تصبير نفس يا خودشكيبى‌

قصر قارون‌
استمداد از اهل بيت (عليهم السلام‌)
 

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين

در قسمتى از نامه‌اى كه حضرت امام صادق‌ (عليه السلام) به اصحاب خود مى نويسد چنين ‌آمده است‌: «صبّروا النّفس على البلاء فى الدّنيا فان‌ّ تتابع البلاء فيها والشّدة فى طاعة الله وولايته‌ وولاية من أمر بولايته خير عاقبة عند الله فى الا‌خرة من ملك الدّنيا وان طالة تتابع نعيمها وزهرتها وغضارة عيشها؛(1) نفس خود را به شكيبايى عاده بده چرا كه بردبارى آن در برابر بلاهاى گوناگون وشدت آن‌ها در امر اطاعت از خدا و ولايت او و ولايت اولوا الامر، در سراى آخرت بهتر است از تمامى دنيا ونعمت‌هاى پياپى وخوش گذرانى وشادخوارى  ‌پيوسته وگواراى آن‌».
در اين‌ جا حضرت امر به تصبير نفس كرده‌اند، زيرا نفس به خودى خود حالت صبرندارد.
نفس همچون شعله آتشى است كه هر آن در حال طغيان است‌. نفس بر همه جوارج‌ جسم انسانى مسلط است‌. كسانى كه به بيراهه كشيده مى‌شوند ذليل وزبون‌ِ نفس خوداند.«ان النفس لامّارة بالسوء؛(2) همانا نفس بسيار امر كننده است به زشتى ». آنان كه معصيت‌ به تباهيشان مى‌كشد، اسير نفس خودند. شهوت جنسى ، شهوت در خوراك‌، شهوت‌رياست‌، شهوت پول‌، و... همه از مظاهر بارز تسلط نفس بر آدمى است‌. تنها عقل است‌كه مى تواند لجام گسيخته‌اى چون نفس را مهار سازد. خدا عقلى به انسان عطا فرموده كه ‌قوى تر از نفس است‌. اما اگر انسان نتوانست از نيروى قدرتمند عقل در مهار نفس استفاده‌ كند زمينه تلف شدن خود را مهيا مى‌سازد. صبّروا النّفس‌. يعنى از نيروى عقل در تصبير ووادار كردن نفس به صبر استفاده كنيد.
نفس‌، مجموعه رنگارنگى از شهوات است‌. شهوت يعنى خواستن‌؛ مدام اين خواسته‌هاى نفس‌، آدمى را تحريك مى‌كند وبه وسوسه وا مى‌دارد. در مقابل اين‌وسوسه‌ها بايد نفس را تصبير كرد، وادار به صبر كرد، امّا چگونه‌؟
فرض بفرماييد كسى دچار مصيبتى شده است‌، ديگران با نقل مصيبت‌هاى سخت‌تر سعى در آرام كردن او دارند. اما خود انسان هم مُصَبَّر است هم مُصَبِّر؛ اين دو نيروى  ‌متضاد در وجود انسان نهفته است‌. كسى نمى تواند از بيرون نفس درون ما را به صبر وادارد. اين خود، هستيم كه بايد بر اين مهم فائق بياييم‌.
حضرت مى‌فرمايند خودتان انجام دهيد. پس نبايد منتظر كسى از بيرون باشيم كه مارا به صبر وادارد.
امّا اين‌ كه مى‌فرمايند: صبّروا النّفس على البلاء فى الدّنيا، منظور از بلاى در دنيا چيست‌؟ يكى از بلاهاى شايع در زندگى ما فقر وتنگدستى است‌. انسان در فقر وتنگدستى‌براى لقمه‌اى نان دست به فعل حرام مى‌زند، دزدى مى‌كند تا شكم خود و زن وفرزندانش ‌را سير كند. بيمارى سخت هم از بلاهاى دنيوى است كسى كه مداوايش هزينه بسيار بالايى دارد و قادر به تأمين آن هزينه نيست دچار بلايى بزرگ شده است‌. آبروريزى ؛ اتهامى بر كسى وارد مى‌شود حال به حق يا به نا حق ثمره آن آبروريزى است ومواردبسيار ديگر. اين‌ها همه از بلاهاى دنيوى هستند.
