خودسازى و تبليغ

كرامت خدا
خودسازى به سفارش پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم
تبليغ درست و كارآمد
اصلاح ديگران
 
 

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين(*)

كرامت خدا
 در بخشى از خطبه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم آمده است: «وجُعلتم فيه من أهل كرامة اللَّه؛(1) شما در اين [ماه مبارك رمضان] از كسانى قرار گرفته ايد كه مورد كرامت خدا واقع شده اند».
 عبارت «كرامة اللَّه» كمتر در روايات به كار رفته است به طورى كه در هر هزار روايت ممكن است يك مورد ديده شود، اما اين كلمه با تفاوت ويژگى هاى آن مورد، بيان شده است. مثلاً در فرمايش امير المؤمنين عليه السلام قريب به اين مطلب آمده است كه خداى - تبارك و تعالى - رسول خويش را «كرامة اللَّه» خواند و سپس او را برگزيد. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم نيز به حضرت زهراعليها السلام فرمودند: [دخترم!] خداى متعال تو را به داشتن همسرى چون على مورد تكريم قرار داد. همچنين از مجموع روايات به دست مى آيد كه زاير حضرت سيد الشهداعليه السلام نيز يكى از مصاديق اين عبارت خوانده شده است.
 اينك در آستانه ماه مبارك رمضان قرار داريم و همان گونه كه در خطبه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم كلمه «جُعلتم» آمده است، اين قرار گرفتن در كرامت خدا تنها براى روزه داران نبوده، بلكه از خصوصيات ماه مبارك رمضان مى باشد. بى ترديد عنايات و الطاف الهى براى تمام آفريدگان است، ولى يكى از اوصاف و اسامى مقدس و مهم خداى متعال حكيم است و معناى حكيم اين است كه هر چيزى را در محل مناسب قرار دهد. از اين رو بيشترين موفقيت بندگان از جانب خداى متعال است، ولى مقدارى از آن به توجه و همت و كوشش افراد بستگى دارد.
 در اين بحث به دو مطلب مى پردازيم كه يكى درباره ماه مبارك رمضان است و عموميت داشته و ديگرى بيشتر به اهل علم اختصاص دارد. ماه مبارك رمضان ماه خودسازى است و اين مسأله طبقات مختلف مردم، اعم از روحانيون و ديگران را در برمى گيرد. مطلب دوم اين كه اين ماه، فصل تبليغ و انجام رسالتى است كه روحانيان بر عهده دارند.
 
خودسازى به سفارش پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم
 در جايى از خطبه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم آمده است: «فإنَّ الشقى من حُرم غفران اللَّه في هذا الشهر العظيم؛(2) همانا تيره روز كسى است كه در اين ماه عظيم از آمرزش الهى محروم شود».
 اين جمله پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم حصر را مى رساند، يعنى اگر در امر خودسازى كوتاهى شود، حقيقتاً بدبخت و درمانده است. حال اگر نگاهى به خودسازى و تأثير آن بيندازيم و آن را در تمام روزهاى زندگى، به ويژه در ماه مبارك رمضان به كار بنديم در مى يابيم كه چه تأثير بسزايى دارد به گونه اى كه آثار آن را در خود احساس خواهيم ديد. هر انسانى آرزوى خودسازى دارد اما به فرموده قرآن كريم: «ليس بأمانيّتكم؛(3) تنها با آرزو نمى توان به آن دست يافت، بلكه جديت مى طلبد كه اگر انسان كوتاهى نكند به طور يقين موفق خواهد شد.
