خودسازى راه مبارزه با شيطان

عادت در كودكى و تأثير آن در بزرگى
موفقيت بيشتر در ماههاى حرام
ترك اعمال ناشايست

هيچ انسانى از مكر شيطان در امان نيست
هيچ وقت براى شروع دير نيست
توصيه هاى سازنده
 

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين

«الشيطان خبيث معتاد لِماُعوِّد»(1) اين روايت در اغلب كتابهاى شيعه از جمله، اصول اربعه، وسائل الشيعه، بحار الانوار، وارد شده است، و از رواياتى است كه سند آن معتبر است. اين روايت در كتاب وسائل الشيعة در قسمت نفض صلاة ذكر شده است و چون شيطان در نماز با وسوسه كردن خود، نماز را دچار اشكال مى كند، اين روايت در قسمت نقض صلاة آمده است. يك مثل معروف و شايد هم روايتى باشد كه مضمون آن اين است كه «الخير والشر عادة»(2) انسانهائى كه خوب يا بد مى شوند، از روز نخست اين گونه نبوده اند بلكه به مرور زمان و به تدريج به خوبى يا بدى عادت پيدا كرده اند. اگر انسان يك عمل خوبى را انجام داد، خداى متعال راه را براى انجام دادن عمل دوم آسان مى كند و زمانيكه كار خير و خوب دوم را انجام داد، راه براى انجام عمل خير سوم آسانتر مى شود. برعكس اگر شخصى مرتكب فعل حرام شد، شيطان راه را براى انجام دادن كارهاى حرام ديگر هموارتر مى كند و هرگاه زشتى و قبح گناه از بين برود، انسان آسانتر گناه مى كند. البته هر انسانى هم قابليّت خوبى دارد و هم قابليت بدى، اگر انسان به كارهاى شايسته روى آورد، اين اعمال رشد مى كند و به صورت عادت مى شود، و برعكس اگر انسان به اعمال بد مشغول شد اين بديها رشد مى كند و براى انسان به صورت عادت مى شود. مثلاً افرادى كه علاقه دارند اهل نماز شب باشند و سحرها از خواب بيدار شوند، بايد به تدريج خود را بر اين كار عادت دهند تا اينكه اين عمل براى آنها آسان شود. كسانى كه ذاتاً انسان هاى عصبى هستند و خيلى زود دچار عصبانيت مى شوند اين گونه افراد هم براى اينكه اخلاق خود را عوض كنند بايد به تدريج اين حالت را كنار بگذارند و سعى كنند كه خوش اخلاق شوند. اين قابليت ها در وجود انسان نهفته است و اگر اين گونه نبود و همه چيز جبرى بود ديگر تكليف براى انسان معنا نداشت. بالاتر از اين مطالب، تكليف انسان نسبت به دوست داشتن اهل خير و نفرت داشتن از اهل شر است. آيا دوستى و دشمنى يك امر اختيارى است؟ گاهى كسى اهل شر است و انسان او را دوست دارد و يكى هم اهل خير و خوبى است ولى انسان او را دوست ندارد. که مرتبه بالاى آن دوستى خداى متعال است و سپس دوستى معصومين (عليهم السلام) و در مرتبه بعد هم دوستى انبيا قرار دارد.
تولّى يعنى دوستى با اهل بيت (عليهم السلام) و تبرّى هم بيزارى از دشمنان آنها كه، جزء واجبات دين است. در روايت آمده است كه «وهل الدين الا الحبّ والبغض(3)» آيا دين جز حب و بغض است؟ اما اين دوستى چگونه به وجود مى آيد؟ راه آن فقط به تمرين بستگى دارد و دوستى و يا دشمنى به تدريج در قلب انسان پديدار مى شود.
اگر انسان خيلى هم بد باشد، باز هم با تمرين مى تواند خود را عوض كند. چه برسد به اينكه انسان بدى هم نباشد.