در قسمتى از نامه حضرت امام صادق‌ (عليه السلام) كه به آن اشاره شد دو مطلب مهم به چشم ‌مى‌خورد. يكى اين‌ كه بلاها پشت سر هم مى آيند، يعنى تتابع بلا. حالت دنيا اين گونه ‌است‌. انسان از يك گرفتارى خانوادگى نجات پيدا مى‌كند وپس از آن دچار معضل‌بيمارى مى‌شود. از اين نيز مى‌رهد اسير گرفتارى سياسى مى‌گردد. باز از آن خلاص شده‌ ونشده مشكلى علمى برايش پيش مى آيد. پس بلاها وگرفتارى‌ها حالت تتابع دارند؛ يعنى‌ پى در پى به سراغ انسان مى آيند.
در صوم شهرين در كفّاره چه مى‌گويند؟ گفته مى‌شود شهرين متتابعين‌. متتابعين يعنى چه‌؟ يعنى شصت روز روزه پى در پى‌. نه اين‌ كه مثلاً روز شنبه را روزه بگيرد، يكشنبه راروزه نباشد وباز دوشنبه را روزه بگيرد. خير... بايد شصت روز را پى در پى روزه داشته‌باشد. بلا هم حالتى اين چنين دارد. انسان‌هايى هستند كه وقتى دچار بلاهاى پى در پى مى‌شوند، از عقل خود براى رهايى از بلا استفاده نادرست مى‌كنند. براى نجات خود از بلا به هر كار ناصوابى متوسل مى‌شوند. اين‌ جا دنياست‌. بهشت كه نيست‌. اين بلا رفع نشده‌بلاى ديگرى جايش را مى‌گيرد. در چنين حالتى اطاعت آدمى از خدا بسيار مشكل است‌.حضرت امام صادق‌ (عليه السلام) در اين‌ جا تعبير به شدت مى‌كنند. فان‌ّ تتابع البلاء فيها در دنياوالشدّة فى طاعة الله. دست شستن انسان از محرمات و پايبند بودن به واجبات بسيار مشكل‌است‌.
والشدّة فى طاعة الله وولايته‌ يعنى ولى دانستن وارجح دانستن خداى عزوجل بر نفس‌خويش‌. يعنى من مالك خويشم وخدا مالك من‌. گاه نفس من چيزى مى‌خواهد وخداچيز ديگر. كدام مقدمند؟ مسلماً ولايت خداى متعال‌. محققاً آن‌ چه كه خدا مى‌خواهد و آن‌ چه كه پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) وائمه اطهار: مى‌خواهند بر آن‌ چه كه نفس من مرا بر آن ‌و اميدارد ارجح است‌. ولاية مَن أمر الله بولايتهم خيرُ عاقبة عند الله فى الا‌خرة‌. بله اين است‌ متاع آخرت كه هيچ چيز دنيا با آن قابل مقايسه وقابل معاوضه نيست‌. به تعبير حضرت‌:خير عاقبة عند الله فى الا‌خرة من ملك الدّنيا.
