|
اخلاق
نيكان
درآمد
مزد آن گرفت
فرصت مانده
پاداش الهى
نشانه ايمان
چرا بى توجهى؟
زيركى مؤمن
داستانى پندآموز
استغفار
دو سفارش شده معصوم
پاداش خدمت به زن
توجه به جوانان
چگونه زيستن؟
چكيده سخن
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم
أجمعين(1)
● درآمد
روزهاى آخر مباركِ ماهى را سپرى مى
كنيم كه قرآن مجيد، پيامبر اسلام، اميرالمؤمنين، فاطمه زهرا و ديگر امامان معصوم
عليهم السلام آن را با اوصاف بلندى، چون: ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه كرامت و ماه
ضيافت خدا توصيف كرده اند؛ ماه مبارك رمضان. اين ماه عظيم، بهار رحمت، بركت، آمرزش
و احسان الهى است كه از طرف حضرت حق براى همگان فرو فرستاده مى شود، پس بايد از
چنين خوان گسترده اى همگان و با تمام توان بهره گيريم.
● مزد
آن گرفت...
براى دستيابى به عنايات و كرامت هاى
الهى ويژه اين ماه، بايد به شايستگى هاى خود توجه كنيم و اين كه در برخوردارى از
اين نعمت ها چه اندازه توانمنديم، چه اين كه نيمى از موفقيت به دست خودمان است.
قرآن كريم در اين باره به صراحت مى فرمايد: «وأن
ليس للإنسان إلاّ ما سعى؛(2)
و اين كه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست».
عنايت به كلمه «سعى» در آيه فوق، اين حقيقت را شكار مى كند كه انسان در هر موقعيتى
قابليت دارد تا از فضل، كرم، رحمت و مغفرت الهى برخوردار شود، به اين شرط كه به
همان نسبت، قابليت خود را به فعليت برساند. شايد به ذهن كسى خطور كند كه قابليت كسب
فيض الهى در افراد متفاوت است كه اين ذهنيت با صريح «إلاّ ما سعى» كه در قرآن آمده
است مغايرت و تعارض دارد. البته در مبحث رزق، خداى منان بنا به حكمت خود ميان
بندگان تفاوت قائل شده و خود در اين باره فرموده است: «واللَّه
فضل بعضكم على بعض في الرزق...؛(3)
و خدا بعضى از شما را در روزى بر بعضى ديگر برترى داده است» و اين موضوع با مسأله
بهره گيرى از خوان فيض بى كران و رحمت گسترده الهى متفاوت است. از همين رو زمينه
نيل به كمال انسانى به يك اندازه و براى تمام انسان ها فراهم است.
به عنوان مثال جناب ابوذر نيز مانند بسيارى ديگر در شمار اصحاب پيامبرصلى الله عليه
وآله وسلم بود. تمام آنچه را كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بيان مى كردند،
همگان گوش فرا مى دادند و ابوذر نيز مى شنيد، اما چيزى كه ابوذر را از ميان ديگر
صحابه متمايز كرد و او را به چنان مقامى رساند، اين بود كه او نه تنها با گوش سر،
كه با گوش جان نيز سخنان پندآموز پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را مى شنيد و به
كار مى بست. در واقع ابوذر در اين راه بسيار كوشيد تا قابليت حق پذيرى و پندشنوى
خود را به فعليت برساند و از همين رو بايد سختى زحمت را بر خويش هموار مى كرد تا
بتوان دانسته ها را به فعليت رساند.
توجه داشته باشيم كه تهيه خانه اى دو سه اتاقه با زحمت و رنج فرسايند همراه است و
بدون تلاش و زحمت، فراهم كردن چنين كاشانه اى ناممكن است، همچنين نبايد بدون رنج و
زحمت و گذشتن از تمايلات خواسته هاى نفسانى، اميد دستيابى به بهشت جاودان و همسايگى
پيامبران و معصومان و نيكان داشت.
● فرصتِ
مانده
خوشبختانه هنوز فرصت باقى است و چند
روزى از اين ماه با كرامت را در پيش داريم. اين فرصت چند روزه پايانى، انسان را
براى به فعليت در آوردن توان بهره مندى از رحمت اين ماه بيشتر يارى مى دهد و امكان
حصول چنين حالتى را شتاب بيشترى مى بخشد، زيرا تمام شنيده هاى آموزنده و آموزه هاى
اسلامى براى انسان هاى بيدار دل و روشن ضمير اتمام حجت است. حال اگر كسى اين آموزه
ها را به كار گيرد، چه سعادتمند انسانى است، چراكه بر اساس حجت و دليل حيات معنوى
يافته است و اگر - خداى ناكرده - در وادى تباهى گرفتار شد، در واقع به اختيار خود و
على رغم اتمام حجت، خويشتن را به هلاكت افكنده است.
خداى متعال در اين باره مى فرمايد: «...ليهلك
من هلك عن بينة و يحيى من حيَّ عن بينة...؛(4)
تا آن كه [بايد] هلاك شود، با دليلى روشن هلاك گردد، و كسى كه [بايد] زنده شود، با
دليلى واضح زنده بماند».
بهره مند شدن از چند روز باقى مانده از اين ماه، در گرو مقدار آمادگى انسان است كه
بايد آن را عينيت خارجى بخشد. براى تحصيل اين آمادگى و به فعليت در آوردن آن،
دعاهاى وداع ماه مبارك رمضان بهترين وسيله است كه از معصومان عليهم السلام رسيده
است و در كتاب هاى دعا، از جمله در كتاب الدعاء والزيارة(5)
آمده است. نگاهى از سر تأمل در اين دعاها و توجه به نيايش و خواسته معصومان از
خداوند به هنگام وداع اين ماه، ما را در به فعليت درآوردنِ توانِ بهره گرفتن از
كرامات اين ماه يارى خواهد كرد. شايان توجه ست كه بسيارند كسانى كه از اين نعمت ها
محرومند، چراكه چنين آموزه ها و آموزگارانى ندارند، پس سعى كنيم از روزها و شب هاى
باقى مانده اين ماه استفاده اى در خور و شايسته كنيم، زيرا اين فضايل و بركات از
اختصاصات ماه مبارك رمضان است و با سرآمدن اين ماه، خوان بركت و بالندگى آن نيز
برچيده خواهد شد. البته شب و روز عيد فطر نيز بركات و آثار ويژه اى دارد كه با
سرآمدن روز عيد، بركات اين روز نيز به سر خواهند آمد.
● پاداش
الهى
خداى منان فرموده است: «فمن
يعمل مثقال ذرة خيراً يره؛(6)
پس هر كس كه هم وزن ذره اى نيكى كند [نتيجه ] آن را خواهد ديد».
