|
دنيا،
حساب و عقاب و عتاب
يادآورى آخرت
شاهدان اعمال انسان
شبهات و عقاب الهى
راه هاى
جلوگيرى از عتاب و عقاب
اهميت دانستن
حلال و حرام
ماجراى صفوان جمّال
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم
أجمعين(1)
جُناده از اصحاب امام حسن مجتبى عليه السلام بود، زمانى كه حضرت را مسموم كردند
خدمت ايشان شرف ياب شد و در آن حال دشوار به امام عرضه داشت: مرا موعظه كن. حضرت به
او فرمودند: «... واعلم ان
في حلالها حساباً وفي حرامها عقاباً وفي الشبهات عتابا...؛(2)
بدان كه مال دنيا چنان است كه حلال آن حساب، حرام آن عِقاب و امور شبهه ناك آن عتاب
دارد».
بر اساس سخن گهربار فوق نه تنها ارتكاب محرمات، كيفر و عقاب الهى را در بردارد،
بلكه اعمال و تصرفات حلال نيز خالى از حساب و كتاب نيست و روزى در ديوان عدل الهى
مورد محاسبه واقع خواهد شد. به عبارت روشن تر هر انسانى روزى بايد براى تك تك افعال
حلالى كه از او سر زده حساب پس دهد و همان طور كه هر كس در برابر محرماتى كه از او
سر زده كيفر مى شود، در برابر تصرفات حلال هم بايد پاسخ گو باشد و اگر خود را در
امور شبهه ناك افكنده باشد - دست كم - از سرزنش اخروى و عتاب الهى رهايى نخواهد
يافت. بى ترديد هيچ يك از ما در اين سراى فانى، باقى نخواهيم ماند و همان گونه كه
به دنيا آمده ايم، از اين جهان خواهيم رفت و دير يا زود، خواسته يا ناخواسته صدق
كلام حضرت مجتبى عليه السلام را در امر حساب رسى به رأى العين خواهيم ديد.
نبايد گمان كنيم منظور از «حلال» در فرمايش امام حسن مجتبى عليه السلام صرفاً پول
است. موضوع حكمِ حلال ممكن است پول باشد و مى تواند با پول و مسائل مالى بى ارتباط
باشد. همچنين موضوع احكام «حرام» و «شبهه ناك» نيز مى تواند از قبيل پول يا غير آن
باشد. به طور كلى جميع افعال اختيارىِ انسانِ مكلف كه از سر عقل و ادراك سر مى زند
- چه با مسائل مالى ارتباط داشته باشد و چه نداشته باشد - مى تواند موضوع سه حكمِ
حلال، حرام و شبهه باشد. براى مثال پول گرفتن، پول نگرفتن، پول دادن، پول ندادن،
درس خواندن، درس نخواندن، دعوت كردن كسى يا دعوت نكردن او و اجابت يا عدم اجابت
دعوت او هر كدام مى تواند به نوبه خود و در شرايطى حرام باشد و در شرايط و اوضاع و
احوال ديگرى شبهه ناك و در شرايط خاص ديگرى حلال يا پسنديده و راجح باشند. در كسب و
كار اگر انسان هدفش اجراى فرمان خدا و تأمين هزينه زندگى خود و خانواده و بى نياز
شدن از ديگران باشد، فعل او حلال، و اگر همراه با تقلب باشد حرام است. نگاه كردن مى
تواند حلال، حرام يا شبهه ناك باشد. لباس پوشيدن حرام و حلال و شبهه ناك دارد.
ازدواج، درس خواندن، ساختن يك بنا، سخن گفتن، غذا خوردن و كليه افعال و اقوال
اختيارى انسان هر كدام مى تواند حلال يا حرام يا شبهه ناك باشد و در هر صورت از اين
سه حال بيرون نيست. پس روشن است كه حلال و حرام فقط مربوط به مسائل مالى نيست و اين
احكام به همه افعال انسان مربوط مى شود كه امور مادى يكى از آنهاست.
همگى - بحمد اللَّه - پاى منبرهاى اهل بيت عليهم السلام پرورش يافته ايم و اين لطف
بزرگى از جانب خدا و اهل بيت عليهم السلام نسبت به ماست. هر يك از ما بايد به طور
جدى تصميم بگيريم اوامر پيشوايان معصوم عليهم السلام را در وجود خود عملى كنيم. يكى
از اين امور اين است كه هر كس بايد بنا را بر اين بگذارد كه در كار خود جدى و كوشا
باشد. كاسبِ وظيفه شناس هيچ گاه به دليل سردى يا گرمى هوا، داشتن مهمان يا با بهانه
هاى واهى كسب و كار خود را تعطيل نمى كند و از تحصيل معاش دست نمى كشد. چنين كسى بى
ترديد روزى كاسب موفق و بااعتبارى خواهد شد. در مقابل، كسى كه يك روز به دليل سردى
هوا و روز ديگر در پى گرما و روز ديگرى به بهانه مهمان داشتن يا حوصله نداشتن به سر
كار نرود، در كسب و كار موفق نبوده، راه به جايى نخواهد برد.
اين مسئله درباره ديگر مشاغل و نيز تحصيل علم صادق است. آن كه تصميم جدى نسبت به
درس خواندن گرفته باشد اگر روزى سرش درد كند درس را رها نمى كند و اگر خانواده و
خويشاوندان او به سفر روند، تداوم درس و بحث را بر فعاليت هاى جنبى و تفريحى و سفر
ترجيح خواهد داد. كسى كه در سرما و گرما و سلامتى و بيمارى و خوشى و ناخوشى درس
بخواند و در اين راه استقامت بورزد، مسلماً آينده علمى خوبى خواهد داشت و در نهايت
از زحمات خود بهره لازم را خواهد برد.
