|
سلامت در
دين
سلامت دين چيست؟
شيطان در كمين انسان ها
دعا، سپرى ايمن بخش
راه رسيدن به
سلامت در دين
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم
أجمعين(1)
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه
وآله وسلم در استقبال ماه مبارك رمضان خطبه اى ايراد فرمودند كه سندهاى آن نيز
ظاهراً از نظر رجالى معتبر است و آن دسته از مطالبى كه در اين باره به شيخ صدوق
رحمه الله منسوب است معتبرتر و موثق تر است. در روايات معتبر آمده است: وقتى خطبه
رسول خد صلى الله عليه وآله وسلم به اتمام رسيد، امير مؤمنان عليه السلام سؤال
كردند: «ما أفضل الأعمال
في هذا الشهر؟ برترين عمل
ها در اين ماه چيست؟
پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: الورع عن محارم اللَّه(2)؛
خويشتن دارى از محرمات خدا. آن گاه به سختى گريستند. امير المؤمنين عليه السلام سبب
گريه را پرسيدند. پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: گريه ام بدين سبب است كه
تو در اين ماه كشته خواهى شد. امير مؤمنان عليه السلام بى درنگ پرسيدند:
أفي سلامةٍ من ديني(3)
آيا دين خود را به سلامت به در خواهم برد؟
رسول گرامى صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: في سلامة من دينك.
شايان دقت است كه اين سلامت دين تركيبى از دو كلمه است و به تعبيرى، از نظر نحوى
يك كلمه است، اما داراى اهميت فراوان است و سؤالى عارفانه است. اگر بنا شود خبر
كشته شدن مان را به ما بدهند و در صحت آن نيز اطمينان داشته باشيم، چه حالى به ما
دست خواهد داد؟ بيشتر ما در آن هنگام حسرت از دست دادن دنيا و جدايى از مال و منال
و زن و فرزند را خواهيم خورد.
همچنين در روايتى ديگر آمده است: روزى پيامبر خد صلى الله عليه وآله وسلم و امير
مؤمنان عليه السلام به جايى در اطراف مدينه تشريف مى بردند. رسول خد صلى الله عليه
وآله وسلم نگاهى به امير مؤمنان عليه السلام افكنده گريست. امير مؤمنان عليه السلام
علت گريستن را از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم پرسيد. حضرت فرمود: پس از من كينه
هاى كهنه سر خواهد گشود. حضرت على عليه السلام اين بار نيز پرسيد:
أفي سلامة من ديني(4)؟
بايد توجه داشت كه پيامبر خد صلى الله عليه وآله وسلم خبر شهادت امير مؤمنان را به
او مى دهند، ولى امام پيش از هر چيز مى پرسند: آيا آن روز دينم را به سلامت به در
خواهم برد؟
در جايى ديگر پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم از دشمنى گروهى سخت با وى خبر مى
دهند ولى امير مؤمنان عليه السلام همچنان همان سؤال را تكرار مى كنند. بايد ديد چه
چيزى در اين سؤال نهفته است؟ و سلامتِ در دين و نيك فرجامى چه اهميتى دارد؟
در قرآن كريم آمده است: «لا
يحبّ اللَّه الجّهر بالسّوء من القول إلاّ من ظلم(5)
... ؛ خدا بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته
باشد». بر اساس اين آيه بدگويى از ظالم براى مظلوم جايز، و اين مسأله از مستثنيات
حرمت غيبت است.
در اين باره از مرحوم والد پرسيدم: حدّ استثنا چيست؟ و مظلوم تا چه حدى در نكوهش
مجاز است؟ و آيا جايز است بدى هاى ديگر او را نيز بازگويد؟ ايشان جواب دادند: مظلوم
در محدوده همان ظلمى كه ظالم به او روا داشته است حق چنين كارى را دارد. آن گاه
مثالى زدند و گفتند: اگر كسى پولى از كسى خورد جايز نيست تمام عراق را بگردد و
بگويد فلانى اين قدر از من دزديده يا به ناحق خورده است!
