|
نيكى به
نفس
به
خود نيكى كنيد
آثار نيكى به ديگران
بهره گرفتن از فرصت
صدقه دادن
ترس از استجابت فورى
درسى از امام سجادعليه السلام
شروط رسيدن به تهذيب نفس
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم
أجمعين(1)
حضرت امام صادق عليه السلام در قسمتى از نامه خود به اصحاب وشيعيان شان مى فرمايد:
«وأحسنوا إلى أنفسكم ما
استطعتم،(2) إنّ
أحسنتم أحسنتم لأنفسكم وإن أسأتم فلها؛(3)
تا مى توانيد به نفس خود نيكى كنيد، زيرا [خداى متعال مى فرمايد:] اگر نيكى كنيد،
به خود نيكى كرده ايد و اگر بدى كنيد، به خود [بد نموده ايد]». حضرت در ابتداى اين
نامه بر چهار نكته مهم تأكيد نمودند:
اول: پيروان آن حضرت، يعنى شيعيان و دوستداران ايشان اين نامه را همواره بخوانند؛
دوم: براى يكديگر بازگو كنند؛
سوم: در آن تأمل نمايند؛
چهارم: بر آن تعاهد (مواظبت) كنند و ضمن عمل كردن به مفاهيم آن، يكديگر را نيز به
عمل به آن سفارش نمايند.
خواندن مرتب متن اين نامه براى خود وديگران، تدبّر وتفكّر در مفهوم و منطوق آن
ومراجعه روزانه به آن - زمينه تأثير وماندگارى معانى آن - را در نفس آدمى مهيا مى
سازد و هر چه نفس انسان با اين گوهرهاى گران بها مأنوس تر گردد، به همان نسبت از
وسوسه شهوات ومفاسد رهايى يافته، از گزند نفس سركش ايمن خواهد بود.
● به خود نيكى كنيد
اين بيان امام عليه السلام كه مى فرمايد: «به خودتان احسان كنيد». در واقع بيان يك
امر فطرى است؛ چيزى كه در فطرت خُرد وكلان، پير وجوان وعاقل ومجنون نهفته است. سپس
امام عليه السلام مى فرمايد: «تأمل وتعاهد كنيد». مى دانيم كه در بسيارى از چيزها
نيازى به تأمل نيست، چراكه هر كسى مى خواهد در جاى خوب بخوابد، غذاى خوب بخورد، در
هواى خوب گردش وتفريح كند، سخن درشت نشنود، مريض نشود، به فقر وتنگدستى گرفتار
نگردد و ... و البته منظور حضرت از بيان تأمل وتعاهد، موارد ياد شده و چيزهايى كه
در منطق متعارف، از آن به احسان ونيكى به نفس تعبير مى شود نيست، زيرا اين موارد
اصلاً نيازى به بازگو كردن ندارد، چه اين كه عقل انسان به درستى، حُسن وقُبح اين
موارد را درك مى كند.
در كتاب هاى بلاغت مثالى بيان شده است به اين مضمون كه اگر گفته شد: «باع
القوم دوابّهم؛
[آن] جماعت چارپايان شان را فروختند» بدين معنا نيست كه همه قوم يك جا جمع شدند
وتمام چارپايان خود را در يك محل گردآوردند وفقط يك معامله وخريد وفروش انجام
دادند، بلكه مقصود آن است كه هر كس به طور مستقل داد و ستد كرده است. منظور امام
صادق عليه السلام از احسنوا إلى أنفسكم تعبير تقابل جمعين (اين كه من به خودم احسان
كنم، شما به خود نيكى كنيد وهمه همين گونه...) است.