● يادآورى آخرت
در روايات نسبت به زيارت اهل قبور - كه امر پسنديده اى است - سفارش و تأكيد شده
است. البته اين كار براى دنياى انسان مفيد است؛ زيرا اهل قبور براى انسان و حل
مشكلات او دعا مى كنند و بخشى از مشكلات انسان بر اثر دعاى پدر و مادر و درگذشتگانش
حل مى شود. اين كار فايده آخرتى نيز دارد؛ زيرا انسان با رفتن به قبرستان، به زيارت
قبور انسان هاى مؤمنى نيز موفق مى شود كه عمر خود را در مسير اطاعت خدا و پيروى از
اهل بيت عليهم السلام سپرى كردند كه اين امر خالى از بهره معنوى نيست. از طرفى در
ميان اهل قبور بسيارند بيچارگانى كه از كردار خود پشيمانند، ولى راه بازگشت و فرصت
جبران و تدارك مافات از آنان سلب شده است. تأمل در گذشته و حال اين گروه بر عبرت
آموزى و هوشيارى انسان در طى مسير صحيح مى افزايد.
حضرت امير المؤمنين عليه السلام درباره آنان فرمودند: اگر اهل قبور را مى ديديد و
حال شان را مشاهده مى كرديد، از ناراحتى نمى توانستيد زندگى كنيد.(3) در حقيقت پرده
اى كه در برابر چشم ما نهاده اند از يك سو رحمت الهى و از سوى ديگر وسيله امتحان
ماست. نكته در خور اهميت اين است كه بدانيم اين افراد در دوران زندگى دنيايى شنيده
بودند كه «واعلم ان في
حلالها حساب وفي حرامها عقاب وفي الشهبات عتاب»
اما توجه نمى كردند يا تصميم جدى بر پاى بندى به حلال و حرام نمى گرفتند و زمانى
پشيمان و متنبه شدند كه پشيمانى سودى نداشت و كار از كار گذشته بود. اين افراد توجه
نكردند سخن گفتن، نگاه كردن، خوردن، آشاميدن، گوش دادن و راه رفتنى كه خدا حلال
كرده است همگى حساب دارد و روزى بايد در محضر عدل الهى حتى حساب اعمال حلال خويش را
بدهند.
به عنوان مثال به كسى مبلغى را براى خريد اجناس مى دهيم و در قبال آن از او صورت
خريد و قيمت تك تك آنها را مى خواهيم. خداى متعال هم از ما گزارش تفصيلى تمام
كارهاى شصت - هفتاد سال زندگى مان را مى خواهد تا در برابر كارهاى نيك و بد، ما را
پاداشى نيك يا كيفرى درخور بدهد. هر يك از - كه به طور طبيعى ممكن است تا هشتاد يا
نود سال هم از خداى متعال عمر بگيريم - روزى بايد در پيشگاه محاسبان الهى بايستيم و
براى همه روزهاى زندگى و تك تك كارهاى ريز و درشت همچون نيت هاى مان توضيح كافى
بدهيم و افعال حلالى را هم كه در اين هشتاد نود سال انجام داده ايم به ياد آوريم و
گزارش كنيم.
بسيارى از ما اگر در برابر اين پرسش قرار گيريم كه «ديروز چه كردى؟»، «ديشب چه
خوردى؟» يا «در شبانه روز گذشته به چه جاهايى رفتى؟» شايد نتوانيم به درستى كارهاى
ريز و درشت 24 ساعت گذشته خود را به ياد آوريم و شايد حتى امور مهم و عادى و بديهىِ
ديروز خود را هم به ياد نياوريم. خوش حافظه ترين افراد اگر بخواهند تمام كارهاى خرد
و كلانِ 24 ساعت گذشته خود را با دقت كامل به خاطر آورده برشمرند، شايد نصف آن را
به ياد نياورند، يا به درستى گزارش نكنند يا فقط امور مهم را بگويند و كارهاى
ظاهراً پيش پا افتاده اى چون دزديده نگاه كردن ها و نيت هاى قبلى را نتوانند شماره
كنند. از سوى ديگر ما در برابر اين پرسش ها مى توانيم بسيارى از حقايق را كتمان
كنيم و كارهاى ناپسند خود را كه از آشكار شدنِ آنها ناخشنود مى شويم، بر زبان
نياوريم، ولى اين مسئله در قيامت شكل ديگرى دارد و كمّ و كيف آن با شرايطى كه در
اين جهان داريم متفاوت است. در روز قيامت افراد تمام اعمالى را كه در دنيا و در طول
زندگى شان از آنان سر زده به ياد مى آورند. خداى متعال در قرآن كريم مى فرمايد: «يوم
يتذكر الانسان ما سعى؛(4)
روزى كه انسان كوشش هاى خود را به ياد آوَرَد». كسى كه در دنيا روز گذشته اش را به
درستى ياد ندارد، در روز قيامت كوچك ترين كارهاى خود مانند: نگاه ها و نيت ها را
نيز به خاطر مى آوَرَد و تمام كارهاى ريز و درشتى را كه در شصت - هفتاد سال زندگى
انجام داده پيش روى خود مى بيند.
● شاهدان اعمال انسان
از طرف ديگر در روز قيامت شخص نمى تواند افعال ناپسند خود را مخفى نگاه دارد و از
بيان و پاسخ گويى در برابر آنها طفره رود؛ زيرا اگر خود انسان اعمال خود را ذكر
نكند، فرشتگان شاهد و موكلانى كه خداوند براى ثبت اعمالش گماشته و نيز دست و اعضا و
جوارح و زمين هايى كه در آنها گناه كرده و سرانجام خودِ خداى متعال شاهدان صادق و
نيكى بر افعال خوب و بدِ اويند و شخص نمى تواند شهادت اين گواهان عدل را در روز
قيامت انكار كند. بر اساس رواياتى كه از پيشوايان معصوم ماعليهم السلام رسيده است
در پايان هر روز و به هنگام غروب آفتاب دو ملك به سراغ هر انسان مى آيند و تا طلوع
آفتاب روز بعد با او مى مانند و اعمال خوب و بد او را ثبت مى كنند. هنگام طلوع
آفتاب اين دو ملك جاى خود را به دو فرشته ديگر مى دهند و خود مى روند تا در روز
قيامت تمام افعال مثبت و منفى آن بنده را گزارش كنند.(5)
اين كار در هر طلوع و غروب آفتاب تكرار مى شود و به تعداد شب و روزهايى كه آدمى در
دنيا زندگى مى كند، دو ملك براى ثبت كردار او نزد وى مى آيند. در روز قيامت اين خيل
كثير از فرشتگان حاضرند و هر كم و زيادى را كه آدمى در صدد پنهان كردن آن باشد،
گزارش مى دهند.