در آيه ديگر با تصريح به اين كه خداى متعال هيچ چيزى را فراموش نخواهد كرد آمده
است: «...أحصاه اللَّه
ونسوه...؛(7) خدا [كارهاى
شان را] بر شمرده است و حال آن كه آنها آن را فراموش كرده اند».
شايسته است در آيه پيشتر دقت و تأمل كنيم كه: «مثقال ذرة» چه بار و مفهومى دارد؟ بى
ترديد تمام خدماتى كه افراد، در مجالس انجام مى دهند - خواه كوچك و خواه بزرگ - در
پيشگاه الهى لحاظ مى شود و بر اساس آن، به صاحبان اعمال نيك پاداش داده مى شود و در
اين امر، خادم هميشگى مجلس بودن شرط نيست. به ديگر بيان، اگر فردى حتى خاشاك كوچكى
از مجلس زدوده يا استكانى را از زمين برداشته در سينى خادم مجلس گذارده باشد به
همان نسبت از پاداش الهى بهره مند خواهد شد. فراموش نكنيم كه اين مقدار از عمل،
مثقال ذره نيست كه بيشتر از آن است. حال اگر هريك از شما يا هر كس كه خدمتى يا عمل
خيرى انجام داده، اما آن را از ياد برده باشد، به يقين خداى منان آن را بر شمرده و
ثبت مى نمايد، چه اين كه حضرتش فرموده است: «أحصاه اللَّه...».
بنابراين بايد از فرصت باقيمانده براى نيل به والايى ها و اندوختن حسنات بهره
گرفته، در حد توان خود بكوشيم و به ياد داشته باشيم كه بهره گرفتن از آموزه هاى
معصومان در قالب نيايش هاى توديع ماه مبارك رمضان از مطالب در خور اهميت در اين ماه
است تا از اين زهگذر بتوانيم با وظايف خويش آشنا شده، بيشترين استفاده را از بركات
روزهاى باقى مانده اين ماه مبارك ببريم. البته برخوردارى از بركات بيشتر در اين
روزها در گرو به فعليت در آوردن دريافت هاست، ولى اين امر تا اندازه اى مشكل است،
اما با آسان شمردن آن، خداوند نيز آن را تسهيل خواهد نمود. توجه داشته باشيم كه
افراد موفق در اين زمينه، مسأله را آسان گرفتند و خدا نيز پيمودن راه را براى آنان
آسان نمود. ما نيز اگر در اين راه كمى تحمل داشته باشيم و خستگى را برخود هموار
كنيم، به يقين خداى منان راه را براى ما آسان و هموار خواهد كرد، چه اين كه حضرتش
خدايى است مهربان و خود در اين باره فرموده است: «إلا
من رحم ربك ولذلك خلقهم...؛(8)
مگر كسانى كه پروردگار تو، به آنان رحم كرده، و براى همين آنان را آفريده است».
در جايى ديگر فرموده است: «وما
خلقت الجن والإنس إلا ليعبدون؛(9)
و جن و انس را نيافريدم جز براى آن كه مرا بپرستند».
از آن رو خداى منان، انسان را به پرستش حضرتش فرمان داده تا بر او ترحم كند و در
حقيقت علت غائى خلقت، اين بوده تا خدا بر ما ترحم نمايد و خود مى فرمايد: «...ولذلك
خلقهم...؛ و براى همين آنان را آفريده است».
بنابراين سزاوار است در اين باب سعىكنيم و توانايى خويش را در كسب رحمت و فيض
خداوندى به فعليت درآوريم و شايستگى هاى خويش را براى برخوردارى از اين بركات و
عنايات الهى تحقق بخشيم.
● نشانه
ايمان
كوشش انسان براى به فعليت درآوردن
دريافت هاى خود از مواهب الهى، دليل ايمان و باورمندى اوست. در همين معنا روايات
متعددى وجود دارد كه بنا به منطوق آنها، در صورتى ايمان انسان كمال مى يابد كه از
اوصافى برخوردار باشد و در غير اين صورت، به نسبت ويژگى هاى ناداشته، ايمان او ضعيف
و ناقص است. در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ينبغي
للمؤمن أن يكون فيه ثمان خصال:...نفسه منه في تعب والناس منه في راحة...؛(10)
مؤمن بايد از هشت خصلت برخوردار باشد:... خويشتن را به سختى اندازد، ولى مردم از
وجودش در آسايش باشند».
بايد به اين حقيقت تن در دهيم كه اگر آن سان كه در روايت فوق آمده است، نباشيم
ايمان مان ناقص است و آن گونه كه بايد، در كسب رحمت و فضل خدا موفق نبوده ايم. پر
واضح است كه ممكن است - خداى ناكرده - به دليل نابرخوردارى از صفات مؤمنان، با ستم
به ديگران مرتكب حرام شويم و هيچ عذر و بهانه اى براى كار ناپسند و گناه آلود خود
نداشته باشيم و اگر خود را نيز در مورد كارى كه از ما سر زده به داورى وا دارند،
تحت تأثير «نفس لوّامه» (وجدان) عذرى از خود نخواهيم پذيرفت.
در صورتى كه در راه كسب ويژگى هاى مؤمنان نكوشيم و خويش را بدان صفات نياراييم بى
ترديد، هميشه در معرض خطرِ گرفتار شدن به ستمگرى و تعدى نسبت به ديگران قرار داريم،
چراكه به عنوان انسان، خصلتى اجتماعى داريم و همه روزه صدها بار با افراد خانواده،
بستگان تا افراد جامعه برخورد مى كنيم. فراتر از اين اگر كسى رئيس كارخانه، شركت،
اداره و جز آن» باشد به طبيعت حال با افراد بيشترى برخورد خواهد داشت. آنچه در اين
جا مورد توجه قرار دارد اين است كه چنين فردى در مقام سرپرست خانواده، رئيس شركت
و... اگر به عدالت و انصاف با زيردستان و عائله خود رفتار كند، به نيكى از عهده
امتحان الهى - كه در قالب مقام و قدرت بدو عرضه شده - برآمده و سعادتمند است، زيرا
به خوبى توانسته است صفات مؤمن بودن را در عمل به اثبات برساند. در مقابل اگر -
خداى ناكرده - نسبت به زيردستان ستم روا دارد، فرجامى بد براى خويش رقم زده است.
در روايات آمده است: «كسى كه به هر دليل - خواه توان مالى يا موقعيت اجتماعى - ده
نفر به ناچار تحت امر و سلطه او باشند، چنين فردى در روز قيامت حبس و دربند خواهد
بود تا ثابت كند كه در حق آنان بى انصافى نكرده است». البته حبسى كه براى چنين فردى
در نظر گرفته مى شود، توأم با شكنجه نبوده، صرفاً به منظور ايجاد محدوديت براى
اوست.