 خداى متعال تصريح فرموده است كه انسان ها را براى آمرزش، خلق كرده است، آن جا كه مى فرمايد: ولذلك خلقهم؛(4) بر انسان ها نيز لازم است در مقام به دست آوردن اين عنايت و لطف الهى - كه گذشت از خطاها و كردارهاى نادرست آنان است - كوشا باشند و در حالى كه با صداقت و راستى به درگاه خداى مهربان شتافته اند، از آمرزش او بهره مند شوند. هر چند بر اساس منطق حكمت امكان ندارد خداى متعال خلق را از رحمت و آمرزش خويش محروم سازد ولى آدمى بايد با نفس خود به راستى سخن گويد و با همان صداقت به درگاه خدا رو آورد. آيا تاكنون فكر كرده ايد چگونه به موفقيت هاى بسيار دست يافتند؟ پاسخ روش است. آنان تنها با تلاش و زحمت هاى فراوان به هدف هاى خود رسيده اند. امير المؤمنين عليه السلام در اين رابطه مى فرمايند: «من طلب شيئاً ناله او بعضه؛(5) هر كس به دنبال چيزى باشد آن را يا بخشى از آن را در مى يابد».
 دعاها، زيارت ها و اعمال بسيارى كه در ماه مبارك رمضان وارد شده است ابزار و وسايل خوبى براى تحقق خودسازى است و اگر كسى به دليل گرفتارى هاى خود يا اشتغال به واجبات ديگر نتواند در اين زمينه ها موفقيتى كسب كند راه ديگرى كه آسان مى نمايد فراروى او مى بينيم و آن محاسبه نفس است. در روايات متعددى كه برخى از آنها داراى سند معتبر هستند آمده است: «ليس منّا مَن لم يحاسب نفسه في كلّ يوم؛(6) از ما نيست كسى كه هر روز اعمال و كردار خود را مورد محاسبه قرار ندهد».
 حداقل خودسازى چه در اين ماه مبارك چه در ديگر ماه ها اين است كه انسان زمانى كوتاه اگر چه چند دقيقه به حساب آن روز خود رسيدگى كند و گفته ها، كردارها، برخورد خود را با زن و فرزندان، دوستان و آشنايان، بستگان و خويشان، درس خواندن و ... بسنجد و ببيند وقت خود را صرف چه كارهايى كرده است؟ لحظاتى را با خود و خداى خويش بنشيند و به حساب خود رسيدگى نمايد.
 محاسبه نفس يك واقعيت بسيار مهمى است كه هر فرد به مقدار همت و تلاش خود، از آن بهره مى گيرد، انسان ها اين شايستگى را از سوى خدا يافته اند كه در اثر محاسبه نفس به مرحله اى دست يابند كه دارايى دنيايى در نظرشان ناچيز باشد خواه يك تومان يا ميلياردها تومان باشد و اين گزافه گويى نيست كه در صورت خواستن مى توان به آن دست يافت.
 شاگرد يكى از مراجع بزرگ تقليد در گذشته پيش از انتقال به شهرى كه مى بايست در آن جا به امور دينى مردم بپردازد، به حضور آن عالم رسيد و به ايشان گفت: من از شما جدا مى شوم و معلوم نيست چه زمانى بتوانم با شما ملاقات كنم، نصايح و اندرزهاى بسيارى از شما شينده ام، اما در اين فرصت انتظار دارم نصيحت ديگرى بشنوم. آن مرجع بزرگ فرمود: يك مطلب مى گويم و آن اين كه در هر شبانه روز چند دقيقه اى را به خود اختصاص بده و تنها بنشين و نفس خود را مورد محاسبه قرار ده. آن روحانى، مى گفت: به بركت محاسبه نفس به جايى رسيدم كه هر گاه بيدارم روح محاسبه گر لحظه اى مرا ترك نمى كند لذا مراقب اعمال و كردار خود هستم.