به راستى ، من وشما مالك چه هستيم‌؟ يك خانه‌، يك اتومبيل‌، يك محل كسب‌ وكار، مقدارى پول‌، كمى شخصيت‌، ذره‌اى صحت وعافيت‌، كمى نيرو وقدرت‌، كمى زبان چرب‌، كمى علم ودانش‌، يك خورده رياست وكياست‌؟ آيا جز اين است‌؟ حال فرض‌بگيريم شخصى بيش از اين‌ها كه اشاره شد دارد. خيلى بيشتر، مثلاً مالك همه زمين‌، آن‌وقت چه مى‌ماند؟
 

قصر قارون‌
قصه ساختن قصر قارون را خيلى ها مى‌دانند؛ قصه معروفى است‌. قارون تمام هم‌ّ وغم‌ّ خود را به كار مى‌برد تا ساختمان قصرش بدون عيب ونقص باشد. در ظاهر نيز چنين‌مى‌شود. همه مى آيند وقصر را مى‌بينند واز شكوه قصر و بى‌عيب ونقص بودن آن تعريف‌هامى‌كنند. در اين ميان كسى به قارون چيزى مى‌گويد كه او را به تعجب وتفكر وا مى‌دارد.او به قارون مى‌گويد قصر تو نقصى دارد بزرگ‌. در ميان آن همه تعريف وتمجيد، حال‌يكى مى آيد واين گونه نظر مى‌دهد. براى قارون تعجب‌انگيز است‌. مى‌پرسد نقص اين‌قصر چيست‌؟
آن شخص جواب مى‌دهد: «تو يا به اين خانه مى آيى واز آن بيرون نمى‌روى يا از آن‌بيرون مى‌روى وبر نمى‌گردى ». اين عبارت در نهايت‌ِ سادگى ، حرف بزرگيست‌. يعنى اى  ‌قارون‌، يا تو در اين خانه مى‌ميرى وجنازه ات را مى‌برند ويا در بيرون از خانه هلاك ‌مى‌شوى وديگر به قصر بر نمى‌گردى‌.
نه تنها قصه قارون بلكه قصه همه دنيا چنين است‌. اگر كسى مالك كل دنيا هم باشد و در اين دنيا هيچ دردى نداشته باشد، هيچ دشمنى نداشته باشد، از همه جاى دنيا خوشى براو ببارد، اما چون خداى عالم چنين دنيايى را براى هيچ كس خلق نكرده است‌، اگر تمام اين‌مواهب ونعمت‌ها را دارا، باشد باز در گرو همان فرمايش حضرت يعنى صبّروا النفس‌...است كه البته رسيدن به اين مقام‌، تصبير والتزام مى‌خواهد؛ تصميم گرفتن وبنا گذاشتنواستقامت وپايدارى مى‌طلبد.
كسى را مى‌بينيد با درآمدى كمتر از ديگرى ولى خيلى زود صاحب خانه مى‌شود. اما آن‌ كه درآمد بيشترى دارد از داشتن خانه محروم است‌. نه اين‌ كه عقل آن از اين يكى‌بيشتر باشد، خير. آن‌ كه درآمد كمترى دارد تصميم مى‌گيرد خانه‌دار شود وبراى رسيدن به‌هدف خود با يك برنامه ريزى دقيق‌، با جلوگيرى از اسراف وتبذير وبا قناعت‌، قسمتى ازدرآمد خود را پس انداز مى‌كند وبالاخره روزى خانه‌دار مى  ‌شود.
دو نفر با هم درس مى‌خوانند: يكى با فهم وعقل كمتر عالِم مى‌شود وديگرى با فهم‌ و عقل بيشتر اما عالِم نمى‌شود. چگونه‌؟ اولى با تصبير به نفس وخوددارى از ابطال وقت ‌و دورى جستن از كارهاى بيهوده‌، همه وقت خود را صرف فراگيرى ودانش‌اندوزى مى‌كند و ديگرى نه‌. چون كارهاى ديگر، تفريحات بيشتر وخوش‌گذرانى را بر درس خواندن‌ ترجيح مى‌دهد.