گاهى انسان به واسطه برخى از شرائط كه در زندگى براى او پيش مى آيد اندك اندك به سوى بدى روى مى آورد. گاهى يك هم نشين بد و دوست نادرست، انسان را از مسير حق دور مى كند و به سوى پليدى مى كشاند. حضرت فرمودند: «شيطان دشمن خبيثى است كه اگر به گناه عادت نموديد او نيز بر شما فشار بيشترى مى آورد و شما را با وسوسه كردن آزار مى دهد. كسانيكه دچار بيمارى وسواس مى شوند اين افراد، انسان هاى خوبى هستند زيرا نيّت آنها براى كار خوب است. مثلاً مى خواهد لباس خود را طاهر كند يا اينكه نماز خود را درست و دقيق بخواند، اما شيطان با وسوسه از همين مسير به او ضربه مى زند و او را دچار وسواس مى كند. نخست روى حروف نماز شخص را متمركز مى كند و او را براى ادا كردن حروفى مثل «صاد، سين» به وسواس مى اندازد وقتى شخص اين حروف را در نماز خود بسيار تكرار كرد راه براى نفوذ شيطان و ضربه زدن به او هموار مى شود. سپس شيطان او را در بقيه اجزاء نماز هم به وسواس مى اندازد. امام (عليه السلام) مى فرمايند: «الشيطان خبيث معتاد لما عوّد» امام (عليه السلام) اين حديث را به صورت عام بيان نموده است. يعنى هر زمان كه حرف شيطان را گوش كردى و به وسوسه او عمل نمودى آن وقت است كه خود را در چراگاه شيطان به همه نقاط بدن تو وارد مى شود. «ان الشيطان ليجري من ابن آدم مجري الدم(4)؛ به درستيكه شيطان مانند خون در تمام اعضاء و جوارح انسان مانند گوش و چشم و زبان و دست و پا و پوست و مغز وارد مى شود.»
همچنين در دعا وارد شده است كه انسان به خدا عرض مى كند «سلطّته(5)» خدايا تو شيطان را بر من مسلّط ساختى، اما اين سلطه به معناى سلب اختيار انسان نيست. بلكه انسان مى تواند با تفكر و تعقّل راه خوب را پيدا كدن زيرا خداى متعال عقل را نيز به انسان داده است و عقل از شيطان قويتر است و لذا انسان در هيچ صورتى بدون اختيار نيست.
گاهى اشخاص از پيش زمينه تربيتى دارند اين افراد خيلى آسانتر با اين مسائل روبرو مى شود ولى گاهى انسان نه از قبل زمينه تربيتى داشته و نه حالا به اني گونه مسائل توجه دارد ولى باز هم مى تواند خود را نجات بدهد. زيرا انسان قوى خوب را از بد تشخيص مى دهد. وعقل مى تواند يار و مدد كار انسان باشد.
درجات مانند يك كتاب چند ميليون حرفى است، كتاب از صفحاتى تشكيل شده است كه اين صفحات از سطرها و خطوط از كلمات و كلمات از حروف تشكيل شده اند و اين حروف به هم وصل شده اند تا در نتيجه يك كتاب به وجود آمده است كسيكه يك ساعت براى مردم صحبت مى كند، همه اين صحبت ها تشكيل يافته است كه در كنار يكديگر جمع شده اند.
 

عادت در كودكى و تأثير آن در بزرگى
خدا همه اموات را رحمت كند، مرحوم پدر ما (رحمة الله عليه) مى فرمودند: «وقتى خردسال بودم، مادرم شب ها براى نماز شب و تهجد بيدار مى شد و مرا به بهانه نخودچى بيدار مى كرد و مقابل سجاده مى گذاشت و مشغول عبادت مى شد و به من مى گفت: نخودچى ها را دانه دانه بخورم و نماز خواندن او را نظاره كنم.» اين كار اثر خود را به مرور زمان گذاشت و تا آن زمان كه من به خاطر دارم مرحوم پدرم هميشه سحرها بيدار بودند و سحرخيزى جزء عادات ايشان شده بود. ايشان در اواخر عمر دچار كسالت شدند و گاهى از شدت درد تا نزديك سحر به هيچ وجه خوابشان نمى برد، ولى در اثر خستگى يكى دو ساعت به اذان صبح خواب برايشان