 من و شما نيز با تصميم و كوشش مى توانيم اين گونه باشيم و بدانيم كه محاسبه نفس چندان دشوار نيست. انسان مى تواند ابتدا از پنج يا شش دقيقه در روز شروع كند و به موفقيت دست يابد و همان طور كه در روايات مستفيضه آمده است: «فإن عمل خيراً استزاد اللَّه منه، وإن عمل شراً استغفراللَّه منه وتاب إليه؛(7) اگر كار نيكى انجام داده باشد، از خدا توفيق انجام بيشتر آن را بخواهد و اگر كارى ناشايست در اعمال آن روز خود ببيند، از خدا طلب آمرزش و پذيرش توبه كند». اگر انسان از اين ماه كه بهار قرآن و بهار خودسازى مى باشد استفاده كرده، به محاسبه خود بپردازد و چند روزى نيز از ماه شوال اين روند را ادامه دهد بسيار بعيد مى دانم كه از محاسبه نفس خود دست بردارد. زيرا در اين كار لذتى احساس مى كند كه با صد غذاى لذيذ يا يك سال خوش گذرانى قابل مقايسه نيست. لذات معنوى به گونه اى هستند كه چنانچه فردى يك لحظه آن را درك كند، تمام خوشى هاى دنيا را در مقايسه با آن ناچيز خواهد ديد. افرادى كه به ديدار حضرت بقية اللَّه عليه السلام مشرف شدند، همان طور كه از حكايات و گفته هاى آنان به دست مى آيد لحظاتى را درك كرده اند كه خود از وصف آن عاجزند. برخى از آن حكايات و كلمات را مرحوم حاجى نورى و علامه مجلسى رحمهم الله نقل كرده اند كه با خواندن و تعمق در آن درمى يابيم كه معنويت يك واقعيت است و ماديت، خيالى بيش نيست.
 در روايتى آمده است كه به حضرت امام حسن عليه السلام گفته شد: ابوذر چنين مى گفت: به جايى رسيده ام كه مرض برايم بهتر از صحت و فقر براى من بهتر از بى نيازى است - البته او در گفتار خود صادق بود چرا كه به لذت هاى معنوى رسيده بود - اما امام عليه السلام فرمودند: خداى رحمت كند اباذر را اما ما مى گوييم: هر كس به حسن اختيار خدا تن دهد هيچ گاه غير از خواست خدا را آرزو نمى كند.(8)
 
تبليغ درست و كارآمد
 آنچه مربوط به ما است مسئله تبليغ است. در روايتى از حضرت صادق عليه السلام آمده است: «كونوا لنا زينا ولا تكونوا علينا شينا؛(9) زينت ما باشيد و عيب و ننگ بر ما نباشيد». گاهى من و يا يك روحانى سعى مى كنيم مواظب باشيم تا مبادا مايه بدنامى اسلام و تشيّع و اين لباس شويم. اين مطلب از اهميت بالايى برخوردار است، اما يك طلبه بايد گفتار و كردارش به گونه اى باشد كه افراد همدم و معاشران او بگويند: اى كاش همه مثل او بودند. در روايات متعدد و صحيح السند آمده است كه: «كونوا دعاة الناس بأعمالكم لا بأقوالكم؛(10) مردم را با رفتارهاى شايسته خويش به حق دعوت نماييد نه تنها با گفتار». معناى «لا» اين نيست كه با قول خود به خدا و اهل بيت عليهم السلام دعوت نكنيد، بلكه اين حرف بازگو كننده اين است كه به گفتار تنها اكتفا ننماييد.
 تأثير يك دعوت عملى به مراتب از هزار دعوت زبانى بيشتر است، زيرا افرادى كه با نيكان - به حسب برداشت خود - همنشين بوده اند و هستند و رفتارهاى نيكوى آنان را ديده اند تأثيرپذيرى شان بيشتر بوده است در حالى كه شنيدن هزاران موعظه بدون عمل، تأثيرى به مراتب كمتر دارد.
 در روايت ديگرى - كه تصور مى كنم صحيح باشد - امام صادق عليه السلام فرمودند: «
كونوا دعاة الناس بغير ألسنتكم؛(11) مردم را به غير از زبان هاى خود به سوى حق دعوت كنيد».
 انسان بايد با عمل خود در كنار گفته ها و نوشته هاى خويش مُبلّغ دين باشد.