علاوه بر اين عده پرشمار از فرشتگانِ شاهد، بر اساس آموزه هاى قرآنى، دست و پا و
اعضا و جوارح انسان در پيشگاه عدل الهى عليه او شهادت مى دهند. از اين گذشته زمين
هايى كه آدمى در آنها معصيت كرده است به زيان او گواهى مى دهند و او را رسوا مى
كنند و آدمى نمى تواند شهادت اين همه گواه را - كه از سوى خداى متعال مأمور به
گواهى اند - انكار كند.
از همه اينها گذشته خداى متعال بهترين و صادق ترين شاهد بر اعمال بندگان است. بى شك
حضرتش كه داناى همه چيز است و آشكار و پنهانِ احوالِ بندگان را مى داند و مى بيند و
هيچ خشك و ترى از دايره علم او خارج نيست و قطره باران و برگ درختى بى اذن و آگاهى
او بر زمين نمى افتد، نيازى به شهادت شاهدان ندارد و خود از اسرار ضمير تمام
بندگانش آگاه است. در قرآن كريم آمده است: «...
إنه يعلم الجهر وما يخفى؛(6)
به تحقيق او مى داند آشكار را و آنچه نهان شود». در آيه ديگر آمده است: «...
فإنّه يعلم السرّ وأخفى؛(7)
همانا او مى داند نهان و نهان تر را». در دل هر كس رازها و سخنانى است كه تا پايان
عمر حتى به نزديك ترينِ نزديكانش نمى گويد. خداوند از اين اسرار نگفتنى نيز آگاهى
دارد. نامه اعمال ما در قيامت چه بسا شامل ده ها هزار كردار و گفتار باشد كه «در
حلال آن حساب و در حرام آن عقاب و در كارهاى شبهه ناكِ آن عتاب» نهفته است.
شايسته است سخن شريف امام مجتبى عليه السلام را در قالب مثال هايى روشن تر مى كنيم.
فرض كنيم انسان جنسى را كه در عرف بازار هزار تومان ارزش دارد، به قيمت هزار تومان
و بدون اين كه سر مشترى كلاه بگذارد يا او را مجبور به خريد كند، يا به او ناسزا
بگويد، بفروشد. هر گاه چنين معامله اى با رعايت موازين شرعى صورت گيرد، نام و عنوان
«حلال» پيدا مى كند.
آنچه اكنون و در اين جا در صدد بيان آن هستيم اين است كه خداوند براى همين «حلال»
هم از آدمى حساب مى كشد و انسان براى چنين حلالى بايد جواب بدهد. حال فرض كنيم در
همان معامله جنس تقلبى را به جاى جنس اصلى به مشترى بفروشد و به اصطلاح سر او كلاه
بگذارد كه چنين كارى از نظر شرعى حرام است. يا مثلاً كسى رازى را به ما گفته و ما
آن را - به رغم نارضايتى او - فاش مى كنيم. اين نيز از مصاديق حرام است كه عقوبت
الهى را در پى دارد. يا به فرض شب هنگام شخصى قيافه اش را به شكل خاصى درآورد و بچه
اى را بترساند، اعم از اين كه بچه خودش باشد يا بيگانه، كه اين عمل، آزار و عنوان
حرام است. به طور كلى هر كارى كه مصداق آزار دادن باشد از جمله خطوط قرمز و ممنوع
در اسلام است كه به طور كلى حرام است و به فرموده حضرت مجتبى عليه السلام عقاب الهى
را در پى دارد.
● شبهات و عقاب الهى
مورد سوم از موارد سه گانه اى كه در كلام آن حضرت آمده «شبهه» است. شبهه عبارت است
از امرى كه نمى دانيم حلال است يا حرام، ولى سهل انگارى مى كنيم و با اميد به اين
كه حلال است آن را انجام مى دهيم و بعد معلوم مى شود كه حلال بوده است. اين مطلب را
با ذكر چند مثال روشن مى كنيم. فرض كنيم شخصى در فضاى شوخى و دوستى خوراكى يا چيزى
را از دست دوستش برُبايد و بخورد و نداند كه دوستش قلباً به اين كار راضى است يا
نه، ولى بيشتر رضايت او را احتمال مى دهد و با اين اميد با او بدين نحو شوخى كند.
اگر روشن شد كه دوست او راضى نبوده، اين كار حرام و مستلزم عقاب خواهد بود، ولى اگر
معلوم شود كه راضى بوده، جزء شبهات است و در آن صورت مورد بازخواست قرار خواهد گرفت
و در روز قيامت از او خواهند پرسيد: «تو كه نمى دانستى چنين كارى حلال يا حرام است،
چرا مرتكب آن شدى؟» همچنين فرض كنيم كسى ضمن تفريح و بازى و در حالى كه نمى داند
پرتگاه پيش رو چه ويژگى هايى دارد و آيا در صورت پرت شدن آسيبى به كسى مى رسد يا
نه، دوستش را از ارتفاع نسبتاً بلندى پرت مى كند. قصد او از اين كار آسيب رساندن به
دوستش نيست، ولى در حين انجام آن مطمئن نيست كه اين كار بى خطر باشد. فرض كنيم اين
كار خطرى براى او ندارد و از قضا آن پايين استخر آبى هست كه دوست او در بسترى از آب
قرار مى گيرد و فصل تابستان و گرم است و نه تنها ناراحت نمى شود، كه خنك مى شود و
تفريح مى كند.
اين مثال هم مصداق روشن ديگرى از افعال شبهه ناك است و شاهد آن هم اين است كه فرد
مورد نظر قبل از هل دادن دوستش و پيش از آن كه از وجود استخر آگاهى يابد، دست و دلش
مى لرزد و از اين كه مبادا اين كار موجب رسيدن آزارى جدى به طرف مقابل شود نگران
است.