حضرت با اشاره به آيه شريفه: «إن
أحسنتم أحسنتم لأنفسكم وإن أسأتم فلها...(4)؛
اگر نيكى كنيد، به خود نيكى كرده ايد، و اگر بدى كنيد، به خود [بد نموده ايد] بعد
از جمله إحسنوا إلى أنفسكم
ما استطعتم(5)، مى خواهند
امر واضح وروشن باشد. گاه مى بينيم در روايات وآيات از كلماتى كه به ظاهر معناى
مشابهى دارند استفاده شده است كه در حقيقت با هم متفاوتند. مثلاً در قرآن كريم آمده
است: «فاتّقوا اللَّه ما
استطعتم...(6)؛ پس تا مى
توانيد از خدا پروا بداريد» ودر برخى روايات واحاديث كه در مكاسب ووسائل الشيعه
وكتب ديگر وارد است به عبارت: «أخوك
دينك، فاحتط لدينك بما شئت(7)؛
برادر [دينى ا]ت [ چون ] دين توست، پس به هر وسيله از دين خود پاسدارى كن». بر مى
خوريم كه بايد در دو كلمه «استطعت» و«شئت» دقت شود. اين دو در معنا با هم متفاوتند:
«استطعت» يك امر لازم ومهم را دربر مى گيرد، اما «شئت» يعنى به ميزانى كه انسان مى
خواهد. به عنوان مثال اگر به آيه شريفه: «...وللَّه
على النّاس حجّ البيت من استطاع...(8)؛
و براى خدا، حج آن خانه بر عهده مردم است» توجه كنيد مى بينيد به جاى من استطاع،
كلمه من شاء نيامده است و اين خود جاى تأمل دارد. بايد توجه داشت كه من استطاع به
يك امر لازم و مهم، يعنى واجب شدن حج بر فرد مستطيع اشاره دارد و زمانى كه مى
فرمايد: «فاتقوا اللَّه ما
استطعتم(9)» بدين معناست
كه تقوا داشته باشيد آن قدرى كه توان داريد.
از همين رو حضرت امام صادق عليه السلام در احسانِ به خود به «أحسنوا
إلى أنفسكم» فرموده، بر
امرى تأكيد دارند كه لازم است نه «ما شئتم» كه امرى ميلى است. بى شك اين مصداق همان
«اقتضائى» و«لا اقتضائى» است كه علما در آن متفق القولند و اولى واجب ودومى مستحب
است.
● آثار نيكى به ديگران
از حضرت امير المؤمنين عليه السلام روايتى منقول است كه مى فرمايند: «من به كسى
احسان نكرده ام، كسى نيز به من بدى نكرده است».(10)
به ايشان عرض شد يا امير المؤمنين، تمام عمرتان را صرف احسان به مردم كرده ايد و
كسانى نيز به شما إسائه ادب كرده اند.
حضرت فرمودند: آيا گفته خدا را نخوانده ايد، آن جا كه مى فرمايد: «إن
أحسنتم أحسنتم لأنفسكم وإن أسأتم فلها(11)؛
اگر نيكى كنيد، به خود نيكى كرده ايد و اگر بدى كنيد، به خود [بد نموده ايد]».
امير المؤمنين عليه السلام از آن رو به اين آيه استناد كردند تا بگويند: آنچه به
ديگران احسان كرده ام در واقع احسان به خود بوده وهر كه به من بدى نموده در واقع به
خود بدى روا داشته است.
احسان به نفس كه در قرآن و روايات آمده است اين گونه تفسير مى شود كه: اگر كسى به
قصد برآورده شدن نيازش نزد شما آمد وشما آن را بر آورديد، اگر با مال خود گره ومشكل
دردمندى را گشوديد، اگر در پيچ وخم هاى زندگى، در شدّت ها ومشقّت ها، در بيمارى ها
وناتوانى ها ديگران را يارى كرديد وهميار وهمگام ديگران بوديد، همه اين ها احسان به
خود است ودر واقع در حق خود نيكى كرده ايد. در مقابل اگر كسى به شما توهين كرد و بد
روا داشت و شما به جاى مقابله به مثل، با او مهربان بوديد وبا صبر وبردبارى با او
برخورد كرديد در حقيقت به خود احسان نموده ايد.
نقل مى كنند: كه در زمان آية اللَّه بروجردى رحمه الله حوزه علميه قم با بحران
اقتصادى مواجه بود. اين مرجع بزرگ در آن زمان 70 - 80 ساله بودند. روزى فرموده
بودند: من از اول تا آخر هر ماه از مهر كردن قبض ها ورسيدها دستم خسته مى شود تا
بتوانم شهريه ماه بعد را تهيه كنم.