 دو روحانى بودند كه هر دو فوت شدند - خدايشان رحمت كند - من آن دو را ديده بودم. يكى از آن دو كه چهره اى شناخته شده بود، در جايى مشغول دعا و زيارت بود به طورى كه نمى خواست كسى با او صحبت كند. فردى از عامه مردم در حالى كه قرآنى به دست داشت در مقابل او نشست و گفت: آقا، لطفاً براى من استخاره اى بگيريد. آن شخص كه نمى خواست سخنى بگويد اشاره كرد كه مثلاً سراغ ديگرى برود، ولى آن مرد كه سخت در فكر فرو رفته بود متوجه اشاره او نشد و باز قرآن را نزديك تر برد و گفت: آقا استخاره اى بگيريد. بار دوم آن روحانى اشاره به رفتن كرد، ولى شخص متوجه نشد. اين امر بار سوم نيز تكرار شد و ناراحتى آن روحانى را فراهم آورد و در صدد تا برآمد عكس العملى نشان بدهد، ولى به اين نتيجه رسيد كه استخاره گرفتن از سر و صدا و دعوا آسان تر است، لذا قرآن را از او گرفت و مشغول استخاره شد. آن شخص همچنان در خود فرو رفته بود تا اين كه آقا قرآن را باز كرد و متوجه شد قرآن را سر و ته به دست او داده است. ناگهان با تندى به آن شخص گفت: تو آمدى حواس مرا پرت كردى و حالا هم قرآن را وارونه به من مى دهى؟! آن مرد كه از عصبانيت و سخنان آقا چيزى نفهميده بود دچار حيرت و بهت شد.
 در مقابل، روحانى ديگرى را بسيار ديده بودم و با اين كه پيرمرد و مريض احوال بود اما زمانى كه از نماز جماعت برمى گشت اگر كسى به او مى رسيد و سؤال داشت يا استخاره اى مى خواست، در همان شدت گرما مى ايستاد و پاسخ او را مى داد. مكرر ديده بودم گاهى بچه هاى شش - هفت ساله به او مى رسيدند و مى خواستند سؤال بكنند. آن روحانى پيرمرد در همان گرماى طاقت فرسا مى ايستاد و بدون اين كه در سايه قرار گيرد پاسخ آنها را مى داد.
 سعى كنيم نمونه هاى تقوا، زهد و اخلاق عملى را به مردم نشان بدهيم، همان اخلاقى را كه ائمه اطهارعليهم السلام در روايات خود از ما خواسته اند. بنابراين مطلب اول اين است كه خودمان مبلّغ عملى باشيم و دوم اين كه اگر روحانى ديگرى مرتكب يك خطايى شد نگوييم گناه آن به گردن خود اوست، بلكه هر مقدار كه مى توانيم سعى در جبران آن خطا كنيم تا مردم از اسلام، تشيّع و روحانيت فاصله نگيرند. درس هاى بسيارى در تاريخ پيشوايان بزرگ ما نهفته است كه از جمله بيان امير المؤمنين عليه السلام در جريان نبش قبر حضرت زهراعليها السلام فرمودند: «أما حقي فقد تركته مخافة أن يرتد الناس...؛(12) از آن جهت از حق خود گذشتم چرا كه مى ترسيدم مردم [تازه مسلمان شده] مرتد و از دين خدا خارج شوند. اگر دست به شمشير مى بردم و با غاصبان مى جنگيدم، آنان نيز با من سر جنگ برمى افراشتند و [در نهايت] اين تازه مسلمانان كه ايمانى قوى نداشتند، روزگار نامسلمانى شان را ترجيح مى دادند و آسايش آن زمان را برمى گزيدند».
 ديگر اين كه در روايت آمده است: «ألا وإنّ لكل مأموم إماماً يقتدي به؛(13) باشيد كه در مأمونه [و پير] امامى دارد كه به او اقتدا [و از او پيروى] مى كند».
 بر اساس ما نيز بايد همانند تمام پيروان، از امام خود امير المؤمنين عليه السلام پيروى كرده، مصالح اسلام را بر خواسته و منافع خويش مقدم بداريم و همان سان كه او در برخورد با غاصبان عمل كرد، عمل كنيم.