غلبه مى كرد. امام وقتى هنگام سحر مى شد ايشان از خواب بيدار مى شدند زيرا سحرخيزى جزء عادات آن مرحوم شده بود. معمولاً چنين بيمارى را براى نماز صبح بيدار نمى كنند ولى ايشان از خواب بيدار مى شدند. ما نيز مى توانيم فرزندانمان را به گونه اى تربيت كنيم كه در آينده آنها هم عادات خوبى پيدا كنند. اگر انسان بتواند زبان خود را به اعمال خوب مثل ذكر خدا، امر به معروف و راستى عادت دهد در مسائل خودسازى پيشرفت قابل ملاحظه اى مى كند. زيرا زبان از اعضائى است كه خيلى دچار گناه و معصيت مى شود. همچنين بقيه اعمال، كه انسان سعى كند همه كارهاى خود را به خوبى عادت دهد. بعضى اوقات انسان مى بيند كه در كارهاى خو موفق است كه گاهى اين توفيق در عمل، به افراد قبلى مثل پدر، مادر، پدربزرگ، استاد باز مى گردد. كسى كه انسان را به كارهاى خير تشويق مى كند آن شخص هم در ثواب اين اعمال با صاحب عمل شريك مى شود «الدال على الخير كفاعله(6)؛كسى كه انسان را بر عمل خير راهنمايى كند مانند صاحب عمل ثواب مى برد.» يا عبارت «من سنَّ سنة حسنة(7)؛ كسى كه سنت حسنه اى را پايه گذارى كند هر كس به آن سنت عمل كند در ثواب با آن شخص شريك مى شود.» به طور مثال كسى كه مسجد، حسينيه، كتابخانه و مراكز دينى و مذهبى بنا كند به واسطه اعمالى كه در آن مكان انجام مى شود، ثواب حاصل مى كند. عملى را كه انسان در كودكى به فرزند خود ياد مى دهد مثل نماز، اين عمل در دل و قلب كودك جاى مى گيرد زيرا قلب كودك پاك است و كارهاى خوب در دل پاك خيلى سريع تأثير مى گذارد العلم في الصغر كالنقش في الحجر(8).در اين مورد روايات بسيارى ذكر شده است و مثال به نقش زده شده است. البته اين علم فقط در زمينه درس نيست بلكه هر چيزى كه نتيجه درس باشد علم محسوب مى شود.
شخصى بود كه مرتّب سيگار مى كشيد و به سيگار اعتياد پيدا كرده بود. ناگهان تصميم گرفت كه سيگاررا ترك كند و سيگار را كنار گذاشت. اما زمانى كه وقت سيگار كشيدن او مى رسيد، حالت عصبانيت پيدا مى كرد و براى رفع اين حالت به نوشيدن چاى روى مى آورد، ولى چاى نتوانست آن شخص را ارضاء كند. سپس شروع به نوشيدن چاى غليظ كرد، ولى باز هم حالت عصبانيت او، از بين نرفت. خدمت مرحوم ميرزا محمد تقى شيرازى (رحمة الله عليه) رسيدند و احوال آن شخص را بيان كردند، ايشان در پاسخ فرمودند: اشكالى ندارد و دوباره سيگار بكشد.
شخص ديگرى هم بود كه بسيار سيگار مى كشيد، ولى دكتر سيگار را براى او ممنوع كرد. اين شخص براى ترك سيگار، روزهاى اول، سيگار را به دو نيم تقسيم كرد و هر زمانى كه مى خواست سيگار بكشد، فقط نصف آن را مى كشيد. بعد از مدتى سيگار را سه قسمت كرد، تا به تدريج آن را ترك كند و با اين عمل موفق شد بعد از مدتى به طور كامل سيگار را ترك كند.
نقل مى كنند آقاى حجت كوه كمرى (رحمة الله عليه) كه از مراجع تقليد آن زمان بودند بسيار سيگار مى كشيد، به طورى كه در حين درس دادن هم نمى توانست آن را كنار بگذارد ولى چون در اواخر عمر مريض شدند و كسالت ريه پيدا كردند يكى از دكترها كه مورد اعتماد ايشان بود به وی عرض كرد: كشيدن سيگار براى شما خيلى خطر دارد و بايد آن را ترك كنيد آقاى حجت (رحمة الله عليه) همان لحظه سيگار را خاموش كرد و تا آخر عمر با اينكه كار بسيار مشكلى بود، سيگار نكشيد. البته اين نوع افراد خيلى كم هستند.