قاعدتاً چنين فردى از دريافت وجوهى كه شهريه ماه بعد طلاب را تأمين مى كند بايد
خوشحال مى شدند، اما اين گونه نبوده، بلكه ايشان فرمودند: پرداخت شهريه طلاب از
دريافت آن براى من آسان تر است، زيرا پول گرفتن مسئوليت انسان را سنگين مى كند و
زمانى كه اين مبالغ به مصارف مشروع آن مى رسد انسان سبك مى شود.
با كمى تأمل در مى يابيم كه اين سخن ايشان از همين روايت وآيه شريفه و مانند آن
برآمده است.
● بهره گرفتن از فرصت
حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «إذا
وجدت من يحمل زادك إلى القيامة فيوافيك به غداً حيث تحتاج إليه فإغتنمه وحمّله
وأكثر من تزوّده وأنت قادر عليه، فلعلّك تطلبه فلا تجده(12)؛
اگر كسى را يافتى كه توشه آخرت تو را [بر دوش كشيده،] به آن جا ببرد تا در آن روز
به دستت برسد، وجودش را مغتنم شمار و در صورت توان، هر چه بيشتر بدو سپار، چرا كه
ممكن است روزى در پى چنين كسى باشى، اما بدو دست نيابى».
بايد توجه داشته باشيم كه خوش خلقى، صدقه دادن وديگر كارهاى نيك توشه هاى آخرت
هستند. آنان كه براى ارشاد مردم موعظه مى كنند، آنانى كه اهل قلم هستند ومى نويسند
حتى كسى كه كتابى به رسم هديه يا براى مطالعه در اختيار ديگرى مى گذارد، همه اين ها
ره توشه آخرت و روز قيامت است.
بنابراين هر گاه انسان به اين باور رسيد كه انفاق در حق ديگران وكمك به بينوايان
ذخيره و سرمايه آخرت خواهد بود، هر مشكلى آسان مى شود. آنان كه دست بخشنده دارند و
هماره به كمك ديگران مى شتابند اگر بدانند با احسان به ديگران در حقيقت به خود
احسان مى كنند، از برخورد ناشايست مددجو دلگير نخواهند شد.
آقايى آمده بود واز ديگرى گله كرده، مى گفت: من در حق او چنين كردم وچنان، اما با
رفتار نامعقول خود مرا آزرده است. اگر اين آقا به چنان باورى برسد كه هر احسانى كه
به ديگرى نموده، در واقع در حق خود كرده است، ديگر جاى گلايه باقى نمى ماند و هرگز
از احسان و نيكوكارى نسبت به هيچ كس دريغ نخواهد كرد.
مال ومنال نقش عمده اى در زندگى انسان ها دارد. كسى كه تمكن مالى دارد به راحتى مى
تواند خانه اى بسازد يا بخرد، فلان ماشين يا فلان غذا را تهيه كند، به مسافرت برود
وهميشه در سير وسفر باشد. در واقع پول نقش ارمغان خوشبختى دنيوى پولداران را بازى
مى كند. اين خوشبختى كه با پول به دست مى آيد نيز مى تواند به همين دنيا ختم شود و
البته ممكن است آرامش وآسايش وسعادت اخروى در پى داشته باشد واين معناى «وأحسنوا
إلى أنفسكم» است.
در واقع افراد توانمند با استفاده از دارايى و امكانات خود براى گره گشايى از كار
گرفتاران، اطعام نيازمندان، سر وسامان دادن به بى خانمان ها، فراهم كردن وسايل
ازدواج جوانان مستمند و احداث مسجد، حسينيه، بيمارستان و ... تنها به خود نيكى
كرده، توشه سفر آخرت خود را پُربار مى سازند و افزون بر آن - و طبق روايات - نام
نيك از خود به جاى مى گذارند. وانگهى توانمندى در اين دنيا اگر مقدمه تأمين آخرت
باشد با ارزش و در خور ستايش است وگرنه جز ضرر وخسران چيزى در پى نخواهد داشت.
