|
اجتناب
از گناهان
فرمانبردارى، عامل شفاعت
عمل
و دعا
ماه مبارك رمضان، ماه خودسازى
عمل مشتاقانه
محور اعمال
ترس از
رستاخيز
شيطان در
كمين
دست يابى به پرهيزگارى
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم
أجمعين(1)
●
فرمانبردارى، عامل شفاعت
امام صادق عليه السلام در
بخشى از سخنان خود خطاب به اصحاب شان فرموده اند:
«واعلموا أنّه ليس يغنى
عنكم من اللَّه أحدٌ من خلقه شيئا،ً لا ملكٌ مقرّب ولا نبىٌ مرسل ولا من دون ذلك،
فمن سرّه أن تنفعه شفاعة الشافعين عند اللَّه، فليطلب إلى اللَّه أن يرضى عنه،
واعلموا أنَّ احداً من خلق اللَّه لم يصب رضااللَّه إلاّ بطاعته وطاعة رسوله وطاعة
ولاة امره من آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم(2)؛
و بدانيد كه هيچ يك از آفريدگان خدا، نه فرشته مقرّب، نه پيامبر مرسل و نه غير آنان
در درگاه خدا سودى به حال شما ندارند. پس هر كس بخواهد از شفاعتِ شفاعت گرانِ
پيشگاه خدا بهره مند شود، بايد در پى كسب رضاى خدا باشد. و بدانيد كسانى از خشنودى
خدا بهره مند مى شوند كه از خدا، پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و اولياى امر از
خاندان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم اطاعت كنند».
اين بخش از فرمايش امام صادق عليه السلام قابل توجه و تعمق است، زيرا مى فرمايند:
بدانيد، چيزى يا كسى از آفرينه هاى خدا نمى تواند با وساطت به درگاه خداى متعال به
شما سود رساند يا كيفر او را بازگرداند. نكته قابل توجه اين است كه در بيان «ليس
يغنى»، از لفظ «احد» و لفظ «شيئ» استفاده شده است كه هر دو نكره در سياق نفى مى
باشند. يعنى نه احدى از شما و نه هيچ چيز ديگر نمى تواند در درگاه خدا به شما سودى
برساند. تعبير عنوان «هيچ يك» حتى فرشتگان مقرّب پروردگار، پيامبران مرسل و كسانى
را كه در مراتب پايين تر از پيامبران هستند، نيز شامل مى شود، يعنى اينان نيز از
دور كردن آنچه خدا براى انسان رقم زند ناتوانند.
از آن جايى كه انسان هرگز نمى تواند بدون كسب رضاى خداى متعال از شفاعت بزرگان بهره
مند شود، بايد براى نيل به مقصود در پى رسيدن به خشنودى حق باشد. براى چنين عملى
لوازمى وجود دارد كه آن حضرت در ادامه خطابه خود به اصحاب، به آن اشاره مى فرمايند:
«فمن سرّه أن تنفعه شفاعة
الشافعين عند اللَّه، فليطلب إلى اللَّه أن يرضى عنه».
كسى كه رفع نياز خود را خواهان است و اميدوار است كه از شفاعتِ دارندگان مقام شفاعت
بهره مند شود، بايد در پى كارى باشد كه خدا را از خود خشنود كند.
● عمل
و دعا
معناى «فليطلب» را كه در
فرمايش امام عليه السلام آمده نمى توان صرفاً به معناى دعا دانست بلكه بدان معناست
كه آدمى بايد به دنبال طلب رضايت حضرت حق باشد. پس بخشى از آن را مى توان دعا ناميد
- كه درخواست از خداوند است - و بخش ديگر آن انجام فعل است يعنى براى جلب رضايت
خداى متعال الزاماً بايد كارى انجام دهد كه مايه رضايت حق تعالى باشد. توجّه كنيد
كه «فليطلب» مفهومى مغاير با «فليسئل» دارد، چرا كه اگر فليسئل بود فقط همان يك جز
معين، يعنى دعا را در بر مى گرفت و نياز به انجام كارى براى تحصيل رضايت خدا نداشت.