مى‌گويند در زمان شيخ انصارى با اشاره مرحوم صاحب جواهر؛ بعد از رحلت ‌ايشان بنا بر اين مى‌گذراند كه مرجعيت شيخ انصارى را اعلام كنند تا مردم از وى تقليدنمايند، شيخ انصارى از پذيرفتن مرجعيت شيعه سر باز مى‌زند واز عالمى ياد مى‌كند كه درآن زمان به يكى از شهرهاى شمال ايران كوچ كرده ودر آن‌ جا ساكن شده است‌. علت را ازشيخ مى‌پرسند. شيخ انصارى در پاسخ مى‌گويد: من وايشان يك جا درس مى‌خوانديم‌. اوذهنى به مراتب قوى تر از من داشت‌. اگر من درسى را در پانزده دقيقه مطالعه‌، مى‌فهميدم‌ودرك مى‌كردم او همان درس را در پنج دقيقه فرا مى‌گرفت‌. به هر حال نامه‌اى از سوى‌شيخ انصارى نزد آن عالم فرستادند واز او خواستند تا مرجع تقليد شود. ايشان در جواب‌به شيخ انصارى پيغام دادند كه‌: درست است كه من از نظر هوش وذكاوت بهتر از شمابودم اما من درس را رها كردم وشما ادامه داديد. پس حالا شما بر من مقدم‌تر هستيد.
ببينيد... اين چنين برخوردى از همه كس بر نمى آيد. اين عزم واراده محكم‌مى‌خواهد. اين يعنى همان صبّروا النّفس‌....
بى‌مناسبت نيست داستان معروفى را كه از بنيادهاى اخلاق دينى ريشه گرفته است‌، در اين‌ جا ياد كنيم‌. حميده بربريّه‌ يكى از عالمات مهم در خانواده اهل بيت‌: است‌.نامبرده در عين اين‌ كه جاريه وأمَه بود، مادر امام موسى بن جعفر (عليه السلام) است‌. ابو بصير ازقول حميده بربريه نقل مى‌كند كه حضرت صادق‌ (عليه السلام) در لحظات آخر عمر شريفشان قبل‌از شهادت‌، امر مى‌فرمايند تا خويشانش را نزد ايشان جمع كنند. همه بنى هاشم گِرد آن‌حضرت جمع مى‌شوند. امام‌ (عليه السلام) چشمان مباركشان را باز مى‌كنند ونگاهى به بستگان‌خويش انداخته واين جمله را به عنوان آخرين جمله حياتشان مى‌فرمايند: «ان‌ّ شفاعتنا لاتنال مستخفّاً بالصّلاة‌؛(3) شفاعت ما اهل بيت نصيب كسى كه نماز را سبك مى‌شماردنمى‌شود».
خويشان آن حضرت كه اهل سبك شمردن نماز نبودند. بسيارى از آنان از خوبان‌محسوب مى‌شدند. اما به قول علما حضرت مى‌خواستند حقيقتى را نه فقط براى خويشان‌خويش‌، بلكه براى همه عالم اسلام بيان نمايند، براى همه تاريخ‌، براى امروز وفرداوآينده‌. استخفاف به نماز مسئله‌اى است كه همه بايد به آن عنايت داشته باشند. سبك‌شمردن نماز مسلماً مراتبى دارد.
زمانى شرح حال‌ِ يكى از علما را در كتابى مى‌خواندم‌. حضور ذهن ندارم اما به گمانم‌آن عالم يكى از شاگردان مرحوم آقا ضياء عراقى بوده است‌. اين عالم سيزده سال از محضرودرس مرحوم آقا ضياء عراقى بهره ‌مند بوده كه در اين سيزده سال فقط يك بار در يكى ازدرس‌ها غيبت داشته است‌.
درس‌هاى سابق مثل اين زمان نبود. در نجف اشرف وكربلا تعطيلى آى به نام تعطيلى تابستانى نبود. او سيزده سال‌، تمام زمستان‌ها وتابستان‌ها در جلسات درس حاضر مى‌شدبه جز يك بار ويك درس‌. مسلماً چنين شخصى هر جا كارى داشته ومسئله‌اى با درستعارض مى‌كرده‌، درس را مقدم مى‌دانسته است‌.
