رهايى از حسرت آخرت

:: تغابن و حسرت
:: قيامت نزديك است
:: حسرت از تهيدستى
:: نزديك بودن مرگ
:: دنيا مزرعه آخرت
:: به نفس خود بى اعتنا باشيم
:: اولياى خدا پنهانند
:: پسر مهزيار، رستگار راستين
:: بانو «شطيطه» و ولايتمندى
:: عمر خود را ارزان از دست ندهيم
:: محاسبه و مراقبه
:: به رفتن از دنيا بينديشيم
:: قدردانى اهل بيت عليهم السلام
:: اثر عملِ خوب بر ديگران
:: زنهار

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين(1)


:: تغابن و حسرت

نام يكى از سوره هاى قرآن «تغابن»[1] است و وجه نام گذارى آن به اين اسم، ذكر كلمه تغابن در اين سوره است.
نظر به اين كه يكى از نام هاى قيامت «يوم التغابن» است، توضيح معناى «تغابن» تأثير به سزايى در اصلاح رفتار ما دارد. به منظور محسوس كردن وضعيت در روز قيامت به عنوان مثال مى گوييم؛ هرگاه فردى بر اثر ناآگاهى از قيمت واقعى كالايى، آن را ارزان تر بفروشد، يا گران تر بخرد، پس از آگاه شدن از قيمت واقعى كالا و از دست دادن فرصت جبران ضرر، از معامله اى كه انجام داده پشيمان خواهد شد و براى آنچه از دست داده حسرت خواهد خورد. در قيامت نيز وقتى مردم باخبر مى شوند عمر خود را ارزان يا رايگان از دست داده اند، از تجارت خود در دنيا پشيمان و براى از دست دادن سرمايه گران قيمت خود، حسرت خواهند خورد. از اين رو، يكى از نام هاى قيامت يوم التغابن است، يعنى روز حسرت خوردن.


:: قيامت نزديك است

توجه داشته باشيم كه چون انسان از هنگام مرگ تا برپايى قيامتِ كبرى، چاره اى براى جبران آنچه از دست داده ندارد و بايد در برزخ كه به منزله اطاق انتظار براى رفتن به صحنه قيامت است به انتظار بماند، بايد گفت: قيامت نه تنها دور نيست، بلكه بسيار نزديك است. به عبارت ديگر، فاصله ما با روز قيامت، همان مدت زمان عمر ماست كه فرصت داريم از اين سرمايه گرانبهاى خود حداكثر بهره را ببريم و پايان يافتن اين فاصله زمانى، حتى اگر صد سال هم باشد، بسيار كوتاه است و ناگهان انسان متوجه مى شود به پايان كار خود رسيده است. از اين رو همواره بزرگان سفارش كرده اند وظايف خود را به سرعت انجام دهيد. از جمله مرحوم اخوى[2] ـ اعلى اللّه درجاته ـ همواره بر اين موضوع تأكيد مى كردند، به خصوص در سال پايانى عمرشان، در ملاقات ها و سخنرانى ها توصيه مى فرمودند كه مبادا در انجام وظايف درنگ كنيم، چه اين كه ناگهان عمر به پايان مى رسد. خود ايشان نيز ناگهان از ميان ما رفتند. شب آخر عمرشان مصادف با شب عيد فطر بود و در آن شب پس از سخنرانى درباره شخصيت و زندگى حضرت زهرا عليهاالسلام تا پاسى از نيمه شب گذشته، بيدار بودند و ساعاتى مشغول مطالعه و نگارش بودند، تا اين كه حدود ساعت يك و نيم بعد از نيمه شب براى ايشان ثابت شد كه فردا روز عيد فطر است و نظر خود را اعلان كردند و ناگهان حال ايشان دگرگون شد و در اثر آن چشم از جهان فرو بستند.