طالب علم چه مفهومى دارد؟ آيا طالب علم فقط دعا مى كند يا اين كه درس مى خواند؟
پرواضح است كه طالب علم با زحمت و رنج درس مى آموزد تا علمى را كسب نمايد و در اين
راه از خدا نيز توفيق موفقيت مى طلبد.
ظرافت و دقتى كه در اين عبارت وجود دارد بسيار حايز اهميت است. آن حضرت راه عملى
كسب رضاى الهى را بيان فرمودند: «واعلموا أن احداً من خلق اللَّه». احداً نيز نكره
در سياق نفى است كه مقدم شده و نفى آن مؤخر شده است، يعنى احدى از خلق خدا رضايت
خدا را كسب نكرده و در آينده نيز چنين خواهد بود و اين، از حكمت هاى الهى است.
در جمله «لم يصب رضى اللَّه» نيز نفى از ماضى به كار رفته است يعنى تاكنون كسى
رضايت الهى را به دست نياورده است و در آينده هم همين خواهد بود. آن گاه حضرت شرطى
را در ضمن فرمايش خود بيان فرمود كه بيان خواهد شد.
در روايت، تعبير «خلق اللَّه» آمده و پيش از آن هم خَلَقه ذكر شده. خلْق مصدر است
به معناى اسم مفعول يعنى مخلوق. آيا غرض از مخلوق فقط ما انسان ها هستيم؟
در كيفيت بيان حضرت مطلب مهمى وجود دارد و آن اين كه اولاً دو تأكيد پياپى وجود
دارد و از اين رو نفرمودند: «احداً من الناس»، بلكه فرمودند: «احداً من خلقه». اين
عبارت و شيوه بيان بحث مفصلى مى طلبد كه از آن مى گذريم، ولى مسلّم اين است كه فقط
ما انسان ها، مخلوق خدا نيستيم و چنين نيست كه فقط ما آدميان محتاج رضايت الهى
باشيم. وقتى مى فرمايند: «من خلقه شيئ» يعنى تمام موجودات اعم از: جن، ملك،
حيوانات، جمادات و غيره نيازمند رضايت الهى اند و اين تعبير راه را به ما انسان ها
نشان مى دهد: «لم يصب
رضااللَّه إلاّ بطاعته ورسوله وطاعة وطاعة ولاة أمره من آل محمد صلى الله عليه وآله
وسلم»(3).
«إل» از ادات حصر است و استثنا را نفى مى كند و تنها راهى را كه براى كسب رضايت در
پيش روى ما قرار مى دهد اطاعت از حق تعالى، پيامبر خد صلى الله عليه وآله وسلم و
ولات امر است.
در حالى كه رضايت خدا ملاك است چرا انحصاراً اين سه طاعت بيان شده است؟ حق آن است
كه فرمايش پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم جز سخن خداى متعال نيست و سخن او، سخن
خداست. هم چنين چنانچه امامان - كه اولوا الأمرند - فرمايشى كنند جز سخن پيامبر صلى
الله عليه وآله وسلم و خداى متعال نبوده، از همين رو سخن آنان سخن خداست. در ادامه
مى فرمايد: «من آل محمد» توضيحاً مى گوييم: كلمه «من» بيانيه است و «ولاة امر» نيز
به آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم منحصر مى باشند.
چنين نيست كه حتى فرزندان آنان هم از جمله آل به شمار بيايند، گرچه منتسب به پيامبر
صلى الله عليه وآله وسلم مى باشند زيرا ملاك در اطاعت، عصمت است و عصمت صفت اختصاصى
پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و سيزده معصوم ديگر از آل محمد صلى الله عليه وآله
وسلم مى باشد و تمام آنان از سوى خدا معين و مشخص شده اند. لذا اطاعت از آنها اطاعت
از رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم است، چرا كه معصوم عليه السلام جز حقيقت
نمى گويد، بلكه آنچه را كه مى گويد از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و خداست و به
دليل عصمت هرگز كارى كه مورد رضايت الهى نباشد انجام نمى دهند.
