|
وظيفه
سنگين مبلّغين
نياز
جهانى به اقامه دين
ترك مستحب به خاطر واجب
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم
أجمعين(*)
در روايتى از حضرت سجادعليه السلام
آمده است: «أنتم معاشر
الشيعة العلماء بعلمنا تأوّلون(1)؛ شما اى جماعت عالمان شيعه، به [مدد]
علم ما تأويل مى كنيد (پيچيدگى ها را مى گشاييد».
همان طور كه آقايان، روحانيون محترم مستحضرند، در علم بلاغت آمده است: تقديم ظرف،
افاده حصرمى كند. «أنتم» بر «علما» مقدم شده است. يعنى «فقط أنتم»، حصر را مى
رساند. «بعلمنا» نيز بر «تأوّلون» مقدم شده است در حالى كه «بعلمنا» ظرف است وجار
ومجرور ومتعلقِ به تأولون. تأولون فعل است وظرف متعلق به فعل است و طبق قاعده،
الظرف حقه التأخير. «أنتم» ضمير است وحقه التأخير. همان گونه كه حضرت اميرعليه
السلام فرموده اند: «وإنّا
لأمراء الكلام؛(2) و ما
به يقين، فرمانروايان سخن هستيم». لذا اين روايت از آن جا كه نكات قابل توجهى را در
بر مى گيرد، بر آن عنايت خاصى مترتب است.
«أنتم معاشر الشيعه
العلماء» يعنى علما فقط
شما هستيد. تعليل آن چيست؟ و چرا فقط شما علما هستيد؟ چون «بعلمنا تأوّلون». تأويل
يعنى كشف الغامض، يعنى كشف المجمل، يعنى دانستن چيزى كه مجمل است ومعنايش ظهور
نداشته واز آن چند معنا برداشت مى شود. چرا حضرت فرمودند فقط شما علما هستيد؟ اين
از آن روست كه فقط شما هستيد كه تأويلات تان را بر مبناى علم، انجام مى دهيد
واعتمادتان فقط بر علم (امامان) ما است، فرقى نمى كند چه تأويل در قرآن وچه تأويل
در روايات باشد. در حديثى كه قرائت شد دو نكته وجود دارد كه البته نكات اين حديث
بيش از آن است كه در اين جا بيان شود. اگر انسان قدرى در اين دو نكته تأمل ودقت كند
مى تواند از مفاهيم آن بيشتر سود جويد. شما آقايان وعّاظ و خطبا مصاديق ظاهر اين
روايت هستيد كه بى ترديد مراتب شما نيز متفاوت است.
به قول آقايان در اصول فقه اين روايت بر تمام رواياتى كه راجع به علما ذكر شده است،
حاكم است، حال چه علماى خوب، چه علماى بد. يعنى دايره شمول را توسعه مى دهد. اگر بر
فرض بيان مصداق نباشد، آن را توسعه مى دهد، مثل «الطواف
بالبيت صلاةٌ(3)؛ طواف
گرد خانه خدا نماز است» كه توسعاً طواف را نماز خوانده اند.
در روايت ديگرى از حضرت صادق عليه السلام كه در وسائل الشيعه آمده است، مى فرمايند:
بعضى از اينها علماى شيعه هستند نه همه.
پس اگر بنابراين باشد كه من وشما مصداق عالم باشيم، به اعتبار اين كه شيعه هستيم،
حال در هر مرتبه اى از مراتب شيعه كه باشيم، آن وقت مسؤوليتى بس عظيم بر دوش داريم؛
مسؤوليتى كه ثواباً وعقاباً دو لبه تيز وبرنده دارد. يك طرفش بسيار با اهميت وطرف
ديگرش سخت وحشتناك. ما به هيچ وجه حد وسط وميانه اى نداريم و امرمان داير است بين
بسيار بسيار خوب وبسيار بسيار بد. يانورانى وهدايت بخش وناب يا تاريك و گمراهى
آفرين وظلمانى.
دو هم درس وهم عصر ودو هم شهرى بودند، يكى ابن ابى الغراقر شلمغانى وديگرى حسين بن
روح. بعد از محمد بن عثمان عمرى از ناحيه مقدس حضرت ولى عصرعليه السلام نيابت، به
نام حسين بن روح صادر شد.
اين امر باعث اوقات تلخى وتكدر خاطر شلمغانى شد، چرا كه در بين شيعيان نسبت به حسين
بن روح از وجهه اجتماعى بهترى برخوردار بود، اما حسين بن روح به خاطر يك موضوع بين
فقهاى شيعه به چنان مقام ومرتبى رسيد كه بر سخن او به عنوان يك روايت اعتماد مى
كردند و مى كنند.