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به امير مؤمنان عليه السلام خبر از ظلمى مى دهند
كه پس از ايشان نسبت به او روا مى دارند و اين در حالى است كه امير مؤمنان عليه
السلام شخصيتى دارند كه از نظر درك و علم و از نظر نيروى بدنى سرآمد است. قاعدتاً
انسانى كه قدرت دارد در برابر ظلمى كه به او مى شود، تحت تأثير نفس اماره قرار
گرفته سعى مى كند ستم را به گونه اى تلافى كند. وسوسه هاى نفس او را وا مى دارد تا
دينش را تحت الشعاع انتقام و عواطف نفسانى قرار دهد، اما امير مؤمنان عليه السلام
براى رعايت مصالح دين سكوت مى كند؛ سكوتى سنگين و طولانى ... . اگر شخصى به هر يك
از ما اهانت كند، حتى اگر جواب دادن ما به صلاح دين نباشد باز تحمل نمى كنيم. در
حقيقت زمان و مقدمات زيادى مى طلبد تا انسان بتواند بر اساس مصلحت و نه بر اساس
هواى نفس عمل كند.
مفهوم سؤال امير مؤمنان على عليه السلام از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله، در
دعاى ابو حمزه و دعاى صباح نيز آمده است آن جا كه فرموده: «فاجعل
اللَّهُم صباحي هذا نازلاً عليّ بضياء الهدى والسلامة في الدين والدّنيا؛ بار خدايا اين بامدادم را با نور
هدايت و سلامت در دين و دنيا بر من فرو فرست».(6) رسيدن به سلامت دين مسئله اى
ايجادى و تكوينى و اختيارى است. بدين معنا كه هر كس مى تواند با استمداد از خداى
متعال و اهل بيت عليهم السلام و نيز با تصميم قاطع و تلاشِ پى گير بدان دست يابد.
اگر در صدد تعريف دين باشيم مى توانيم آن را راه، طريقه و روش بدانيم كه اگر
اعتقادى و قلبى باشد اصول دين خوانده مى شود و اگر عملى و جوارحى باشد واجبات و
محرمات است، مانند: نماز، روزه، حرمت غيبت و تهمت كه البته مراتبى دارد و مستحبّات،
مكروهات، اخلاقيّات و آداب اسلام از مراتب آن است.
خداى متعال در قرآن فرموده: «إنّ
الّدين عند اللَّه الاسلام؛(7)
همانا دين پسنديده نزد خدا آيين اسلام است».
● سلامت
دين چيست؟
قرآن خود عيبى ندارد.
سخنان و افعال و تقريرات اهل بيت عليهم السلام نيز سالم و مبرّا از كم ترين شائبه
نقص است؛ پس مراد از سلامت دين چيست؟ بى شك منظور از سلامت دين اين است كه هر يك از
ما در كجاى اين دين سالم قرار داريم و از اصول و فروع واجب و حرام و مستحب و مكروه
و آداب و اخلاق آن چه بهره اى برده ايم؟
در بعضى روايات باب نكاح آمده است كه اگر در زمان خاصى نكاح (آميزش) صورت گيرد
فرزندى كه به وجود خواهد آمد از سلامت دين برخودار خواهد بود.
در روايات، از جنبه هاى گوناگونى بر سلامت دين تكيه شده است، ولى اهل بيت عليهم
السلام به ذات خود سالم و مبرا از نقصند. به تعبيرى معيار سنجش سلامت دين ما، در
اين است كه چه مقدار از قرآن و سخنان اهل بيت عليهم السلام را آموخته ايم و تا چه
حدّ در عمل به آموخته هاى خود پاى بند بوده ايم. به عنوان مثال از شخصى مى پرسيد:
حالت چطور است؟ مى گويد: الحمد للَّه سالم هستم. چنين كسى با اين پاسخ تمام جوارح و
روان خود را سالم مى داند و به يقين اگر به دليلى اعصاب متشنّجى داشته باشد هرگز
خود را سالم نمى خواند. سلامت دين نيز به اين معناست كه دين انسان، مريض و آلوده به
ميكروب هاى معنوى نباشد.
همان طور كه اشاره شد، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم در جواب سؤال
امير مؤمنان عليه السلام پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله فرمودند:«الورع
عن محارم اللَّه؛ پرهيز
از محرمات خدا». وجود اين اصل در حقيقت عامل نزديك شدن ما به سلامت دين است.
خانه اى كه امروز بنا مى شود بر اثر استهلاك بيست، سى سال بعد، از نظر استحكام
همان نيست كه روز اول ساخته شده است و مسلماً قدرت مصالح آن از هر نظر رو به سستى
مى نهد.
لباسى كه دوخته مى شود، غذايى كه طبخ مى گردد، ماشينى كه خريدارى مى شود، نهايتاً
هر چيزى در اين دنيا ناپايدار است و مرتب در حال نابودى و اضمحلال است، اما انسان
با مواردى كه به آنها اشاره رفت تفاوت عمده اى دارد. درست است كه عمر و اسكلت ظاهرى
بدن انسان رو به نابودى است، اما ممكن است جنبه معنوى و روح انسان به جاى افول، اوج
گيرد و به تعالى بگذارد. گاهى انسان هايى يافت مى شوند كه به ظاهر، عمرشان را همراه
با سلامت دين گذرانده اند، اما در پايان عاقبت به شرّ مى شوند و در هر دو مورد عكس
آنها نيز صادق است.
