، گردنش را مى زنم».
اين ها نه تنها با قرآن نبودند بلكه درست بر خلاف قرآن رفتار مى كردند. امروزه حق
آزادى تا چقدر است؟ آيا كسى مى تواند به مسئولى جزء، اعتراض كند ولى متأسفانه در
دنياى قانون گذارى امروزه نمايندگان مجلس بحث و گفت وگو مى كنند، رأى مى گيرند، به
كميسيون مى برند كه اگر به فلان مقام توهين شود، مجازاتش چنين و چنان است.
غدير را با غير غدير مقايسه كنيد و ببينيد تفاوت از كجاست تا به كجا؟ وقتى غدير
باشد، يعنى على بن ابى طالب عليه السلام، و روش اميرمؤمنان عليه السلام كه هيچ
تفاوتى با روش رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم نداشت حاكم است. اين رفتارها را در
تاريخ ملاحظه كنيد و بسنجيد و ببينيد چه كسى جاى اميرمؤمنان عليه السلام را غصب
كرده و چه روشى جاى روش حكومتى آن حضرت را گرفته است؟
در تاريخ آمده است: «روزى عمربن الخطاب به مسجد رفت و امامت جماعت را بر عهده گرفت
و مردم به او اقتدا كردند. وقتى نماز تمام شد رو به نمازگزاران كرد و خيلى ساده گفت:
مردم، من نماز خواندم، اما جنب بودم!».
فقط اميرمؤمنان عليه السلام است كه اگر او را كنار نمى زدند قرآن با تمام برنامه
هايش محقق مى شد و اصل «أقام كتاب اللَّه كله(14)» تحقق مى يافت. توجه داشته باشيم
كه اين كلمه مفهوم بلندى دارد و بايد به آن توجه شود در غير اين صورت همه به قسمتى
از قرآن عمل مى كنند. قرآن كريم يهوديان را به اين جهت كه مى گفتند: «نؤمن ببعض و
نكفر ببعض(15)؛ به بعضى ايمان داريم و بعضى را انكار مى كنيم» نكوهش كرده است.
پرواضح است، فردى مى تواند سخن بگويد، راه برود، مطالعه كند، غذا بخورد و بينديشد
كه تمام اعضاى بدن او كامل و سالم باشد. حال اگر بعضى از اندام ها را داشته باشد و
بعضى را نداشته باشد، چه وضعيتى خواهد داشت؟ بدون كبد، قلب يا مغز ادامه زندگى ممكن
نيست. اما از ديگر سو ممكن است بعضى از اعضاى بدن فاسد شود ولى زندگى انسان مختل
نمى شود. عمل به كل قرآن و ايمان آوردن به تمام آن مهم است و گرنه شما هر جاى دنيا
برويد بسيارى از كارهايى كه انجام مى دهند در واقع با قسمتى از قرآن منطبق است. به
عنوان مثال دادوستد در سراسر دنيا صورت مى گيرد كه با قرآن كريم سازگارى دارد، زيرا
مى فرمايد: «احل اللَّه البيع(16)؛ خدا تجارت را حلال كرده است». اجاره، ازدواج و
طلاق كه در قرآن وجود دارد ديگران هم انجام مى دهند، اما جارى كردن تمام احكام قرآن
و تمام حق مخصوص اميرالمؤمنين عليه السلام است. در آن صورت است كه نعمت آن چنان
فراوان مى شود كه «لأكلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم(17)».
اگر حضرت اميرعليه السلام از ابتدا فرصت مى يافت تا بر مسند حكومت كه حق مسلم او
بود تكيه زند، مردم از نعمت هاى آسمان و زمين به بهترين وجه، بهره مى جستند. تنها
كارشكنى معاويه در آن مدت حكومت چند ساله ظاهرى نبود، بلكه علاوه بر جنگ صفين، جنگ
جمل، طلحه و زبيرها و نهروانى ها و خوارج نيز بودند كه بيشتر دوره چهار سال و چند
ماهه حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام با اين جنگ ها سپرى شد. با اين همه ببينيد
مطالبى در تاريخ اميرمؤمنان عليه السلام يافت مى شود كه هنوز دنيا به آن ها نرسيده
است؟ آن حضرت نور و جانشين پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بودند و خود در اين باره
فرموده اند: «وأنا من رسول اللَّه كالضوء من الضوء والذراع من العضد(18)؛ نسبت من
به رسول خدا همانند نسبت نور به نور و آرنج به بازو است».