ماجرا از اين قرار بود. روزى حسين بن روح در مورد جريانى سخن مى گفت. از او مى
پرسند: آيا اين سخن از خودت بود يا از حضرت؟
پاسخ داد: اگر از آسمان به زمين فرو افتم برايم آسان تر از آن است كه از خود چيزى
بگويم.(4)
مى بينيم حسين بن روح به خاطر يك سخن اين چنين مى آشوبد وابن ابى الغراقر شلمغانى
به خاطر كدورتى كه بر دل مى گيرد آن چنان منحرف مى شود.
متوسط ما حد وسط و اعتدال نداريم يا بسيار خوبيم يا - نعوذ باللَّه - بسيار بد.
امام على عليه السلام فرمود: «كونوا
دعاة اللناس بغير ألسنتكم(5)؛
با غير زبان تان (با رفتارتان) مردم را فرا خوانيد». معناى اين سخن اين نيست كه با
زبان خود دعوت نكنيم. خير، بلكه معنايش آن است كه دعوت به عمل ارجح است و هر چه مى
گوييم بايد قبلاً خودمان به آن عمل كرده باشيم. پس ما مسؤوليت خود را در سه چيز
بايد خلاصه كنيم: قلم، بيان وعمل. حال صحبت سر اين است كه چگونه بايد مسؤوليت سنگين
خود را به سرانجام برسانيم تا بتوانيم به معنى واقعى كلمه، امر به معروف ونهى از
منكر كنيم. مسلّماً ايفاى اين مسئوليت مراتبى دارد. گاه حرفى، روايتى، تفسيرى از
قرآن به گونه اى نقل مى شود كه نفرت آور است. گاه طورى بر زبان مى آيد كه بى رنگ
است وگاه به شيوه اى بيان مى گردد كه جذّاب است. اين موارد چون جنبه وجدانى وروحى
دارد وبه درون ومعنويت هر شخص وابسته است دليل نمى خواهد، از يكى از مراجع تقليد كه
قم نيستند شنيدم كه از روحانى آگاهى نقل مى كرد كه به ايشان گفته بود: من شبى جايى
به همراه عده اى ميهمان بودم. آن شب نماز شب را بهتر ومفصل تر از خانه خود قربةً
إلى اللَّه خواندم.
برخى از مردم قدرت تشخيص اهم از مهم وخوب تر را ندارند وفقط ظاهر را مى بينند واين
تقصير امثال من وشماست كه حقايق را آن گونه كه هست به آن ها نرسانده ايم.
اين مطلب در روايت نيز آمده است. حضرت صادق عليه السلام به اصحاب عالم خود فرموده
اند: «لأحملن حملن ذنوب
سفهائكم على علمائكم؛(6)
گناهان جاهلان و كم خردان تان را بر دوش علماى تان مى گذاريم». افرادى هستند عامى،
كه تزاحم ومهم ومهم تر را نمى فهمند و نمى دانند كه اگر مثلاً شما به جاى نماز شب
بنشينيد درس تان را مطالعه كنيد يا به تأليف يك كتاب و مقاله دينى بپردازيد ويا اين
كه خود را براى بهتر ومؤثرتر شدن منبر فرداى تان آماده سازيد، از نماز شب خواندن
مهم تر وبهتر است. آن وقت اگر تحت شرايطى كه آن شخص عالم در آن شب ميهمانى داشت
قرار بگيرد ونماز شب را به جا نياوريد، دين تان نزد برخى در مضان ضعف وابهام واقع
مى شود. پس در چنين مواردى اگر چه درس خواندن ومطالعه وتأليف مهم تر از نماز شب
است، اما بهتر است كه نماز شب را بخوانيد و حتماً قصد قربت داشته باشيد. با اين عمل
نماز شب را به جا آورده ايد، يك واجب عينى انجام داده ايد و آدم هاى عامى را كه
تزاحم را درك نمى كنند از گرفتار شدن و بددلى شدن رها كرده ايد. قول وقلم وعملِ در
راه خدا مراتبى دارد كه نسبت به يكديگر متفاوت است و فهم اين تفاوت ها به مقدار
زيادى اكتسابى است. البته معنايش اين نيست كه فقط بايد از ديگران فراگرفت. خود فرد
نيز مى تواند با تأمل ومطالعه وتحقيق موارد مهم را درك كند.
به عنوان مثال، واعظى قبل از شروع منبر آيه اى، روايتى، قصه اى و تمثيلى را در نظر
مى گيرد. آن گاه تقدم وتأخر آن ها را مشخص كرده و هر يك را مورد تأمل ومطالعه قرار
مى دهد تا نحوهه مطرح كردن و در نهايت تأثير بيشتر آن را بسنجد.