 نكته مهم ديگرى كه در تاريخ آمده است، جريان برخورد حضرت سيد الشهداعليه السلام با حر و لشكر او در راه كربلا است. حر با هزار فرد مسلح آمده بود تا حضرت را دستگير كرده به ابن زياد تحويل دهد و امام حسين عليه السلام را نيز از مأموريت خود آگاه كرد. كار اين گروه بارزترين تجلى محارب و بُغاة و خوارج و نواصب بود و هيچ شك و شبهه اى در آن وجود ندارد چرا كه آنان آمادگى كامل داشتند تا در صورتى كه امام عليه السلام تسليم نشود با او بجنگند، با اين وجود حضرت سيد الشهداعليه السلام آنان را كه از تشنگى بى تاب شده بودند، سيراب كردند. در تاريخ اين گونه آمده است: «ورشفوا الخيل ترشيفا؛(14) يكى از لشكريان حر كه نمى توانست آب بخورد خود حضرت او را پياده كرد تا آب بياشامد گويى برادر عزيزى را در نوشيدن آب يارى مى دهد. امام عليه السلام از اين كار، خوب جلوه دادن اسلام را دنبال مى كرد تا با عمل، مردمان را به آن فرا خواند و با پيروى عملى سعادت دنيا و آخرت را نصيب خود كنند. اين موضوع كوچكى نيست كه بتوان به سادگى از آن گذشت، زيرا همين جريان و امثال آن باعث شده است تا ما امروز شيعه باشيم و همين واقعيت هاست كه شيعه را تا به امروز نگهدارى كرده است. ميليون ها انسان مؤمن، شيعه و متدين كه در طول تاريخ آمدند و اين روند، با درس آموزى از اهل بيت عليهم السلام ادامه خواهد داشت.
 در تاريخ رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم نيز آمده است آن حضرت قبل از شروع جنگ به مشركانِ قريش آب دادند و همچنين امير المؤمنين عليه السلام در جريان جنگ صفين لشكر معاويه را از آب محروم نكردند.
 به يقين چنين رفتارهايى جذابيت فراوانى داشته و اسلام را هماره بلندى و اوج مى دهد.
 
اصلاح ديگران
 واقعه ديگر ماجراى خالدبن وليد است. او از سوى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم مأموريت يافت، ولى بر خلاف وظيفه خود رعب و وحشت ايجاد كرد و عده اى را كشت. وقتى خبر به رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم رسيد حضرت از كار خالد بيزارى جست، اما به اين بهانه كه او مرتكب جنايتى شده است و به من مربوط نيست، از خود سلب مسئوليت نكرد. پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم براى جبران جنايت خالد، امير المؤمنين عليه السلام را با صندوقى از طلا به آن منطقه فرستاد و به ايشان فرمان جبران داد. حضرت نيز در محل حضور يافته ديه كشتگان را پرداخت نمود. حتى ديه جنينى كه بر اثر جنگ و رعب و وحشت سقط شده بود. همچنين ديگر خسارت هايى را كه از فعل خالدبن وليد به آنها رسيده بود، همه را پرداخت نمود. شخصى آمد و گفت: بند پاى شترم را باز كرده اند، حضرت قيمت آن را به او داد. در ادامه روايت آمده است: هر قيمتى كه مى گفتند امام عليه السلام مى پرداخت. برخى هم نهايت استفاده را از اين جريان برده و چندين برابر حق خود دريافت كردند. شاهد سخن در اين است كه حضرت فرمودند: ديگر چه خسارتى ديده ايد؟ گفتند نمى دانيم، امام عليه السلام مقدارى طلا بين آنها تقسيم نموده، سپس فرمود: «ولما لا يعلمون؛ [اين وجوه ]در مقابل خسارت هايى است كه شما از آن بى اطلاع هستيد».