نمى‌خواهم يك حكم الزامى وبايدى را عرض كنم وبگويم كه براى هر كسى درس ‌أهم‌ّ همه مسائل است‌. اشاره من به «صبّروا النّفس‌» ومسئله استخفاف به نماز است‌. يكى‌را مى‌بينيد مثلاً خوب درس نمى‌خواند چون نمى تواند تمركز ذهن داشته باشد اما يكى  ‌ذهنش را از انحراف به اين سو وآن سو باز مى‌دارد ودرس را خوب مى‌فهمد. اولى ممكن است بتواند با ممارست عقب ماندگى خود را در فهم درس جبران كند. فرائض وواجبات‌نيز چنين است‌؛ با نوافل واستغفار جبران مى‌شود انسان مى تواند با يك تصميم جدى به‌مراتب بالاى معنوى دست يابد. در روايات هست كه خداى متعال راه را به روى انسان ‌نمى‌بندد. بشر مرتب در معرض هوا و هوس‌ِ نفسانى خود است‌. خدا خوب مى‌داند چه‌ خلق كرده است از اين رو راه جبران را پيش روى آدمى قرار داده است‌. منتهى اين خودانسان است كه بايد به گونه‌اى عمل نمايد كه براى جبران‌، حداكثر بهره را از وقت ناپايدار ببرد و الاّ ديگر جبران مافات وگذشته‌ها برايش امكان‌پذير نخواهد بود.
خدا رحمت كند مرحوم آقا شيخ عبدالرحيم قمى را ايشان يكى از علما و زهّاد و اساتيدى بودند كه بنده افتخار شاگردى وى را داشتم‌. ايشان مى‌فرمودند: طورى نباشد كه‌آدمى روز قيامت در صحيفه اعمالش از كل نمازهايى كه خوانده دو ركعت هم در آن‌ نمانده باشد.ايشان نه امام بود و نه پيغمبر ولى سخنان خوبى داشت‌.
حضرت امام صادق‌ (عليه السلام) در همين روايت تعبير فرموده‌اند والشدّة فى طاعة الله. كه البته ‌اين با همه دشوارى هايش شدنى است‌. ما اهل علم سختى درس خواندن را تحمل مى‌كنيم‌كه روزى مجتهد بشويم‌، يا يك منبرى بشويم تا موعظه كنيم ويا كتابى بنويسيم‌. براى‌رسيدن به اين چيزها بايد راه سختى را طى كنيم‌، اما به سختى انجام فرايض و واجبات ‌نيست‌.
كسى كه نماز را سبك وبى آهميت مى‌داند كيست‌؟ اگر كسى نمازهايش قضا شود و بگويد قضايش را بجا مى آورم‌، و يا كسى كه نمى تواند در نماز ذهنش را متمركز ومتوجه آن كند آيا اين نيز مرتبه‌اى از سبك شمردن نماز نيست‌؟ كسى كه نعوذاً بالله مى‌گويد: شد مى‌خوانم‌، نشد نمى‌خوانم‌، اين مستخف به نماز است بلكه مرتبه‌اى بسيار شديد از استخفاف است‌. كسى را مى‌بينيد كه وقتى نمازش قضا مى‌شود اصلاً نگرانى ندارد. نگرانى‌كه هيچ‌، در نفسش هم احساسى ندارد. در مقابل كسى را مى‌شناسيد كه مثلاً وقتى نماز صبحش ناغافل قضا مى‌شود آن روز حالت طبيعى ندارد.
چندى پيش شخصى تعريف مى‌كرد كه پانزدهم و شانزدهم سال پيش براى خريد خانه احتياج ‌به مقدارى پول داشتم‌. تهران رفتم و چهارصد هزار تومان از آشنايى قرض كردم‌. پول را درون كيسه‌اى گذاشتم و سوار تاكسى شدم‌. موقع پياده شدن فراموش كردم وكيسه را در تاكسى جا گذاشتم‌...