شايان توجه عميق است كه چنين بياناتى از عالم معمولى يا مصلح اجتماعىِ با اندوخته
ناقص علمى نيامده، بلكه آموزه و سخن خدشه ناپذير پاكان و معصومانى است كه جز بر
اساس حق چيزى نگفته، آخرت را آن سان كه مى ديدند توصيف مى كردند.
● چرا بى
توجهى؟
با تمام اين هشدارها و بشارت هايى كه
براى ستمكارى و عدالت ورزى رسيده، كسانى هستند كه به دليل داشتن مال و مقام و منصب
همچنان به آموزه هاى معصومان و پاكان از خاندان رسالت بى توجه بوده، بدون در نظر
داشتن قيامت و حسابرسى سخت و دقيق آن روز به تعدى و ظلم مى پردازند. كسانى نيز
هستند كه قدرت ندارند، اما با داشتن روح سلطه جويى، بر ضعيفان جامعه ستم روا مى
دارند. راستى اينان به چه چيزى دل خوش دارند كه در كار خود تجديد نظر يا تأمل نمى
كنند؟ مسلّم اين است كه بازشناختن بى انصافى از عدالت چندان دشوار نيست، چه اين كه
اگر هر كسى لحظه اى با خود خلوت كند، به راحتى مى تواند انصاف و بى انصافى را از
يكديگر تمييز دهد و به دليل همين توان در شناخت خوبى و بدى است كه انسان پاداش
گرفته يا كيفر خواهد ديد.
بى ترديد اگر از هر دوستدار اهل بيت عليهم السلام پرسيده شود: آيا دوست دارى به
امام حسين عليه السلام يا ديگر معصومان برسى؟ پاسخ او مثبت خواهد بود و هر كس كه با
خويشاوندان و آشنايان و عزيزترين افراد زندگى مى كند، نهايتاً مشتاق رسيدن به حضور
حضرت سيدالهشداعليه السلام است، اما يكى از شرايط چنين ديدارى اين است كه «خويشتن
را به سختى اندازد، اما مردم از وجودش در آسايش باشند».
در روايتى آمده است: «چون در آخرالزمان كسى پاك و وارسته از دنيا برود فرشتگان شگفت
زده مى شوند كه او چگونه توانسته است در چم وخم هاى چنين دنيايى ايمان خود را به
سلامت بيرون ببرد».
درست است كه سالم از دنيا رفتن هميشه سخت بوده و افروزه سخت تر است، اما اگر انسان
بخواهد، چنين امرى شدنى است، چراكه خداى منان نيز يارى اش مى كند و او را در ادامه
دادن راه، كمك خواهد كرد. به ديگر بيان اين كه اگر انسان خواهان و جوياى چيزى باشد
بدان دست خواهد يافت، چه اين كه: «خواستن توانستن است».
● زيركى
مؤمن
روايات وآموزه هاى معصومان از زيركى
مؤمن بسيار ياد كرده اند، از جمله، سخن پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم است كه مى
فرمايد: «المؤمن كيِّسٌ
فَطِن؛(11) مؤمن، زيرك و
داناست».
حقيقت اين است كه تمام اوصاف انسان ها، تبلورى دارد ومؤمن كامل نيز از اين قاعده
مستثنا نيست ولذا بايد زيركى ودانايى خود را كه از اوصاف برجسته اوست به ظهور
برساند. يكى از اين موارد مطلبى است كه در روايت امام صادق عليه السلام آمده و آن
اين كه خويشتن را در سختى نگاه دارد و مردم از گزند او در امان باشند. به عنوان
مثال، انسان ممكن است با افراد داراى فرهنگ، دانش و سليقه هاى گوناگون سروكار داشته
باشد. حال امر داير بر اين است كه خود را در فشار قرار دهد تا ديگران بياسايند يا
اين كه اطرافيان خود را در تنگناها قرار دهد، به يقين بايد در برخورد با آنان، سختى
را براى خود بخواهد و اگر كسى بگويد: هميشه بايد برخود سخت بگيرم، پاسخ «آرى» است،
زيرا در اين صورت است كه نشانه هاى ايمان در انسان تبلور مى يابد. وانگهى ما به
عنوان مسلمان و امت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و پيرو خاندان رسالت بايد از آن
بزرگان الگو بگيريم و اين آموزه الهى را سرلوحه كار خود قرار دهيم كه حضرتش مى
فرمايد: «لقد كان لكم في
رسول اللَّه أسوة حسنة لمن كان يرجوا اللَّه واليوم الآخر...؛(12)
قطعاً براى شما [در اقتدا به ] رسول خدا سرمشقى نيكوست، براى آن كس كه به خدا و روز
بازپسين اميد دارد».
در اين آيه شريفه از سوى خداى منان مورد خطاب قرار گرفته مى خوانيم كه اگر به رحمت
خدا و روز واپسين اميد بسته ايم بايد در تمام كارها، به ويژه در پرهيز از آزار مردم
و تحمل ناهموارى هايى كه از سوى مردم به ما مى رسد، حضرت رسول خداصلى الله عليه
وآله وسلم را الگوى خويش قرار دهيم. البته اين فرمان متوجه كسانى است كه به خدا و
قيامت اعتقاد دارند، نه دنياخواهانى كه از آخرت فارغ و در دام فريبايى هاى زودگذر
اين جهان گرفتارند.
بنابراين كسى كه راه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و پيشوايان معصوم عليهم السلام
را مى پيمايد بارزترين مصداق زرنگى و خردمندى است، زيرا درمى يابد به چه وسيله و از
چه راهى به تجارتى سودمند كه خير دنيا و سعادت آخرت در آن است دست يابد. آن گاه است
كه به پيروى از پيشوايان بزرگ اسلام و به فرموده امام صادق عليه السلام «نفسه منه
في تعب والناس منه في راحة؛ خويشتن را در زحمت و سختى مى اندازد و مردمان از [گزند]
او در امان هستند».
از آن جا كه واژه «ناس» در روايت، شامل همگان، مانند: فرزندان، همسر، خويشاوندان،
مردم كوچه و بازار و ارباب رجوع مى شود و با توجه به اين كه كلمه «ناس» آمده و نه
«مؤمنون» شرط كمال ايمان اين است كه حتى غيرمسلمانان از جمله: مسيحيان، يهوديان و
زرتشتيان از گزند انسان مؤمن در امان باشند. شايان تأمل است كه امورى از نظر انسان
شايد طبيعى باشد، اما همين موارد موجب آزردگى اطرافيان شود و اين برخلاف شرطى است
كه در روايت آمده است. به عنوان مثال انسان خوراكى را مى پسندد كه خانواده و
اطرافيان او آن را نمى پسندند. در اين صورت، انسان مؤمن برخود سخت گرفته، بر خلاف
ميل و سليقه خود - والبته در موارد حلال نه حرام - با تمايل با آنان همراه شده،
آنچه را كه آنان دوست مى دارند و مى خوردند به همان خوراك تن مى دهد، چراكه اين امر
نيز از شروط ايمان است. در اين باره امام صادق عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله
عليه وآله وسلم روايت كرده، مى فرمايد: «المؤمن
يأكل بشهوة أهله والمنافق يأكل أهله بشهوته؛(13)
مؤمن به ميل و اشتها (سليقه)ى خانواده اش مى خورد و منافق، خانواده اش به ميل او
غذا مى خورند».