مؤيد ديگر سخن ما اين است كه شخص مورد نظر هر چند كسى را نكشته و آسيبى به كسى
نرسانده، اما هر كس كه اين صحنه را ببيند يا بشنود به او مى گويد: تو با چه
اطمينانى چنين كردى و تو كه نمى دانستى در پرتگاه چه خبر است، چرا به كارى خطرآفرين
دست زدى؟ اين بازخواست در روايات، عتاب خوانده شده است و اين كه هر عاقلى با ديدن
چنين رفتارى فاعل آن را تقبيح مى كند و مورد عتاب قرار مى دهد، نشان از ناپسندى و
مرجوح بودن آن دارد و بيان كننده آن است كه چنين امور شبهه ناكى مورد امضا و تأييد
عقل سليم و طبع مستقيم نيست؛ زيرا چنين نيست كه هميشه امور شبهه ناك در واقع حلال
باشد و چه بسا كه پس از ارتكاب امر شبهه ناك معلوم شود كه حرام بوده است و در آن
صورت معصيت خدا واقع شده و عقوبت الهى را در پى دارد.
در مثال فوق اگر پايان داستان به گونه ديگرى مى بود و مثلاً دست طرف مقابل مى شكست،
آن شخص نمى توانست در برابر عتاب و عقاب، نادانى خود را عذر چنين كارى قلمداد كند و
مثلاً بگويد: نمى دانستم چنين مى شود؛ زيرا عقل سليم حكم مى كند همين كه عاقبت كارى
مجهول است، آدمى به آن نزديك نشود و جانب احتياط را رها نكند. هم از اين رو در
تأييد و تأكيد اين حكم عقل است كه حضرت مجتبى عليه السلام در آن حال سوزش و درد
فرصت اندك را غنيمت مى شمارند و گوشزد مى كنند كه هر فعلى اگر حرام باشد كيفر، و
اگر حلال باشد حساب و كتاب دارد و امور شبهه ناكى كه از نظر حرمت و حليت وضع روشنى
ندارد اگر - از قضا و خوشبختانه - حلال بود - دست كم - براى مرتكب آنها سرزنش و
سرافكندگى به بار مى آورد؛ زيرا از جرأت و جسارت او نسبت به مولا و سهل انگارى اش
نسبت به اوامر ايشان حكايت مى كند.
نكته ديگرى نيز كه در اين جا شايسته تأمل است ميزان تحمل ما نسبت به عتاب و نحوه
برخورد ما با اين مسئله است. هر كدام از ما در زندگى تلاش و دوندگى فراوانى مى كنيم
تا دچار عتاب ديگران نشويم. شنيدن گِلِه دوستان و خانواده و همكاران براى هر كس
مسئله ناخوشايندى است و نبايد ساده انديشانه از كنار اين مسئله بگذريم و بپنداريم
آنچه دشوار و تحمل ناكردنى و شايسته احتراز است عقاب است، نه عتاب. شايد بسيارى با
خود بگويند كه عذاب هر چه باشد سخت است، ولى سرزنش همراه با آزار جسمى و شكنجه
نيست، لذا چندان دشوارى ندارد كه انسان عتاب ديگران را نسبت به خود هموار كند. اما
قضيه چنين نيست و عمده تلاش هاى روزانه بسيارى از ما به منظور در امان بودن از
نكوهش هاى ديگران است. شايد اگر عتاب ها و سرزنش ها نبود بسيارى از ما اين چنين گرم
تكاپو و تلاش نبوديم و از خورد و خواب و آسايش خود نمى كاستيم تا سرزنش افراد
گوناگون را نشنويم يا كم تر بشنويم.
اين يك حقيقت است كه هر انسان عادى و طبيعى، روزانه بخش شايان توجهى از وقت،
سرمايه، نيرو و اعصاب خود را صرف مى كند تا سرزنش هاى خانواده و نزديكان و ديگر
متعلقان را از خود دور نمايد. حال جاى آن است كه بپرسيم انسانى كه تحمل شنيدن يك
كلمه گِلِه از دوست و دشمن، خودى و بيگانه و استاد و شاگرد را ندارد، چگونه مى
تواند سرزنش خداى متعال را در روز قيامت تحمل كند و ميليون ها «چرا» را پاسخ دهد و
بر سر ده ها هزار موضوع خرد و كلان مورد عتاب الهى قرار گيرد؟ بى شك نوع و كمّ و
كيف سرزنش دنيا با عتاب قيامت تفاوت بسيار دارد. عتاب قيامت به مراتب دشوارتر و بر
جان شنونده سنگين تر است و شدت آن با سرزنش دنيايى قابل قياس نيست.
هيچ كدام از ما از كنار سرزنش هاى دنيا به آسانى نمى گذريم و تاب شنيدن يك كلمه
سرزنش ساده بر سر يك قصور يا تقصير جزئى دنيوى را نداريم و اگر سرزنش شويم تا ساعت
ها و شايد روزها كلافه، و از دست سرزنش كننده ناخشنود مى شويم. پس چگونه مى توانيم
عتاب حضرت بارى تعالى را در حضور شاهدان عدل و رسولان و پاكان و نيكان بشنويم و در
برابر كوهى از «چرا»ها چه مى توانيم كرد و چه مى توانيم گفت؟ پس شايسته است براى
«يوم الحسرة» و پرهيز از شرمندگى و سرافكندگى آن روز در كردار و گفتار خود نيك تأمل
كنيم و برنامه اى براى اصلاح نفس خود تدارك ببينيم و تصميمى جدى براى دورى از
محرمات و پرهيز از درافتادن به شبهات بگيريم تا به يارى خدا هر چه مى توانيم از شرم
عتاب و - خداى ناكرده - شدت عذاب بكاهيم.