آن شخص از اين‌ كه پول را در تاكسى جا گذاشته است پريشان بود امّا عاقبت اين‌مشكل حل مى‌شود و اين مبلغ بعد از مدتى تأمين مى‌شود ولى اگر خداى نكرده نماز انسان‌قضا شود قابل جبران نيست زيرا نمازى كه از دست برود بيشتر از اين چهارصد هزارتومان ارزش دارد و در عين حال برخى از ما با نماز اين چنين برخورد مى‌كنيم‌. اگر امر ازدستمان رفت‌، برايمان مهم نيست‌. اين مرحله‌اى از استخفاف است‌. شخصى مى‌گفت‌:هرگاه كه من چيزى را گم مى‌كنم به نماز مى آيستم و به قصد اينكه آنرا پيدا كنم نمازمى‌خوانم و عاقبت در نماز متوجه مى‌شوم كه كجا گذاشته بودم حال اين كلام شوخى آست يا جدى ، نمى‌دانم‌. امّا در روايات آمده است كه انسان تمام‌ِ كردار خود را روزقيامت در صحيفه اعمالش مى‌بيند، بالاخص نماز كه از اهم واجبات است‌. از كجا معلوم‌است كه از ركعت نماز يوميه‌اى كه مى‌خوانيم چند ركعتش در نامه اعمالمان نوشته‌شده باشد. در روايت است كه گاهى انسان نماز مى‌خواند و تنها يك ركعت از آن در نامه‌اعمال انسان نوشته مى‌شود. نصفها أو ثلثها أو ربعهابلكه گاهى اوقات تنها يك دهم از نمازرا ثبت مى‌كنند زيرا نمازگزار در نماز خود توجه و حضور قلب نداشته است(4) اين‌همه مرتبه‌اى از استخفاف است البته اينگونه نماز تكليف را از دوش انسان بر مى‌دارد.خدا رحمت كند علماء و مراجع تقليد را آنها فرموده‌اند كه اين مسئله موجب بطلان نمازنيست كه در غير اين صورت مصيبت خيلى عظيم بود.
حضور ذهن ومهار نفس در نماز از اهميت ويژه‌اى برخودار است‌. شاگردى كه دل به‌ درس نمى‌دهد وحواسش به درس نيست‌، آيا به درستى درس را فرا مى‌گيرد؟ آن‌ چه را كه‌بايد بفهمد مى‌فهمد؟ معامله گرى كه حواسش به معامله نيست آيا ضرر نمى‌بيند؟ همه كه‌ در معامله پاك ومعصوم نيستند. پس چگونه مى‌شود انتظار داشت‌، نمازى كه حضورذهن ومهار نفس در آن حاكم نيست سود اخروى داشته باشد. شيطان كلاه بردار وكلاه‌گذار ماهرى است‌. در نفس آدمى لانه دارد وهر لحظه در پى اغواگرى ونيرنگ است‌. به خصوص در اهم واجبات‌، يعنى نماز. شيطان براى اغواى انسان استاد است اگر آدمى درنماز حضور ذهن و تمركز حواس نداشته باشد شيطان در وجود او نفوذ مى‌كند و بر اومسلط مى‌شود اما خداى متعال نيروئى را به نام عقل به ما عطا فرموده كه بتوانيم برشيطان چيره شويم‌.
گاه سخن از نماز امير مؤمنان‌ (عليه السلام) ، وامام حسن مجتبى (عليه السلام) وساير معصومين‌: به‌ميان مى آيد واز طرفى سخن از نماز ماست‌؛ ببينيد تفاوت راه از كجاست تا به كجا؟
آيا مى‌دانيد تير از پاى در آوردن آن هم سر نماز يعنى چه‌؟ سر نماز تير از پاى حضرت در مى آورند در حالى كه تمام حواس حضرت به نماز است ومتوجه درد نمى‌شود.حضرت امام حسن‌ (عليه السلام) وقتى وضو مى‌گرفتند رنگ چهره‌شان زرد مى‌شد. از چه‌؟ ازترس‌، ترس از كه‌؟ از خدا. عجبا اين هم يك نماز است‌! البته مثل اين حالات عظيم جزبراى معصومين‌: براى احدى ممكن نيست‌. نمازگزار حداقل آن قدر بايد حضور ذهن‌ داشته باشد كه وقتى به نماز ايستاده باشد وبگويد الله اكبر بداند كه چه مى‌گويد. بسم اللهالرحمن الرحيم‌ معنايش چيست‌؟ وقتى الحمد لله رب‌ّ العالمين را بر زبان مى آورد از چه و با چه كسى صحبت مى‌كند. همين قدر سعى وتلاش در اقامه نماز خوب است‌.
