|
توصيه
هايى به روحانيون
جايگان عالمان
اخلاق، برترين
امتياز دانشمندان
نمونه اى از اخلاق والاى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم
دو نكته درباره ميزبانان زايران كربلا
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم
أجمعين(1)
● جايگان
عالمان
خداى متعال در قرآن مى
فرمايد: «هل يستوي الذين
يعلمون والّذين لا يعلمون(2)؛
آيا دانايان با نادانان برابرند؟»
عالِم در هر مرحله اى كه از علم و دانش باشد، در روستا زندگى كند يا در مركز كشور،
جوان باشد يا كهنسال از آزادى برخوردار باشد يا در نظامى مستبد زندگى كند و در رنج
و گرفتارى به سر برد يا از آسايش و رفاه بهره مند باشد در هر حال با ديگران برابر
نيست. اين نا برابرىِ ميان دانشمند و نادان به دو دليل است:
اول: دريافت ادبى از اين واژه در كتاب هاى بلاغى مانند: مطول(3) و مختصر(4) و نيز
در كتاب هاى نحوى مانند: مغنى(5) و غيره، اين است كه معلق كردن حكم بر وصف، نشان
عليّت است و «هل يستوى» به اصطلاح علماى علم نحو، انكارِ ابطالى است اگر چه ابن
هشام به پيروى از گذشتگان و نحويان ديگر انكار ابطالى را مختص به همزه دانسته اند
كه البته بر اساس «اسب راهوار نيز گاهى دچار لغزش مى شود» ابن هشام و ديگر نحويانى
كه در اين امر دنبال او رفته اند، دچار لغزش ادبى شده اند.
ابن هشام در آغاز كتاب مغنى گفته است: گاه همزه از معناى استفهام حقيقى خارج مى شود
و براى معانى ديگرى به كار مى رود، كه از آن جمله انكار ابطالى است.
قرآن كريم كه قله و ستيغِ فرازمند بلاغت است اين لغزش را آشكار كرده است؛ آن جا كه
براى استفهام، اداتى غير همزه به كار برده، با «هَل» - كه ويژه انكار ابطالى است -
از آن تعبير نمود و فرمود: «هل يستوى» كه معنى آن چنين است: لا يستوى الذين ... ؛ دانايان با نادانان برابر نيستند.
اگر پرسيده شود: چرا؟
پاسخ آن چنين است: زيرا خداى متعال مى دانست كه برابر نيستند و اين خود كافى است.
بيمارى كه درد و درمان را مى شناسد براى درمان به پزشك مراجعه نمى كند. همچنين
راننده اى كه با جاده آشناست، نمى ايستد تا راه را از ديگران بپرسد.بى ترديد راننده
اى كه راه را مى داند با راننده اى كه راه را نمى شناسد برابر است؟ آن بيمارى که
درد و درمان خود را مى شناسد با بيمارى كه علت بيمارى خود را نمى داند يكسان نيست.
دوم: برای اين که دانش نتيجه داشته باشد مى بايست از اخلاق و سلوك اجتماعى برخوردار
بود. براى اينكه علم مفيد و كاربردى باشد، بايد همپاى آن، بردبارى وجود داشته باشد؛
دانشى همراه با خوش رويى، صبر و شكيبايى، چرا كه اگر آدمى برترى صبر را بداند،
صبورى خواهد كرد و اگر بداند بردبارى برتر است، بردبار مى شود و چنانچه دريابد
شجاعت و دليرى يك ارزش است، شجاع خواهد شد و چنانچه بداند گسترش دادن علم، زكات آن
است، آن را گسترش خواهد داد.
به هر حال دانش نيازمند اخلاق است. بلكه به سان آب گوارايى است كه بايد در ظرف زيبا
و تميزى ريخته شود كه اگر در ظرفى آلوده و نامناسب ذخيره شود، گوارايى اش هدر خواهد
رفت. دانش نيز چنين بوده؛ سخت نيازمند اخلاق است. اگر اخلاق، دانش را همراهى كند،
آدمى به شيخ مفيد مبدّل مى شود كه نامش پس از هزار سال همچنان مى درخشد؛ به شيخ
صدوق تبديل مى شود كه نامش پس از هزار و اندى سال جاودانه می ماند؛ مانند شريف
مرتضى و شريف رضى مى شود. در صورتى كه دانش از اخلاق بى بهره باشد، چه بسا مردم يك
محل آن انسان را نشناسند و ممكن است در روستايى زندگى كند، ولى مردم آن روستا وى را
نشناسند.
بى ترديد سفارش به اخلاق، جنبه عام و كلى آن است نه صِرف خوش رويى و خوش برخوردى،
چه اين خوش رويى بخشى از بخش هاى فراوان و گسترده دامن اخلاق است.