● راه هاى جلوگيرى از عتاب و عقاب
اولين اقدامى كه براى پرهيز از عذاب و عتاب الهى متصور است اين است كه انسان تصميم
جدى بگيرد كه در افعال و اقوال خود دقت بيشترى به خرج دهد و كردار و گفتار خود را
هر چه مى تواند با معيارهايى كه امامان معصوم ماعليهم السلام ارائه داده اند، تنظيم
كند. آن كس كه جداً به اجراى چنين برنامه اى مصمم باشد و اوامر ارزشمند پيشوايان
معصوم عليهم السلام را در خود عملى كند، در حقيقت بيشتر راه را طى كرده است، ولى آن
كه چنين تصميمى نگرفته و زندگى اش فاقد چنين قانونى است، مشكل افزون ترى دارد. به
طور كلى انسان هاى باايمان و متدين در زندگى مشكل كم ترى دارند. هر چند خدا دنيا را
جايگاه سختى ها قرار داده و انسان هاى باايمان نيز با مشكلاتى دست به گريبانند، اما
به هر روى گرفتارى هاى آنان كم تر است. ائمه اطهارعليهم السلام كه گل سرسبد عالمند
با دشوارى هاى فراوانى روبه رو بودند و از ناحيه مغرضان و ملحدان و معاندان آزارهاى
فراوانى مى ديدند.(8) به هر روى انسان هايى كه از متاع ايمان بى بهره اند، مشكلات
شان از نوع ديگر و با عمق بيشتر است.
نقل است كه برخى از ملوك بنى العباس - كه شمارشان به بيش از سى نفر مى رسيد و قلمرو
حكومت آنان از كلان ترين حكومت هاى امروزى هم بزرگ تر بود - تنها فقط سى واندى يا
چهل واندى سال عمر كردند. با اين كه از جميع امكانات آن روز برخوردار بودند و اغلب
آنان كشته نشدند، بلكه به مرگ طبيعى مردند، ولى هيچ كدام از آنان سال هاى عمرشان به
شصت نرسيد. انسان هاى متدين آخرت شان - بى شك - و دنياى شان - معمولاً - بهتر از
كسانى است كه از نعمت ايمان بى نصيب اند. تمام كسانى كه خودكشى مى كنند و بيشتر
كسانى كه دچار اختلالات جدى روانى مى شوند از ميان كسانى هستند كه بهره چندانى از
دين و توكل و رضامندى ندارند يا به كلى بى بهره اند. آمار افرادى كه روانه
تيمارستان ها مى شوند، اقدام به خودكشى مى كنند يا در دام اعتيادهاى خانمان سوز مى
افتند، بيشتر مربوط به بى دينان و لاابالى مذهب هاست تا معتقدان و متدينان. آن كه
تكيه گاهى ايمانى ندارد با مختصر فشارى از جا كنده مى شود، ولى آن كس كه خدا و
قيامت و پيامبر را باور دارد، هر چند بلاهاى بيشترى را تحمل كند كم تر دچار مشكلات
حاد روانى و ديگر مشكلات مى شود. كسى كه ايمان و توكل ندارد تحت فشارهاى زندگى خود
را در آخر خط مى يابد، همه چيز را سياه مى بيند، از همه جا نااميد مى شود و ممكن
است دست به انتحار زند. در مقابل، كسى كه به خدا و پيامبر و قيامت معتقد است، دل در
همان آموزه ها مى بندد و اميدش يكسره به خداست و در بلاها فقط خالص تر و پخته تر و
ناب تر مى شود و بر پاداش آن جهانى اش افزوده مى گردد.
مختصر اين كه گام اول براى عمل به فرمايش حضرت حسن مجتبى عليه السلام اين است كه از
خداوند يارى بخواهيم تا عزم ما را جدى تر كند و خود نيز تصميم استوارى بگيريم كه در
جزئى ترين رفتار و گفتار خود از اوامر ارزشمند آنان پيروى كنيم و پيوسته بكوشيم از
محرمات دورى گزينيم و در امور شبهه ناك نيفتيم.
● اهميت دانستن حلال و حرام
مرحله دوم در اين مسير شناخت حلال و حرام و به دست آوردن معارف لازم دينى در باب
حلال و حرام الهى است. براى اين كه از حرام دورى كنيم اولين گام شناخت حرام و تمييز
حلال از حرام است. آن كس كه حرام را از حلال تشخيص نمى دهد، نمى تواند خود را از
درافتادن به حرام، نگاه دارد. پيش از هر كار بايد بدانيم كه چه چيزى حلال است و چه
كارى حرام.
البته شمارى از مسائل عمومى هست كه كم وبيش همه افراد از حرمت و حلّيت آن آگاهند.
مثلاً - نعوذ باللَّه - شراب خوارى، زنا و حرام خوارى را همه مى شناسند و حكم آن را
مى دانند. حتى در مناطق دوردستى كه نداى ضعيفى از اسلام و ايمان به آن جا رسيده و
مردم آن فرهنگِ مذهبىِ بالايى ندارند و به اصطلاح در دين و عقيده «مستضعف»اند نيز
حرمت امورى چون فريب دادن در معاملات و آزردن مردم را مى دانند، اما برخى از حرام
ها هم هستند كه بسيارى از مردم نمى شناسند و از اين رو به گمان اين كه حلال، و چه
بسا كار پسنديده اى است انجام مى دهند. براى نمونه بسيارى از مردم نمى دانند مسجد
ساختن هم ممكن است حرام باشد. امام صادق عليه السلام به شخصى فرمودند: «لا
تعنهم على بناء مسجدٍ(9)؛
ستمگران را حتى در ساخت مسجد نيز يارى مكن».
از اين جا روشن مى شود كه هر كس براى ظالمان مسجد بسازد كار ناروايى كرده و كسى كه
خانه اش را به ظالم بفروشد تا مسجد درست كند، مرتكب كار حرامى شده است و اين خريد و
فروش حرام است. همچنين بنّايى كه براى ظالمان مسجد مى سازد مرتكب حرام شده است.
صادق آل محمدعليه السلام - كه بهتر از هر كس اسلام و جزئيات آن را مى شناسد و حرام
و حلال الهى را بايد از او و ديگر پيشوايان فرا گيريم - معتقد است كه مسجد ساختن
براى ظلمه حرام است.