:: حسرت از تهيدستى

بنابراين، مرگ بى خبر فرا مى رسد، و مشكل ترين مسأله كه در آن هنگام باعث پشيمانى و حسرت مى شود اين است كه انسان خود را تهى دست مى بيند و اين همان غبن است؛ يعنى انسان درمى يابد كه از عمر خود استفاده نكرده و با اين كه مى توانسته بهتر و بيشتر عمل كند، امّا عمر خود را به غفلت گذرانده و ديگر فرصتى براى جبران ندارد. در روايت نقل شده است:
...لا في حسنة يزيدون، ولا مِنْ سيّئَةٍ يستعتبون[3]؛ نه مى توانند بر حسنات [خويش] بيفزايند و نه از بديها پوزش بخواهند.
اين سخن بدان معناست كه پس از مرگ، پرونده اعمال بسته مى شود و ديگر حسنه اى به اعمال نيك انسان افزوده نمى گردد، مگر صدقات جاريه، مانند اولاد صالح، علم نافع و امثال آن، كه البته اين ها نيز به زمان حيات شخص برمى گردد و درست به آن مى ماند كه درختانى را به دست خود نشانده باشد كه بعدا از ميوه آن بهره برد.


:: نزديك بودن مرگ

حدود سى سال قبل با ماجرايى روبه رو شدم كه هنوز در خاطرم زنده است و كمتر روزى است كه آن ماجرا، با همان احساس روز اول به ذهنم نيايد. داستان از اين قرار است: در ايامى كه كويت بودم، روزى به من اطلاع دادند شخصى فوت كرده و از من خواستند بر او نماز ميت بخوانم. در آن جا مرسوم بود كه جنازه را پس از غسل و كفن مى آوردند و در سالنى مى گذاشتند و به همان حالت بر او نماز مى خواندند و پس از نماز او را در تابوت قرار مى دادند و به گورستان منتقل مى كردند، و غالبا به نجف اشرف انتقال مى دادند.
از محل سكونت ما تا غسال خانه[4] با ماشين حدود پنج دقيقه راه بود. در راه غسال خانه، يك نفر از اهالى كويت كه كنار من نشسته بود، گفت: آن مرحوم زمين ها و ساختمان هاى بسيارى داشت. از آن جمله قسمتى بود كه ما از كنار آن عبور مى كرديم و آن را به من نشان داد، و گفت كه دولت كويت حاضر شد اين قسمت از زمين هاى او را دويست و پنجاه ميليون دينار كويتى بخرد، اما نفروخت و پيشنهاد قيمت بالاترى داشت، ولى ناگهان در بازار سكته كرد و از دنيا رفت.
او از نقل اين داستان غرض خاصى نداشت و براى من نيز عادى بود چون از اين ماجراها فراوان روى داده است. بعد از رسيدن به محل برگزارى نماز ميت، وارد سالن شديم و چند دقيقه اى نشستيم تا جنازه را براى نماز بياورند. وقتى جنازه را آوردند، از جا برخاستم و عده حاضر در آن سالن هم به همراه من برخاستند و به طرف جنازه رفتيم. در فاصله چند مترى (حدودا پنج متر) تا كنار جنازه كه دو يا سه ثانيه طول كشيد ناگهان به ذهنم رسيد كه اين ميت ديروز مى توانست زير قرارداد دويست و پنجاه ميليون دينارى را امضا كند و امروز نمى تواند براى پنج فِلِس هم تصميم بگيرد و در حالى كه با خود در اين باره فكر مى كردم، تكبير نماز را گفتم. ناگهان متوجه شدم زانوهايم به شدت مى لرزد، به گونه اى كه نزديك بود به زمين بيفتم، اما تلاش كردم تعادلم را حفظ و نماز را تمام كنم. در آن هنگام، اين كه مى گويند: «ناگهان افتاد و مُرد» را با تمام وجود حس كردم و فهميدم كه مردنْ اصلاً تعارف ندارد.