اگر از نمازى سخن به ميان مى آوريم كه آدمى را از خود بى‌خود مى‌كند وجز ذات ‌الهى چيزى به ذهن خطور نمى‌كند از نماز معصومين وامامان‌: سخن گفته‌ايم‌. آن‌هاامامان ما هستند. «ألا وان‌َّ لكل‌ّ مأموم اماماً»(5) آيا فقط نام وتاريخ زندگى امامان را بدانيم‌، كافى است‌؟ خير بلكه «يقتدى به‌» يعنى بايد منش او را ياد بگيريم وبه آن عمل‌ كنيم‌؛ بايد سعى كنيم مستخف به نماز نباشيم‌. آرام آرام بعضى از مراتب استخفاف را كمكنيم‌. شيطان كارش اين است كه هنگام نماز در كنار انسان بايستد واو را از صبّروا النفس ‌دور كند. شيطان در وقت نماز مطالبى را به ذهن آدمى مى آورد كه برايش اهميت دارد.
ك آقاى روحانى كه از منبرى هاى معروف وخوب است وهنوز در قيد حيات‌است روى منبر مى‌فرمود: من هم كه يك منبرى هستم محورهاى سخنانم را در نمازتنظيم مى‌كنم‌.
نماز جاى هيچ فكرى جز فكر خدا نيست‌. نماز را بگذاريد فقط براى نماز. هرچيزى جاى خود دارد ونماز زمان عبوديت واظهار نياز به معبود است‌. نماز يعنى پيوستن ‌يك قطره به دريا؛ نماز يعنى تطهير روح است‌.
اگر كاسبى به كسب خود اهميت ندهد ويك روز به محل كسب خود برود ويك‌روز نرود، يك روز مغازه را زود باز كند ويك روز دير، آيا چنين شخصى مى تواندكاسب ويا تاجر موفقى شود؟ كسى كه درس مى‌خواند تا عالم شود اگر به يادگيرى اهميت‌ندهد آيا عالم مى‌شود؟ تا به حال نشنيدم كه كاسبى در حال كسب تمركز حواس نداشته ‌باشد. پس مى‌شود كه انسان تمركز حواس داشته باشد و اين حالت را كم كم در نماز خود عملى كند.
از نماز به عمود الدين‌(6) تعبير شده است‌. فان قُبِلَت‌ْ قُبل ما سِواها وان رُدَّت رُدَّ ماسِواها يعنى اگر نماز قبول شود غير آن نيز قبول مى‌شود واگر رد شود اعمال ديگر نيز ردمى‌شود. لذا در انجام آن بايد دقت بيشترى داشت‌.
 

استمداد از اهل بيت (عليهم السلام‌)
ايام‌، ايام شهادت حضرت صادق‌ (عليه السلام) است‌. بجاست از خود آن حضرت استمداد كنيم‌ او بخواهيم تا شفاعت ما را نزد خدا بپذيرد. بنشينم وزيارت حضرت صادق‌ (عليه السلام) رابخوانيم‌. زيارت امين الله را به نيت آن بزرگوار بخوانيم واز ايشان تمنّا كنيم تا اين قدرت‌به ما داده شود كه استخفاف به نماز نداشته باشيم واگر هم داريم توانايى كم كردن مراتب‌آن را داشته باشيم‌. به مرحوم آقا سيد محمد كاظم يزدى گفته بودند فلان عالم گفته است‌كه شما حافظه بسيارى خوبى داريد. ايشان در جواب فرموده بودند: تنها حافظه ملاك ‌نيست‌، سعى وتلاش هم مى‌خواهد. دعا و استشفاع به اهل بيت‌: نيز مى‌خواهد.