شايد بسيارى از متدينان معمولى كه تا اندازه اى با احكام حلال و حرام آشنا هستند،
اين حكم را ندانند و در عمر خود نيز هرگز نشنيده باشند كه ساخت مسجد همان طور كه
ممكن است كار پسنديده و پر اجرى باشد، در شرايطى حرام گردد.
● ماجراى صفوان جمّال
نمونه اى كه در اين باب ياد كردنى است داستان صفوان جمّال است. در گذشته مردم براى
حمل و نقل و مسافرت از شتر به عنوان مركب و باربرى قوى و در برابر تشنگى و طوفان
هاى شن بسيار مقاوم استفاده مى كردند. در آن زمان عده اى بودند كه كارشان اجاره
دادن شتر براى مسافرت بود. اين افراد كه «جمّال» (ساربان) خوانده مى شدند، در حقيقت
سرمايه شان شتر بود و هر كدام از آنان تعدادى - اندك يا بسيار - شتر در اختيار داشت
و در ازاى مبلغى اجاره آنها را در اختيار مسافران قرار مى داد. كسانى كه قصد سفر
داشتند و از خود شترى نداشتند، به تعدادى كه لازم بود از اين ساربانان شتر اجاره مى
كردند. اين افراد معمولاً تختى درست مى كردند و روى اين شتران مى نهادند تا نشستن
روى آنان و طى مسير به سادگى صورت گيرد.
صفوان يكى از دوستان حضرت موسى بن جعفرعليه السلام نيز شغل جمّالى و شتربانى داشت و
از اين راه امرار معاش مى كرد.
هارون الرشيد خليفه عباسى نيز از جمله كسانى بود كه از صفوان شتر كرايه مى گرفت و
در موسم حج از شترهاى او استفاده مى كرد و مبلغ خوبى در ازاى آن به صفوان مى داد.
او در عين حال از ارادت صفوان به حضرت موسى بن جعفرعليه السلام آگاهى داشت و او به
خوبى مى دانست كه صفوان پيرو امام كاظم عليه السلام است و نه تنها هارون را قبول
ندارد كه او را از اهل جهنم مى شمارد. لذا هارون از او شتر كرايه مى كرد تا شايد
بتواند او را به سوى خود متمايل كند. به عبارت ديگر هارون از اين كار در پى سود
مادى نبود؛ زيرا نقل است كه هارون مى گفت: «اى ابر ببار كه هر جا ببارى ملك من است
و حاصلش به من باز مى گردد» و همين نشان مى دهد كه هارون به شترهاى صفوان نيازى
نداشت.
او شترهاى صفوان را يك جا كرايه مى كرد و مبلغ مناسبى نيز مى پرداخت. اگر صفوان مى
خواست شترهايش را به ديگران كرايه بدهد لازم بود هر يك يا چند شتر را به يك نفر
كرايه دهد و چه بسا تمام شترهايش را هم نمى توانست كرايه دهد. از طرفى افرادى كه از
او شتر كرايه مى كردند مانند هم كرايه نمى پرداختند و مبلغ پرداختى برخى بيشتر و
مبلغ برخى كم تر بود. به هر حال وقتى هارون با صفوان معامله مى كرد از نظر مادى به
سود صفوان بود؛ زيرا بدون دردسر و زحمت سود بيشترى به دست مى آورد و اين همه فقط
براى استمالت و به دست آوردن رضايت او و جلب نظر وى به سمت دستگاه هارونى و دور
كردن او از موسى بن جعفرعليه السلام بود.
داستان از اين قرار است كه روزى صفوان خدمت حضرت موسى بن جعفرعليه السلام رسيد.
حضرت به او فرمود: صفوان، همه چيز تو خوب است جز يك كار.
از حضرت پرسيد: كدام كار؟
حضرت فرمودند: اين كه شترهايت را به هارون اجاره مى دهى.
گفت: يابن رسول اللَّه، شترهايم را براى مناسك حج به هارون اجاره مى دهم.
حضرت به او فرمودند: آيا اميدوار نيستى و دوست ندارى كه هارون از حج بازگردد و پول
تو را بدهد؟
گفت: آرى يابن رسول اللَّه.
حضرت فرمودند: همين هم حرام است.
صفوان همان جا تصميم گرفت ديگر شترهايش را به هارون الرشيد اجاره ندهد و از اين كسب
دست بكشد و شترهايش را يك جا بفروشد و همين كار را هم كرد. چون هارون دوباره او را
طلبيد تا شترهايش را اجاره كند، عذر خواست و گفت: شترهايم را يك جا فروختم.
هارون از او پرسيد: چرا چنين كردى و شترهايت را فروختى؟
صفوان در پاسخ گفت: پير شده ام و اين كار از من ساخته نيست. شاگردانم نيز درست كار
نمى كنند و بايد بر آنان نظارت كنم كه اين كار در توان من نيست.
هارون كه به خوبى صفوان را مى شناخت و از علاقه و ارادت او به موسى بن جعفرعليه
السلام آگاه بود سرى تكان داد و گفت: مى دانم قصه از كجا آب مى خورد. داستان آن
چنان كه گفتى نيست و مى دانم چه كسى به تو گفته است چنين كنى. اگر علاقه من نسبت به
تو نبود، همين جا دستور مى دادم گردنت را بزنند.(10)
اين روايت حاوى نكات دقيق و درس آموزى است. نكته اول اين است كه همه مى دانيم و
فقها نيز فراوان به اين مسئله پرداخته اند كه هر گاه كسى به ظالم چيزى براى هر كارى
اجاره بدهد، مرتكب حرام شده است، اما حضرت به اين مسئله اشاره نفرمودند و علت حرمت
كار صفوان را چنين چيزى ندانستند. بلكه حضرت علت حرمت كار صفوان را مطلبى دانستند
كه در ذهن صفوان نبود و متأسفانه حرمت آن براى بسيارى از ما ناشناخته است. حضرت حتى
نفرمودند كه ممكن است براى هارون دعا كنى تا به سلامت برگردد. اين مطلب نيز از حرام
هاى ناشناخته نيست و چنان كه مى دانيم فقهاى ماقدس سرهم آورده اند كه دعا براى
ظالمان جايز نيست و از جمله گفته اند: «هر كس در قنوت نماز براى ظالمى دعا كند نماز
او پذيرفته نخواهد بود».
