درخواست روزه واقعى

نيت راستين
ورود به ضيافت خدا
 نيت درست و روزه واقعى
تلاوت قرآن
دل هاى پاك

 

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين(1)

 در خطبه اى كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم به مناسبت حلول ماه مبارك رمضان ايراد فرمودند آمده است: «فاسئلوا اللَّه ربكم بنيات صادقة وقلوب طاهرة أن يوفقكم لصيامه وتلاوة كتابه، فان الشقي من حرم غفران اللَّه في هذا الشهر العظيم(2)؛ با دل هاى پاك و نيت هاى درست از خدا بخواهيد كه شما را در روزه داشتن اين ماه و تلاوت كتابش موفق كند. همانا بدبخت كسى است كه در اين ماه بزرگ از رحمت و مغفرت الهى محروم ماند».
 جمله پايانى اين بخش از فرمايش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم اين ملاك را به دست مى دهد كه هر گاه ماه مبارك رمضان به پايان رسيد، ولى غفران و رحمت خدا شامل حال كسى نشد، آن فرد «شقى» است. وجود «إنّ» در ابتداى جمله دلالت بر شدت و ثبات صفت شقاوت در چنين كسى دارد و حد اعلاى بدبختى را مى رساند.
 
نيت راستين
 نكته ديگر مربوط به «نيات صادقه» است. چنان كه مى دانيم بر خلاف خبر كه قابل صدق و كذب است، در نيتْ امر داير بر وجود و عدم است، يعنى انسان يا نيت دارد يا ندارد و اگر نيت داشت، نيت او راست است يا دروغ. گفتنى است كه از مسأله نيت راست در جاهاى ديگرى نيز ياد شده است. در حديثى قدسى در وسائل الشيعه آمده است: «... من حج هذا البيت بنية صادقة(3)؛ هر كس با نيت راستين به حج اين خانه (مكه) رود». منظور از نيت راست در دعا، حج بيت اللَّه الحرام و مانند آن چيست؟ با مرور مثال هايى عرفى، مى كوشيم به پاسخ اين پرسش نزديك شويم. فرض كنيم كسى بگويد كه نيت ازدواج دارد و پس از گذشت چند سال ببينيد هنوز ازدواج نكرده است و علاوه بر اين، در اين مدت به خواستگارى نرفته، هزينه ازدواج را تهيه نكرده و كوچك ترين قدمى نيز در اين مسير برنداشته است. عرف و عقل حكم مى كنند كه اين شخص به واقع و به نحو جدى قصد ازدواج نداشته و نيت او راست نبوده است، زيرا اگر حقيقتاً قصد ازدواج مى داشت در پى تحصيل مقدمات اين كار بر مى آمد يا دست كم تلاش اندكى مى كرد.
 همچنين فرض كنيم كسى ادعا كند كه قصد خريد منزل دارد، ولى پس از مدتى طولانى مشاهده شود كه نه تنها منزلى خريدارى نكرده كه حتى يك بار هم به بنگاه مراجعه نكرده و هيچ خانه اى را نديده و به هيچ كس نسپرده است كه خانه مناسبى به او معرفى كند. عقل و عرف در اين جا نيز حكم مى كنند كه اين شخص حقيقتاً قصد خريد خانه نداشته و نيت او صادق نبوده است. كسى كه قصد سفر حج دارد، اما كوچك ترين اقدامى در تهيه مقدمات آن نكند، در نيت خود صادق نيست.
 نيت كاذب ممكن است شكل هاى ديگرى نيز داشته باشد. فرض كنيم كسى به خانه خدا عزيمت كرد، اما هدف او اطاعت فرمان خدا نبوده و براى تجارت، گردش يا - نعوذ باللَّه - جاسوسى به حج رفته است. چنين كسى حتى اگر تمام واجبات حج را به جاى آورد و از تمام محرمات خوددارى كند، «نيت راست» ندارد.
 اين مسأله در همه عبادات صادق است. در روايات آمده است: «ليس الصوم من الطعام والشراب(4)؛ روزه داشتن به خوددارى از خوردن و آشاميدن نيست» بلكه: «إذا صُمتَ فليصم سمعك وبصرك وشعرك وجلدك(5)؛ چون روزه گرفتى، گوش، چشم و تمام وجودت روزه دار باشد». بنابراين صرف امساك از مفطرات ده گانه فقط در حد اسقاط تكليف است و حكايت از فقدان نيت صادقه در شخصِ به جا آورنده دارد. روزه اى كه با امساك همه اعضا و جوارح از گناه همراه باشد روزه واقعى محسوب مى شود و نشان دهنده نيت درست صاحب آن است. اگر روزه صرفاً تكليف را ساقط كند و بس، تمام كسانى كه امساك كرده اند چنين روزه اى را به جا آورده اند. لذا تنها روزه واقعى است كه براى به جا آوردن آن بايد با نيت راستين از خداى متعال مدد خواست. از اين روست كه در فرمايش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم آمده است: «با دل هاى پاك و نيت هاى درست از خدا بخواهيد كه شما را در روزه داشتن اين ماه و تلاوت كتابش در آن موفق بدارد».
 