:: دنيا مزرعه آخرت

هدف از نقل اين داستان اين است كه متوجه باشيم انسان تا زنده است بايد بهتر عمل كند و الاّ آن گاه كه پرونده اعمالش را به دستش مى دهند و مى بيند ريز و درشت اعمال نيك يا بدش در آن نوشته شده، نسبت به عمر از دست رفته اش حسرت خواهد خورد. خداى سبحان در توصيف حال گناهكاران در زمانى كه پرونده اعمال آنان به دستشان مى رسد، مى فرمايد:
«فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَ يَقُولُونَ يَاوَيْلَتَنَا مَا لِهَـذَا الْكِتَـبِ لاَ يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلاَ كَبِيرَةً إِلاَّ أَحْصَـهَا وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا»[5]؛ آن گاه بزهكاران را از آنچه در آن است بيمناك مى بينى، و مى گويند: اى واى بر ما، اين چه نامه اى است كه هيچ [كار] كوچك و بزرگى را فرو نگذاشته، جز اين كه همه را به حساب آورده است.
نيز مى فرمايد:
«فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»[6]؛ پس هركه هم وزن ذره اى نيكى كند [نتيجه ]آن را خواهد ديد. و هر كه هم وزن ذره اى بدى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد.
ذره اى از اعمال نيك و بدِ انسان از قلم نمى افتد، و همه را در پرونده اعمالش خواهد ديد؛ مثلاً نگاه كردن، خشم آلود، ترحم آميز، تمسخرآميز و... دارد و هرچند يك عمل به شمار مى رود، اما مراتب و انواع گوناگون دارد و هركس كم و بيش معناى نگاه هاى مختلف را مى فهمد. از اين رو هر مورد جداگانه نوشته مى شود.
به اين ترتيب، هنگام توزيع نامه اعمال، آغاز حسرت خوردن و احساس غبن كردن است. مثلاً انسان مى بيند فلان دوست، شاگرد، استاد، همسايه و آشنا از او موفق تر است، اما او در اثر ارتكاب گناه و از دست دادن عمر عزيز خود، عقب مانده، كه اين واقعا جاى پشيمانى و دريغ خوردن دارد.


:: به نفس خود بى اعتنا باشيم

هركسى در زندگى خود با مسائلى روبرو شده كه هرگز فراموش نمى كند و من نيز از اين قاعده مستثنا نيستم و داستانى را كه در سال ها قبل شاهد آن بودم، همواره به خاطر دارم. و آن اين كه: در حدود چهل و هشت سال قبل، روزى قبل از اذان مغرب در خدمت مرحوم پدرم در صحن مطهر حضرت امام حسين عليه السلام از طرف درِ قاضى الحاجات به طرف درِ زينبيّه مى رفتيم و آن روز صحن حضرت سيد الشهدا عليه السلام خلوت بود و رفت وآمد چندانى در آن نبود.
ناگهان ديدم شخصى از روبه رو به طرف ما مى آيد. شايد يكى دو بار او را با لباس و قيافه فقيرانه اش ديده بودم. او به ما نزديك شد و سلام كرد و دست مرحوم پدرم را بوسيد و رفت.
من همراه ايشان مى آمدم و براى اولين بار نبود كه شخصى دست ايشان را مى بوسيد و اين عمل برايم تازگى نداشت، اما هنگامى كه آن شخص دست ايشان را بوسيد و رد شد، پدرم نگاهى به او كرد و مانند كسى كه با زمزمه خود را موعظه مى كند، جمله اى را بيان كردند كه آن را شنيدم. ايشان فرمودند: «پناه مى برم به خدا، كه روز قيامت من مجبور شوم در برابر كسانى كه در دنيا براى من تواضع كرده اند، تواضع كنم».
شايد مى خواستند به خودشان گوشزد كنند كه آن شخص را كوچك نشمار ممكن است او از تو موفق تر باشد. البته هرچند ايشان به نظر ما آقا ميرزا سيد مهدى و مرجع هستند، اما خود، خويشتن را متهم مى كند كه مبادا هوا و هوس بر او غالب شود و خود را گم كند. من انگيزه اداى آن سخن را نمى دانم. شايد ايشان چيزى مشاهده كردند، اما آن زمان سن من اجازه نمى داد توضيح اين جملات را از ايشان بخواهم، از اين رو همان الفاظ را حفظ كردم. اين داستان يادآور همان «تغابن» است. ايشان به خودش هشدار مى داد كه مبادا در روز قيامت گرفتار حسرت شوى.