آرنج و بازو و با هم كار مى كنند و با هم از كار مى ايستند. يا كارى را با هم انجام
مى دهند يا هيچ كدام كار نمى كنند. با اين همه نزديكى و يكى بودن باز اميرمؤمنان از
پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم پيروى مى كردند. تك تك اينها مطالبى است در خور دقت
كه امروزه دنيا از آن ها غافل است. بايد باور كنيم كه بيشتر مردم جهان از حقيقت
غدير و عظمت اميرالمؤمنين عليه السلام ناآگاه هستند و اين مطالب را نشنيده اند.
●
ساده زيستى
شايد همه شما اين مطلب را شنيده باشيد كه حضرت
زهراعليها السلام چادرى با دوازده وصله داشتند. اين مطلب را در يك خط مى توان نوشت
ولى يك دنيا معنا و محتوا دارد. حضرت زهراعليها السلام زمانى آن چادر را سر مى
كردند كه پدرشان رئيس حكومت و على بن ابى طالب عليه السلام شوهرشان وزير آن حضرت
بودند. آن بانوى بزرگ اسلام تا اين اندازه خداخواه و فرمانبردار بودند. شما فقرا را
هم بنگريد، مشكل بتوان فقيرى را يافت كه چادرش دوازده وصله داشته باشد، با توجه به
اين كه فقير مى خواهد چادر نو و گران بها سر كند، ولى نمى تواند اما حضرت زهراعليها
السلام مى توانستند و نمى كردند. ايشان با اموال بيت المال اين گونه با احتياط
برخورد مى كردند. نقطه مقابل، عملكرد عثمان و ... بود. امير مؤمنان عليه السلام
فرمودند: من اموال را همانند رسول خدا تقسيم مى كنم. حضرت رسول صلى الله عليه وآله
وسلم اموال را نگه نمى داشتند و بلافاصله آن ها را بين مردم تقسيم مى كردند، ولى
عمر اموال را از سالى تا سال ديگر نگه مى داشت، سپس تقسيم مى كرد. اين مطلب در متون
اسلامى آمده است كه: «وإن عمر كان يجمع الأموال من سنة إلى سنة ثم يقسم(19)». وقتى
كه حكومت در اختيار اميرمؤمنان عليه السلام قرار گرفت، حضرت فرمودند: من چون عمر
رفتار نخواهم كرد. اين اموال مال مردم است و اگر تهى دستى در جامعه وجود دارد، مال،
مال او است و اگر هم فقيرى وجود ندارد، به بقيه مسلمانان مى رسد. اين نكته اى است
كه امروزه دنيا با اين همه پيشرفت به آن نرسيده است.
اين قانون را شخص پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم وضع و اجرا كرده بود. اميرمؤمنان
نيز طبق روش رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم عمل مى كرد. پولى كه به بيت المال
مسلمانان مى رسيد اولويت استفاده از آن با فقيران بود. كسانى كه خانه نداشتند؛ زن،
زندگى، لباس، خوراك و ... نداشتند، به خاطر احتياج شان در اولويت بودند. و آنچه
زياده بر اين بود به بقيه مى دادند. در مصرف بيت المال، چون مال، از آن خداست و همه
بندگان خدا هستند زيرا بيت المال الزاماً و حتماً مخصوص فقرا نيست، از اين رو لازم
نيست مصرف كننده، فقير باشد و تنها صدقات و زكات از آنِ فقيران است كه در قرآن بدان
اشاره شده است: «إنّما الصّدقات للفقراء والمساكين ...(20)؛ صدقات تنها به فقيران و
تهى دستان و ... مى رسد».
اميرمؤمنان عليه السلام اموال را به طور مساوى تقسيم مى كردند. مثلاً اگر به هر نفر
سه دينار مى رسيد خودشان با اين كه رئيس حكومت بودند، همين مقدار بر مى داشتند و به
قنبر خادم خود نيز همين مقدار مى دادند. اين است معناى غدير، اين است جزئى از معناى
بزرگ «لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته».