حال لازم است بدانيم اطاعت چيست؟ پاى بند بودن به فرمان خدا و رسول صلى الله عليه
وآله وسلم و امامان عليهم السلام و پرهيز از نواهى آنان، طاعت است. البته چنين
اطاعتى مستلزم شناخت دو موضوع است:
1. علم به واجبات و محرمات؛
2. عمل به آنها.
●
ماه مبارك رمضان، ماه خودسازى
ماه مبارك رمضان به دليل
حال و هواى معنوى اش فضاى مناسبى براى توجه به اين فرمايش امام صادق عليه السلام و
عملى كردن آن به وجود مى آورد. لذا نبايد اين ماه را بدون بهره گرفتن و توشه معنوى
اندوختن پشت سر گذاريم. پس در اين ماه بايد توجه بيشترى به مسائل معنوى داشته
باشيم. يكى از خطبه هاى رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم كه راوى آن امير
مؤمنان على عليه السلام است، با جمله «قد
أقبل إليكم شهر اللَّه»(4)
آغاز مى شود. در اين جا مى توان چنين برداشت نمود كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله
وسلم طى سال هايى كه در مدينه حضور داشتند، همه ساله در استقبال از ماه مبارك
رمضان، خطبه خاصى ايراد مى فرمودند، زيرا چند خطبه با ساختارهاى متفاوت در اين باره
روايت شده است كه همگى آنها به دست ما نرسيده است، اما خطبه فوق يكى از آن خطبه
هاست.
بد نيست انسان پيش از ماه مبارك رمضان به اين خطبه توجه كند و ببيند كه چه راه
كارهايى را به مسلمانان ارائه فرموده اند.
بخش هايى از اين خطبه براى تشويق انسان ها است كه از آن جمله مى توان به سفارش آن
حضرت به صله رحم و اطعام اشاره كرد. سپس اميرالمؤمنين على عليه السلام نزد پيامبر
صلى الله عليه وآله وسلم آمده، سؤال نمودند: «ما
أفضل الأعمال في هذا الشهر؛
با فضيلت ترين اعمال در اين ماه (رمضان) چيست؟». در اين جا بايد به دو نكته توجّه
داشت يكى اين كه حضرت على عليه السلام پاسخ پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم را مى
دانستند و سخن پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم اين را تأييد مى كند، آن جا كه
فرمودند: «ما من علم علمني
ربي إلاّ علمته علياً(5)؛
هر علمى را كه خدا به من آموخت به على عليه السلام تعليم كردم. ديگر اين كه آنچه
پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در پاسخ حضرت على عليه السلام فرمودند، خطاب به
عامه مردم و بر اساس نيازهاى گوناگون و متناسب با توان و قدرت درك آنان بود و بايد
توجّه داشت كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در سخنان خود نكاتى را امر و يا
تشويق فرمودند، ولى هيچ يك از آنها را به عنوان افضل اعمال ماه رمضان نشمردند، بلكه
به مطلب جديدى اشاره فرمودند و آن پرهيز از گناه بود، آن جا كه فرمودند: «الورع
عن محارم اللَّه؛ بهترين
اعمال در اين ماه اين است كه انسان از گناه دورى كند». البته عبارت «الورع عن محارم
اللَّه» جمله اى است كوتاه، اما عمل به آن براى كسانى كه در اين راه نفس خود را
ساخته اند، آسان است و براى ديگران كارى است بس مشكل. ماه مبارك رمضان زمان مناسبى
براى خود سازى است و بايد از اين فرصت بهره جسته، روح گناه گريزى را در خود به وجود
آورد و آن را تقويت كند.
بر اساس اين روايت و روايات متواتر ديگرى كه در اين باب رسيده است ورع و خوددارى از
گناه از تمام امور برتر است. شايد ابتدا اين كه حضرت در اين خطبه فرمودند: قطع رحم
نكنيد، كمى عجيب باشد، امّا در واقع همين فرموده هم يكى از مصاديق ورع است و امور
ديگر نيز به نوعى ورع به شمار مى روند.