● شيطان
در كمين انسان ها
مسأله بلعم ابن باعورا
براى همگان عبرت بزرگى است افرادى چون شريفى، نميرى و ابو حمزه بطائنى نيز هر يك
براى همگان درس عبرتى هستند. قرآن كريم درباره بلعم ابن باعورا مى فرمايد: «...
آتيناه آياتنا...(8)؛
آيات خود را به او داديم».
بلعم ابن باعورا چنان منزلتى نزد خدا يافت كه بارى تعالى اسم اعظم خود را به او
عطا فرمود و بدين ترتيب مستجاب الدعوه شد، اما او كه نتوانسته بود خود را بپالايد
به حضرت موسى عليه السلام حسادت ورزيد و تصميم گرفت او را نفرين كند. بدين ترتيب و
با يك سخن و رفتار، زحمات چندين ساله خود را بر باد داد.
حسد و حب دنيا را شيطان نفس وبال گردن بلعم ابن باعورا كرد. اكنون ما بايد غافل
نشويم كه ممكن است اين دو صفت ناپسند گريبان گير همه شود كه حبّ دنيا و علاقه به
شهرت، خانمان برانداز است.
ممكن است كسى به دليل بيمارى سخت و لاعلاجى كه خود يا يكى از عزيزانش دچار آن شده
است با حقد و حسد بگويد كاش من نيز اسم اعظم مى دانستم، اى كاش من جاى فلان شخص
بودم و اى كاش مثل فلان شخص متقى بودم و با يك «يا اللَّه» مشكل را حل مى كردم.
شيطان در نفس و دل لانه مى كند و از درون ما با زبان ما سخن مى گويد و اين قبيل
امور تيغ را دو دم مى كند و از هر دو دم تيز آن براى مبارزه با ما بهره مى برد. يك
وقت كسى از پرخورى تلف مى شود و زمانى كسى از نداشتن همان غذا مى ميرد. هر دو تلف
كننده است. فرضاً كسى به زيان هاى حب ظهور واقف شد و در پى مبارزه با اين صفت مذموم
برآمد. به مجرد اين كه تصميم مى گيرد با اين خواسته نفسانى مبارزه كند، شيطان از
همين تصميم خوب سوء استفاده مى كند و آن را عليه دين او به كار مى برد. مثلاً در
موقعيتى كه افشاى علم و هدايت افراد و امر به معروف واجب است، شيطان به او القا مى
كند كه اين كار نيز مصداق حب ظهور و نمود پرستى است و او را از گفتن حق و حقيقت باز
مى دارد. در فرهنگ عامه عرب ها آمده است كه شيطان روى دو طناب بازى مى كند. واقعاً
همين طور است، زيرا مى بينيم كه اگر بتواند، افراد را نسبت به احكام طهارت و نجاست
بى اعتنا و لاابالى مى كند و اگر موفق نشد بعضى را در طهارت و نجاست دچار وسواس مى
كند كه اين مسأله در تعاليم اسلامى «عبادت ابليس» خوانده شده است.
«ألم أعهد إليكم يا بني
آدم أن لا تعبدوا الشيطان ...؛(9)
اى فرزندان آدم آيا با شما عهد نبستم كه شيطان را نپرستيد؟». بنابراين، شيطان دست
بردار نيست و از هر طرف كه بتواند به سراغ انسان مى آيد. گاه سعى بر اين دارد كه
انسان را نسبت به پاكى و نجسى و حلال و حرام بى اعتنا كند و اگر نتوانست از سوى
ديگر و به طريقى ديگر او را به وسوسه كردن سوق مى دهد. مرحوم صاحب جواهر رحمه الله
در كتاب جواهر الكلام قسمت صلاة مى نويسد: در وسوسه چهار چيز حرام است:
1. خود وسوسه؛
2. علم اجمالى وسوسه، به اين معنا كه آب كشيدن يا اعاده نماز وسوسه است و عقلاً
واجب است از هر دو مورد اجتناب كند و اگر هر يك را مرتكب شد و حقيقتاً وسوسه بود
عذر اين فرد مبنى بر اين كه نمى دانسته عمل او وسوسه بوده، مقبول نيست، چرا كه علم
اجمالى دارد.