براى كمال يافتگى در ايمان بايد تا اين اندازه خواسته مشروع ديگران را لحاظ داشت و
به منظور رعايت حال آنان تن به سختى و ناملايمات داد. البته در باب شراكت و موارد
مشابه آن نيز انسان مؤمن اسير تمايلات خويش نشده و هرگز به ظلم به ديگران تن نمى
دهد و اگر با يك مسيحى، يهودى يا پير و ديگر اديان در كسب وكار شريك باشد، هرگز او
را نمى فريبد، چراكه ايمان را مهارِ بازدارنده انسان از تباهى و نامردى مى داند.
چنين انسانى به گواهى روايات، زيرك و خردمند است، زيرا كالاى فناپذير دنيا را با
نعمت هاى جاودانه آخرت تعويض نمى كند.
●
داستانى پندآموز
در تاريخ و متون اخلاقى ماجراهاى
فراوانى نقل شده كه تماماً عبرت آموز و هشدار دهنده است، از جمله آمده است: «دو
برادر بودند، يكى عائله مند و ديگرى مجرد. آن دو زمينى كشاورزى داشتند و در كاشت و
برداشت شريك بودند. زمان درو فرا رسيد و محصول را برداشتند و هريك سهم خود را جدا
كرد. نيمه شبى برادر مجرد از خواب برخاست و با خود انديشيد كه برادر من عيالوار است
و هزينه زندگى اش سنگين، اما من چندان خرجى ندارم. آن گاه بدون اين كه برادرش را از
قصد خود آگاه كند مقدارى از سهم خود به سهم برادرش افزود. همان هنگام برادر بزرگ تر
از خواب برخاسته، همانند برادرش در انديشه شد كه بار خود را بسته است، اما برادرش
در ابتداى راه است و لذا بايد به او كمك كند. با اين انگيزه به سراغ محصول خود رفت
و مقدارى از آن را برداشت و به خرمن برادر افزود.
در اين صورت مى بايست هيچ تفاوتى در حجم و وزن محصول آنها به وجود نمى آمد، زيرا
همان مقدار كه بر خرمن او افزوده شده بود، به خرمن برادرش بازگردانده بود، اما شگفت
انگيز اين كه هردو چون محصول خود را وارسيدند هريك سهم خود را بيش از آن چيزى
يافتند كه بود». به يقين آن دو به وظيفه ايمانى خود عمل كرده بودند، اما خداى منان
از نيت آنان غافل نبود و بنا به وعده تغييرناپذيرِ «فمن
يعمل مثقال ذرة خيراً يره؛(14)
پس هركه هم وزن ذره اى نيكى كند [نتيجه ] آن را خواهد ديد» هردو را در اين جهان
پاداش داد و در آخرت نيز از رحمت الهى برخوردار خواهند شد. البته پاداش اعمال در
دنيا گاهى با تأخير داده مى شود تا تفاوت ميان كسى كه براى خداى كار مى كند و كسى
كه براى پاداش كار مى كند بازشناخته شود، چراكه در صورت تأخير در پاداش، آن كه براى
خدا كار مى كند و اطمينان ندارد كه خدمتش در دنيا جبران خواهد شد، با اين حال براى
خدمت به ديگران بى دريغ از آبروى خود هزينه مى كند. البته خداى منان اعمال نيك مردم
را در همين دنيا نيز جبران مى كند. مرحوم اخوى - اعلى اللَّه درجاته - در تفسير(15)
خود ذيل آيه فوق آورده است: «انسانى كه به ديگران خدمت كند، افزون بر مقامات و
پاداش هاى اخروى در اين دنيا نيز پاداش خواهد گرفت».
جان كلام اين كه انسان اگر خويش را در زحمت اندازد و ناملايمات روزگار و بدرفتارى
مردم را بر خود هموار كند، اما مردم و اطرافيان را از آزار خويش ايمن سازد، به يقين
همانى خواهد بود كه پيشوايان معصوم ما خواسته اند و به گواهى آنان مؤمن خواهد بود.
منتهى توجه به اين امر ضرورى است كه انسان بكوشد در عملى كردن آنچه از او خواسته
شده و شرط ايمان است پيش قدم شود، به اين معنا كه اگر ديگران با وى بد كردند، او از
بدى متقابل بپرهيزد.
● استغفار
از ديگر امور مربوط به ماه مبارك
رمضان استغفار است، چراكه در دعاى وداع اين ماه چندين بار استغفار به صورت هاى: «استغفر
اللَّه ربي وأتوب إليه»،
«استغفرك اللّهم ربي وأتوب
إليك» و ... آمده است و
مفهوم آن به زبان ساده اين است كه: خدايا، نسبت به كرده هاى بد خود از پيشگاهت
معذرت مى خواهم اين سؤال پيش مى آيد كه انسان از چه كارهايى بايد از خدا معذرت
بخواهد؟ به يقين تمايلات نفسانى، خشم ناروا، دنيادوستى، مقام پرستى و زورمدارى از
مواردى است كه انسان بايد از آنها به درگاه خداى مهربان عذرخواهى و استغفار كند و
البته اين استغفار بايد با حقيقت و راستى همراه باشد، نه مجرد لفظ؛ استغفارى كه
اميرالمؤمنين عليهم السلام شروط آن را برشمرده است.(16)
در شمارى از روايات آمده است كه انسان بايد در روزهاى باقيمانده ماه مبارك رمضان
صادقانه استغفار كند تا مشمول رحمت الهى شود. در بعضى از روايات نيز آمده است كه
انسان بايد تمام رفتارهاى ناشايست و برخوردهاى نادرست خود را يكايك نام ببرد و براى
هريك از آنها به درگاه خداى متعال استغفار كند. مطلب ديگرى كه در سخن اميرالمؤمنين
عليه السلام نيز بدان اشاره شده، مسأله حق الناس است كه بسيار مشكل و عاقبت سوز
است. توجه داشته باشيم كه حق الناس تنها به بيگانگان محدود نيست كه زن و فرزند و
پدر و مادر و برادر و خواهر و ديگر خويشاوندان را نيز شامل مى شود.