ورود به ضيافت خدا
 در صحيفه سجاديه(6) و نيايش آن حضرت هنگام درآمدن ماه مبارك رمضان با آموزه هايى روبه رو مى شويم كه حديث نبوى پيش گفته را تأييد مى كند. حضرت سجاد عليه السلام به خداى متعال عرض مى كند: «وأعنا على صيامه(7)؛ خدايا ما را بر روزه گرفتن در ماه مبارك رمضان يارى فرما». البته منظور حضرت نه اين است كه خداى متعال ما را در خوددارى از خوردن و آشاميدن يارى فرمايد، بلكه عرضه مى دارد: «بكف الجوارح عن معاصيك(8)؛ ما را يارى كن تا بتوانيم اعضاى بدن خود را از آلوده شدن به گناه و آنچه پسند تو نيست باز داريم».
 «واستعمالها فيه بما يرضيك(9)؛ خدايا چنان كن كه توفيق يابيم در ماه رمضان آنچه از جوارح و اعضاى ما سر مى زند موجب رضاى تو باشد».
 آن گاه حضرت به امور جزئى تر مى پردازند و مفهوم پيش گفته را بسط مى دهند و به درگاه خدا عرضه مى دارد: «حتى لا نصغي بأسماعنا إلى لغو(10)؛ به سخنانى گوش فرا ندهيم كه سودى در بر ندارد و اوقات ما را به باطل مى گذراند».
 «ولا نسرع بأبصارنا إلى لهو(11)؛ و به تماشاى بيهودگى شتاب نكنيم».
 لهو چيزى است كه انسان را از امور جدى و سودمند باز مى دارد و مشغول و سرگرم مى كند، ولى سودى براى او در بر ندارد.
 سپس ادامه مى دهد «ولا نبسط بأيدينا إلى محظور(12)؛ و دستان مان را به حرام [مانند سرقت و به ناحق زدنِ افراد] دراز نكنيم». شايان ذكر است كه گاهى شخصى فرزندش را به قصد تأديب، تنبيه مى كند و از حد در نمى گذرد و بين خود و خدا هدف او تنبيه است. اين كار مراتبى دارد كه برخى از آن واجب و برخى مستحب است، اما گاهى از سر ناراحتى و عصبانيت و به قصد فرو نشاندن خشم خود او را كتك مى زند يا از حد متعارف تجاوز مى كند. اين رفتار مسلماً جايز نيست و در ناروا بودن آن همين بس كه پس از آن، فرد پشيمان مى شود. فرزند انسان، مملوك انسان نيست و حتى عبد و كنيز نيز در تصرف مطلق ارباب خود نيستند و خداى متعال براى همگان حدودى مقرر داشته است. قواعد «لاضرر» و «لا حرج» ويژه افراد آزاد نيست، بلكه بردگان را نيز در بر مى گيرد. پس بايد در ماه مبارك رمضان به هوش باشيم كه مبادا دست مان به معصيت آلوده شود.
 حضرت در ادامه عرضه مى دارند: «ولا نخطوا بأقدامنا إلى محجور(13)؛ با پاى خود به جاهايى كه نبايد و نشايد، نرويم و به سوى مجالس حرام و لهو و لعب حركت نكنيم». «وحتى لا تعي بطوننا إلاّ ما أحللت(14)؛ خدايا، در شكم هاى ما جز آنچه حلال فرمودى جا نگيرد». «ولا تنطق السنتنا الا ما قلت(15)؛ و زبان ما جز به گفتار تو به سخن باز نشود». «ولا نتكلف لا ما يدني من ثوابك(16)؛ جز در كارهايى كه ما ره به پاداش تو نزديك مى كند، خود را به زحمت نيفكنيم. «ولا نتعاطي الاّ الّذي يقي من عقابك(17)؛ تنها كارهايى كه انجام مى دهيم كه ما را از كيفر تو دور كند». اگر عقاب اطلاق داشته باشد كيفر دنيوى و اخروى را در بر مى گيرد و اين امور مستلزم مطالعه، شناخت، توجه و تصميم جدى است.
 حضرت در پايان اين فقره عرضه مى دارند: «ثم خلّص ذلك كله من رياء المرائين وسمعة المستمعين(18)؛ بار خدايا، هر آنچه را گفتم از رياى رياكاران و شهرت جويى شهرت طلبان خالص و پاك ساز و اكنون كه دست و پا و زبان و چشم و گوش مرا از معصيت نگاه داشتى، دل ما را نيز از توجه به غير خودت نگاه دار و نهايتِ خواست ما را كسب خشنودى خود كن.
 «ريا» و «سُمعه» از نظر گاه معنايى به يك ريشه باز مى گردند ولى در متون حديثى و اخلاقى از هم متمايز شده اند. هر گاه انسان كار نيكى انجام دهد و هدفش اين باشد كه ديگران ببينند و به پارسايى و درست كارى او حكم كنند، مرتكب «ريا» شده است. ريا در لغت به معناى ارائه و نمودن (نشان دادن) است. اما «سمعه» آن است كه شخص كار نيكى را در حضور كسى انجام دهد تا او اين جا و آن جا نقل كند كه فلانى عبادتش چنين است و سجده هايش چنان تا بدين ترتيب مردم او را انسان پرهيزگار و متدينى بشناسند. حضرت سجاد عليه السلام در مناجات با خدا عرضه مى دارد: «خدايا، اكنون كه دست مان به حرام دراز نشد (و گناه بالفعل از ما سر نزد) چنان كن كه اين پرهيز و خود نگاه دارى نيز براى تقرب به تو و كسب خشنودى ات باشد و نيت هاى ما را نيز مانند اعمال ما ناب و پيراسته گردان».
 