شما آقايان علما بايد بر مسائل اجتماعى اشراف كامل داشته باشيد وپس از آن بايد در
اين فكر باشيد كه وظيفه ومسؤوليت سنگين شما چگونه مى تواند تأثيرگذار باشد. شناخت
مسؤوليت وبالاخص ايفاى مسؤوليت بسيار خطير ودشوار است. اين ديگر روايت نيست كه
بخواهيم سندش را پيدا كنيم كه آيا معتبر است يا نه، بلكه هر كسى آن را بديهى
دانسته، مى پذيرد.
مسؤوليت ما مستقيماً از قرآن نشأت مى گيرد كه توصيه خداى سبحان است به همه انبيا،
آن جا كه مى فرمايد: «أقيموا
الّدين(7)؛ دين را بر پا
داريد». حال وظيفه ما چيست و محدوده ايفاى آن كدام است؟ فقط قم است؟ نه، چرا كه قم
يك مصداق است. نجف وكربلا؟ تهران؟ كشورهاى اسلامى؟ كشورهاى غير اسلامى؟ اينها همه
مصداق است. اقامه دين، كجا ندارد و در هر زمان و مكانى كه بتوان آن را بر پا داشت
بايد اداى وظيفه كرد. پرسش ديگر اين است كه نزد چه كسانى دين قائم باشد. نزد اهل
علم در حوزه علميه؟ نزد دانشگاهيان؟ نزد بازارى ها؟ حذف متعلق عموميت را مى رساند،
به اين معنا كه همه اينها مى توانند مصداق باشند و فرمان اقيموا الدين در همه جا و
بر هر كس حاكم است وهر كسى در هر جا وظيفه دارد كه دين اسلام را برپا نگه دارد، اما
چنانچه قدرت ندارد، در اين صورت به مقدارى كه در توان اوست عمل كند وديگر وظيفه اى
به عهده او نيست چون قدرت از شرايط عمومى تكليف است.
زمانى كه انسان قدرت دارد بايد قلم وبيان وعملش را تقويت كند تا در امر برپا ماندن
دين خدا مؤثرتر باشد.
دين چيست؟ «إنّ الدين عند
اللَّه الاسلام...(8)؛ در
حقيقت، دين نزد خدا همان اسلام است». اسلام يعنى چه؟ بى ترديد عبادات، اجتماعيات،
اخلاقيات، آداب، واجبات، محرمات، حقوق، حقوق متقابل زن ومرد، و ... همه جزئى از
اسلام اند. قرآن وگفتار وكردار وتقرير اهل بيت عليهم السلام همه مجموعه اى است كه
اسلام بر آن ها استوار است و ما مأموريم كه با قول وبيان وعمل، اين مجموعه را
پايدار نگه داريم. اگر از انسان بر نمى آيد كه در پايدارى بخشيدن به دين مؤثر باشد،
تكليف از او ساقط است و خدا در اين باره مى فرمايد: «لا
يكلّف اللَّه نفساً إلّا وسعها...(9)؛
خدا هيچ كس را جز به قدر توانايى اش تكليف نمى كند». مثلاً فقها مى گويند كه مجتهد
مطلق شدن واجب كفايى است وبر همه مردم واجب است. اين سؤال مطرح است كه مگر انسان مى
تواند يك روزه مجتهد مطلق شود؟ سال ها رنج وسختى ومشقت وتتبع وتحقيق ومطالعه مى
خواهد تا فردى پس از سى - چهل سال به اجتهاد برسد. همه اينها مقدمات وجودى است. هر
چيزى را كه عالم احتمال مى دهد مانع رسيدن به اجتهاد مى شود انجامش حرام است.
●
نياز جهانى به اقامه دين
به راستى جايگاه دنياى
شيعه ومسلمين در اين روزگار كه تمام بشريت را اسير خود كرده ودر هر ثانيه آن ميليون
ها باطل پخش مى شود، كجاست؟ «اقيموا الدين» چگونه ممكن است صورت گيرد؟ در چنين
اوضاعى آيا حس نمى شود كه با توسل به قول وعلم وعمل، جوانان را تشويق كنيم تا با
تحصيل علم وتخصص در امور فقهى مكتب اسلام را در جاى جاى جهان بگسترانند؟ به يقين
پاسخ مثبت است.