باور كردنش سخت است، اما - متأسفانه - چنين چيزى رخ داده است. مى گويند: سال ها قبل
شخص متموّلى براى خوردن دو استكان چاى، آب سماورش را با آتش زدن اسكناس هاى رايج به
جوش مى آورد.
اين فرد يا نمى دانست، اما ويا مى دانست، اما نمى خواست بفهمد كه داشتن پول براى
جوش آوردن آب سماور نيست، چرا كه مى توانست با چند تكه زغال وچوب و هزينه اى بسيار
ناچيز اين كار را انجام دهد و با آن ثروت زيادى كه براى تهيه دو فنجان چاى طعمه آتش
كرد، دنياى ديگران و آخرت خود و آنان را آباد كند، اما چنين نكرد و بى ترديد زيان
دنيا و آخرت را با هزينه كردن بهايى سنگين براى خود خريد.
عمر آدمى نيز حكم همان اسكناس درون كوره سماور را دارد. عمرى كه صرف خوش گذرانى شود
هيچ تفاوتى با جوش آوردن آب با سوزاندن اسكناس ندارد و اين به معناى هدر دادن چيزى
است كه مى بايستى سرمايه زندگى اخروى باشد. بى ترديد بر باد دادن عمر نشانه بى عقلى
است. البته كم تر در فكر آنيم كه بدانيم وقت وعمر وزبان وپول ما چه جايگاهى دارد
وچگونه بايد به مصرف برسد. بنابراين عبارت «أحسنوا إلى أنفسكم» به معناى درك همه
اين موارد و استفاده صحيح از آنهاست.
ممكن است كسى بگويد: براى اطعام، قدرت مالى ندارم. بايد ديد كه چنين فردى مى تواند
هزينه اطعام را فراهم آورد و توان بازپرداخت آن را داشته باشد، در اين صورت
«استطاعت» مورد نظر امام صادق عليه السلام را دارد و البته اگر خواهان برگرفتن توشه
براى آخرت باشد، به يقين در تحصيل اين استطاعت خواهد كوشيد. در مقابل چنانچه كسى از
اين كار، سر باززند - حداقل - مورد ملامت خويش قرار خواهد گرفت و به گاه نياز به ره
توشه، از اين كه در دنيا فرصت را از دست داده است گرفتار حسرت وپشيمانى خواهد شد.
به ديگر سخن فردى خود يا يكى از عزيزانش بيمار مى شود و پول و امكاناتى ندارد و در
واقع تهى دست است، اما مى تواند براى درمان بيمارى، مبلغى از ديگران قرض كند، ولى
از اين كار خوددارى نموده و سرانجام بيمار بميرد.
حال اگر دوستانش علت مرگ بيمار را از او بپرسند و او هزينه سنگين درمان و تهى دستى
را بهانه كند، به يقين به او خواهند گفت: مگر نمى توانستى مبلغى قرض كنى؟
در صورتى كه پاسخ او مثبت باشد، همين استطاعت است و مى بايست براى درمان بيمار خود
قرض مى كرد.
در مورد نيازهاى روزمره و هزينه هاى جزئى نيز اين امر صادق است. مثلاً اگر فردى به
اين بهانه كه دادوستدى نداشته و كسبى نكرده، دست خالى به خانه بازگردد اعضاى خانه
هرگز عذر او را نخواهند پذيرفت و پس از آن كه اقرار او را مورد توان قرض كردن به
دست آوردند، بدو خواهند گفت: چرا براى تأمين نيازمان قرض نكردى.
جان كلام اين كه هر صاحب خردى چنين سخنى را بر زبان نياورد و در صورت توانايى قرض
گرفتن، نداشتن و تهى دستى را بهانه قرار نخواهد داد و مى داند كه بايد براى چنين
مواردى قرض كند. شايان توجه است كه اين «استطاعت» با استطاعتى كه براى حج مقرر شده
متفاوت است، چه اين كه استطاعت نخست، عقلى است و استطاعت حج، استطاعت شرعى است.
در نتيجه آن گونه كه از قرآن و روايات برداشت كرده ام - و مى شود برداشت كرد -
همانند اين مثال را براى آخرت يادآورى مى كنند.