نيت درست و روزه واقعى
 مطلبى كه در باب نيتِ درست و اعمال واقعى گفتيم شواهد بسيارى از روايات اهل بيت عليهم السلام دارد. در روايت آمده است: روزى پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم به مسلمانان فرمان دادند روزه بگيرند و فرمودند: هيچ كس بدون اجازه من روزه اش را نگشايد. به هنگام غروب آفتاب مسلمانان يك يك مى آمدند و از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رخصت مى طلبيدند تا افطار كنند و حضرت به آنان رخصت افطار مى داد. مردى خدمت ايشان آمد و عرضه داشت: دو دختر دارم كه امروز را روزه بودند و خجالت مى كشند به خدمت شما آيند. آيا اجازه مى دهيد روزه خود را بگشايند.
 پيامبر از آن شخص روى برگرفت. آن مرد سخن خود را تكرار كرد و حضرت اين بار نيز از او روى گرداند. آن مرد دگر بار گفته خود را تكرار كرد، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به آن مرد فرمود: كسى كه امروز گوشت مردم را مى خورده چگونه روزه بوده است؟! برو و به آنان بگو: اگر روزه اند، قى كنند.
 از مضمون اين روايت دريافت مى شود كه آن دو دختر از اين گفته پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم شگفت زده شدند، زيرا از صبح تا شام چيزى نخورده و گرسنگى و تشنگى كشيده بودند. وقتى قى كردند(19) از دهان هر كدام شان قطعه گوشتى بيرون افتاد(20).
 هر چند خارج شدن گوشت از دهان آن دو دختر به نوعى امرى خارق العاده است، ولى حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم از رهگذر اين معجزه واقعيت امر را بر ما معلوم كردند و نشان دادند كه غيبت در واقعِ امر، خوردن گوشت مرده برادران مسلمان است، هر چند ما نتوانيم با اين چشمان دنيوى حقيقت مطلب را ببينيم. خداى متعال نيز در قرآن كريم مى فرمايد: «...ولا يغتب بعضكم بعضا أيحب أحدكم أن يأكل لحم أخيه ميتاً فكرهتموه...(21)؛ و بعضى از شما غيبت بعضى ديگر نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ از آن كراهت داريد». اين مطلب نشان مى دهد كه روزه واقعى غير از امساك از مفطرات است و غيبت كردن، روزه دار را از روزه واقعى خارج مى كند.
 در روايت ديگرى آمده است: «سمع رسول اللَّه إمرأة تسب جارية لها وهي صائمة، فدعا رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم بطعام وقال لها: كلى.
 فقالت: إنى صائمة.
 فقال: كيف تكونين صائمة وقد سببت جاريتك؟ إن الصوم ليس من الطعام والشراب
(22)؛ رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شنيدند كه زنى روزه دار دختر (يا كنيز)ش(23) را دشنام مى گفت(24). حضرت غذايى خواست و پيش روى آن زن نهاد و به آن او فرمود: بخور.
 گفت: روزه ام.
 حضرت فرمود: چگونه روزه اى در حالى كه دختر (يا كنيز)ت را دشنام گفتى؟ [بدان كه ]
 روزه فقط خوددارى از خوردنى ها و آشاميدنى ها نيست».
 ازاين قبيل روايات به خوبى روشن مى شود كه صرف امساك از مفطرات روزه حقيقى به شمار نمى رود و روزه واقعى امر آسانى نيست. هم از اين روست كه دعا و مسئلت از خداوند لازم است تا انسان موفق به درك روزه حقيقى شود و چنان كه ديديم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم سفارش فرمودند: «با دل هاى پاك و نيت هاى درست از خدا بخواهيد كه شما را در به جاى آوردن روزه اين ماه و تلاوت كتابش موفق بدارد». چه بسا در روز قيامت انسان ببيند كه از هزاران روزه اى كه گرفته، تنها شمار اندكى روزه واقعى در كارنامه اعمالش ثبت شده يا خداى نكرده در طول عمر خود حتى توفيق اداى چنين روزه اى را نيافته است.
 