حضرت، صفوان و ما را به اين نكته فراموش شده توجه دادند كه دوست داشتن ظالم جايز
نيست و ذره اى مهر ستمگران را در دل داشتن انسان را دچار مشكل آخرتى مى كند. در
روايات پيشوايان ما آمده است: «هر كس سنگى را دوست داشته باشد با آن محشور خواهد
شد».(11) نه فقط دوست داشتنْ كه امامان ماعليهم السلام ما را از رضايت داشتن به فعل
ظالمان نهى كرده اند. حضرت على عليه السلام مى فرمايد: «الراضي
بفعل قومٍ كالداخل فيه معهم(12)؛
هر كس از كردار قومى خشنود باشد، جزء آنان است».
پس اولين نكته درس آموزِ اين روايت اين است كه اندكى مهر ظالم را در دل داشتن به
دين انسان صدمه وارد مى كند و اگر انسان همين قدر راضى باشد كه ظالمى در قيد حيات
باشد تا پول و حق او را برگرداند، مرتكب كار ناپسندى شده است. پيروان اهل بيت بايد
نسبت به اين حكم حساس باشند و به قدر سرسوزنى به افعال ستمگران راضى نباشند.
نكته دوم اين است كه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام و صفوان نيك مى دانستند كه شركت
هارون در موسم حج منوط به شترهاى صفوان نيست و اگر صفوان شترهايش را به او كرايه
ندهد بسيارند كسانى كه شديداً و از عمق جان دوست دارند هارون چنين پيشنهادى رابه
آنان مطرح كند و چه بسا حاضر باشند با بهاى اندكى شترهاى شان را به سلطان اجاره
دهند و حتى به آن افتخار كنند. با وجود اين كه هارون بدون شترهاى صفوان نيز از كار
خود باز نمى ماند، حضرت موسى بن جعفرعليه السلام، صفوان را از همكارى با ظالم منع
كردند و به خوبى دانستند كه هارون هرگز معطل صفوان و شترهايش نيست و ده ها نفر
شتربان حاضرند با او همكارى و معامله نمايند. امام عليه السلام از صفوان مى خواهد
كه جور گناه هارون را به دوش نكشد و اين گناه را به اهل دنيا و ديگران واگذارد.
امام رضاعليه السلام فرمودند: كار خوب و بد هر دو در دنيا انجام مى شود، اما شما
بكوشيد كار خوب انجام دهيد تا در نامه عمل شما كار نيك ثبت شود و كارهاى ناپسند را
مرتكب نشويد و آن را به ديگران واگذاريد.
ديگر نكته شايان توجه دليرى صفوان در عمل به فرمايش حجت خداست. بى شك ترك شغلى كه
انسان سال ها بدان خو كرده و زيروبم آن را آموخته و روى آوردن به شغل جديدى كه مدت
ها طول مى كشد تا در آن متبحر شود كارى است دشوار و هزينه بر و فرصت سوز. آدمى بايد
مدت ها وقت بگذارد و فراوان آزمون و خطا كند و چه بسا به سرمايه اش زيان برساند تا
تجربه كافى بيندوزد و به مانند افراد آن صنف كارآزموده شود.
از طرفى تصميم آنى گرفتن و فروش تمام اموال بى شك همراه با زيان فروشنده است. و اگر
صفوان شترهايش را به تدريج و با صبر و حوصله مى فروخت، مسلماً برايش سود بيشترى
داشت تا اين كه آنها را يك جا بفروشد. اين مطلب از عزم حماسى و تصميم قاطع صفوان
خبر مى دهد كه پس از شنيدن امر امام معصوم در او ايجاد شد. اگر از همه اينها بگذريم
از اين مطلب نمى توان به سادگى گذشت كه صفوان به خواسته سلطان جائر و ستمگرى جواب
رد داد كه هيچ كس از سطوت و سفاكى او ايمن نبود و اگر خشمگين مى شد، چه بسا در صدور
فرمان قتل صفوان درنگ نمى كرد، به ويژه كه از عشق و پيروى او نسبت به حضرت موسى بن
جعفرعليه السلام نيز خبر داشت.
صفوان در قلمرو حكومت هارون و زير نظر او بود و اگر هارون مى خواست مى توانست اين
رفتار صفوان را به شدت پاسخ دهد و او را به كام دژخيمان بسپارد. صفوان با دست رد
زدن به سينه خليفه مقتدر عباسى، خطر بزرگى كرد و خواسته حجت خدا را بر خواسته خود و
هارون و هر كس ديگرى ترجيح داد و اين فعل حماسى از شهامت و غيرت دينى او حكايت مى
كند و همين است كه از هزاران ساربان و شتربان، امروزه تنها نام صفوان بر جاى مانده
است.
اصولاً ظالمان از اين گونه كارها بسيار مى كنند و غالباً موفق مى شوند و بسيارى از
افرادِ سست باور و ضعيف الايمان را از گرايش به سمت و سوى حق دور و به سمت خود و
خواسته هاى باطل و شيطانى خويش نزديك مى كنند. بسيارند كسانى كه در برابر وسوسه ها
و پيشنهادهاى چرب و خوش رنگ آرام آرام از مواضع سرسختانه اى كه دارند فاصله مى
گيرند و به سمت مطامع دنيوى مى روند و در نهايت بر ارزش ها و باورهاى خود چهار
تكبير مى زنند. ستمگران و طاغوتان جبار و دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت به خوبى مى
دانند كه با برق زر و سيم و تطميع به متاع دنيا، و در صورت مقاومت حريف، با تهديد و
اعمال،فشار مى توانند بسيارى از كسانى را كه در جبهه حق ايستاده اند و به اهل بيت
ارادت دارند، از گرد آنان بپراكنند. از يكى از درگذشتگان سخنى نقل مى كنند كه جدى
باشد يا از سر طنز، در اين جا براى ما حكمت آميز و عبرت آموز است. آن شخص در پاسخ
به پرسشى در باب حلال بودن يا حرام بودن مالى گفته بود: «ما حل فى الكف حل؛ هر مالى
كه در دست انسان درآيد حلال است!».