در روايات آمده است كه اعمالتان را به صورت تدريجى انجام بدهيد. مثلاً كسانى كه دوست دارند اهل نماز شب بشوند ولى بواسطه خواب سنگينى كه دارند نمى توانند سحرها از خواب بيدار شوند، بايد سعى كنند كه نماز شب خواندن را به صورت تدريجى آغاز كنند. مثلاً «شب اول فقط دو ركعت بخواند. كه البته خواندن سوره و قنوت هم واجب نيست، و شب بعد سعى كند چهار ركعت نماز بخواند و آرام آرام اگر ديد حوصله دارد در شب هاى بعد تعداد ركعات را زياد كند و بدين طريق سر شيطان كلاه بگذارد. كم كم به اين عمل عادت مى كند. زمانى كه انسان به اين كار عادت پيدا كرد سحرها بدون هيچ زحمتى از خواب بيدار مى شود.
كسانى هستند كه سال ها در فكر نوشتن كتاب هستند ولى به خاطر كارهاى ديگر اين كار با ارزش را انجام نمى دهند و هر زمان كه تصميم به نوشتن كتاب مى گيرند شيطان آنان را وسوسه مى كند و از نوشتن محروم مى مانند.
براى اينكه اين سد شكسته شود در مرحله اول شخص بايد نفس خود را فريب دهد و امتيازات اين كار را در نظر بياورد و در خود انگيزه ايجاد كند و قلم را بردارد و يك مقاله پيرامون صدق بنويسد وقتى شروع به نوشتن كرد و متوجه شد كه كار آسانى است آن وقت سعى كند چند صفحه بنويسد. آرام آرام اين عادت تنبلى را كنار مى گذارد و حالت اشتياق به نوشتن كتاب را در خود ايجاد مى كند.
اشخاصى كه اهل منبر هستند و يك ساعت مردم را موعظه مى كنند اين افراد در روزهاى نخستين فقط براى چند دقيقه صحبت مى كردند ولى چون در كار خود پشتكار داشتند به مرور زمان به سخنرانى زبردست تبديل شدند.
شما هم مى توانيد ابوذر و سلمان شويد بلكه بهتر از آنان، زيرا خداى متعال هيچ گاه باب خير را نمى بندد، فقط بايد انسان آرام آرام مراحل خودسازى را بپيمايد. روايات متعددى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار (عليهم السلام) نقل شده است كه ممكن است شما نص آن روايات را بهتر از من بدانيد. مكرر در روايات آمده است كه معصومين از مؤمنين آخر الزمان ياد مى كردند، و تعبيرهاى بسيار بلندى از آنان داشتند. اين چه كسانى هستند؟ اينها همين شما هستيد البته به شرطى كه تمرين كنيد. زيرا يكدفعه مشكل است و غالب افراد توان رسيدن به چنين مقاماتى را به يكباره ندارند. كسى كه از نردبان بالا مى رود هيچ گاه نمى تواند در يك لحظه، پاى خود را روى پله آخر بگذارد. بلكه ناگزير است پله ها را يكى يكى بالا رود تا به پله آخر برسد، و نبايد در هيچ مورد، انسان دچار افراط و تفريط شود.
 

موفقيت بيشتر در ماههاى حرام
الآن ماه ذيقعده است يعنى صاحب نشستن، به اين معنا كه در اين ماه، مسلمانان دست از جنگ مى كشيدند. ماه هاى حرام عبارت است از رجب، ذيقعده، ذيحجه و محرم كه در قرآن هم به آنها اشاره شده است؛ «فسيحوا فى الأرض أربعة أشهر(9)؛ شما (كافران) آزاد هستيد، تا در اين چهار ماه در زمين سير و حركت كنيد» البته اين مربوط به كفار جنگ افروز است زيرا اسلام با كفارى كه به جنگ اسلام نمى آيند هيچ مبارزه اى ندارد.
 خصوصيت ديگرى كه اين چهار ماه دارند اين است كه ثواب و عقاب، اعمال خير و شر در اين چهار ماه چند برابر است. همچنين اگر كسى در اين چند ماه مرتكب قتل شود، ثلث ديه هم به آن اضافه مى گردد. مثلاً اگر هزار دينار بايد ديه بدهد، ثلث هزار دينار هم به آن اضافه مى شود. خصوصيت ديگر ماه هاى حرام اين است كه اگر انسان برنامه خودسازى را شروع كند، احتمال موفقيت آن بيشتر خواهد بود و بر عكس اگر معصيت كند عقاب آن هم وحشتناك تر خواهد بود. البته من اين مطلب را روايات نديده ام اما شايد چنين برداشت شود. از طرف ديگر شايد قدرت شيطان هم در اين ايام بيشتر باشد زيرا عقاب معصيت دراين چند ماه بيشتر است.