ممكن است يك انسان پس از عمرى گناه و نافرمانى حضرت بارى تعالى، در لحظه جان دادن
اگر توبه كند و حق الناس برگردن نداشته باشد، خدا گناه او را بخشيده، توبه او را
بپذيرد، اما در مورد حق الناس، وضع به گونه اى ديگر است و آن سان كه در حديث قدسى
آمده، خداوند سوگند يادكرده است كه از حق الناس اگرچه به اندازه دانه ارزن باشد
نگذرد. فراموش نكنيم كه حق الناس منحصر به مال نيست، چه اين كه اگر كسى با زبان و
رفتار، كوچك ترين ناروا و ستمى در حق ديگرى روا دارد در بند حق الناس گرفتار خواهد
شد و مسلّم آن است كه تا صاحب حق رضايت ندهد، خدا نيز نخواهد گذشت.
ماجرايى كه در جلسات قبلى و به مناسبتى بيان شد مؤيد اين حقيقت است و آن اين است كه
شخصى متدين و بزرگوار، نام همسرش را به گونه اى ادا مى كرد كه مايه رنجش خاطر او مى
شد. او مُرد و در عالم رؤيا به خواب فرزندش آمد. فرزند، جوياى حال برزخى پدر شد، او
گفت: عقربى به بزرگى قاطر بر من گمارده اند و او به كيفر هر بارى كه مادرت را با
چنان بيانى مى خواندم يك بار زبانم را نيش مى زند كه تمام وجودم را به آتش مى كشد.
بنابراين شايسته است باوجود فرصت، در صدد جبران برآييم. به عنوان مثال اگر با زبان،
رفتار يا بهره گيرى از قدرت، كسى را آزرده ايم، بكوشيم نيرنگ شيطان را - كه به صورت
ظلم و بى مهرى و در نهايت قهر چهره نموده است - بى رنگ كرده، درصدد جلب رضايت كسانى
برآييم كه حق نابخشوده برگردن ما دارند. البته اين كار ممكن است براى كسانى گران
باشد، اما در مقابل كيفرهاى سخت خداوند بسياربسيار ناچيز است. به يقين اندكى عرق
شرم بر پيشانى آوردن و از حريف و صاحب حق رضايت خواستن بهتر از دوزخ سوزان و
نابودكننده اى است كه قرآن كريم در توصيف آن مى فرمايد: «وما
أدراك ما سقر. لاتبقي ولا تذر؛(17)
و تو چه دانى كه سقر (دوزخ) چيست؟ نه باقى مى گذارد و نه رها مى كند».
با تأمل در آيه يادشده عذرخواهى را براى انسان آسان مى كند. پس تا فرصت هست از صاحب
حق رضايت بگيريم كه - خداى ناكرده - اگر از دنيا برود با مشكل روبه رو خواهيم شد و
ممكن است حتى با دادن صدقه و خيرات نتوانيم رضايت او را حاصل كنيم، اما اگر در حال
حيات از او رضايت بخواهيم، با كمى اصرار و معذرت خواهى رضايت او را جلب خواهيم كرد.
بى ترديد برخى را نيز با دادن پول، دعوت به ميهمانى يا برطرف كردن مشكلى از او مى
توان راضى نمود، پس نبايد فرصت را از دست بدهيم. چنان كه در جلب رضايت صاحبان حق
اين گونه عمل كنيم به يقين خويشتن را از گرفتارى پل صراط و پاسخگويى در قيامت -
جداى از آن كه رضايت حاصل شود يا نه و كيفرهاى آن - رهانيده ايم. اين مورد يكى از
شروط ايمان است، چراكه انسان مؤمن خويشتن را به زحمت مى اندازد تا اگر - خداى
ناكرده - ظلم و آسيبى به ديگران رسانده جبران كند.
به بيان ساده تر اگر امروز براى برطرف شدن بيمارى خود به تحمل درد تزريق آمپول تن
ندهيم، فردا بايد خويشتن را براى تحمل درد ده ها آمپول آماده كنيم كه البته سخت تر
است و حتى ممكن است با اندكى تأخير، ديگر فرصتى براى جبران و درمان درد نباشد.
بنابراين بايد دو مسأله استغفار و استرضاء را سخت مورد توجه قرار داد و مطمئن بود
كه هردو امر تحقق خواهد يافت، منتهى با كمى تواضع و خودشكنى، چراكه ممكن است با
خودخواهى و غرور شيطانى فرصت ها از دست برود و آن گاه در دنيا به كيفر ظلم به
ديگران و در آخرت به عذاب كه ناشى از عدم رضايت صاحبان حق، گرفتار شويم.
●
دو سفارش شده معصوم
در ميان سفارش هايى كه از پيامبرصلى
الله عليه وآله وسلم و جانشينان بر حق او، يعنى امامان معصوم عليهم السلام رسيده،
سفارش به زنان و جوانان است. در اين زمينه، مسئوليت پدران و بزرگ ترها سنگين تر
است. و لذا مرحوم اخوى -اعلى اللَّه درجاته - نيز مكرراً بر رعايت حال و هدايت اين
دو قشر عمده جامعه تأكيد مى كردند كه كم و بيش شما نيز شنيده ايد و البته تأكيد
ايشان مبتنى بر سفارش پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم، اميرالمؤمنين عليه
السلام و امام صادق عليه السلام بود. وانگهى تمام كسانى كه اين سفارش را شنيده اند
مخاطبان آن بزرگواران هستند. در روايت آمده است: هنگامى كه اميرالمؤمنين عليه
السلام در بستر شهادت قرار گرفت، وصيت نامه اى نوشت به اين شرح: «...
يا حسن وجميع ولدي وأهل بيتي ومن بلغه كتابي هذا ... اللَّه اللَّه في النساء وفيما
ملكت أيمانكم، فإن آخر ماتكلم به نبيكم صلى الله عليه وآله وسلم أن قال: أوصيكم
بالضعيفين النساء وما ملكت أيمانكم ... ؛(18)
اى حسن، و همه فرزندان و خاندان من و كسانى كه اين كتاب (وصيت) من بدان ها برسد،
خدا را خدا را درباره زنان و زيردستان [در نظر بگيريد] كه آخرين سخن پيامبرتان اين
بود: شما را به [رعايت حال ] دو ضعيف سفارش مى كنم: زنان و زيردستان».