3. طريق وسوسه است و آن گونه كه در ذهن دارم، مرحوم صاحب جواهر گفته است: اين
وسوسه نيز حرام است. البته در اين نوع وسوسه، نفس عمل مانند: اعاده نماز، آب كشيدن
و ... وسوسه نيست، اما در نهايت به وسواس مى انجامد.
4. احتياط در وسوسه؛
نظر مرحوم صاحب جواهر بر اين است كه وسوسه مراتب دارد. مراتبى از آن حرام است و
مراتبى ديگر حرام نيست.
مرحوم صاحب عروه نيز فتواى به حرمت چيزى مى دهد كه مؤدى به وسوسه و طريق آن است.
به طور مثال اعاده كردن نماز و آب كشيدن دست به خودى خود وسوسه نيست، اما براى كسى
كه اگر به اين احتمال اعتنا كند و پيش رود، دچار وسوسه مى شود اين كار حرام است.
احتمالاً نظر ايشان به آيه شريفه پيش گفته و تفسير آن است كه بيان شد.
در روايت آمده است كه شخصى نزد حضرت آمد و عرض كرد: فلان شخص انسان عاقلى است،
نمازش را اعاده مى كند. حضرت فرمودند: «أيّ
عقل له وهو مطيع الشيطان؛(10)
در حالى كه شيطان را اطاعت مى كند ديگر چه عقلى دارد».
نام قاسم بن علاء را در كتاب هاى مختلف خوانده ايد و شرح حال او را تا حدّى مى
دانيد. او اهل آذربايجان و از معمّرين و اصحاب حضرت رض عليه السلام بود. قاسم بن
علاء تا زمان حضرت ولى عصر عليه السلام معاصر پنج امام معصوم بوده است و در زمان
فوت حدود 117 سال عمر داشته و چند تن از نواب اربعه را ديده است. گاهى پرسش هايى كه
مردم داشتند و يا در مواردى كه براى خودش سؤالاتى پيش مى آمد، طى نامه اى براى نواب
اربعه در بغداد مى فرستاد و آنان نيز از حضرت جواب مى گرفتند و به وسيله پيكى
توقيعات حضرت را به دست وى مى رساندند.
او در بيست يا سى سال آخر عمرش به طور كلى نابينا شد و مدتى قبل از مرگ مجدداً
بينايى خود را به دست آورد.
علامه مجلسى رحمة الله در كتاب بحار الانوار حكايتى را بيان مى كند كه از اين قرار
است؛ او مى گويد:
«قاسم بن علاء در روزهاى پايانى عمر خود قرار داشت و ديدگانش جايى را نمى ديد،
روزگار مى گذشت كه از حضرت ولى عصر عليه السلام نامه اى دريافت نكرده بود، اين امر
بر شكسته دلى و ناراحتى اش مى افزود. در همين احوال به او خبر دادند كه از سوى حضرت
نامه اى براى او رسيده است. قاسم سجده شكر گذارد و توقيع حضرت را به دست كسى كه
نامه هايش را مى نوشت و مى خواند، داد و از او خواست تا نامه را بخواند. شخصى كه
نامه را مى خواند بعد از خواندن قسمتى از نامه ناگهان سكوت كرد. قاسم بن علاء گفت:
چرا ساكت شدى؟ آيا حضرت چيز بدى درباره من نوشته اند؟
گفت: نه.
پرسيد: پس چرا نمى خوانى؟
آن شخص با ناراحتى گفت: حضرت خبر مرگ تو را داده اند.
قاسم بن علاء بلا فاصله پرسيد: «أفي
سلامة من ديني؟؛ آيا خبر
از سلامتى دين من نداده اند؟» خواننده نامه گفت: نوشته اند تو چهل روز بعد از رسيدن
اين نامه خواهى مرد و به همراه آن نيز شش تكه پارچه براى كفن فرستاده اند.
قاسم بن علاء بلا فاصله جواب خود را گرفت و دريافت كه حضرت با ارسال اين پارچه ها
به عنوان كفن سلامت دين وى را تأييد كرده است. از اين جهت بى اندازه خوشحال شد و
مجدداً سجده شكر به جا مى آورد.
وى دوستى داشت سنّى مذهب و سال ها با وى درباره حقّانيت شيعه گفتگو و بحث مى كرد،
اما قاسم موفق نشده بود وى را قانع كند. اين بود كه نامه امام و تعيين زمان مرگ خود
را به وسيله امام، مغتنم شمرده، بى درنگ دوست خود را در پى دوست سنى اش فرستاد و او
را فرا خواند، سپس نامه را به دست او داد و گفت: بخوان. مرد سنّى بعد از خواندن
نامه گفت: مگر غير از خدا كسى غيب مى داند؟ و بعد به اين آيه از قرآن استناد كرد: «...