اين چند ماه فرصت خوبى است كه انسان به خودسازى روى آورد و شيطان را از خود دور كند.
انسان اثرات اعمال خود را كه در اين دنيا انجام مى دهد در عالم برزخ مشاهده مى كند و در اين چند هزار سال كه بايد در برزخ بماند نتيجه اعمال خود را هم مى بيند. اگر خداى نكرده مرتكب بدعتى شده باشد يا اينكه حق الناس بر عهده او باشد اين مدت را بايد در رنج و عذاب سپرى كند. زيرا سر سلسله فضائل و رذائل انسان، انجام واجبات و ترك محرمات است. «أورع الناس من إجتنب المحرمات(10)؛ بهترين مردم كسانى هستند كه محرمات را ترك كنند.»
انسان بايد وظيفه خود را بشناسد، محرمات و واجبات خود را بياموزد و اگر در اين امور مهم كوتاهى كند نزد خداى متعال گناه كار است.
در روايت آمده است كه شخصى در حال سؤال از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بود، در اين ميان شخص ديگرى با عجله وارد شد و از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) سؤالى پرسيد ولى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) براى اينكه حق شخص اول ضايع نگردد به آن شخص فرمودند: «آيا اجازه مى دهيد كه سؤال اين شخص را جواب دهم؟» كارهائى را كه بعضى از اصحاب آن حضرت (صلى الله عليه وآله وسلم) انجام مى دادند به خاطر اخلاق خوبى بود كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از خود نشان مى دادند و آنها از آن اخلاق خوب، سوء استفاده مى كردند. مثلى هست كه مى گويد: اگر انسان خوش اخلاق شود به اصطلاح حلوا مى شود و اگر حلوا شد مردم او را مى خورند. چه خوب است كه انسان حلوا باشد تا مردم از او استفاده كنند، آيا خوب استكه انسان علقم باشد؟ البته انسان عاقل سعى مى كند كه ديگران از حسن خلق او سوء استفاده نكنند. انسان بايد فشارها را تحمل كند و پيامبر هم براى خدا تحمل مى كردند و همين تحمل ها ميلياردها سال سنت حسنه براى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بر جاى گذاشت.
همه اين موارد جزء مستحبات نيست و بعضى از آن جزء واجبات است و همه آنها مكروه نيست بلكه بعضى از آن جزء محرمات است روايتى است از جناب شهيد (رحمة الله عليه) در كتاب فوائد يا در مفتاح الكرامة كه بعضى از علما فرمودند: در صورتى كه فرزند با نگاهى تند به چشمان پدر و مادر بنگرد كار حرامى انجام داده است «من ملأ عينه» يعنى با نگاهى تند به چشمان پدر و مادر بنگرد كه اين عمل حرمت دارد اگر بر فرض پدر و مادر يك حرف غير منطقى هم به فرزند خود گفته باشند باز هم، فرزند اين حق را ندارد كه به آنها با خشم نگاه كند و اين كار او عقوبت در پى دارد. انسان بايد واجبات و محرمات خود را ياد بگيرد، يكسرى از احكام خيلى معروف هستند و در كتابها آمده است اما بسيارى از واجبات و محرمات هستند كه در كتابها نوشته نشده اند ومشخص است كه بايد آنها را جستجو كند و ببيند كه چه چيزى واجب و چه چيزى حرام است. همچنين انسان بايد تا مى تواند احكام خود را از اهل علم سؤال كند و سپس تصميم بگيرد كه به آن احكام عمل كند.
 

ترك اعمال ناشايست
بعضى از اشخاص نسبت به نوع غذا حساس هستند و به يك نوع غذا علاقه دارند و از بعضى غذاها نتفر دارند.