● صدقه دادن
در اين جا لازم است ماجرايى درباره احسان به خود بيان شود. در روايت آمده است:
«شخصى نزد رسول خداصلى الله عليه وآله آمد وعرض كرد: يا رسول اللَّه، من فقيرم.
حضرت فرمودند: صدقه بده.
عرض كرد: يا رسول اللَّه، چيزى ندارم.
باز آن حضرت فرمودند: صدقه بده.
دگربار گفت: ندارم، عرض كردم كه فقيرم، براى غذاى امروز نيز پولى ندارم.
پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمودند: قرض كن وصدقه بده».
آنچه از اين روايت به دست مى آيد اين است كه صدقه دادن نيز احسان به خويش است و
منافع آن به صدقه دهنده باز مى گردد و از همين روست كه رسول خداصلى الله عليه وآله
به فرد مستمند دستور صدقه دادن مى دهند، اگرچه با وام گرفتن باشد كه در نتيجه به بى
نيازى او انجاميد. البته آنچه آن مرد بى نوا به دست آورد تنها اندك پاداشى است كه
صدها و صدها هزار برابر آن براى آخرت او ذخيره شده است، چرا كه دنيا محل كار خير
وجايگاه نهايى بهره ورى از آن، آخرت است. اگر انسان توانايى آن را داشت تا اين مطلب
را به نفس خود بقبولاند، ديگر هرگز كسى را مرهون منت خود نخواهد دانست. با اندكى
تأمل درمى يابيم كه انجام كار خير و توقع تحسين داشتن از ديگران مانند آن است كه
انسان پولى را نزد بانك يا شخصى امين بسپارد، آن گاه بر او منت گذارد.
قرآن و حضرت امام صادق عليه السلام مى خواهند همين مطلب را براى ما روشن كنند. به
همين جهت حضرت در اول نامه اى كه روايت شد، اشاره دارند كه: براى يكديگر بخوانيد
وبه همديگر تذكر دهيد زيرا با يك بار گفتن ملكه نمى شود. وباز مى فرمايند: تعاهد
كنيد (براى چندمين بار بخوانيد) همان طور كه در ابتداى نامه گفته شد اصحاب حضرت
عليه السلام نيز رهنمود آن بزرگوار را به گوش گرفته، نامه مورد بحث را در سجاده
نمازشان مى گذاشتند تا بعد از هر نماز آن را مرور كنند.
شايان توجه است كه نفس انسان دو نمود دارد يكى سركشى و ديگرى رام بودن كه اگر مهار
نشود همه چيز را بر باد مى دهد واگر رام گردد، آرام بخش دنيا وآخرت خواهد بود و
اين، زمانى تحقق مى يابد كه پياپى رهنمودهاى خدا و معصومان را در گوش جان خواند و
آن را از عقبه ها و خطرهايى كه در پيش رو دارد زنهار داد.
● ترس از استجابت فورى
شخصى مى گفت: براى حاجتى كه داشتم توسلى كردم وفوراً حاجتم برآورده شد. اكثر ما
زمانى كه در فشار وسختى قرار مى گيريم وحاجتى داريم به سراغ دعا مى رويم. البته
كارى پسنديده است، اما كاش هميشه به ياد خدا باشيم و در آسايش وراحتى نيز مانند
روزهاى گرفتارى، دعا كنيم وذكر بگوييم.
در كتاب شريف كافى روايات متعددى آمده است: اگر خداى متعال كسى را خوش نداشته باشد
ونخواهد او را در آخرت با اوليا وصالحين محشور وهمنشين كند - نعوذ باللَّه - وى را
دچار استدراج(13) مى كند، بدين معنا كه خدا وسائل اين امر را نه به اجبار، بلكه به
تدريج در اختيار انسان مى گذارد تا خود سبب طرد خويش را از درگاه الهى فراهم آورد
ودر روز قيامت از همنشينى با اولياى خدا محروم گردد.