تلاوت قرآن
 در نبوى پيش گفته حضرت سفارش فرمودند كه از خدا بخواهيم توفيق روزه حقيقى و تلاوت كتابش را به ما عنايت فرمايد. اكنون كه معناى روزه حقيقى روشن شد، ببينيم تلاوت كتاب چيست؟ به كار بردن واژه «تلاوت» درباره قرآن علاوه بر اين كه در روايات فراوان است، خاستگاه قرآنى دارد(25). اين واژه از ريشه «تلو» كه به معناى پيروى و متابعت است(26) برگرفته شده است. چنان كه مى دانيم معناى يك ماده لغوى معمولاً در تمام صيغ آن - مصدر باشد يا اسم فاعل و مفعول يا جز آن - حضور دارد و در زبان عربى كم تر به ساخت هايى بر مى خوريم كه با معناى اصلىِ ريشه، فاصله بسيارى داشته باشند و با چندين علاقه و مناسبت بعيد به معناى اصلى باز مى گردند. براى مثال، معناى «غَسل» يا شستن در تمام تركيبات غُسل (نوعى شست وشو)، مَغْسل (مكان شست وشو)، غسّال (شوينده) و ... حضور دارد. واژه تلاوت نيز چنين است و معناى پيروى و متابعت در آن لحاظ شده است. از اين جا روشن مى شود كه چرا در متون دينى بيشتر «تلاوت قرآن» گفته اند تا «قرائت قرآن»، اما هيچ گاه درباره يك كتاب علمى يا عادى تعبير تلاوت به كار نمى رود؛ زيرا در ماده «قرائت»، معناى پيروى و متابعت - چنان كه در تلاوت اشراب شده - وجود ندارد.
 در حقيقت نهادن نام تلاوت بر چنين كارى حكايت از آن دارد كه هر چند قرائت به خودى خود مطلوب است، ولى تلاوت و پيروى از اوامر كتاب عزيز در درجه اول اهميت قرار دارد. اگر از به كار بردن مصطلاحات علمى باكى نداشته باشيم، مى توانيم بگوييم هر چند خواندن قرآن به نوبه خود «موضوعيت» دارد ولى غرض اصلى از قرائت آن «طريقت» اصل است.
 چنين قرائتى مانند وضو گرفتن و نماز نخواندن است. وضو به خودى خود عبادت و نور و مستحب مستقلى است كه موضوعيت نفيست دارد، ولى فرض كنيم كسى هنگام فجر وضو سازد و فريضه صبح را به جا نياورد يا به هنگام اذان ظهر وضو بگيرد، ولى نماز ظهر و عصر را ترك كند. اين وضو در عين اين كه به خودى خود فعل خوبى است، ولى تمام روح اين عبادت به اين است كه مقدمه ورود به نماز و راز و نياز با رب العالمين شود.
 در اين مجال در صدد آن نيستم كه قرائت صرف را مطلقاً فاقد ثواب و ارزش بدانيم، بلكه مى گوييم اين كار هم سنگِ حج بدون نيت صادقه يا روزه غير واقعى و اعمال ظاهرى است كه روح و باطن چندانى ندارد، ولى از پاداش الهى نيز بى بهره نيست.
 بنابراين قارى قرآن بايد در معانى بلند آن تأمل كند و بكوشد اوامر آن را به كار بندد و به هنگام خواندن قرآن، بر تعامل و تفاعل خود با قرآن بيفزايد و از آن تأثير پذيرد. همه قرآن خوانان قرائت مى كنند، ولى تنها تلاوت قرآن است كه بايد با دل پاك و نيت راست باشد و توفيق آن را از خدا مسئلت كرد. حال اگر روزه حقيقى با چنين تلاوت عبرت آميز و معرفت آموزى همراه باشد، با سفارش و فرمايش متين رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مطابقت خواهد كرد و غفران الهى را در پى خواهد داشت.
 رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در انتهاى فقره پيش گفته مى فرمايد: «فإن الشقي من حرم غفران اللَّه في هذا الشهر العظيم؛ بدبخت كسى است كه از خوان گسترده غفران الهى در اين ماه عظيم بى بهره ماند».
 فراموش نكنيم كه امثال يزيد بن معاويه، روزه مى گرفتند و قرآن مى خواندند. آيا با وجود اين روزه و قرآن شقى بودند يا سعيد؟ از اين جا روشن مى شود كه تنها روزه حقيقى و تلاوتى كه از سر صدق صورت پذيرد، آدمى را سعادتمند مى كند. ماه مبارك رمضان ماهى است كه خداى - تبارك و تعالى - سفره بخشايش خود را گسترده تر از هميشه گسترانده است. اگر كسى در چنين فرصت گران بهايى، كاهلى كند و بى بهره ماند، راه شقاوت پوييده است.
 