در همين قم دو برادر بودند كه نسبت به يك غذا تنفر داشتند. يك برادر مى گفت اگر هفت روز هفته اين غذا را به من دهند، من خوشحال مى شود ولى ديگرى نسبت به آن غذا اظهار تنفر مى نمود. زيرا مزاج آنها نسبت به غذا مختلف بود. براى من نقل مى كردند كه فلان شخص با برادرش در غذا اختلاف سليقه داشتند يك برادر يك نوع از غذا را مى پسنديد و برادر ديگر در صورتى كه همين غذا را در خانه مهيا مى كردند از شدت ناراحتى از خانه خارج مى شد.
اكثر مردم در زندگى به دنبال سليقه و شهوات خود هستند ولى بعضى از مردم به واسطه ضعف مالى نمى توانند به خواسته هاى خود برسند، اين نوع افراد چون در زندگى فقط به دنبال سليقه هاى خود هستند، چنان چه زندگى بر طبق سليقه آنها گذشت خوشحال مى شوند ولى در صورتى كه زندگى بر طبق سليقه آنها نبود آنوقت است كه ناراحتى و عصابنيت در چهره آنها ظاهر مى شود و زندگى بر آنها سخت مى شود. مثلاً: زمانيكه به ميهمانى مى روند اگر غذاى دلخواه خود در آن جا نباشد مجبورند كه آن غذا را به اكراه و سختى بخورند. ولى افرادى هستند كه در دنيا خود را در قيد و بند قرار نداده اند و هر غذائى را مى خورند و از جهت روحى در آرامش كامل بسر مى برند و در زندگى تحت هر شرائطى بسيار راحت هستند اين نوع از انسانها خود را مقيّد به وقت غذا، كيفيت غذا و نوع آن نمى كنند.
در يك سفرى كه در ماه مبارك رمضان از كربلا به سامرا مشرف شديم، قرار بود افطار را در سامرا صرف كنيم. در ماشين ما يك آقائى بود كه بواسطه ضعف چشم، نمى توانست روزه بگيرد. اين آقا در وقت حركت غذائى نخورده بود و در راه به من گفت: بسيار گرسنه ام و صبحانه نخورده ام و از ناهار هم كه خبرى نيست نمى دانم چه كار كنم؟ چون انسان متديّنى بود نمى خواست در مقابل ديگران چيزى بخورد پس تا افطار صبر كرد. هنگام افطار چون جمعيت زياد بود و قاشق كم بود، ايشان به علت نداشتن قاشق غذا نمى خورد، با اينكه بسيار گرسنه بود ولى نمى خواست با دست غذا بخورد، من از اين صحنه بسيار متعجب شدم، انسانى كه بسيار گرسنه است ولى به خاطر اينكه براى خود، قيد و بند درست كرده غذا نمى خورد. به او گفتم: لا اقل با نان غذا بخور ولى باز هم نپذيرفت و تا سحر بعدى خود را گرسنه نگاه داشت.
كسانى كه در اين امور اين قدر سخت گير هستند از دنياى خود لذتى نمى برند. زيرا دستان خود را در زنجير اسارتِ عاداتِ ناپسند قرار داده اند و خود را در اين دنياى آزاد، در زندان قرار داده اند. اين افراد در هر شرايطى نمى توانند زندگى كنند بلكه دچار ناراحتى هاى روحى و عصبى مى شوند.
برعكس انسان هائى كه در اسارت اين عادات نيستند خيلى راحت زندگى مى كنند و خود را با هر شرايطى تطبيق مى دهند اين افراد از دنياى خود لذت مى برند و از جهت روحى و روانى در اعتدال كامل به سر مى برند.
 

عادت به نيكى ها و دانست احكام
واجبات و محرّمات، مستحبات ومكروهات و همه كارهاى ما در اين دنيا بايد در مسير و صراط حق باشد. ما بايد خود را بر انجام اعمال نيك و دورى از بديها عادت دهيم زيرا در غير اين صورت دنيا و آخرت شامل حال ما خواهد شد مثلاً خوب است كه انسان به نماز اول وقت عادت كند و نسبت به انجام واجبات و ترك محرمات التزام پيدا كند و خود را عادت دهد كه مقدارى از مستحبات را انجام داده و مقدارى از مكروهات را نيز ترك كند.