در اين باب آمده است: يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام خدمت حضرت رسيد وعرض كرد:
«يابن رسول اللَّه، دعا كردم خدا به من خانه اى عطا كند، در اندك زمانى خواسته ام
برآورده شد. نيز از خدا هزار درهم خواستم، دعايم مستجاب شد و همان هزار درهم به
دستم رسيد نه بيشتر ونه كم تر. همچنين از خدا خادمى طلب كردم همان شد. يابن رسول
اللَّه، من از استجابت فورى دعاهايم مى ترسم.
حضرت عليه السلام فرمودند: از چه مى ترسى، دعا كردى وخداى متعال اجابت فرمود.
عرض كرد: خشيت أن أكون مستدرجا؛ از آن ترسانم كه مبادا مستدرج باشم.
حضرت عليه السلام فرمودند: حال كه مى ترسى مستدرج باشى چه مى كنى؟.
عرض كرد: شكر خدا مى كنم ومى گويم الحمد للَّه؛ الحمد للَّه كه محتاج اين وآن
نيستم، الحمد للَّه كه فلان مشكل را ندارم.
حضرت عليه السلام فرمودند:
فما أعطيتَ أفضل ممّا أعطيت؛(14)
آنچه (نعمت شكرگزارى) به درست آوردى از آنچه [از مال دنيا] به تو داده اند برتر است
».
يكى از چيزهايى كه اولياى خدا از آن در هراسند اين است كه دعاى شان زود مستجاب شود،
به خواسته هاى خود برسند وغرق در نعمت و بى نيازى شوند و در نهايت از ذكر وياد خدا
غافل بمانند. كسى كه در اين دنيا از مظاهر دنيوى بى نياز باشد وخانه، اتومبيل، ويلا
و خدمتگذار داشته باشد واز بيشتر نعمت هاى دنيوى بهره مند گردد وكاملاً به آن ها دل
بسته باشد و از ديگر سو از ياد خدا غافل شود و سر از فرمانش برتابد، چندان تمايلى
به انديشيدن در امور آخرتى نخواهد داشت كه همين امر برجسته ترين نماد «استدراج»
است.
بنابراين بايد ديد ونگاه خود را اصلاح كرد و چگونه انديشيدن در امور دنيا و آخرت را
فرا گرفت. جاى ترديدى نيست كه انسان هزاران احتياج دارد، اما نبايد ناداشته هاى خود
را با داشته هاى ديگران مقايسه كند و در اين انديشه باشد كه چرا ديگرى ثروتمند است،
ولى من نه، و او چنين و چنان دارد و من محرومم؟ بلكه بايد توجهش به چيزهايى باشد كه
خدا به او عطا فرموده است و هماره براى داشته هاى خود كه بسيارى از مردم از آن ها
محرومند، خداى را سپاس گويد.
به حق، اگر گفتار و رفتار ائمه عليهم السلام نبود حتى يك انسان خوب در كره زمين
وجود نداشت. پيامبر خداصلى الله عليه وآله مى فرمايند: «اللَّهم...
وإن شئت أن لا تُعبد لا تُعبد(15)؛
خدايا، اگر مى خواهى عبادت نشوى، عبادت نمى شوى». اساس بندگى خدا نيز همين است چه
اين كه آمده است: «بكم
عُبِدَ اللَّه؛ به وسيله
[آموزه هاى ] شما اهل بيت، خدا عبادت مى شود».
لذا بايد اطمينان داشت كه ائمه عليهم السلام همگى اسوه وسرمشق هستند، عمل وقول اهل
بيت عليهم السلام سر منشأ تمام خوبى هاست و ريشه تمام فضايل و خوبى ها به طور
مستقيم يا با واسطه، به ائمه عليهم السلام برمى گردد.
● درسى از امام سجادعليه السلام
روايت شده است كه: «امام سجادعليه السلام انگور دوست مى داشت. روزى يكى از خادمان
حضرت كه مأمور خريد نيازهاى خانه ايشان بود از بازار مى گذشت، چشمش به سبدى انگور
افتاد كه براى فروش عرضه شده بود. چون مى دانست ايشان انگور را دوست دارند مقدارى
خريد وبه خانه برد. امام عليه السلام روزه بودند. موقع افطار انگورها را نزد حضرت
آورد تا ميل كنند. حضرت عليه السلام با تبسم رضامندى دست شان را دراز كردند تا از
آن تناول كنند كه صداى نيازمندى از بيرون خانه به گوش رسيد كه مى گفت: من فقيرم
واكنون نيز وقت افطار است. چيزى به من دهيد.