دل هاى پاك
 حضرت فرمودند: «وقلوب طاهرة». علاوه بر نيت درست، قلب انسان نيز بايد پاك باشد تا از خدا توفيق روزه حقيقى و تلاوت قرآن را طلب كند. پاكى قلب امرى است كه فقط خود انسان و خدا و كسانى كه دانش خدايى دارند - مانند اهل بيت عليهم السلام - از آن آگاهند. خداى متعال ميان ديدگان مردم و باطن ما پرده اى نهاده است و ديگران تنها براساس ظاهر و برخى اعمال انسان مى توانند درباره او داورى كنند و براى شناخت او، راهى به باطن وى ندارند. درست مانند پرده اى كه خداى حكيم بر شكم آدمى نهاده و غذا و چرك و آلودگى و خون را كه در شكم انسان است از ديده مردم پنهان داشته است. بسيارند كسانى كه ظاهرى آراسته، ولى باطنى نازيبا و پليد دارند كم نيستند كسانى كه ظاهر چندان پارسايى ندارند ولى حقيقتاً پرهيزگار و مسلمانند.
 اعمال انسان نيز چنين است. گاهى عملْ درست و زيبا و به قول فقها «جامع شرايط و اجزا و فاقد موانع و قواطع» است، ولى از سر نيتى صادق برنخاسته و دل صاحب آن طاهر نيست. اين قبيل اعمال مانند وضو گرفتن و نماز نخواندن و چه بسا بدتر از آن است.
 البته قلب طاهر هر چند پنهان و ناديدنى است،اما نمودهايى دارد كه از طهارت قلب صاحب آن حكايت مى كند، چرا كه برخى اعمال تنها از نهاد پاك و جان تابناك بر مى خيزد.
 عزيزى مى گفت: زمانى كه آقاى بروجردى قدس سره به قم آمدند و مرجعيت را عهده دار شدند، شخص با نفوذى نسبت به ايشان اهانت زشتى كرد و نسبت ناروايى داد. آقاى بروجردى قدس سره هيچ واكنشى نشان نداد، ولى طرف مقابل با اين كار خود موقعيت اجتماعى بالايش را از دست داد و كارش به جايى رسيد كه در مدت كوتاهى خانه نشين شد و حتى دوستانش از او كناره گرفتند و اين كار برايش بسيار گران تمام شد.
 آن شخص به ناچار خدمت آقاى گلپايگانى قدس سره رسيد و از ايشان خواست وساطت كنند تا بتواند خدمت آقاى بروجردى قدس سره برسد و معذرت بخواهد. آقاى گلپايگانى قدس سره يكى از نزديكان آقاى بروجردى به نام سيد مصطفى خوانسارى را - كه تا چند سال پيش زنده بود - ديد و به ايشان گفت: از قول من به آقا بگوييد: فلان شخص كه مرتكب آن خطا شده بود، پشيمان است. اجازه دهيد خدمت تان برسد و دست تان را ببوسد و توبه كند. آقاى بروجردى قدس سره در آن هنگام موقعيت فوق العاده اى در كل جهان داشت و مرجع عام شيعه بود. ايشان كم ترين احتياجى به آن شخص نداشت و انصافاً بود و نبود آن آقا براى شان فرقى نمى كرد.
 آقاى خوانسارى گفت: خدمت آقا عرض كردم: آقاى گلپايگانى خدمت تان سلام رساندند و گفتند: خوب است اگر اجازه دهيد فلانى خدمت تان برسد و دست تان را ببوسد و معذرت خواهى كند. تا اين مطلب را به آقاى بروجردى گفتم فرمودند: ما به ديدنش مى رويم!
 آقاى خوانسارى مى گفت: من كه توقع چنين سخنى را از آقا نداشتم غافل گير شدم. انتظار داشتم آقا بگويد: لازم نيست بيايد و خودم را آماده كرده بودم اصرار و تأكيد كنم و خواسته ام را تكرار كنم، ولى در كمال ناباورى من، ايشان از بنده خواستند وقتى بگيريم و به اتفاق به ديدن ايشان برويم.
 به راستى تا قلب انسان پاك نباشد چنين رفتارهايى از او سر نمى زند. اين ماجرا از آن رو گفته شد كه مفهوم قلب طاهر اندكى براى مان روشن شود و بدانيم كه بر اساس فرمايش گهربار رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بايد با قلب نورانى و نيتى درست و با پاى بندى به لوازم گوناگون آن از خدا بخواهيم توفيق مان دهد تا روزه حقيقى داشته باشيم و كتاب خدا را چنان كه مى سَزَد تلاوت كنيم.
 از خداى متعالى مى خواهم به بركت پيامبر و خاندانش عليهم السلام اين دو توفيق بزرگ را رفيق راه مان سازد، ان شاء اللَّه.