●
اخلاق، برترين امتياز دانشمندان
از سوى ديگر هر گاه در
تاريخ به منظور عبرت گرفتن به كاوش و پژوهش بپردازيم در مى يابيم تمام عالمان،
جاودانه تاريخ نمى مانند، بلكه آنان كه به اخلاق رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم
و خاندان ايشان آراسته شده اند نامشان در تاريخ ماندگار خواهد شد. به عنوان مثال
اگر به من يا برادر ديگرى اهانت شود، پاسخ و عكس العمل ما چگونه بايد باشد؟
بايد اين عكس العمل را از سيره و منش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و خاندان
مطهر ايشان - كه درود خدا بر آنان باد - برگيريم. در راه كربلا گروهى مسلح به
رهبرى حربن يزيد رياحى - كه تعداد آنها بيش از هزار نفر بود - مانع حركت امام حسين
عليه السلام شدند و هدف و مأموريت آنها اين بود كه حضرت سيد الشهداء عليه السلام را
دست بسته تحويل ابن زياد دهند و آنها اين هدف را بارها به اطلاع آن حضرت رساندند.
امام حسين عليه السلام نه تنها از مأموريت آنها به خوبى آگاهى داشت، بلكه مى دانست
كه برخى از آنان در قتل ايشان و حضرت اباالفضل العباس و ديگر برادران شان على اكبر،
قاسم عليهم السّلام و ديگر ياران پاك ايشان شريك خواهند بود. با اين حال وقتى تشنگى
آنان را ديد سيراب شان كرد(6).
اين چشم اندازى است از اخلاق اهل بيت عليهم السلام كه اگر در عالمى يافت شود تفاوتى
ندارد كه اين شخص جوان باشد يا پير، در روستا زندگى كند يا در شهر، گرفتار در
مشكلات اقتصادى و سياسى باشد يا رها و آزاد از هر گونه مشكلى در هر حال كه باشد در
دنيا و آخرت موفق و در درگاه خدا از منـزلتى والا برخوردار خواهد بود.
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم كه بنيانگذار اين مبناى پربهاست، واقعاً به حق
فرموده اند: «إنّما بعثت لاتمم مكارم الأخلاق(7)؛ براى كامل كردن فضايل اخلاقى
برانگيخته شده ام».
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هزاران كار انجام داده اند و از بركت اين كارها
مردم گروه گروه به دين خدا مى گرويدند. با وجود اين، ايشان نفرموده است كه به جهت
اين كار يا آن كار برانگيخته شده ام، بلكه مى فرمايد: برانگيخته شدم تا مكارم و
ارزش هاى اخلاقى را به حدّ كمال برسانم.
لذا از نظر ايشان مكارم اخلاقى برترين امتياز براى دانشمندى است كه تمام مردم با او
مساوى نيستند و در واقع همين ويژگى، وجه تمايز اوست.
●
نمونه اى از
اخلاق والاى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم
در اين جا لازم مى بينم
نكته اى تاريخى كه بسيار حساس است نقل كنم، اما پيش از بيان آن بايد توجه داشت كه
بعضى از مسائل تاريخى وجود دارد كه اگر تمام دنيا ذوب شود آنها ذوب نخواهد شد و اگر
كوه ها متلاشى شود، آنها متلاشى نخواهد شد، چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: «ويسألونك
عن الجبال فقل ينسفها ربى نسفاً(8)؛
و از شما درباره كوه ها مى پرسند. بگو: خداى من آنها را سخت متلاشى خواهد كرد». اما
اين نمونه هاى تاريخى از هم متلاشى نخواهند شد.
تاريخ نگاران نوشته اند: يكى از مشركان به مدينه آمد. رسول خدا صلى الله عليه وآله
وسلم رئيس حكومت و رهبر انقلابى گسترده بود. در آن روزگاران كه تاريكى استبداد بر
تمام كره خاكى چيره شده بود و هيچ كس ياراى پرسيدن از حاكمى نداشت. در چنين دورانى
آن مشرك در خندق، برابر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم قرار گرفت و رداى خشن و
پشمين خود را به سختى دور گردن پيامبر فشرد - و چنان كه در متن روايت آمده است - كم
مانده بود گردن پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم از جاى برآيد و آن پارچه زبر آسيب
سختى بر گردن پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم وارد كرده، آثار آن تا مدت ها مانده
بود. در چنين لحظاتى آن مشرك به پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم گفت: يا اباالقاسم،
(و از آن جا كه مؤمن نبود نگفت يا رسول الله) اموال، اموال تو يا پدرت نيست. پس
دستور بده تا به من چيزى از آن اموال بدهند.