وما تدري نفس ماذا تكسب غداً وما تدري نفس بأي أرض تموت ...(11)
هيچ كس نمى داند فردا چه خواهد كرد و هيچ كس نمى داند كه در كدام سرزمين مرگش فرا
خواهد رسيد». آن وقت تو و آن كه اين نامه را نوشته مدعى هستيد كه مى دانيد؟
قاسم بن علاء گفت: من مى خواستم تو مطلع باشى. پس از يك هفته از اين ماجرا قاسم بن
علاء در بستر بيمارى افتاد، درست چهل روز بعد از رسيدن نامه فوت شد. خبر فوت قاسم
را به مرد سنّى رساندند و او با شنيدن اين خبر پا برهنه و سراسيمه به سمت خانه قاسم
بن علاء روانه شد. از آن جا كه مرد سرشناسى بود اين حالت وى باعث تعجب ديگران شد.
وقتى به بالين قاسم بن علاء رسيد و واقعيت را به چشم ديد، بى درنگ شيعه شد(12)».
بدين ترتيب انسانى كه سال ها به بيراهه مى رفت به يك باره دگرگون شد(13). چند نكته
در اين ماجرا در خور درنگ و دقت است. اين سرگذشت و ماجراهايى از اين قبيل، بايد
مايه عبرت ديگران باشد، هر چند به فرموده امير المؤمنين عليه السلام «ما
أكثر العبر وأقلّ الإعتبار؛(14)
چه بسيارند عبرت ها و چه كم اند عبرت گرفتن ها». قاسم ابن العلاء وقتى خبر مرگش را
شنيد، پيش از هر چيز به اين فكر افتاد كه آيا دينش را به سلامت خواهد برد؟ برخورد
قاسم بن علاء با خبرمرگ خود يك مطلب تحصيلى است نه حصولى، به اين معنا كه انسان
بايد آن قدر نفس خود را تهذيب كرده باشد تا با خبر مرگ خود اين گونه روبه رو شود.
توجه كنيم كه اين حالت خود به خود براى انسان حاصل نمى شود، بلكه يك امر اختيارى و
حاصل تلاش است.
در واقع همگى بايد سلامت دين خود را به دست بياوريم و إلّا همه دشمنان درونى و
بيرونى انسان جبهه مشتركى را براى نابودى او به وجود آورده اند. شيطان از يك سو،
نفس امّاره از سوى ديگر، شهوات مختلف، حسد، ريا و غضب، همه و همه با همبستگى همه
جانبه كمر به نابودى انسان بسته اند.
● دعا،
سپرى ايمن بخش
جبهه ديگرى وجود دارد كه سراسر امنيت است و يك ركن آن دعا و توسل است: خداى - عز
وجل - درباره دعا و جايگاه آن مى فرمايد: «قل
ما يعبأ بكم ربّي لو لا دعاؤكم ...؛(15)
اى رسول ما، به امت بگو كه اگر دعاى شما نبود خدا به شما توجه و اعتنايى نداشت».
ركن ديگر اين جبهه خود انسان است. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: «وأن
ليس للإنسان إلّا ما سعى؛(16)
و اين كه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست».
دو جمله از دعايى كه در بحار الانوار آمده است نقل مى شود تا دريابيم چگونه ممكن
است دين را تا واپسين دم زندگى به سلامت نگاه داشت. اين دعا از دعاهاى ويژه سحر ماه
مبارك رمضان است كه در مفاتيح الجنان نيامده است، اما سيد ابن طاووس از شيخ طوسى در
اقبال و علامه مجلسى در بحار الانوار آن را آورده اند. اين دعا همانند دعاى بهاء و
دعاى ابو حمزه ثمالى مهم است در اين جا قسمت كوتاهى از آن را مورد بحث قرار مى
دهيم.
امام زين العابدين عليه السلام در اين دعا عرضه مى دارد: «اللّهم
سلِّ قلبي عن كل شي ءٍ لا أتزوّده اليك ولا أنتفع به يوم ألقاك حلال أو حرام ثُمَّ
أعطني قوّة عليه وعزاً وقناعة ومقتاً له ورضاك فيه(17)؛
بار خدايا، آنچه را كه ره توشه ام براى رسيدن به تو نباشد و آن روز كه به ديدارت
آيم مرا سود نبخشد، از دلم برگير، خواه حلال باشد، خواه حرام، آن گاه مرا چيرگى بر
آن عطا فرما و عزت و قناعتى به من ده كه نفرت از آنچه از دلم برگرفته اى در آن باشد
و خشنودى تو را به ارمغان آورد.»