حضرت عليه السلام به خادم گفتند: اين انگورها را به سائل بده.
عرض كرد: يابن رسول اللَّه، مقدارى به او بدهيد وبقيه را خودتان تناول بفرماييد.
حضرت عليه السلام فرمودند: نه، همه آن را به او بده.
امر حضرت عليه السلام اجرا شد وايشان با چيز ديگرى افطار كردند. روز بعد خادم باز
مقدارى انگور خريد وبه خانه آورد ووقت افطار براى امام عليه السلام آورد. حضرت عليه
السلام بعد از نماز خواستند با انگور افطار كنند كه اين بار نيز صداى نيازمندى از
خارج خانه به گوش رسيد. حضرت عليه السلام با شنيدن صدا امر فرمودند خادم انگورها را
به سائل بدهد. روز سوم نيز همانند روز اول و دوم سپرى شد و روز چهارم بانگ مددخواهى
بينوايى به گوش نرسيد و حضرت انگور را تناول فرمودند(16).
همه اعمال ورفتار ائمه عليهم السلام درسى است براى همگان كه بايد از آن پيروى كنند
تا به معناى واقعى كلمه دوستدار و پيرو اين خاندان به شمار روند. مى بينيم حضرت
سجادعليه السلام همانند پدر و جدش و مادرش فاطمه زهراعليهم السلام از چيزى كه مورد
علاقه شان بود مى گذشت تا بدين وسيله دلى را شاد گرداند و به كمال نيكوكارى دست
يابد، چرا كه خداى متعال، در قرآن فرموده است: «لن
تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ...(17)؛
هرگز به نيكوكارى نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد».
● شروط رسيدن به تهذيب نفس
در قرآن كريم وروايات فراوانى درباره نيكى به خود سفارش هايى به انسان ها شده است
كه رسيدن به وضعيت مطلوب در اين زمينه، مستلزم دعاى قبل از تصميم وديگرى تصميم جدّى
است. انسان ضعيف تر از آن است كه خود بتواند نفسش را تزكيه كند، پس بايد با دعا و
مددخواهى از درگاه خداى متعال بدان دست يافت. توجه داشته باشيم كه خدا بايد كمك كند
تا بتوان در مهار وتزكيه نفس موفق بود خداى - جل وعلا - درباره دعا و تأثير آن مى
فرمايد: «قل، ما يعبؤا بكم
ربّي لو لا دعاؤكم؛(18)
[اى رسول ما] بگو: اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى كند.
همان گونه كه انسان دعا را وسيله رسيدن به خواسته هاى دنيوى خود كرده واز خدا كمك
مى طلبد و با طهارت وتوجه چهل روز زيارت عاشورا مى خواند، براى رسيدن به تهذيب نفس
ومهار آن نيز بايد با خلوص نيت چهل روز دعا كند وزيارت عاشورا بخواند تا اين كه
ملكه خير را در خود به وجود آورد.
انسان خانه دارد يا ندارد، ثروتمند است يا فقير، شغل دارد يا ندارد، درهر وضعيتى كه
قرار دارد، با سپرى شدن عمر تمام داشته ها و نداشته ها را پشت سر خواهد گذارد، پس
سزاوار است كه داشته ها و نداشته ها، انسان را از روز واپسين غافل نكند، چرا كه -
بر خلاف اين دنياى محدود - جهانى بى پايان در پيش رو دارد كه بايد با تهذيب نفس و
نيكى به ديگران كه در حقيقت نيكى به خويش است، توشه اى براى آن جهان و سفر طولانى
برزخ برگيرد و در اين جا نبايد اهمال كرد كه اين معناى واقعى احسان به خود است.
بنابراين بايد تزكيه نفس كرد و به حساب خود رسيد كه اساس احسانِ به نفس است، زيرا
محاسبه نفس اميد به زندگى جاودان را در فرد به وجود مى آورد و در غير اين صورت
انسان موفق نمى شود.