●
شيوه حاكمان نامشروع
حال به شيوه حكومتى غاصبان نظرى بيفكنيد.
نوشته اند وقتى خمس آفريقا را كه يك ميليون دينار بود براى عثمان آوردند او نيز همه
را به مروان داد، ساير مسلمان ها از آن مبلغ محروم ماندند. ابوذر به اين كار اعتراض
كرد و عثمان او را به همين دليل به بدترين جا - ربذه - تبعيد كرد و سرانجام او در
غربت و تنهايى از گرسنگى جان داد.
عمار ياسر اعتراض كرد او را هم آن قدر زدند كه در بستر بيمارى افتاد. اين فرق بين
غدير و غير غدير است. اسلام مانند چشمه زلال است كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم
آن را جوشانيد و آن آب گوارا را جارى ساخت. آن گاه كسانى چشمه را مصادره و آن را
آلوده به زهر نفاق كردند، اما زمانى كه على بن ابى طالب عليه السلام به حكومت رسيد،
چشمه را از آلودگى ها پاك كرد تا جرعه نوشان از چشمه اسلام جرعه هاى گوارا بنوشند.
حضرت زهراعليها السلام هم در خطبه و هم وقتى كه زنان مدينه به ديدن شان مى آمدند
تأكيدشان روى همين مطلب بود «ويحهم أني زحزحوها عن رواسي الرسالة ... ثم احتلبوا
طلاع القعب دماً عبطاً(21)» راه را منحرف كردند كه البته همه نابسامانى ها، دنباله
آن فتنه بزرگ است كه تا امروز گريبان بشريت را گرفته و من و شما نيز گرفتارش هستيم.
●
روش برخورد اميرالمؤمنين عليه السلام با مخالفان
اميرالؤمنين عليه السلام در زمانى كه حكومت
ظاهرى را در دست گرفتند، بنا به طبيعت حكومت ايشان كه هيچ ناحقى را نمى پسنديدند و
به آن تن نمى دادند، از سوى افرادى دنياطلب و مخالف مورد اعتراض قرار مى گرفتند.
خوارج يكى از گروه هاى مخالف آن حضرت بود. يكى از اين افراد در حضور جمع، به
اميرالمؤمنين عليه السلام جسارت كرد. حاضران در صدد برخورد با او برآمدند، امام
عليه السلام آنان را بازداشتند و فرمودند: «سب بسب، أوعفو عن ذنب(22)؛ [او را
واگذاريد كه طرف سخنش من هستم، پاسخ ] دشنام به دشنامى است يا بخشودن گناهى». اين
گفته انسانى است كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم درباره اش فرموده است: «... حبّه
إيمان وبغضه كفر(23)؛ دوستى او ايمان و دشمنى او كفر است».
چنين بزرگوارى در مقابل رفتار جسارت بار دشمن خود حتى از حق خود كه قرآن كريم براى
آحاد مسلمانان محفوظ داشته، مى فرمايد: «... فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما
اعتدى عليكم ...(24)؛ پس هر كس بر شما تعدى كرد، همان گونه كه بر شما تعدى كرده، بر
او تعدى كنيد». اميرالمؤمنين اين حق را مى دانستند، اما آيه ديگر را نيز لحاظ مى
داشتند كه خداى - عزوجل - مى فرمايد: «... وأن تعفوا أقرب للتقوى ...(25)؛ و اگر
ببخشايد [اين كار شما] به تقوا نزديك تر است».
حضرت على عليه السلام دو راه پيش روى خود مى ديدند، مقابله به مثل و گذشت، اما
حضرتش راه دوم را برگزيدند و از او گذشتند تا بدين ترتيب، حق با تمام وجود، تجلى
يابد و باطل خوار و زبون گردد. از همين روست كه حضرت ميزان محك و سنجش اعمال است و
هم به وسيله او حق از باطل باز شناخته مى شود. با اشاره به همين وجه تمايز حضرت
اميرالمؤمنين عليه السلام در زيارت آن حضرت آمده است: «السّلام على ميزان
الأعمال(26)؛ سلام بر [على ] ميزان [سنجش ] اعمال». از اين رو ما بايد در تمام
رفتار خود ميزانى داشته باشيم كه على بن ابى طالب عليه السلام به عنوان تقسيم كننده
بهشت و دوزخ، مظهر اسلام حقيقتى و امام بر حق، تنها ميزان سنجش هستند.