عبارت «اللَّهم سلِّ قلبي(18)
تأملى فوق العاده مى طلبد و در واقع يك دعاست. »
در دعاى پيش گفته شده مى بينيم حضرت دعا مى كند و از خدا مى خواهد تا هر چيزى غير
خدايى را از دلش برگيرد. اين دعا روشن مى كند همان گونه كه قلب، انسان را به تباهى
مى كشاند، او را نيز نجات مى دهد. حب ظهور و درخشيدن، سركوب كردن و ... جزئى از
تمايلات انسان است. از همين رو امام سجاد عليه السلام از خدا مى خواهد تمام آنچه در
روز واپسين، گرهى از كار او نمى گشايد، حتى امورى كه نه ضررى دارد و نه سودى، از
دلش برگيرد. واقعاً اين دعا جاى تأمل دارد و بر هر بيدار دلى لازم است در آن دقت
نمايد. براى نزديك شدن به ذهن عرض مى شود: انسان سفرى بسيار مهم پيش رو دارد، لذا
فقط چيزهايى را كه در آن سفر به درد مى خورد، توشه راه خود مى كند و از برداشتن
وسايلى كه در اين سفر به كار نمى رود خوددارى مى كند.
در سرشت برخى انسان ها اين حس نهفته است كه خود را قدرى فهميده تر از ديگران تصور
كنند. اينان آيا به عقلشان نمى رسد كه از خدا بخواهند كه قدرتى به آنان بدهد تا
تمام آن چيزهايى را كه مى توانسته توشه آخرت شان باشد و شيطان از دل شان بيرون
رانده باز به دل شان باز گردانند؟ البته شيطان نيز در اين جا بى كار نمى ماند. «...
ولاُ ضلّنّهم ولأُ منَينَّهُم ولآمرنهم ...؛(19)
و سخت گمراه كنم و دچار آرزوهاى دراز كنم وادارشان مى كنم». گاه شنيده مى شود كه
فردى شهريه خود را نمى گيرد يا شخص ديگرى وقتى وجهى اضافه به كسى مى دهد آن را
مطالبه نمى كند و اين از آن جهت است كه عزت نفس دارد و اين خصلت اجازه چنين كارى به
او نمى دهد. درباره عزت آمده است: «ما
كثر نفعه وقَلّ وجوده؛ [عزت] چيزى است كه سودش فراوان و وجودش كمياب است.»
به عنوان مثال، هوا و آب منفعت فراوانى دارند و هيچ جاندارى بدون آنها نمى ماند،
با اين وجود به هوا و آب عزيز نمى گويند، زيرا همه جا وجود دارند.
البته اگر شيطان نتواند انسانى را كه گوهر قناعت به دست آورده، فريب دهد و دگر
باره او را به دنيا متمايل كند، از پاى نخواهد نشست و ترفندى ديگر مى انديشد تا
شايد طعمه خود را دام اندازد. او اين بار از اين راه وارد شده، نيازهاى كسان و
فرزندان او را به رخ مى كشد. در گوش دل او نجوا كنان، نيازهاى فرزندان، همسر و
عزيزان او را يادآورى مى كند و هماره بدى ها را در ديدگان زيبا و خوب جلوه مى دهد.
در روايت آمده است كه رسول خد صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: «ابليس براى هر
انسانى شيطانى را گمارده است تا او را بفريبد و يكى از آنان را بر من گمارده است،
اما «إلاّ أن اللَّه - عز
وجل - أعاتي عليه فأسلم(20)؛
خدا مرا يارى نمود پس در مقابل من تسليم شد».
مى بينيم كه شيطان از هيچ كس غافل نيست و تلاش مى كند همگان را بفريبد و در اين
راه كوتاهى نمى كند. نقل داستانى را در اين جا مناسب مى بينم.
شخصى در بيمارستان در حال احتضار بود و فرد ديگرى (كه هر دو را مى شناختم) مى گفت:
پزشكان اظهار داشتند كه بيمار لحظات آخر را مى گذراند. از اين رو به ديدنش رفتم و
با تشويق از او خواستم تا وصيت كند. قلم و كاغذ فراهم شد و او مطالب و بدهى هايى كه
بايد لحاظ شود برشمرد و اظهارات او نوشته مى شد. ناگهان فرد بيمار مكثى كرد و گفت:
چيزى نيست و ان شاء اللَّه خوب خواهم شد و بعدها خود وصيت نامه را خواهم نوشت.