:: اولياى خدا پنهانند

اين سخنان براى همه ما درس است كه مواظب اعمال خود باشيم، زيرا هركس كوتاهى كند در قيامت حسرت خواهد خورد، خواه عالم باشد خواه تاجر، زن باشد يا مرد، همه حسرت خواهند خورد. پس همه بايد هشيار باشند و ايشان هم كه مرجع بودند، به خود هشدار مى دادند و مى بايست هشيارى خود را حفظ مى كردند و مى دانستند كه در غير اين صورت، در روز قيامت پشيمان خواهند شد. فراموش نكنيم هرچند مرجع مى تواند سخنان خوب بگويد و خوب سخنرانى كند، اما اين ها مطلوب واقعى نيست و نبايد به اينها بسنده كرد، بلكه مهم اين است كه انسان درك صحيحى از مسائل داشته باشد و بى ترديد، برخى مسائل، پيچيده و مخفى است. از اميرمؤمنان حضرت على عليه السلام نقل شده است:
إنّ اللّه أخفى أربعة في أربعة...، أخفى وليّه في عباده...[7]؛ خدا چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرد: ...ولىّ خود را در ميان بندگانش.
اين سخن معصومين عليهم السلام نيز مانند ديگر آموزه هاى آنان خدشه ناپذير و با حقيقت و واقعيت انطباق دارد. در حقيقت سخنان ائمه عليهم السلام پاسخ صحيح و بى چون و چرا به نيازهاى بشر است و اين نيازها هيچ پاسخ و نسخه ديگرى جز سخنان ائمه عليهم السلام ندارد.
به هر حال، درك حقيقت و تشخيص واقعيت مشكل است. مثلاً گاهى شخصى نزد ما مى آيد كه قدر و منزلت او را نزد خداى سبحان نمى دانيم و با معيارهاى خودمان با او برخورد مى كنيم، اما بايد توجه داشت كه ملاك قضاوت، شناختِ خدا از بنده است، نه شناخت ما.
در ميان همين توده مردم، صدها ابوذر زندگى مى كنند؛ همان سالخورده مردان و زنانى كه آن ها را نمى شناسيم و شايد آن ها را به حساب نياوريم، ولى در درگاه خدا بسيار محترمند. به عنوان نمونه، هيچ فكر كرده ايم حاج على اصفهانى (بغدادى) چه جايگاه اجتماعى داشته كه امام زمان ـ عجل اللّه فرجه ـ برايش زيارت نامه خوانده اند؟
با تمام احترامى كه براى او قائل هستم، اما شكى نيست كه او عالم، مرجع تقليد، تاجر، صاحب مؤسسات بزرگ و... نبود، ولى ميليون ها نفر شيعه كه داستان او را در كتاب مفاتيح الجنان خوانده اند از خدا برايش طلب آمرزش كرده اند. وانگهى آقا امام زمان ـ عجل اللّه فرجه ـ براى حاج على بى سواد زيارت نامه خواندند و خود را زيارت نامه خوان به او معرفى كردند، همان آقايى كه يك لحظه ديدنش براى بيننده، گرانبهاتر از تمام دنياست. به يقين او نيز مانند ديگر افراد، اعم از عالم، كاسب، مرد، زن، جوان و پير كه در ميان ما هستند و ما آن ها را نمى شناسيم، نزد خداى سبحان بسيار محترم است.


:: پسر مهزيار، رستگار راستين

على بن مهزيار يكى از رستگاران واقعى است و قبرش در شهر اهواز زيارتگاه هزاران زائر است و حرمى باشكوه دارد، علما در شرح حالش نوشته اند كه خدمت آقا امام زمان ـ عجل اللّه فرجه ـ رسيده است و داستان شگفتى درباره او نقل شده و بيش از هزار سال است كه خداى سبحان حوائج هزاران نفر را در كنار مزارش برآورده ساخته. وى در جوانى مسيحى بود و به وسيله جوانان شيعه هدايت شده و پس از هدايت به مقام والايى رسيد. آيا فرجام نيك او جاى دريغ و حسرت ندارد؟ راستى چگونه است كه جوانى مسيحى به جايى مى رسد كه موفق مى شود، بارها خدمت آقا امام زمان ـ عجل اللّه فرجه ـ برسد و امثال من و شما محتاج او باشيم تا در درگاه الهى شفيع مان شود؟