آنچه بيان شد يك از هزاران موردى است كه در دوران حكومت اميرالمؤمنين عليه السلام
رخ داد و در واقع شمه اى از غدير پربركت آن بزرگوار است و اگر اين جنبه حكومت دارى
از غدير تا به امروز از سوى تمام حاكمان لحاظ مى شد، به يقين در هيچ حكومتى كسى به
جرم دشنام يا سخنى به زندان فرستاده نمى شد. پرواضح است كه اگر اميرالمؤمنين عليه
السلام در تمام سى سال پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم در مقام حاكم قرار
مى گرفتند و از سوى مخالفان خانه نشين نمى شدند، مردم توسط آن حضرت با اين ملاك ها
و معيارها پرورش مى يافتند و دنيا از بركت غدير به شكوهى باور نكردنى دست مى يافت و
تمام انسان ها فارغ از جنجال هاى نژادى و قومى از تمام بركت ها و عدالت بهره مند مى
شدند.
●
تفاوت دو حكومت
متأسفانه پس از اميرالمؤمنين عليه السلام و
ماجراهايى كه بر حكومت علوى - كه مى بايست امام حسن و ديگر امامان معصوم عليهم
السلام آن را ادامه مى دادند - رفت حكومت به دست امويان نااهل و عباسيان بدسگال
افتاد. آنان با اندوخته بيت المال كه از آنِ تمام مسلمانان بود به عيش و نوش و
تدارك زندگى مرفه پرداختند و در كنار چنين حيف و ميلى، مردم به طور عموم و خاندان
رسالت به ويژه در شرايط سختى به سر مى بردند.
از بى شمار موارد دست اندازى خليفگان عباسى به بيت المال مسلمانان اين مطلب است كه:
كاخ هارون الرشيد سه فرسخ (5/16) كيلومتر مساحت داشت و در همان زمان دختران حضرت
موسى بن جعفرعليه السلام كه پاك ترين و گرامى ترين انسان ها بودند هر يك چادر مخصوص
به خود نداشتند تا نماز را به وقت و با هم بخوانند. نقطه مقابل اين رفاه گرايى و
ناديده گرفتن حقوق مسلمانان از بيت المال، روش حكومتى اميرالمؤمنين عليه السلام بود
كه همسر والامقامش حضرت فاطمه زهراعليها السلام چادرى با دوازده وصله بر سر مى كرد،
اما به هيچ وجه دست به سوى بيت المال نبرد و اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان
رئيس حكومتى گسترده دامن و وسيع، همان اندازه از بيت المال بر مى داشت كه به غلام
خود قنبر مى داد.
در تاريخ آمده است: «مردى وارد كوفه شد و از يكى از مسلمانان سراغ خانه رئيس
مسلمانان را گرفت. خانه حضرت را به او نشان دادند. در رويارويى با اميرالمؤمنين
عليه السلام به حضرت گفت: اين خانه و اثاث خانه از آنِ شماست؟!
حضرت فرمود: اثاثيه ديگر را به خانه ديگر فرستادم. منظور حضرت خانه آخرت بود.
آن مرد از نزد حضرت خارج شده، از مردم مى پرسيد: خانه ديگر اميرالمؤمنين عليه
السلام كجاست؟
پاسخ مى دادند: او خانه ديگرى ندارد.
او مى گفت: حضرت خود، فرموده است كه اثاثيه را به خانه ديگرى برده است.
او را متوجه اين مطلب كردند كه منظور امام عليه السلام از خانه ديگر، آخرت است».
«ابن شبّه» استاد طبرى بود. او دوستدار اميرالمؤمنين نبود، در عين حال نقل كرده است
وقتى ابوبكر مُرد سه خانه از خود بر جاى گذارد، اما مى بينيم كه اميرالمؤمنين عليه
السلام بدهكار از دنيا رفت و به شهادت رسيد.
بى ترديد مصادره غدير كار را به جايى رساند كه حكومت هاى جُور جاى حكومت عدل علوى
را بگيرند و دارايى مردم مسلمان را نثار هوس هاى نامعقول خود كنند و در همان حال
صدها هزار از علويان و غير آنان در فقر مطلق به سر مى برند.