در تعبير والشّدة فى طاعتة الله اين شدتى كه حضرت به آن اشاره مى‌فرمايند چيست‌؟
در حقيقت اين همان صبّروا النفس‌ است كه امام از آن ياد مى‌كنند. انسان اگر بنا را براين بگذارد كه مى‌خواهد عالم بشود اگر در راهش زحمت بكشد، موفق مى‌گردد. انسان‌اگر بخواهد كارى را انجام بدهد، مى تواند. همت واراده انسانى به گونه‌اى است كه باتلاش و پايدارى بر هر چيزى چيره مى‌شود.
روايت است كه من رام شيئاً بلغه أو اقترب به‌. «رام‌» يعنى جدّيت كرد. حال اگر انسان ‌با جديت وپايدارى بنا داشته باشد در نماز حضور ذهن داشته باشد، اگر بارها شيطان‌حواس او را منحرف سازد، باز حضور ذهن را به دست مى آورد. عنوان وجه نام گذارى درمساجد جايى را درست مى‌كنند كه به آن محراب مى‌گويند. از نظر آيات قرآن كريم‌،روايات ولغت‌، محراب يعنى جاى نماز؛ حال هر كجا كه باشد. بدين معنا هرجا كه نمازاقامه بشود به آن‌ جامحراب مى‌گويند. شما اين‌ جا استاده‌ايد ونماز به جا مى آوريد، همين‌جا را محراب مى‌گويند. محراب يعنى مكان الحرب‌؛ زيرا شيطان براى مبارزه وجنگ‌كنار شما ايستاده است‌. شما به محض اين‌ كه نماز را شروع كرديد، شيطان نيز شيطنتخود را شروع مى‌كند واگر شما به قدرت مهار نفس خويش مسلح باشيد تير شيطان به‌سنگ مى‌خورد.
شخصى به مزاح ويا به جدّ مى‌گفت كه جنگ انسان با شيطان يك طرفه است‌.شيطان همواره مى‌زند وانسان همواره مى‌خورد! شيطان در كارش خيلى خبره است‌. چون‌با امثال من وشما خيلى سر كرده ونقطه ضعف همه را خيلى خوب مى‌داند.
از گفته‌هاى آن آقا كه بگذريم خداى متعال نيروى فوق العاده عقل را به ما عطافرموده است‌. با اين نيرو قابليت وتوان آن را داريم كه بر شيطان غلبه كنيم‌. آنان كه برشيطان چيره شدند چه كسانى بودند؟ منهاى معصومين‌: همه غالبين بر شيطان همانندمن وشما بودند. كه البته اين شدت وضعف دارد وهمان صبروا النّفس‌ را مي‌طلبد.
اميدواريم به بركت خود حضرت صادق‌ (عليه السلام) وبه بركت آباء طاهرين وابناء طيّبين ‌ِايشان و به يارى خدا اين توفيق را داشته باشيم كه در نماز وغير نماز، خود شكيبى وتصبيرنفس را ملاك عمل خود قرار دهيم‌.

وصلى الله على محمد وآله الطاهرين


1-کافى ، ج 8، ص 13.
2- يوسف، آيه 53
3- وسائل الشيعه، ج 4 ، ص 27، ح 4423.
4- عن ابي جعفر عليه السلام قال: ان العبد ليرفع له من صلاته ونصفها و ثلثها و ربعها و خمسها فما يرفع الا ما أقبل عليه منها و انما بالنوافل ليتمم لهم ما نقصوا من الفريضة، تهذيب الاحکام: ج 2، ص 341 ح 1.
5- نهج البلاغة، ص 417.
6- مستدرک الوسائل، ج 3، ص 31، ح 2943.