بى شك در اوضاع فعلى اين يك وظيفه وواجب است. همين جا در همين قم چند سال پيش
پيرمردى - كه هنوز هم در قيد حيات است - ضمن صحبت هايى كه مى كرد مى گفت: من با
فلان مرجع تقليد، كه يكى از مراجع مسلم فعلى است، همسايه بودم. او دنبال كسب علم
رفت، ولى من نه. حالا او مجتهد است ومن مقلِّد. پيرمرد با تأثّر خاصى صحبت مى كرد
ومن را هم متأثّر كرده بود. مى گفت: كاش آن زمان يكى پيدا مى شد ومرا هم به تحصيل
علم تشويق مى كرد. اگر اين شخص آن زمان خود نمى خواسته وحال پشيمان شده است بحث
ديگرى است، اما اگر آن زمان نيز تمايل به تحصيل علم داشته، ولى كسى نبود تا مشوّق
وى باشد، اين گناه وتقصير به گردن كيست؟ من وشما خيلى زحمت مى كشيم تا كتابى
بنويسيم وآن را در تيراژى به اصطلاح بالا چاپ ومنتشر كنيم، اما در دنيايى كه هر
لحظه ميليون ها كتاب ونشريه چاپ مى شود، رايانه واينترنت خوش نشين خانه ها شده، آيا
اين فعاليت ما كافى است؟
وظيفه «أقيموا الدين» همچنان بر دوش همگان بوده وهست وبراى هميشه خواهد بود. بايد
توجه و يقين داشت كه قرآن واحكام خدا تا قيام قيامت نافذ وپايدار است. ما نيز بايد
با عنايت به شرايط حاضر به مقدارى كه مى توانيم به مسؤوليت سنگين خود عمل كنيم
ومصداق اين فرمايش حضرت رسول صلى الله عليه وآله باشيم: «أنتم
معاشر الشيعه العلماء بعلمنا تأولون».
شما هر يك به عنوان عالم اگر با قول تان، قلم تان وعمل تان ويا با تمام اين عوامل
بتوانيد و قدرت آن را داشته باشيد كه اقامه دين كنيد، اين از واجبات است. به عنوان
مثال شما در خانه خود نماز شب مى خوانيد تا ديگر اعضاى خانواده عملاً هدايت بشوند.
اين نماز شب به عنوان اوّلى ومهم ترين واجب بوده، اما فعلاً مستحب است. لذا اگر
مستحبّى بود كه اين عنوان ثانوى در آن وجود نداشت در وقتى كه عنوان ثانوى زمين
مانده است اداى آن مستحب، ديگر جايز نيست. اوليّات فقه مى گويد هزارتا مستحب نمى
تواند جاى يك واجب را پر كند. نماز آخر وقت است ودر حال قضا شدن، آيا جايز است
مؤمنان را اطعام كرد ونماز قضا شود؟ يا در چنين حالى بنشينيم وقرآن بخوانيم؟ خير
اين كار جايز نيست وحرام است. نيز آنچه در تربيت وتزكيه نفس است دخيل واجب است
ومستحب.
●
ترك مستحب به خاطر واجب
نقل شده است: شيخ طوسى
رحمه الله چند سال به حرم امير مؤمنان عليه السلام مشرّف نشد. دليل آن را پرسيدند،
گفت: به جهت اين كه من در حال انجام واجب هستم وآثار اهل بيت عليهم السلام را حفظ
مى كنم.
واقعاً هم همين گونه بود. خدمتى كه شيخ طوسى رحمه الله با تحقيق وتأليف كتب خود به
اسلام كرد انكار ناپذير است. در سخنان امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام
آمده است: «لا قربة
بالنّوافل إذا أضرّت بالفرائض(10)؛
زمانى كه مستحبات ونوافل به واجبات ضرر رساند، نمى توان به وسيله آن به خدا نزديك
شد».
بنابراين انسان بايد مهم ترين را تشخيص دهد وبه آن عمل كند.
اميدوارم به بركت اهل بيت عليهم السلام خداى متعال اين توفيق را به همه ما عنايت
كند تا با گفتار، نوشتار و رفتار بتوانيم به وظايف خود عمل نماييم و هنگام تزاحم،
بتوانيم اهم ومهم را درست تشخيص دهيم تا خطاهاى مان كمتر گردد.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرين
*)
آنچه در پيش رو داريد متن سخنرانى آية الله العظمى سيد
صادق شيرازى است كه در جمع عده اى از طلاب ايراد شده
است.
1) بحار الانوار، ج 1، ص 180، ح 68.
2) نهج البلاغة، ص 354.
3) عوالي اللآلي، ج 2، ص 167، ح 3.
4) همان جا.
5) كافى، ج 2، ص 78، ح 14.
6) وسائل الشيعة، ج 16، ص 145، ح 21198.
7) شورى (42)، آيه 13.
8) آل عمران (3)، آيه 19.
9) بقره (2)، آيه 286.
10) نهج البلاغة، ص 475، ح 39. |