●
دو نكته شايان توجه
به جاست كه دو نكته را در زندگى مان سخت مورد
توجه قرار دهيم
نخست: زيارت غدير اميرالمؤمنين عليه السلام است كه عالم محدث مرحوم حاج شيخ عباس
قمى رحمه الله در مفاتيح الجنان آورده است: «مستحب است انسان هر روز و در هر جايى
كه قرار دارد، اين زيارت را بخواند». در واقع زيارت غديريه بايد با تأمل و دقت
خوانده و به نكات آن توجه شود.
دوم: خواندن خطبه غدير است كه اين خطبه نيز داراى مفاهيم و آموزه هاى والاست. به يك
سخن اين كه غدير در دو مورد فوق تبلور مى يابد.
●
هرگز دروغ نگفتم
جانشينى رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم چنان
منصب والايى است كه جز پاكان شايستگى رسيدن به آن را ندارند و چنين فردى بايد تمام
صفات نيكو را داشته و از تمام خصلت هاى ناپسنديده دور باشد. چنين خصوصيتى تنها در
وجود اميرالمؤمنين عليه السلام و فرزندان پاك و معصومش تبلور دارد. اميرالمؤمنين
عليه السلام خود درباره خويش فرموده است: «... واللَّه ما كذبت ولا كذّبت(27)؛ به
خدا سوگند [در تمام عمرم يك ] دروغ نگفته ام و كسى نتوانسته به من نسبت دروغ دهد».
همچنين مى فرمايد: «واللَّه ما كذّبت كذبة(28)؛ به خدا سوگند [حتى ] يك دروغ نگفته
ام».
روشن است كه همين راست گفتارى جز از غدير بر نمى آيد و روشن تر اين كه از چنين
انسان راست گفتار و با عظمت، ستم و ستمكارى نشايد و اين دو خصلت، نمادى از غدير و
حاكميت غدير است. البته دين به دنيافروشان، در طول تاريخ پرچم دشمنى با
اميرالمؤمنين عليه السلام برافراشتند و نسبت هاى ناروا به ساحت پاكش زدند، اما تمام
تلاش آنان، چونان خاكسترى در معرض گردباد، بر باد شد،
●
قضاوت از منظر على عليه السلام
«قضاوت» در روايات سخت مورد توجه قرار گرفته
است. از همين منظر، قضات به سه و گاهى به چهار دسته تقسيم شده اند كه تنها يك دسته
از آنان به بهشت مى روند، اما تصور چنين شائبه اى در مورد اميرالمؤمنين عليه السلام
كه بزرگ شده خانه وحى و قرآن و دست پرورده حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم
است محال و محال است. او كه در قبال هفت اقليم و خورشيد و ماه هرگز پوست جُوى را از
مورچه اى نمى گيرد، به يقين تن به داورى به ناحق نمى دهد.
روزى حضرتش در زمان خلافت از جايى مى گذشت. كودكان در حال بازگشت از مكتب خانه
بودند، لوح هاى خود را (تخته هايى كه بر آن مى نوشتند) به اميرالمؤمنين نشان داده،
از حضرت خواستند تا در مورد نوشته هاى آنان داورى كند و زيباترين را بر گزيند ...
اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ به درخواست چند كودك كه حضرتش را به داورى خواسته
بودند [پاسخ داد، آن گاه ] فرمود: «... أما إنها حكومة، والجور فيها كالجور في
الحكم ...(29)؛ اما اين مطلب نيز قضاوت است و ستم در اين مورد، همانند ستم در
داورى».
از نظر اميرالمؤمنين عليه السلام اين داورى با قضاوت ميان دو مدعى بر سر يك خانه،
مِلك يا چيزى ديگر هيچ تفاوتى ندارد. اگر اين آموزه قرآن و منطق غدير سى سال پس از
رحلت رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم حاكم مى شد، بى ترديد جهان، تمام والايى ها و
خوبى ها و فضايل انسانى را به دست مى آورد.