اگر ما بخواهيم عادات ناپسند را حساب كنيم، قادر به اين كار نيستيم اما انسان بايد در مسير زندگى، سعى كند كه كارهاى خود را در مسير حق و خير قرار دهد و بر انجام آن كارها عادت پيدا كند. «الخير عادة» واجبات و محرمات خود را بشناسد كه مبادا بعد از يك عمر زندگى تازه بفهمد كه مثلاً فلان كارى را كه تا به حال انجام مى داده است، اشكال داشته و حرام بوده است. كه اگر مى دانست آن كار حرام است، هيچ گاه آن را انجام نمى داد، چنين شخصى در نزد خدا مقصر است زيرا به او مى گويند چرا احكام خود را نياموختى ؟ البته ممكنا ست بعضى از افراد، جاهل قاصر باشند يعنى شرائط زندگى آنان به گونه اى بوده كه احكام را ياد نگرفته اند ولى اكثر انسانها جاهل مقصّر هستند، يعنى در ياد گرفتن احكام كوتاهى مى كنند. زيرا احكام و مسائل انسان در رساله هاى عمليّه نوشته شده است كه بايد به دنبال يادگيرى احكام برود و اگر نسبت به حكمى جهل داشت، آن را يادداشت كندو از ديگران سؤال كند. مثلاً اگر انسان امنتى را از شخصى دريافت كرد، بايد آن را بنويسد تا آن را فراموش نكند و اگر احتمال مى دهد كه از ياد او مى رود و يادداشت نكرد و بعد آن را فراموش كرد، اين شخص مقصّر و خطاكار است.
 

هيچ انسانى از مكر شيطان در امان نيست
شيطان، هر انسانى را به طريقى فريب مى دهد، اگر يك زمانى هم انسان مرجع تقليد بشود بايد بداند كه شيطان ملازم او است اگر انسان متقّى و اهل كشف و كرامت هم شد بايد بداند كه شيطان فشار بيشترى را به او وارد مى كند. زيرا سنگ محكم و سخت، كلنگ قوى تر را مى طلبد. يكى از خصوصيات شيطان، استقامت و پشتكار او است. چه بسيار افراد خوبى را كه شيطان آنها را فريب داد مانند كسانيكه با معصومين (عليهم السلام) بودند و سرانجام با وسوسه شيطان فريب خوردند و هلاك شدند مانند جعده زوجه امام حسن مجتبى (عليه السلام) كه به واسطه فريب شيطان قاتل همسر و امام (عليه السلام) خود شد.
آيا آنها دوست داشتند كه فريب شيطان را بخورند؟ خير، بلكه آنها اندك اندك به طرف شيطان كشيده شدند. آن وقت من و شما با اين فاصله زمانى كه با معصومين (عليهم السلام) داريم چه قدر در معرض خطر قرار داريم؟ ولذا ائمه معصومين (عليهم السلام) در روايات متواتره فرمودند: كه «محاسبه نفس» را ترك نكنيد و هر روز از خودتان حساب بكشيد و مواظب اعمالتان باشيد.
 

هيچ وقت براى شروع دير نيست
من احوال چند تن از علماء را مطالعه كردم كه يكى از آنها سيد محسن بغدادى محقق است كه به او محقق بغداد و مقدس بغدادى نيز گفته اند.
او مانند مقدس اردبيلى، در علم و تحقيق و تقدّس و تقوى نمونه بود. وى شخص فقيقى بوده و داراى كتاب فقهى نيز مى باشد كه نام كتاب او، وسائل الشيعه است و همچنين يك كتاب اصولى به نام محصول دارد و شيخ انصارى در كتاب رسائل مكرّر از كتاب محصول نقل مى كند كه البته كتاب خوبى است و بنده هر سه كتاب ايشان را دارم. همچنين كتاب رجالى نيز به نام عدة الرجال دارد. آن عالم جليل القدر در آن زمان گرفتار يك جنگ سختى با حكومت عثمانى شده بود كه عده زيادى نيز از طرفين كشته شدند. در احوال اين عالم نوشته اند كه او در سن سى سالگى درس را شروع كرد و قبل از آن شاگرد بقال و نانوا و عطار بود كه اين سن بدترين وقت براى درس خواندن است زيرا انسان در اين سن داراى زن و بچه و زندگى است. اگر در ميان هزاران تن از علماى شيعه بخواهيد بهترين هاى آنها را انتخاب كنيد سيد محسن بغدادى يكى از آنها است همچنين از زمان شيخ مفيد (رحمة الله عليه) تا الان صاحب رياض يكى از مهمترين فقها به شمار مى آيد مرحوم صاحب جواهر تقريباً همه كتاب رياض را در جواهر آورده است. و كتاب جواهر يك دوره فقه استدلالى به شمار مى آيد. و اين فقه و اصول و رجالى كه الان در اختيار حوزه هاى علميه و بزرگان علما است حاصل زحمت شش يا هفت نفر از بهترين علماى گذشته مى باشد كه اين افراد همه شاگردان وحيد بهبهانى هستند. صاحب رياض، پدر صاحب مستند،علامه نراقى صاحب جامع السعادات، سيد بحر العلوم، كاشف الغطا، سيد محسن اعرجى، شيخ انصارى، صحاب جواهر اينها افرادى هستند كه اساس فقه اصول شيعه توسط زحمات آنها فراهم شده است.