بى ترديد سفارش پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم درباره دو ضعيف، يعنى زنان و
زيردستان از آن رو مى باشد كه همگان در برخورد با آنان، ضعف و فرودستى شان را لحاظ
دارند و موقعيت شان را درك كنند. در مقام مقايسه ميان توان مقاومت مرد و ضعف زنان و
زيردستان مى توان آن دو را به يك كيسه فريزر و يك برگ دستمال كاغذى تشبيه نمود كه
در ظاهر هردو وزنى مشابه، اما در مقام سنجش توان، با يكديگر تفاوت دارند. به اين
معنا كه كيسه فريزر اين توان را دارد كه تا نيم روز به اندازه ظرفيت خود، مايعى را
درخود نگاه دارد، بدون اين كه قطره اى از آن به بيرون تراوش كند، ولى برگه نازك
دستمال كاغذى - على رغم هم حجم بودن با كيسه - به دليل ظرافت و آسيب پذيرى اش به
مجرد تماس با آب يا مايعى ديگر از هم گسسته، نابود مى شود.
خداوند حكيم بنابه مصالحى كه بر بشر پوشيده است، زن را ضعيف آفريده است و البته
بنابه فرموده قرآن كريم «...
وخُلِق الإنسانُ ضعيفاً؛(19)
و انسان ناتوان آفريده شده»، اما زن ضعيف تر است و لذا كم تحمل تر است و زود برمى
آشوبد. پرواضح است كه سفارش پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه
السلام در آخرين لحظات عمرشان درباره مهر ورزيدن نسبت به زنان، همين زنان زودرنج
مدنظرشان بود، چراكه آن دسته از بانوان كه مصداق «نفسه منه في تعب والناس منه في
راحة» خود موقعيت شناس هستند و نسبت به امور، دركى درخور ستايش دارند. در مقابل نيز
مردانى كه با زنان پرخاش گر و تندخو مدارا مى كنند در شمار مؤمنانى هستند كه
«خويشتن را به تحمل سختى وامى دارند و مردم از گزند آنان در آسايش هستند».
فراموش نكنيم كه سفارش پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه
السلام نه از سر اتفاق كه حساب شده بود، چنان كه همه امور دنيا از سر اتفاق نيست.
بنابراين بايد با داشتن درك صحيحى از وضعيت زنان و بنا به دستور بزرگان دين با آنان
تعامل داشته باشيم. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم خود نيز در برخورد با
پرخاش گرى برخى از همسران خويش رفتارى ملايم و مهرآميز داشت. در روايت آمده است:
«يكى از همسران پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم غذايى (و شايد آش) پخته بود. مقدارى
از آن را در ظرفى ريخته، آن را به كنيزى داد تا براى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم
كه در خانه ديگر همسرش بود، ببرد. كنيز به فرمان بانويش غذا را براى پيامبرصلى الله
عليه وآله وسلم برد و چون وارد خانه آن حضرت شد، همسر پيامبرصلى الله عليه وآله
وسلم برآشفت و ظرف غذا را از كنيز گرفت و به زمين زد و اعتراض كنان گفت: او شرم نمى
كند و امروز (يا امشب) كه پيامبر نزد من است، براى او غذا فرستاده است.
پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بدون اين كه به كار همسرش ايراد بگيرد برخاست و آن
مقدار از غذا كه خاك آلود نشده بود برداشت و تناول نمود، آن گاه به آن كنيز فرمود:
«اگر اين غذا بر زمين نمى ريخت، بيش از اين نمى توانستم بخورم. آنچه را كه ديدى
براى بانويت باز مگو و از قول من از او تشكر كن».
راستى اگر ما با رفتار بسيار كوچك تر از آنچه بيان شده مواجه شويم چه مى كنيم؟
انتخاب با خود ماست، چه اين كه اگر بخواهيم مى توان از پيامبر خداصلى الله عليه
وآله وسلم الگو گرفته با ملايمت و اخلاق خوش نابخردى هاى زن را ناديده بگيريم و
مطمئن باشيم كه خداى متعال پاداش چنين صبرى را ضايع نخواهد كرد.
●
پاداش خدمت به زن
همان گونه كه خدمت به زن به معناى:
همسر، خواهر، مادر، عمه، خاله و ... پاداش درخور دارد، ستم به او كيفر دنيايى و
اخروى و دوزخ را زودتر براى فرد ظالم فراهم مى كند. در بيان روايات، خدمت به زن عمر
انسان را طولانى و زندگى او را آكنده از بركت مى كند و ستم در حق او - طبيعتاً -
عمر را كوتاه مى كند و بركت را مى زدايد. به مناسبت بحث، نقل مطلبى تاريخى درخور
اهميت است.
«ابوالصلت هروى از امام رضاعليه السلام نقل كرده است كه فرمود: «پدرم موسى بن
جعفرعليه السلام بى مقدمه به على بن ابى حمزه فرمود: «مردى از سرزمين مغرب درباره
من از تو خواهد پرسيد به او بگو: او همان امامى است كه امام صادق عليه السلام
درباره اش خبر داد ... [على بن ابى حمزه مى گويد:] پس از پايان طواف نزد او رفتم،
او را عاقل مردى فهيم يافتم. از من خواست تا او را به حضور موسى بن جعفرعليه السلام
ببرم، من نيز او را نزد آن حضرت بردم. چون حضرت او را ديد فرمود: اى يعقوب بن يزيد،
ديروز رسيدى و در فلان محل و ميان تو و برادرت نزاعى درگرفت و به يكديگر دشنام
داديد. [بدانيد كه ] اين رفتار از شيوه من و پدران نبوده [از آن بيزاريم ] و [هرگز]
شيعيان مان را به چنين رفتارى فرمان نداده ايم، پس تقواى الهى در پيش گير و [بدان
كه ] در آينده نزديك، مرگ، ميان شما دو برادر جدايى خواهد افكند و برادرت و پيش از
آن كه نزد خانواده اش بازگردد خواهد مرد و تو به جهت بدى كه نسبت به او روا داشتى
پشيمان خواهى شد. همچنين به دليل گسستن پيوند خويشاوندى و روى گردانى از يكديگر،
خدا عمرتان را كوتاه نمود.
يعقوب گفت: يابن رسول اللَّه، مرگ من كى خواهد رسيد؟
امام فرمود: مرگ تو نيز دررسيده بود، اما در فلان منزلگاه به ديدار عمه ات رفته، در
حق او نيكى كردى. از اين رو خدا اجلت را به تأخير افكند و بيست سال بر عمرت افزود.
على بن ابى حمزه مى گويد: سال بعد، يعقوب را در مكه ديدم [و چون جوياى ] احوال
برادرش شدم، گفت: پيش از آن كه به شهر و ديار و نزد خانواده اش بازگردد، در ميان
راه جان سپرد و همان جا دفنش كردم».(20)
مى بينيم كه امام كاظم عليه السلام يعقوب را - كه به دليل پاس نداشتن حرمت
خويشاوندى و حقوق برادرى مرگش فرا رسيده بود - هشدار دادند، اما از آن رو كه عمه
خود را تكريم كرده بود، اراده خداوند چنين تعلق گرفت كه بيست سال بر عمرش افزوده
شود و حضرتش او را با اين مژده مورد لطف قرار دادند. فراموش نشود كه رعايت حق و
ملاحظه حال زنان چنين آثارى دارد. البته كسى برآن نيست كه ساحت زنان را از ظلم كردن
به مردان برى بدانيد، اما بايد با وظيفه خود آشنا باشيم و به سفارش پيامبرصلى الله
عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام عمل كنيم تا رستگار شويم.