در آن زمان دو امپراتورى روم و ايران، حقيقتاً و ظاهراً تواناترين حكومت هاى روى
زمين بودند، اما رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از آن دو محكم تر و برتر بود
حضرتش در عين چنين اقتدارى رو به آن مشرك كرد و فرمود: درست است. آن اموال نه مال
من است نه مال پدرم، ولى به من بگو چرا چنين كردى؟ آيا حق ندارم تو را قصاص كنم؟
آن مرد پاسخ داد: خير، حق ندارى.
پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: چرا؟
پاسخ داد: چون تو پيامبرى و بدى را با بدى پاسخ نمى دهى. اى پيامبر خدا، تو
برانگيخته شدى تا مكارم و ارزش هاى اخلاقى را به كمال برسانى و چنانچه منِ مشرك كار
بدى كنم با بدى پاسخم نمى دهى.
●
دو نكته درباره ميزبانان زايران
كربلا
به دليل همين رفتار و منش
و اخلاق والاى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم است كه قرآن كريم ما را به يادگيرى و
پيروى از آن حضرت فرا خوانده، مى فرمايد: «لقد
كان لكم في رسول الله اسوةٌ حسنة(9)؛
پيامبر خدا براى شما الگو و سرمشق خوبى است [پس، از او پيروى كنيد]».
در اين جا به جاست كه به شما مؤمنانى كه در عراق، به ويژه در شهر مقدس كربلا روزگار
تحمل ستم را گذرانده ايد و اينك بحمد الله از شرّ آن رهايى يافته ايد، سفارش هايى
بكنم. در روايت اهل سنت و شيعه آمده است كه خداى سبحان، جز سرزمين كربلا، اين
خاكدان را در روز قيامت متلاشى و نابود مى كند و اين سرزمين در بهشت نيز از بهترين
مكان هاى آن خواهد بود(10).
حال خداى متعال بر شما تفضل كرده و اين همجوارى و همسايگى را به شما عنايت نموده
است و همان طور كه در روايات آمده است، چيزى برتر از اين نعمت نيست در آينده انبوه
ميليونى زايران - كه دل های شان از مهر امام حسين عليه السلام و پدر و برادرش و
ديگر خاندان مطهرش آكنده است - از سراسر جهان بر شما وارد خواهند شد كه البته در
ايام زيارتى مخصوص مانند: شب هاى جمعه و غير آن اين تجمع بيشتر خواهد شد و در واقع
ميهمانان شما خواهند بود و بايد شما و شهروندان اين شهر مقدس دو نكته را همواره
لحاظ كنند:
يك : بايد زايران كربلاى حسينى برداشت هاى شخصى شان نسبت به مردم اين شهر مقدس اعم
از علما و خطبا، نانوايان، آهنگران، عطاران، هتل داران و ديگران اين باشد كه مردم
كربلا به اخلاق امام حسين عليه السلام آراسته شده اند به گونه اى كه هر كس در اين
شهر حتى يك شب بماند اين منش و اخلاق را به وضوح در مردم اين شهر ببيند. از اين
فراتر، بايد اخلاق و رفتارتان چنان باشد كه هر كس وارد شهر كربلا شود احساس كند نه
تنها وارد بهترين سرزمين اين خاكدان شده است كه در بهترين نقطه بهشت جاى گرفته است.
بايد توجه داشت كه زائران برداشت خاصى نسبت به مردم اين شهر داشته، آنان را با ديدى
معنوى مى نگرند و اين به شما عالمان بر مى گردد، زيرا مردم اين شهر بى شك سخنان تان
را مى شنوند و از كارهاى تان پيروى مى كنند و همان گونه كه در حديث شريف آمده است:
«كونوا دعاة الناس
باعمالكم ولاتكونوا دعاة بالسنتكم؛(11)
با كارهاى تان مردم را [به خوبى] دعوت كنيد نه با زبان تان».
بديهى است اين حديث نورانى صرفاً ويژه شما عالمان - كه متصدى امر تبليغ هستيد -
نيست، بلكه مخاطبان آن كاملاً فراگير و گسترده بوده، تمام اصناف و طبقات جامعه را
كه دست پروردگان شما خواهند بود شامل مى شود.
دوم: مى طلبد كه بهترين رهاورد سفر زاير كربلاى معلا – به عنوان بهترين بقعه زمين و
والاترين جايگاه بهشت، صرفاً مهر نماز و تسبيح نباشد گرچه اين ها قداست بس والايى
دارند، اما از آن جا كه قداست بهشت به ساكنان آن است، قداست كربلا برگرفته از قداست
سيدالشهدا عليه السلام است.