اگر انسان بخواهد به پرهيزگارى دست يابد بايستى شيطان را در بند كشد. چرا كه در
ادامه همين خطبه آمده است: «والشياطين مغلولة فاسألوا ربكم أن لا يسلطها عليكم؛
شيطان ها [در اين ماه] در بند هستند پس از خدا بخواهيد كه بر شما چيره نشوند».
اين خواست را بايد با زبان و عمل از حضرتش خواست و اين همان چيزى است كه امام صادق
عليه السلام با تعبير «فليطلب» بيان فرموده است و منظور، خواست به تنهايى نيست،
بلكه بايد با عمل نيز همراه باشد.
بايد توجه داشت «فليطلب» تلاش بسيارى را مى طلبد و اين گونه نيست كه ورع يك يا چند
مرحله داشته باشد، بلكه مراتب آن بسيار زياد است و همگان به طور مستمر نيازمند
تقويت روح پرهيزگارى در خود هستند.
●
عمل مشتاقانه
مرحوم آقا شيخ حسنعلى
اصفهانى نخودكى در مشهد مشرف بودند. شخصى براى من نقل كرد و گفت: «در مشهد مقدس
مشرف شده بودم. ديدم شيخ در زير برف نماز مى خواندند. پس از چهار ساعت كه برگشتم،
ديدم برف در حال باريدن است و ايشان در همان حالت ركوع هستند و مقدار زيادى برف روى
كمر ايشان جمع شده بود».
اما از سوى ديگر گفته اند: «لحظات جان سپردن ايشان بسيار سخت بود. از او سؤال
كردند: اين حالت از شما عجيب است! با آن همه كراماتى كه داشتيد، چرا اين گونه ايد؟»
مرحوم شيخ در جواب گفته بود: براى من هم تعجب داشت. از موكلين قبض روح سؤال كردم،
گفتند: به جهت اين است كه دوبار در حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام بلند خنديدى!».
در حقيقت، آن لحظه سخت و دشوار است، آن سان كه حتى نمى توان آن را تصور كرد و اين
به دليل عدم شناخت از آن است. امام حسن مجتبى عليه السلام در دعايى به درگاه الهى
عرضه مى داشت «أللّهم اني أعوذ بك من هول المطلع؛ بار خدايا، از هول و وحشت مطلع
(در آستانه جهان ديگر قرار گرفتن) به تو پناه مى برم».
به يقين بى توجهى ما به اين حقيقت از سر ناآگاهى و اگر به واقعيت ناآگاهى خود پى
ببريم، وضعيت بهترى خواهيم داشت و ممكن است در صدد جبران برآييم و اين مستلزم زحمت
فراوان و كوشش بى امان است. اين را نيز بدانيم كه بر هر يك از ما شيطانى موكل است
كه بسى قدرت دارد و لحظه اى از فريفتن ما غافل نمى شود. همان طور كه انسانى قوى با
سال ها تمرين اينك وسيله نقليه اى را كه روشن و آماده حركت است با زنجير يا هر چيز
ديگرى از حركت باز مى دارد. او بدين ترتيب قدرت خود را به نمايش مى گذارد. شيطان
هايى كه بر تك تك افراد گمارده شده اند نيز سعى دارند با مهار كردن افراد، قدرت خود
را نشان دهند. اين مطلب را نبايد فراموش كرد كه هر چه علم انسان بيشتر باشد، شيطانى
كه بر انسان موكل است قوى تر خواهد بود و رهايى از چنين وضعيتى زحمت مى طلبد و بايد
براى ايمنى از هول المطلع كوشيد.
هيچ گاه از يك كودك چند ساله سؤال نمى شود: چرا با پاى كثيف روى فرش آمدى؟ اين سؤال
را از يك انسان كامل و عاقل مى پرسند، چرا كه چنين رفتارى در شأن او نيست.