مطلبى كه بايد بدان توجه داشت، رواياتى است كه درك ما در فهم آن ناتوان است، اما از
آن جا كه روايت صحيح است و به صحت آن علم داريم، آن را تعبداً مى پذيريم. البته
مسائلى نيز وجود دارد كه در حد درك و فهم انسان است، از آن جمله كه امام رضاعليه
السلام فرموده است: «لو عرف الناس ... حقيقته(30)»، در واقع همان گونه كه پيش تر
بيان شد «لو» و «حقيقت» دو جزء از غدير بوده و جدايى ناپذير هستند.
●
وظيفه ما نسبت به غدير
آنچه مسلم است، همگان نسبت به غدير دو مسئوليت
عمده داريم يكى معرفى غدير به دنياى بيگانه با آن است، زيرا چنين اقدامى، ارشاد
بوده و ارشادِ راه گم كرده واجب كفايى است. به اين معنا اگر كسى بدان پرداخت از
ديگران ساقط مى شود. به انجام رساندن اين وظيفه، با بيان اهداف غدير، گردآورى نصوص
غدير، سخنرانى، نوشتن و از طريق وسايل ارتباط جمعى محقق مى شود. در سفر و در فاصله
اى كه ميان دو شهر در حركت هستيم، در تجمع هاى دوستانه و خانوادگى بايد ديگران را
با غدير و اهداف آن آشنا كنيم و مطمئن باشيم كه هنوز كسانى هستند كه در همين نزديكى
ها زندگى مى كنند، اما - ناخواسته - از غدير شناختن ندارند، ولى آن را به عنوان يك
عبادت و تعبد قبول دارند و به همين اندازه مى دانند كه غدير پسنديده است و جايگاه
والايى دارد. بايد آنان را متوجه اين مطلب كرد كه غدير به همين اندازه خلاصه نمى
شود كه دامنه اى گسترده، به بزرگى حكومتى عادلانه و جهانى دارد.
ديگر اين كه افراد سعى كنند خود را با اميرالمؤمنين عليه السلام وفق داده و او را
ميزان سنجش اعمال خود قرار دهند.
اميدواريم به بركت اهل بيت عليهم السلام به ويژه عنايات امام صادق عليه السلام صاحب
اين فرمايش گران سنگ و حضرت رضاعليه السلام به ما توفيق عملى كردن اين رهنمودهاى
پرارزش را عنايت فرمايد.
وصلى اللَّه على محمد و آله الطاهرين
1)
آنچه پيش رو داريد متن سخنرانى آية اللَّه العظمى سيد
صادق شيرازى است كه در تاريخ 18/ذى الحجة /1421 در جمع
عده اى از طلاب ايراد شده است.
2)
آل عمران (3)، آيه 31.
3)
بحارالانوار، ج 75، ص 223، باب 23.
4)
شيخ صدوق، خصال، ص 394. نك مستدرك سفينةالبحار، ج 7، ص
473.
5)
تهذيب الاحكام: ج 6، ص 24، ح 9.
6)
تحريم(66)، آيه 9.
7) بحارالانوار، ج 10، ص 265،
باب 17.
8)
بقره(2)، آيه 29.
9)
بحارالانوار، ج 31، ص 424، باب احتجاج اميرالمؤمنين
عليه السلام.
10)
مائده(5)، آيه 67.
11) الغارات،
ج 1، ص 67.
12)
كشف الغمة، ج 1، ص 148.
13)
فرقان(25) آيه 63.
14)
مسائل على بن جعفرعليه السلام، ص 144.
15)
نساء(4)، آيه 150.
16)
بقره(2)، آيه 275.
17) مائده(5)، آيه 66.
18)
شرح نهج البلاغه ج 16، ص 289.
19) قريب به اين مطلب را نك:
وسائل الشيعه، ج 15، ص 108، ح 20084.
20) توبه(9)، آيه 60.
21) بحارالانوار، ج 43 ص
108.
22)
نهج البلاغه، ص 550.
23)
كنزالفوائد، ج 2، ص 13.
24)
بقره(2)، آيه 194.
25)
بقره(2)، آيه 237.
26)
بحارالانوار،
ج 97، ص 287.
27)
شواهدالتنزيل، ج 1، ص 364، ح 379.
28)
بحارالانوار، ج 29، ص 584.
29)
جواهرالكلام، ج 41، ص 444.
30)
وسائل الشيعه، ج 14، ص 389. |