بسيارى از افراد فقط در پى آنند كه زندگى كنند و هر گاه ميان منافع معيشت و مصالح
شريعت تضاد و تقابل ببينند و نتوانند ميان اين دو مقوله سازوارى و سازگارى ايجاد
كنند، البته دومين را بر نخستين ترجيح مى دهند. در حقيقت اگر اين گروه نبودند
ستمگران و جباران نمى توانستند به درستى حكومت كنند. اگر افرادى نبودند كه آب و نان
را - عند التزاحم - بر هر چيزى ترجيح دهند، طاغوتيان و خلفاى جور نمى توانستند به
درستى كار خود را پيش ببرند و امور نامشروع خود را تمشيت كنند. اين صنف از سست
باوران بهترين طعمه ظالمانند تا در ازاى مال بى ارزش دنيا گوهر دين و اعتقادشان را
از آنان سلب كنند و آنان را در راه اهداف پليد خود چند صباحى به كار گيرند. كوتاه
سخن اين كه همگان خواست خدا و حجت خدا را بر خواست خود ترجيح نمى دهند و در ميان
صدها و هزاران كس يك نفر به مانند صفوان چنين دليرى و مردى از خود نشان مى دهد و
مصالح دنيايى و منافع شغلى و خواست خود را فداى دين و خواست خدا و امر حجت خدا مى
كند.
اين نكته بسيار مهم و ارزشمندى است كه بدانيم رسول خدا و حضرت زهرا و امامان
بزرگوار ماعليهم السلام همه در دفاع و پاس داشت حلال و حرام و «امر» خدا به شهادت
رسيدند(13) و اين نشان دهنده اهميت دين و «امر» خدا است. در متون دينى ما آمده است
كه خداى متعال مى فرمايد: «وما
خلقت سماءً مبنيةً ولا أرضاً مدحيّه ولا قمراً منيراً ولا شمساً مضيئةً ولا فلكاً
يدور ولا بحراً يجري ولا فلكاً يسري إلاّ في محبة هولاء الخمسة».(14)
خداى - تبارك و تعالى - همه چيز را براى اين ذوات مقدس آفريده و خورشيد تابان، ماه
درخشان، فلك گردان و درياى خروشان را به يمن وجود اين بزرگواران پديد آورده است،
ولى از طرفى اين بزرگواران را فداى «دين» و «امر» خود فرموده است؛ چنان كه شيخ محسن
ابو
الحَب(15) زبان حال حضرت
سيد الشهداعليه السلام را چنين توصيف مى كند: «إن
كان دين محمداً لم يستقم إلا بقتلى فيا سيوف خذينى؛(16)
اگر دين محمدصلى الله عليه وآله وسلم جز به قتل من پايدار نمى ماند، پس اى شمشيرها
مرا فرا گيريد». اين كه خداى متعال آسمان ساخته و زمين پرداخته و خورشيد و ماه و
تمام خلقت را براى محمدصلى الله عليه وآله وسلم و آل محمدصلى الله عليه وآله وسلم و
به محبت آنان آفريده، ولى از ديگر سو اين وجودهاى ارزشمند و عزيز را فداى چيز ديگرى
مى كند، نشان از اهميت بس بالا و ارجمندىِ بس والاى آن چيز دارد. در حقيقت خداى
متعال و اهل بيت عليهم السلام در صدد جلب توجه و تفكر ما بدين مهم مى باشند كه امر
خدا و دين خدا از هر چيزى ارزشمندتر است و تا بدان جا اهميت دارد كه حسين عزيز نيز
جان مبارك خود را بر سر پاس داشت آن مى گذارد. ما نيز بايد به مانند صفوان خواست
خدا را بر خواست خود و خواسته هر كس ديگر ترجيح دهيم و دين خدا و امر حجت خدا را
فداى هيچ چيز ديگر نكنيم.
اميدوارم به بركت اهل بيت عليهم السلام و امام حسن مجتبى عليه السلام كه در آستانه
سال روز شهادت حضرتش قرار داريم، از حضرت احديت توفيق شناخت و پاى بندى به حلال و
ترك حرام را بيابيم. ان شاء اللَّه تعالى.
وصلى الله على محمد وآله والطاهرين
1)
اين سخنرانى در تاريخ 8 صفر 1422 در جمع عده اى از
طلاب ايراد گرديده است.
2) بحار الانوار، ج 44، ص 139.
3) فإنّكم لو عاينتم ما عاين من مات منكم لجزعتم
ووهلتم ... نهج البلاغه، كلام 20، ص 57.
4) نازعات (79)، آيه 35.
5) جواهر الكلام، ج 7، ص 224.
6) اعلى (87)، آيه 7.
7) طه (20)، آيه 7.
8) چراغ مصطفوى با شرار بولهبى است (حافظ).
9) تهذيب الأحكام، ج 6، ص 338.
10) وسائل الشيعه، ج 16، ص 259.
11) قال الإمام الرضا عليه السلام: فلو أنّ رجلاً
تولّى حجراً لحشره اللَّه معه يوم القيامة. بحار
الانوار، ج 98، ص 102.
12) بحار الانوار، ج 97، ص 96.
13) علامه مجلسى در جلد 27 بحارالانوار، ص 209، ح 7 مى
گويد: ذهب كثير من أصحابنا إلى أن الأئمه خرجوا من
الدنيا على الشهادة واستدلوّا بقول الصادق عليه السلام
«واللَّه ما منا الاّ مقتول وشهيد».
14) بخشى از حديث شريف كساء.
15) متوفى سال 1305 ه.ق به نقل از كتاب: تراث كربلاء،
ص 86.
16) كلمات الإمام الحسين عليه السلام، ص 10.
|