ماجرايى واقعى نقل شده است كه: «شخصى روحانى در عصر مرحوم آخوند يا مرحوم سيد محمد
كاظم يزدى، از نجف اشرف به مسجد سهله (كه در صحرا قرار داشت) مى رفت تا عبادت كند.
او شب را تا به صبح در آن جاى ماند. آن شب، مهتابى بود او در حال عبادت ناگهان
احساس كرد صداى غريبى از نزديكى مسجد به گوش مى رسد. كمى كه دقت كرد دريافت كه صداى
حيوان درنده اى است و پس از اندكى شيرى را ديد كه به سرعت وارد مسجد سهله شد و از
پله ها بالا رفت و در مقابل او قرار گرفت. مرد روحانى كه سخت ترسيده بود، با فرياد
به شير گفت: «به حق اميرالمؤمنين برگرد». شير نيز از همان راهى كه آمده بود
بازگشت».
توجه كنيد، شير گرسنه بود و طعمه هم آماده، ولى با يك خواستن خالصانه، شير برگشت.
رسيدن به چنين مرحله اى واقعاً نيازمند كار و تلاش است تا انسان را به اين مراحل
برساند.
بهترين تلاشى كه انسان را به خودسازى وا مى دارد، اعمال ماه مبارك رمضان است و اين
فرصتى است بسيار مناسب براى خودسازى. انسان روزه مى گيرد و شهوات نسبت به ساير
اوقات تفاوت خواهد نمود. اين يكى از مراتب ورع به شمار مى آيد كه آدمى مى تواند در
ماه مبارك رمضان از آن بهره مند گردد.
●
محور اعمال
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: «إتخذوا
الشيطان لأمرهم ملاكا(6)؛
شيطان را براى كارهاى خود ملاك دانستند».
حال ملاك هر فرد چيست؟ هر فردى ملاكش با ملاك هاى ديگران متفاوت است. برخى ملاكشان
ماديات محض است، مانند: غذا، استراحت، زندگى، بهداشت و... و همه چيز خود را بر پول
استوار مى دانند. ممكن است فردى ملاك خود را علم و ديگرى تقوا و يكى هم ملاك خود را
مقام قرار داده باشد، اما برخى ملاك كارشان فقط شيطان است و او را محور قرار داده و
بر خود مقدم مى دانند. آيا شيطان آنان را يارى مى كند؟ خير. نه تنها از چنين افرادى
استفاده ابزارى مى نمايند، بلكه مورد اهانت نيز قرار مى دهد.
حضرت در ادامه بيان خويش مطلبى مى فرمايند كه واقعاً اهل فصاحت، بلاغت و ادب چنين
فصاحت و پختگى را نديده و هرگز نخواهند يافت. حضرت فرمودند: «واتخذهم
له أشراكا(7)؛ شيطان هم
آنها را دام هاى خود قرار داده است». شيطان هم از آنها به عنوان وسيله اى براى صيد
ديگران استفاده مى كند. او فرزند را دام پدر، زن را دام شوهر، برادر را دام برادر و
... قرار مى دهد. حضرت مى فرمايد: «فباض
وفرّخ في صدرهم ودبّ ودرج في حجورهم(8)؛ در سينه آنان تخم و جوجه [نفاق] نهاد
و در لانه هايشان رخنه كرد و خزيد». شيطان با اين كارها در پى آن است تا ديگران را
نيز به وسيله اين اشخاص گمراه كند و همين كه شيطان، يكى در پى ديگرى را در دام
اندازد، نكته پراهميت و در خور توجه است. كسانى گرفتار اين دام خواهند شد كه فاقد
هر نوع ورع باشند. اين افراد چه كسانى هستند؟ اين افراد اختصاص به قشر خاصى ندارند
و ما اهل علم بيشتر در معرض آن قرار داريم.