وصلى الله على محمد وآله الطاهرين


1) آنچه در پيش رو داريد متن سخنرانى آية الله العظمى سيد صادق شيرازى است كه در تاريخ ؟؟؟در جمع عده اى از طلاب ايراد شده است.
2)  وسايل الشيعه، ج 10، ص 313، حديث 13494.
3)  همان، ج 11، ص 144، حديث 14480.
4) اشعرى، النوادر، ص 24.
5) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 108، حديث 1855.
6) صحيفه سجاديه هر چند از نظر حجم چه بسا كم تر از ربع قرآن باشد، اما حاوى مطالب بلند و گنج هايى پربهاست. خواندن و تأمل كردن و حفظ دعاهاى اين كتاب كم برگ ولى پر بار براى مؤمنان و به ويژه جوانان بسيار سودمند است.
7) صحيفه سجاديه، دعاى 44 (نيايش حضرت به گاهِ درآمدن ماه مبارك رمضان).
8) همان.
9) همان.
10) همان.
11) همان.
12) همان.
13) همان.
14) همان.
15) همان.
16) همان.
17) همان.
18) همان.
19) اگر انسان انگشت خود را به حلقش برساند حالت تهوع به او دست مى دهد. چنانچه در معده اش چيزى باشد، فوراً خارج مى شود و اگر معده خالى باشد فقط آن حالت به شخص دست مى دهد.
20) جامع السعادات، ج 2، ص 313.
21) حجرات (49)، آيه 12.
22) كافى، ج 4، ص 87، حديث 3.
23)  لفظ «جارية» در زبان عربى هم به معناى دختر است و هم به معناى كنيز.
24) ضمير «هى» به «امرأة» باز مى گردد، نه «جارية»؛ يعنى آن زنِ دشنام گو روزه دار بود.
25) آل عمران (3)، آيه 113.
26)  والقمر اذا تلاها: اى تبعها في الضياء ... وسمي القارى ء تاليا لأنّه يتبع ما يقرأ» (مجمع البحرين، ذيل ماده «تلو»).