به او گفتم: مادامى كه انسان زنده است، وصيت نامه الزام آور نيست. وانگهى تو حتماً
سلامت خود را باز خواهى يافت، اما وصيت نامه را بنويس و پس از خروج از بيمارستان آن
را پاره كن يا هر گونه كه مايلى آن را تغيير بده.
متأسفانه او اصرار داشت وصيت نامه را ننويسد و به بهانه هايى كه بعداً خواهم نوشت
و امروز حالم بهتر است، از اين كار سر باز زد. من نيز بيمارستان را ترك كردم و پس
از مدتى كوتاه خبر مرگ او را دادند. بدين ترتيب انسانى كه در آستانه فوت قرار داشت
با جلوه گرى هاى شيطان و اين كه او خوب شده، بعدها وصيت خواهد كرد، با وضعيتى مبهم
و تاريك از دنيا رفت.
با عنايت به دعايى كه خوانده شد باز مى گوييم: خدايا، حال كه قوت دادى عزت نيز
عنايت بفرما. حال كه تصميم بر اين دارم در برابر شيطان مقاومت كنم و تمام آنچه را
كه باعث گمراهى و فنا مى شود از دلم بيرون رانده ام، باز ابليس به درونم بر نگردد و
قدرت كنترل نفسم را در اختيار خود بگذار. خدايا، توانم ده تا هر غير واقعى را كه
شيطان، واقع نمى نمايد و بدان وسيله مرا مى فريبد، واقعى نپندارم. خدايا، قناعتم ده
تا به آنچه كه دارم قانع باشم. خدايا، عزت نفس بر من ارزانى دار تا بر نفس اماره ام
مسلط گردم و همواره ابليس و شيطانك هاى او را از خود برانم.
ومقتاً له ورضاك فيه. حال اين سؤال پيش مى آيد كه: تعبير «ورضاك فيه» چيست؟ به
عنوان حصر عرض نمى كنم، بلكه برداشت خود را مى گويم. شما خود اهل تأمّليد، تأمّل
كنيد و ببينيد چه چيزى در آن نهفته است. خوب است روحانيون مطالبى كه از اين دعاها
به دست مى آورند، در كنار همان دعا يا جمله دعا بنويسند كه اين خود اقدامى است كه
سود آن به آيندگان مى رسد. حال كه خدا محبت چيزهايى كه به درد آخرت مان نمى خورد را
از دل مان بيرون كشيده و توان داده كه با راندن شيطان، در اين حالت بمانيم و عزّت
داده است، همّت كنيم و دوباره آنها را به خود برنگردانيم. قناعت نيز عطا فرموده تا
به همين مقدارى كه داريم قانع باشيم. پس ورضاك فيه به اين معناست كه خدايا، به ما
فرصت ده تا هرگز مهمّ را بر مهم تر مقدم نداريم. خوب را بر خوب تر ترجيح ندهيم.
مثلاً اطعام صد گرسنه عملى است كه نفع آن در آخرت به بانى آن خواهد رسيد و اين خود
فضيلت است. اما در برابر عشق به هدايت مردم در مرتبه پايين ترى قرار دارد و هدايت
مردم مهم تر است. حال اگر كسى صد گرسنه را طعام كرد و فرد ديگرى همين نيرويى را كه
صرف سير كردن صد گرسنه شده، صرف مسلمان شدن كافرى كند، يك سنّى را به مذهب تشيّع
درآورد يا يك محبّ اهل بيت عليهم السلام را كه متدين نيست متدين كند اين اقدام برتر
است و رضاى خدا در اين هدايت است نه اطعام كه بى شك مواردى از آن الزامى است و حكم
الزامى دارد و اين هدايت، واجب است.
● راه
رسيدن به سلامت در دين
در روايتى حضرت امام
كاظم عليه السلام به هُشام مى فرمايند:
«من أراد ... السلامة في
الدين فليتضرّع إلى اللَّه - عزّوجل - في مسألته بأن يُكَمِّل عقله؛(21)
هر كه خواهان سلامت در دين باشد، بايد در دعايش از خدا بخواهد كه عقل و ادراك او را
فزونى بخشد».