●
ترس از رستاخيز
محمد بن مقلاص كه با كنيه
ابوالخطاب شناخته مى شود، از اصحاب امام صادق عليه السلام بود. در كتب رجالى شيخ
طوسى و نجاشى و كشى و يا ساير علماى رجال اين شخص را يكى از علما و از اصحاب امام
صادق عليه السلام دانسته اند. مرحوم مامقانى در كتاب رجال خود حدود چهل روايت
درباره ايشان نقل فرموده است. علم اين شخص فزونى يافت، ولى همين فزونى علم، بلاى
جان و ايمان او شد، يعنى اگر اين علوم را فرا نگرفته بود، هرگز نمى توانست چنين
كارى كند. ابوالخطاب مدعى شد كه: «جعفر بن محمد خداست و من پيامبر او هستم. من به
معراج رفتم و او با من مناجات كرد». در زمان امام صادق عليه السلام عده اى از مردم
را فريب داد. از آن زمان تا زمان غيبت صغرى بيش از صد سال فاصله وجود دارد، كه
جماعت فريب خورده توسط وى تا آن زمان حضور داشتند. اين شخص دينى و مذهبى را ايجاد
نمود كه خداى آن جعفر بن محمد و پيامبر آن خودش بود.
امام صادق عليه السلام درباره اين شخص مطالبى فرمودند و او را لعن كردند.
مرحوم علامه مجلسى قدس سره در بحار الانوار آورده است: «برخى محضر امام صادق عليه
السلام شرف ياب شدند و عرضه داشتند ابوالخطاب چنين گفته است و بعضى مطالب او را
براى حضرت بازگو كردند. زيد نرسى كه خود يكى از اصحاب امام عليه السلام است مى
گويد: «به امام عرض كردم: اين ابوالخطاب به حج رفته و براى شما لبيك گفته است.
حضرت عده اى از پيروان او را ديدند و فرمودند: به خاطر رياست است و هيچ چيز ديگرى
نيست. آن گاه اشك از اطراف چشمان امام عليه السلام سرازير شد و به درگاه الهى تضرع
كرده، عرضه داشتند: «خدايا من عبدم، خدايا پسر عبد تو مى باشم، عبد تو هستم، پدرم
عبد توست، بنده تواَم، خاشع درگاه تواَم، تمام اعضا و جوارحم اقرار عبوديت تو
دارند، بدنم، خونم، همه از توست». و به گريه كردن ادامه دادند. نرسى مى گويد: «من
حماليق عينيه، از اطراف چشمان مباركشان اشك جارى شد.
امام عليه السلام پس از تضرع به درگاه حضرت احديت، فرمودند: يا زيد، من اين تضرعات
را انجام دادم كه «لأستقر
في قبري(9)؛ تا در قبرم
راحت باشم».
وقتى كه اشك در اطراف چشم حلقه بزند و جارى شود حاكى از اين است كه فشار زيادى بر
قلب انسان وارد شده است. حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: القلب
يحترق والدمعة تجري. لذا اشك به ميزان نسبت فشارى كه بر قلب وارد مى آيد، جارى مى
شود. حضرت بيش از ما با قرآن آشنا هستند نه تنها ما قرآن را از اين خاندان فرا
گرفته ايم كه ملايك نيز از اينها فرا گرفتند.
سؤالى كه پيش مى آيد اين كه مگر «ولاتزر
وازرة وزر اخرى»(10) صحيح
نيست؟ پس چه ارتباطى با امام صادق عليه السلام دارد؟ اگر كسى ايشان را خدا بداند؟
چرا آن حضرت به درگاه خدا تضرع مى كند؟ و چرا بلافاصله با شنيدن ادعاى ابوالخطاب
اشك از ديدگان حضرت جارى مى گردد؟ چه فشارى بر قلب مبارك آن حضرت عليه السلام وارد
آمد؟ امام صادق عليه السلام يقيناً آگاهند كه گناه ابوالخطاب بر عهده ايشان نيست.
پس معناى فرمايش آن حضرت عليه السلام كه لأستقر في قبري چيست؟
اين شخص با اين ادعا مى خواست سوء استفاده كند و رياستى براى خود هموار سازد و در
حالى كه از نظر علماى رجال او يكى از راويان ثقه بوده است، اين گونه دين سازى كرد.