از اين رو ضرورى است كه زاير كربلا هنگام بازگشت براى خانواده و خويشان و دوستان
هديه و ره آوردى از اين شهر مقدس به همراه خود ببرد و آن رهاورد بايد انديشه و منش
و سيره سيد الشهداء عليه السلام باشد كه البته اين مهم را مى توان با چاپ و نشر
كتاب ها و تك نگاشته ها و ساير ابزار و رسانه هايى كه بيان گر حقيقت و هدف امام
حسين عليه السلام است، محقق نمود و اين مسئله نيز بر عهده شما عالمان فرهيخته است.
فراموش نكنيم اگر اين مجموعه كه از چهل تن تشكيل يافته است به چهارصد تن يا چهار
هزار نفر برسد، اندك اندك در آينده چهل هزار نفر خواهد شد و اگر هر كدام روزانه
دوازده ساعت در راستاى پوشش دهى به اين مسئله مهم فعاليت كنند باز از عهده انجام
كار بر نخواهند آمد، زيرا تعدادى چنين اندك نمى توانند به صدها ميليون نفر خدمات
شايسته علمى و دينى عرضه نمايند، اما مى توان اميد داشت كه خداى متعال بركت را در
اين تلاش قرار دهد. پس تا مى توانيد به پشتوانه بركت الهى كه نعمت همجوارى با امام
حسين عليه السلام را به شما عطا فرموده است، سعى و تلاش نماييد تا زايران كربلا در
حالى به وطن خود بازگردند كه حاملان اين دو موضوع مهم باشند.
در اين جا بر خود لازم مى دانم مراتب سپاس و تشكر خود را به دليل اين تشريف فرمايى،
حضورتان تقديم كنم و از خداى سبحان خواهانم مددكار و ياورتان باشد و اميدوارم كه
حضرت امام رضا عليه السلام و خواهر بزرگوارشان حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها
در دنيا و آخرت شافع من و شما باشند.
وصلى الله على محمد وآله الطاهرين
1) آنچه
پيش رو داريد ترجمه سخنرانى آية الله العظمى سيد صادق
شيرازى است كه در سيزدهم ماه جمادى الثانى 1424ق. در
جمع شمارى از روحانيون شهر مقدس كربلا ايراد شده است.
2) زمــر، آيه 9.
3) كتاب «المطول نوشته تفتازانى از مهم ترين آثار
بلاغى است كه طلاب حوزه هاى علميه آن را بعنوان كتاب
درسى مى خوانند.
4) كتاب «مختصرالمعانى» كه گزيده كتاب مطول است در
بعضى از حوزه هاى علميه خوانده مى شد ولى متأسفانه
چندى است به خاطر دشوارى و گستردگى معنائى، مورد بى
توجهى قرار گرفته است و جز اندكى، كسى آنرا نمى خواند.
5) كتاب «المغنى» نوشته ابن هشام از مهم ترين كتاب هاى
علم نحو است كه طلاب علوم دينى آنرا درس مى گيرند و از
مفيدترين و بهترين كتاب هاى نحوى است.
6) اين رويداد را به تفصيل نك بحارالأنوار، ج 44، ص
375 و 376.
7) مستدرك الوسايل، ج11، ح12701.
8) طـه، آيه 105.
9) احزاب، آيه 21.
10) باب الحائر و فضله، ح10. روايتى از امام سجاد عليه
السلام نقل شده است كه فرمود: «خداوند بيست و چهار
هزار سال پيش از آفرينش كعبه و انتخاب آن به عنوان حرم
امن، سرزمين كربلا را آفريد و آن را حرم امن و مبارك
خود دانست. چون خداى متعال زمين را بلرزاند و دوباره
بيافريند، اين سرزمين مبارك با تربت مقدسش در نهايت
نورانيت و شفافيت بالا برده مى شود و در بهترين بوستان
هاى بهشت نهاده مى شود و جز پيامبران و مرسلان كسى در
آن جا جاى ندارد.
يا اين كه فرمود: پيامبران اولوالعزم در آن ساكن مى
شوند و در ميان بوستان هاى بهشت آن چنان مى درخشد كه
ستاره درخشان از ميان ساير ستارگان براى زمينيان مى
درخشد. نور آن چشمان تمام بهشتيان را خيره مى كند و
ندا مى دهد: منم سرزمين مقدس و پاكيزه و مبارك خدا كه
پيكر مطهر سيدالشهدا و سرور جوانان بهشتى را در خود
جاى داده ام.
11) بحار الانوار: ج5، ص198، باب الهداية والاضلال
والتوفيق، ح19. |