قدر مسلم، عقل سالم و كامل مايه سلامتى دين است. كسى كه مى داند چگونه دين خود را
حفظ كند عاقل است كه البته كمال عقل نيز تضرّع و دعاى به درگاه خدا مى طلبد. شب هاى
قدر در پيش است. به جاست در اين شب هاى عزيز با تضرّع از خدا بخواهيم كه عقل ما را
كمال بخشد، چرا كه عقل ناقص مباح را بر مستحب مقدم مى دارد و از حلال و فضيلت (كه
مرتبه اى والاتر دارد) حلال را بر مى گزيند. شب هاى قدر مراتبى دارد، مثلاً شب
نوزدهم به اندازه اى تقدير مى شود و شب بيست و يكم به ميزانى بيشتر و شب بيست و سوم
كامل تر.
در روايتى - كه احتمالاً حضرت امام صادق عليه السلام باشد - آمده است: در شب هاى
قدر انسان بايد هنگام خواندن دعا، از جمله دعاى ابو حمزه ثمالى، هنگام قرآن بر سر
گرفتن در حالتى روحانى فرو برود و با خلوص كامل تضرّع كند و از خداى متعال بخواهد
كه عقل او را كامل كند و كمال عقل نصيب او سازد، زيرا كمال عقل، انسان را وا مى
دارد تا طبق آن عمل مى كند و بهترين گزينه و راه را بر مى گزيند.
روايت شده است كه امير المؤمنين عليه السلام درباره عقل فرمود: «العقل
ما عُبد به الرحمان واكتسب به الجنان(22)؛
عقل چيزى است كه به وسيله آن خداى پرستش شود و بهشت به دست آيد». چنين عقلى، انسان
را در مسير حق قرار داده و قدرت تشخصيص درست از نادرست را به او مى دهد.
اميدوارم به بركت اهل بيت عليهم السلام مخصوصاً امير مؤمنان عليه السلام كه اين
ايام منتسب به آن حضرت و سال روز شهادت آن حضرت است خداى - تبارك و تعالى - توفيق
تضرّع و خواستن متضرّعانه براى رسيدن به كمال عقل را به همه ما مرحمت فرمايند.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرين
1)
آنچه پيش رو داريد متن سخنرانى حضرت آية اللَّه العظمى
سيد صادق شيرازى است كه به مناسبت شهادت امير المؤمنين
عليه السلام در جمع طلاب و فضلا ايراد شده است.
2) بحار الانوار، ج 42، ص 190، حديث 1 و عيون اخبار
الرض عليه السلام، ج 1 ص 297.
3) بحار الانوار، ج 28، ص 55، ح 22: ثم أجهش باكيا ...
.
4) بحار الانوار، ج 28، ص 75.
5) نساء (4)، آيه 148.
6) بحار الانوار، ج 84، ص 341.
7) آل عمران (3)، آيه 19.
8) أعراف (7)، آيه 175.
9) يس (36)، آيه 60.
10) كافى، ج 1، ص 12، ح 10.
11) لقمان (31)، آيه 34.
12) و باز به قاسم بن علاء گفت: «عالم الغيب فلا يظهر
على غيبه أحدا» ، (او داناغيب است و غيبش را به هيچ كس
آشكار نمى سازد)، قاسم بن علاء خنده اى كرد و گفت: آيه
را تمام كن «إلاّ من إرتضى من رسول» ، سوره جن، آيه 26
و 27، مگر آن كس كه از رسولان برگزيده است، و مولاى
من«هو المرتضى من الرسول» از برگزيدگان است؛
بحارالانوار، ج51، ص314.
13) بحار الانوار، ج 51، ص 313 (به نقل از: شيخ طوسى،
كتاب الغيبه).
14) نهج البلاغه، ص 528، ح 297.
15) فرقان (25)، آيه 77.
16) نجم (53)، آيه 39.
17) مصباح المجتهد، ص 603.
18) سلِّ يعنى كشيدن، وقتى شمشيرى از نيام كشيده مى
شود به آن مى گويند سلِّ. در اين جا سل به معنى كشيدن
است ام كشيدنى بسيار دشوار؛ مثل كشيدن روح توسط ملك
الموت از بدن انسان ظالم، همچو فرو بردن و سپس كشيدن
سيخى از بدن كه با تمام اعضا و رگ و پى او در تما باشد
و بدين ترتيب و با همين سختى جان از تن ستمگران گرفته،
بلكه كشيده مى شود.
19) نساء (4)، آيه 119.
20) قال رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم: ما منكم
أحد الاّ وله شيطان، قالوا ولا أنت يا رسول للَّه؟ قال
ولا أنا، الاّ أن اللَّه - عز وجل - أعاتي عليه فأسلم،
بحار الانوار، ج 67، ص 40.
21) كافى، ج 1، ص 17.
22) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 186. |