●
شيطان در كمين
همين واقعه نشان مى دهد
كه شيطان همواره در حال فريب دادن انسان است و چنانچه آدمى تعلل و كاهلى كند، ياراى
مقاومت در برابر شيطان را نخواهد داشت. لذا بايستى همه در كمال آمادگى در برابر
شيطان بايستند تا مبادا فريفته و اسير دام او شوند.
عده اى حضرت عيسى عليه السلام را فرزند خدا دانسته اند، اما حضرت عيسى عليه السلام
اين نسبت را پذيرفته بود؟ خير. در قرآن و اخبار مربوط به معاد نيز آمده كه خدا در
محضر عموم به حضرت عيسى عليه السلام خطاب مى فرمايد: «أأنت
قلت للناس ... (11)، آيا
تو به مردم گفتى كه ...» خدا آگاه است كه حضرت عيسى عليه السلام چنين سخنى نگفته و
آن را نپذيرفته است. چنين خطابى كه از خدا خطاب به حضرت عيسى عليه السلام مى شود
«خطاب تقريرى» خوانده مى شود يعنى در واقع مى خواهد از او اقرار بگيرد و حضرت عيسى
عليه السلام بگويد خير. خدا نيز به خوبى آگاه است كه پاسخ حضرت عيسى عليه السلام
منفى است. خدا مى فرمايد: «أأنت
قلت للناس إتخذوني وأمي الهين من دون اللَّه(12)؛
آيا تو بودى كه به مردم گفتى من و مادرم را به خدايى بپذيريد؟».
حضرت عيسى عليه السلام در پاسخ عرض مى كند: سبحان اللَّه، تو منزهى، تو يكتايى.
خداى دومى وجود ندارد. «إن
كنتُ قلتُهُ فقد علمتَهُ؛
اگر چنين چيزى گفته بودم، تو خود مى دانستى».
حضرت صادق عليه السلام در واقع با تضرع مى خواهد در روز رستاخيز اين سؤال و جواب از
سوى خدا صورت نگيرد، زيرا حساب وجود دارد، در واقع سؤال وجواب از حضرت عيسى عليه
السلام در قيامت به خاطر پيروان حضرت عيسى عليه السلام است تا آنان پاسخ منفى
ادعاهاى باطل خود را از زبان حضرت عيسى عليه السلام بشنوند.
آن گونه كه از امام صادق عليه السلام بيان شد و اين كه حضرت آن سان تضرع كرده،
فرمودند: «لأستقر في قبري»
و با توجه به اين كه امكان ندارد ما انسان هاى عادى مانند آنها بشويم، پس چه بايد
كرد؟
بايد توجه داشت كه خود اهل بيت عليهم السلام فرمودند: «ولكن
أعينوني بورع واجتهاد(13)؛
و با ورع و كوشش [در خويشتن دارى و پرهيز از ناروا] ما را يارى دهيد». آن ورعى كه
آنان داشتند قطعاً از عهده ما خارج است، اما بايد آن را از خدا طلب كرد و در ماه
مبارك رمضان كوشيد تا بتوان برخى از آن مراتب را كسب نمود. تمرين پرهيزگار شدن
تدريجى است، همانند راه افتادن كودكان.
بنابراين فليطلب در بيان امام، تمام مراتب ورع است كه اولين قدم آن التزام به انجام
واجبات و ترك محرمات است و مقدمه ضرورى اين كار علم به آنهاست.