 امير المؤمنين عليه السلام خودشان را مسئول دانسته حتى به جهت اين كه احتمال مى رفت آنان خسارات ديگرى ديده باشند، مبالغ ديگرى به آنها عطا نمود، سپس فرمود: زمانى كه جنگ به وقوع مى پيوندد، ترس و وحشت بر زنان و كودكان سايه مى افكند، باز مقدار ديگرى از آن طلاها را به آنها عطا فرمود، «لروعة نسائهم وفزع صبيانهم؛(15) به خاطر ترس و هراسى كه بر زنان و كودكان وارد شده است».
 باز مقدارى طلا باقى ماند و حضرت على عليه السلام آن را نيز بين صدمه ديدگان تقسيم نمود و فرمود: اينها را به شما مى دهم تا از رسول خدا راضى شويد.
 على عليه السلام كه در كتاب خدا نفس (خود) پيامبر خوانده شده است اين گونه اقدام فرمود، تا مبادا به نام اسلام، بر چهره درخشان اسلام خدشه وارد شود؛ كارى كه خالدبن وليد انجام داد. بايد سعى كنيم اگر ديگرى بد عمل نمود و ويران كرد ما به اصلاح آن بپردازيم و همگان را آگاهى دهيم كه پيامبر خدا و ائمه اطهارعليهم السلام اين گونه نبودند.
 در روايت ديگرى كه فكر مى كنم صحيحه باشد آمده است: امام سجادعليه السلام چهارصد دينار به فردى مديون بودند و آن را پرداختند، اما آن شخص نزد قاضى رفت و از حضرت شكايت كرد و امام عليه السلام را به دادگاه كشيد. حضرت فرمودند پول او را پرداخته ام. قاضى گفت: سوگند ياد كنيد.
 امام باقرعليه السلام فرمود: پدرم به من فرمود تا چهارصد دينار از منزل بياورم، به حضرت عرض كردند: يابن رسول اللَّه، شما كه بدهى خود را پرداخته بوديد و اگر سوگند ياد مى كرديد به جا بود.
 امام سجادعليه السلام فرمودند: نخواستم براى چهارصد دينار يك سوگند راست بخورم.
 امامان و پيشوايان ما اين بزرگواران هستند و اين چنين بوده اند. ما هم سعى كنيم در كنار تبليغ گفتارى به خودسازى خود نيز اهتمام ورزيم و از اين ماه مبارك رمضان توشه اى در خور برگيريم.
 اميدوارم به بركت اهل بيت عليهم السلام و به بركت سرپرست مان حضرت بقية اللَّه عليه السلام خداى متعال لطف فرموده و همه ما را موفق بدارد.

وصلى الله على محمد وآله الطاهرين


*) آنچه در پيش رو داريد متن سخنرانى آية الله العظمى سيد صادق شيرازى است كه در تاريخ 25/شعبان/1424 در جمع عده اى از طلاب ايراد شده است.
1) فرازى از خطبه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم پيرامون ماه مبارك رمضان، وسائل الشيعه، ج10، ص313، ح13494.
2) وسائل الشيعه، ج10، ص313، ح13494.
3) نساء، آيه 123.
4) هود، آيه 119.
5) بحار الانوار، ج75، ص13.
6) كافى، ج2، ص453، ح2.
7) بحار الانوار، ج67، ص72، ح24.
8) قيل للحسن عليه السلام ان اباذر كان يقول الفقر أحب إلىَّ من الغنى، والسقم أحب إلى من الصحة، فقال عليه السلام: رحم اللَّه تعالى أباذر، أما أنا أقول: من اتكل على حسن اختيار اللَّه تعالى له لم يتمن غير ما اختاره اللَّه عزوجل. شرح نهج البلاغة لإبن أبى الحديد، ج3، ص156.
9) وسائل الشيعه، ج12، ص8، ح15502.
10) بحار الانوار، ج5، ص198، باب7.
11) اصول كافى، ج2، ص78.
12) بحار الانوار، ج43، ص171.
13) نهج البلاغه، ص417.
14) بحار الانوار، ج44، ص376.
15) مستدرك الوسائل، ج18، ص367، ح22971.