اگر انسان كار خود را دير شروع كند ولى با استقامت آن را ادامه دهد، در كار خود موفّق مى شود و اين پشتكار در عمل است كه انسان را به جائى مى رساند، وقتى شيخ انصارى (قدس سره) كتاب رسائل را نوشت، قدرى كتاب محصوركنار رفت زيرا رسائل قدرى از محصول را گلچين كرده بود ايشان در سن سى سالگى شروع به تحصيل كرد ولى چون در كار خود استقامت داشت توانست اين كتاب مهم را بنويسد و عمر او هم بيشتر از هفتاد يا هشتاد نبود و در همين مدت كوتاه خدمات شايانى را به مكتب تشيع نمود.
 

توصيه هاى سازنده
«وان ليس للانسان الا ما سعى (11)» موفقيت و پيروزى از جانت خدا است ولى خود خدا فرموده كه انسان فقط با سعى و تلاش خود، چيزى به دست مى آورد و توفيق را نيز خدا بايد بدهد. انسان بايد ازاين سد بسيار محكم عبور كند و به واسطه گناهانى كه انجام مى دهيم نبايد شيطان را عادت بدهيم. الشيطان خبيث معتاد لماعوّد و اين عادت دادن شيطان در همه زمينه ها مى باشد حتى در امور مستحبات و ترك مكروهات، مثلاً از حضرت سؤال كرد كه من سحرها نمى توانم از خواب بيدار شوم، آيا مى توانم نافله شب را در روز قضا كنم؟ حضرت فرمودند: اشكال ندارد اما نگذار شيطان تو را به اين كار عادت دهد لا تعود الخبيث اگر مثلاً چند مرتبه نتوانستى سحر از خواب بيدار شوى، اما سعى خود را بكن و تلاش كن كه سحرها حتى دو ركعت نماز بخوانى تا اينكه آرام آرام به سحرخيزى عادت پيدا كنى زيرا فيوضات الهى در سحرها بيشتر است.
ذيقعده ماه خوبى است و همچنين ذيحجه و محرم كه بعد از آن مى آيد و كسيكه در اين ايام تصميم به خوب شدن را بگيرد احتمال موفقيت او در اين ايام بيشتر است و كليد آن هم محاسبه نفس است. انسان بايد در هر روز خود را محاسبه كند و تمام كارهاى خود را مانند انجام واجبات و ترك محرمات، درسها، مسائل اخلاقى، مستحبات و عبادات، ترك مكروهات، و همه كارهاى خود را مورد حسابرسى قرار دهد، اما بايد براى انجام اين امور يك تصميم جدّى و اساسى بگيرد. اميدوارم خداى متعال به بركت اهل بيت (عليهم السلام) همه ما را به انجام اين امور موفق بدارد.

وصلى الله على محمد وآله الطاهرين


1) . تهذيب الأحكام: ج2 ص188 ح48.
2) . عدّة الدّاعى: ص206.
3) . مستدرك الوسائل: ج15 ص129 ح17750.
4) . مجموعة ورّام: ج1 ص101.
5) . تهذيب الأحكام: ج3 ص85 ح12.
6) . كافى: ج4 ص27 ح4.
7) . وسائل الشيعة: ج 15 ص25.
8) . كنز الفوائد: ج1 ص31.
9) . توبه، آيه 2.
10) . مشكاة الأنوار: ص45.
11) . نجم، آيه 39.