●
دست يابى به پرهيزگارى
يكى از راه هاى نيل به
پرهيزگارى اين است كه انسان در ماه مبارك رمضان بناى خود را بر اين بگذارد تا با
سعى و تمرين، هر روز حداقل يكى از طاعات را انجام دهد. مثلاً در طول شبانه روز هرگز
دروغ نگويد، غيبت نكند، كسى را آزار ندهد، بر زن و بچه اش سخت نگيرد. خلاصه، طاعاتى
كه در اسلام وجود دارند و به فرموده قرآن كريم: «ابتدعوها(14)؛
خود ساخته و بدعت» نباشد، بلكه در جامعه حضور داشته باشد و روال طبيعى يك زندگى را
در تمام ابعاد آن دنبال كند. با تمام اين احوال خودش را از دنيا كنار بكشد، بلكه
دنيا را از دل خود بيرون كند كه امام سجاد عليه السلام در اين باره به خدا عرضه مى
دارد: «أخرج حبّ الدّنيا
من قلبى(15)؛ دنيا دوستى
را از دل من دور كن». بايد توجه داشت كه بيرون شدن دوستى دنيا از دل به معناى آن
نيست كه پول ها را در زباله بريزد. انسان دنيا را كلاً ترك كند و از ثروت حلال روى
بگرداند، بلكه پول در زندگى او باشد، اما به دل و جانش بسته نباشد كه در آن صورت
مرتكب معصيت مى شود.
انسان بايد عزّت خود را داشته باشد، ولى براى آن دچار معصيت نگردد. چنانچه دستان او
را بوسيدند به جهت آن بوسيدن معصيت نكند. بايد حبّ اينها را از دل زدود تا مبادا به
سبب آنها دچار معصيت شود و اگر اين گونه از دنيا دل برگيرد، مى تواند توفيق كسب
كند.
ابوالخطاب از صحابه امام صادق عليه السلام بود و ديگران نيز بودند. برخى از آنها با
وجود چنين جوّ مناسبى به خطا رفتند و برخى ديگر همچنان در راه هدايت قرار داشتند و
در آن راه استوار ماندند. حسين فرزند ابوالخطاب از ثقات اصحاب اهل بيت عليهم السلام
بود. او دريافته بود كه پدرش به بيراهه رفته است. از اين رو راه اهل بيت عليهم
السلام را دنبال كرد و در شمار راه يافتگان قرار گرفت. فرزند حسين بن ابوالخطاب به
نام محمد بن الحسين نيز از ثقات است و اين در حالى بود كه جدّ او مورد لعن حضرت
امام صادق عليه السلام و امامان پس از آن حضرت قرار گرفت.
فرزند نوح در دامان حضرت نوح پرورش يافت، ولى خدا خطاب به حضرت نوح مى فرمايد: «...
إنه ليس من اهلك ...(16)؛
او در حقيقت از كسان تو نيست». محمد بن ابوبكر در كنار پدر خود بود و راه حق را
دنبال كرد.
به يك سخن اين كه كليد هدايت در دست خود انسان است. البته اگر انسان در محيطى دينى
رشد كند، راه صحيح را آسان تر پيش خواهد گرفت و در جوّ غير دينى راه يافتگى سخت تر
است، ولى نهايتاً انتخاب راه راست يا كج در اختيار انسان است.
اميدوارم به بركت اهل بيت عليهم السلام خداى - تبارك و تعالى - توفيق بهره بردارى
از ماه مبارك رمضان و كسب معنويات بيشتر را به همگان عطا فرمايد.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرين
1)
آنچه پيش رو داريد متن سخنرانى آيت اللَّه العظمى سيد
صادق شيرازى است كه در تاريخ 19/شعبان/1421 در جمع عده
اى از طلاب ايراد شده است.
2) كافى، ج8، ص11.
3) كافى، ج8 ص11.
4) وسائل الشيعه، ج10، ص313، ح13494.
5) وسايل الشيعه، ج10، ص314، ح13494.
6) نهج البلاغه، ص53.
7) همان.
8) همان.
9) مستدرك الوسائل، ج9، ص198، حديث10657.
10) انعام(6)، آيه 164.
11) مستدرك الوسائل، ج9، ص198، حديث10657.
12) مائده(5)، آيه116.
13) نهج البلاغه، ص417.
14) حديد(57)، آيه27.
15) بحار الأنوار، ج95، ص87، باب6.
16) هود(11) آيه46.
|