گاهى شنيده مى شود كه برخى از همسر خود گلايه كرده، او را چنان سرسخت مى داند كه به
هيچ وجه به صراط مستقيم هدايت نمى شود. اين ادعا ممكن است در هر ميليون زن يك مورد
مصداق داشته باشد. وانگهى تحول صددرصد خلق و خوى زنان نيز انتظار نامعقولى است، اما
اگر مردان به وظايف خود عمل كنند، به يقين در منش و رفتار زنان پرخاش گر تأثير قابل
توجهى خواهد گذارد. به منظور پى بردن به حقيقت رفتار زنان و تأثيرپذيرى آنان در حدى
كه تجسس حرام در زندگى خصوصى افراد نباشد، روابط زناشويى نزديكان و خويشاوندان را
بكاويد، خواهيد ديد مردانى كه با همسران شان برخوردى اخلاقى و مهرآميز دارند، ميزان
تدين همسران شان بيشتر است.
بنابراين نبايد غافل بود كه مرد بدبرخورد و زورگو، واكنش مشابه رفتار خود از همسرش
خواهد ديد. جان سخن اين كه زن به حكم آفريننده بزرگ، ضعيف آفريده شده و از همين رو
زودرنج، نابردبار و پرخاش گر است. پس بايد با لحاظ داشتن آخرين سفارش رسول خدا و
اميرالمؤمنين عليهما السلام با او رفتارى مناسب داشت و حرمت او را به عنوان انسان و
شريك غم و شادى زندگى نگاه داشت تا مصداق «والناس منه في راحة؛ و مردم از گزند او
ايمن هستند» بود.
● توجه
به جوانان
مسئوليت ديگر ما به عنوان پدر، مربى،
معلم و راهنما اين است كه در راه هدايت و نجات جوانان - خواه فرزندان مان باشند،
خواهد فرزندان ديگران - از بيراهه ها و منجلاب فساد و دام گام هاى شياطين و منحرفان
و بدكيشان بكوشيم. اين مسئوليت آن چنان سنگين است كه در صورت كوتاهى بايد در روز
واپسين در محضر الهى حضور يافته، پاسخ گوييم و هيچ عذرى در اين راه از ما پذيرفته
نخواهد شد. نظر به اهميت اين قشر از جامعه و اين كه صلاح يا فساد جامعه به صلاح و
فساد اين قشر بستگى دارد، سخت مورد تأكيد امام صادق عليه السلام قرار گرفته است.
در روايت آمده است: «امام صادق عليه السلام به ابوجعفر احول (يكى از ياران خوب و
ستوده آن حضرت) فرمود: «...
عليك بالأحداث فإنهم اسرع إلى كل خير؛(21)
به نوجوانان و جوانان بپرداز [و در راه تربيت آنان بكوش ] كه در رسيدن به خوبى ها و
پذيرش آن شتابنده ترند».
در اين زمينه دو مسئوليت بر دوش داريم كه اگر در به انجام رساندن آن بكوشيم، جوانان
به مسئوليت خود پى خواهند برد و بدان پاى بند خواهند شد و آن اين است كه جوانان را
با اصول دين كه شامل مبانى اعتقاد به خدا، به اوصاف خدا، به پيامبران، به امامت و
معاد است آشنا كنند. با آشنا كردن جوانان به اصول دين، به يقين گام مهمى در اين راه
برداشته ايم و جوان نيز درمى يابد كه قيامت و دادگاه و عدالت الهى در پيش خواهد
داشت. بى ترديد تمام پدران و بزرگان توان اين كار را ندارند. پس چه بايد بكنند؟ راه
هدايت جوانان باز است، به اين ترتيب كه اگر پدر نتوانست جوان را توجيه و با مبانى
اعتقاد اسلامى آشنايش كند، اين امر را به كسى كه توان تبيين اعتقادات را داشته باشد
معرفى كند يا با تأسيس هيئت مذهبى و تشويق جوانان به حضور در چنين مجالس و هيئت
هايى، زمينه فراگيرى مبانى اعتقادى را براى آنان فراهم كند تا از اين رهگذر جوانان،
راه راست را از كوره راه گمراهى و انحراف بازشناسند.
ديگرى بالا بردن والايى هاى اخلاق در جوانان است، چه اين كه - بنا به فرموده پيامبر
صلى الله عليه وآله - حضرتش براى كمال بخشيدن به والايى هاى اخلاق فرستاده شد، آن
جا كه مى فرمايد: «إنما
بعثت لأتمم مكارم الأخلاق؛(22)
تنها و تنها براى كمال بخشيدن به والايى هاى اخلاق برانگيخته شدم».
در اين فرموده پيامبر كلمه «إنما» آمده است كه «حصر» را مى رساند، به اين معنا كه
انگيزه بعثت، صرفاً كامل كردن والايى هاى اخلاق بوده است.
در صورتى كه دو مسئوليت يادشده به خوبى به انجام رسد، مسئوليت سوم بر دوش جوانان
خواهد بود و آنان خود به دنبال آن خواهند رفت و آن، آشنا شدن با احكام حلال و حرام
و مباح و مستحب و مكروه است و اين كه نماز خود را به درستى مى خوانند يا بايد در
صدد تصحيح آن باشند و ديگر مسائل شرعى را جويا شوند.
● چگونه
زيستن؟
از ديگر صفات اخلاقى نيكان اين است
كه بدانيم چگونه زندگى كنيم و چه معيارهايى در زندگى برگزينيم. بى ترديد اگر درصدد
يافتن معيارهاى اسلامى و اخلاقى براى سالم زيستن باشيم به موارد فراوانى برمى خوريم
كه در روزگار ما زندگى مى كنند يا با فاصله نه چندان طولانى، پيش از ما روزگار
گذراندند.
نگاهى به زندگى آن بزرگان و وارستگان، چگونه زيستن را به انسان مى آموزد. يكى از
اين بزرگان وارسته، مرجع بزرگ مرحوم شيخ مرتضى انصارى قدس سره است. در احوالات آن
بزرگوار نوشته اند: «ايشان مدت شانزده سال مرجعيت عامه شيعه را برعهده داشت و به
دليل همين موقعيت، سالانه مبالغ هنگفتى از سكه هاى رايج به عنوان وجوه شرعى براى
ايشان مى آوردند. زمانى كه آن بزرگوار چشم از جهان فروبست و به ديدار حق شتافت، پس
از انجام مراسم، ميراث بَران گرد آمدند تا ارثيه شيخ را تقسيم كنند. پس از محاسبه
تمام آنچه از او برجاى مانده بود، كل ارزش آن هفت تومان شد».