يكى از مراجع بزرگ به من مى فرمود: «قبل از مرجعيت خود با افراد كمى در تماس بودم،
ولى پس از آن كه بار سنگين مرجعيت بر دوش كشيدم به دليل كارهاى مختلفى مثل تنظيم
ونشر رساله، نماز جماعت، پاسخ گويى به استفتائات، دريافت وجوهات، دستگيرى از
مستمندان و ... كه پيش آمد، بر حجم ارتباط من با افراد افزود ... درهمان زمان دو
تصميم گرفتم و عزم خود را براى پاى بندى به آن جزم كردم. اول اين كه از هيچ كس
گلايه نكنم، دوم از هيچ كس توقعى نداشته باشم. البته تصميم دوم چون درونى بود به
مراتب مشكل تر از تصميم اول مى نمود. از اين رو اجراى آن را سرلوحه زندگى خود قرار
دادم».
آن مرجع عالى قدر با عملى كردن دو تصميم ياد شده، در واقع به ديگران ومقلدان خود
درس زندگى مى دادند. گاه انسان توقع دارد، ولى به خاطر اين كه پيش ديگران به اصطلاح
سبك نشود به زبان نمى آورد، اما آتش آن در درون فرد شعله مى كشد، او را از داخل
متلاشى واعصابش را نابود مى كند كه تمام اين ها پيامد نفس سركش است. حال اگراين نفس
سركش مهار شود اين گونه تفكرات به مخيّله آدمى راهى ندارد ودر نهايت نوعى آرامش
روحى وروانى وجسمى براى فرد به ارمغان مى آورد. انسان اگر به مرحله اى برسد كه در
هر كارى به ديگرى كارى نداشته باشد، به همان حد احسان به خويش را عملى كرده است كه
آسايش وآرامش درونى وبيرونى ثمره آن است. بنابراين از خداى متعال بخواهيم توانايى
وسعادت رسيدن به اين مرحله را به ما عنايت فرمايد كه در آن صورت به مرتبه اى خواهيم
رسيد كه محسوس، اما توصيف ناپذير است. به يك سخن اين كه حضرت صادق عليه السلام در
صدد بيان اين مطلب است كه اگر هر كار نيكى انجام شود، بى ترديد احسان به خود است و
اگر انسان نسبت به ديگران بدى كند، نتيجه آن بدى نيز به عامل آن مى رسد.
اميدوارم به بركت قرآن واهل بيت عليهم السلام وبه بركت اين ايام كه متعلق به صديقه
طاهره حضرت زهراعليها السلام است؛ آنان كه انوار مقدس شان وسرگذشت پربارشان سرمشق
والگوى ما بوده وهمواره سرشار از معرفت وهدايت اند توفيق آن را داشته باشيم كه
بتوانيم اين مطلب بزرگ احسان به خود را كم كم ملكه و عادت خود قرار دهيم.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرين
1)
اين سخنرانى در ايام فاطميه در جمع عده اى از طلاب
ايراد گرديده است.
2) كافى، ج 8، ص 7، حديث 1.
3) اسراء (17)، آيه 7.
4) إسراء(17)، آيه 7: حضرت صادق عليه السلام آيه را به
«ف» تفريع ضمن عبارت خود خوانده اند كه جزء آيه نيست.
5) اصول كافى، ج 8، ص 7، حديث 1.
6) تغابن (64)، آيه 16.
7) وسايل الشيعه، ج 27، ص 167.
8) آل عمران(3)، آيه 97.
9) تغابن(64)، آيه 16.
10) شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 236.
11) اسراء (17)، آيه 7.
12) من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 389، ح 5834.
13) استدراج، از ماده: «درج» (پله = نردبان) به معناى:
با تطميع به نابودى كشاندن است.
14) مستدرك الوسائل، ج 5، ص 310، ح 5945.
15) تفسير قمى، ج 1، ص 287.
16) بحارالانوار، ج 46، ص 72.
17) آل عمران (3)، آيه 92.
18) فرقان (25)، آيه 77.
|