در مقام مقايسه ارزش ارثيه هفت تومانى آن بزرگوار وارسته به قيمت روز حداكثر دويست
و هشتادهزار تومان خواهد شد، يعنى هريك تومان معادل چهل هزار تومان؛ مبلغى كه با
دارايى بينواترين مردم اين روزگار سازگارى ندارد. داستان ديگرى از شيخ انصارى نقل
شده است كه درخور تأمل است. نقل كرده اند: «مبلغ هنگفتى پول براى شيخ آوردند. او
بدون اين كه آن را وارسى كند، محموله را دست نخورده فرستاد تا ميان مستمندان تقسيم
شود».
راستى او كه بود؟ آيا معصوم بود؟ بى ترديد از جنس بشر، اما خودساخته و از فريبايى
هاى دنيا وارهيده بود و لذا مى كوشيد تا از سرور آفرينش حضرت محمدبن عبد اللَّه صلى
الله عليه وآله وسلم پيروى كند؛ همو كه نيمى از اتاق كوچكش را با حصير و نيمى ديگر
را با خاك يا شن فرش كرده بود؛ بر حصير مى خفت و بر خاك اتاق نماز مى گزارد. اين
بزرگان در بخشش نيز راه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را مى پيمودند. در روايات
آمده است كه: «پيامبر خداصلى الله عليه وآله وسلم مكرراً در حالى كه سخت گرسنه بود،
غذاى اندك خود را به كسانى مى بخشيد كه به اندازه حضرتش گرسنه نبودند».
● چكيده سخن
ماه مبارك رمضان روزهاى پايانى خود
را سپرى مى كند و بايد در روزهاى باقى مانده كه روح، تزكيه بيشترى يافته است، با
دعا و نضرع به درگاه الهى، مهر مقبوليت بر اعمال مان بزنيم، در استغفار سخت بكوشيم
و صاحبان حق را از خويش راضى كنيم. ديگر اين كه در راه تحقق سفارش پيامبرصلى الله
عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام درباره زنان و زيردستان و نيز هدايت
جوانان دريغ نكنيم تا در حد توان، از عهده مسئوليتى كه نسبت به آنان بردوش داريم
برآييم و نزد خدا معذور باشيم. به يك سخن چند روز مانده از اين ماه رحمت و فضيلت و
عظمت را مغتنم شمريم، چراكه ممكن است اين فرصت ديگر دست ندهد. مى دانيد كه سال
گذشته در همين روز و شب ها، مرحوم اخوى- اعلى اللَّه درجاته - سخنانى ايراد نمود،
اما به فرمان الهى ديوان عمر او بسته شد. همگى و البته هريك به هنگام دررسيدن نداى
«الرحيل» بايد اين راه را طى كنيم. تنها يك موضوع درخور اهميت است و آن اين كه از
استرضاى صاحبان حق دچار خجلت نشويم كه خجلتِ روز قيامت در مقابل دادخواهان سخت تر
است. حق الناس را فراموش نكنيم و به هر صورت كه ممكن باشد در صدد جبران برآييم و
اگر صاحب حق چشم از جهان فروبسته، در صورتى كه حقى مالى داشته باشد، با ورثه او از
در مصالحه درآييم يا از طرف او رد مظالم دهيم و اگر - خداى ناكرده - به گونه اى
ديگر متوفى برگردن ما حقط دارد، از خداى منان براى او علو درجات بخواهيم تا از سر
بى نيازى از حقوق خويش گذشته، ذمه ما را آزاد كند كه شيوه متقين درباره گذشتگان اين
گونه بوده است. مجدداً يادآورى مى شود كه استغفارِ با شرايط، استرضاى صاحبان حق،
تربيت نوجوانان و جوانان و مهرورزى و مداراى با زنان را از ياد نبريد.
اميدوارم خداى منان به بركت اين ماه مبارك، بعد از ماه مبارك نيز ما را در انجام
بندگى و تحصيل رضايت حضرتش موفق تر بدارد، ان شاء اللَّه.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرين
1)
متن تدوين شده سخنرانى حضرت آية الله العظمى سيد صادق
شيرازى كه در تاريخ 27 ماه مبارك رمضان سال 1423 ق.
ايراد شده است.
2) نجم (53)، آيه 39.
3) نحل (16)، آيه 71.
4) انفال (8)، آيه 42.
5) اثر مرجع راحل آيةاللَّه العظمى حاج سيد محمد حسينى
شيرازى قدس سره
6) زلزله (99)، آيه 7.
7) مجادله (58)، آيه 6.
8) هود (11)، آيه 119.
9) ذاريات (51)، آيه 56.
10) كافى، ج 2، ص 47.
11) .
12) احزاب (33)، آيه 21.
13) كافى، ج 4، ص 12.
14) زلزال (99)، آيه 7.
15) تقريب القرآن الى الاذهان در سى جلد و به صورت
مزجى فراهم آمده است.
16) شخصى در حضور اميرالمؤمنين عليه السلام گفت:
أستغفر اللَّه. امام عليه السلام بدو فرمود: واى برتو!
هيچ مى دانى استغفار چيست؟ [بدان كه ] استغفار درجه
عليين است و [تحقق آن ] شش شرط دارد:
يكم: پشيمانى بر [گناهان و رفتار ناشايست ] گذشته؛
دوم: تصميم هميشگى برعدم بازگشت بدان ها؛
سوم: بازگرداندن حقوق خلق به آنان تا اين كه بدون هيچ
مظلمه و حق الناسى به ديدار خدا بروى؛
چهارم: تمام واجباتى را كه تباه كرده، از دست داده اى
به جاى آورى؛
پنجم: [اگر از حرام، اندام و تن پرورانده اى ] گوشت
پديدآمده بر تنت را با اندوه بفرسايى تا پوست بر
استخوانت قرار گيرد و آن گاه گوشت نو در تن پديد آورى؛
ششم: آن سان كه شيرينى [گذراى ] معصيت را به تنت
چشانده اى، سختى عبادت را بدان بچشانى، آن گاه بگو
استغفر اللَّه (نهج البلاغه، حكمت 417).
17) مدثر (74)، آيه 27 - 28.
18) كافى، ج 7، ص 51.
19) نساء (4)، آيه 28.
20) قطب الدين راوندى، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 307 و
اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 245.
21) كافى، ج 8، ص 93 و بحارالانوار، ج 10، ص 166.
22) مكارم الاخلاق، ص 8. |