:: بانو «شطيطه» و ولايتمندى

«شطيطه» بانويى است كه به مقام والايى رسيده و در نيشابور مدفون است. من هرگاه به مشهد مشرف مى شوم، اگر محذورى نداشته باشم به احترام آن بانوى والا مقام به همراه دوستان همسفرم به زيارت ايشان مى رويم. اين بانوى ارجمند داستانى شنيدنى دارد.
در شرح حال او، نام پدر، شوهر، فرزندان و ديگر بستگانش نيامده و محل و تاريخ تولد او معلوم نيست، ولى با توجه به نام عربى او، مى توان احتمال داد، اهل يمن، حجاز، عراق يا يكى از كشورهاى عربى بوده است. شطيطه از جهت ادبى، اسم مصغر است، يعنى «شط كوچك».
او كه در شهر نيشابور زندگى مى كرد متوجه شد كاروانى عازم مكه است و قصد دارد در مدينه، با امام موسى كاظم عليه السلام ديدار كند. عده اى از نيشابوريان، كيسه هاى پول، طلا و پارچه هاى گران قيمت براى آن حضرت فرستادند. او نيز با شرمندگى، دو درهم براى امام عليه السلام فرستاد؛ مبلغى كه يك پنجم قيمت يك گوسفند و ناچيز بود، به خصوص با توجه به هديه كسانى كه مثلاً هزار دينار معادل سه كيلو طلا فرستاده بودند.
او دو درهم را در پارچه اى بست و به شخصى كه قصد داشت به زيارت خانه خدا و امام موسى كاظم عليه السلام در مدينه برود داد و اين آيه را خواند كه مى فرمايد:
«...وَ اللَّهُ لاَ يَسْتَحيىِ مِنَ الْحَقِّ ...»[8]؛ و حال آن كه خدا از حق [گويى ]شرم نمى كند.
و بدين صورت حقى را كه از آن حضرت به عهده داشت، حالا يا خمس بوده يا نذر، براى ايشان فرستاد.
هنگامى كه پيك و حامل هداياى مردم نيشابور به مدينه و خدمت حضرت امام موسى كاظم عليه السلام ، رسيد و امانت هاى مردم را تحويل ايشان داد، حضرت قبل از همه هدايا آن دو درهم را برداشته و خواندند: «وَ اللَّهُ لاَ يَسْتَحييِ مِنَ الْحَقِّ».
آن گاه به وسيله همان شخص كفنى براى شطيطه فرستادند و به او فرمودند: وقتى به نيشابور رسيدى كفن را به شطيطه بده و به او بگو: چند روز بعد از آن، از دنيا خواهى رفت و من براى نماز ميت شما حاضر مى شوم.
در آن زمان تعدادى انگشت شمارى شيعه در نيشابور زندگى مى كردند. پس از چند روز، شطيطه از دنيا رفت و مراسم غسل و كفن او به وسيله زنان شيعه شهر نيشابور انجام شد و جنازه را تا محل دفنش تشييع كرده و تابوت را در مقابل قبرى كه از قبل آماده شده بود گذاشته، آماده نماز شدند، اما كسى از ماجراى شطيطه خبر نداشت و شايد شيعيان از همديگر مى خواستند كسى نماز ميت را بخواند. در همين حال از دور سوارى را ديدند كه شتابان به سوى آنان مى آيد كه به منظور غبارآلود نشدن، سر و روى خود را بسته است. سوار از اسب پياده شد و پارچه را از صورت خود كنار زد. شيعيان كه حضرت را نديده بودند ايشان را نشناختند، ولى آن شخص كه تازه با امام كاظم عليه السلام ديدار كرده بود و خبر داشت كه ايشان براى خواندن نماز شطيطه تشريف مى آورند، حضرت را شناخت و شيعيان را از حضور حضرتش آگاه كرد. و آنها از اين كه امام عليه السلام را در ميان خود مى ديدند بسيار شادمان شدند و نماز ميت را به امامت ايشان برگزار كردند و با حضور ايشان شطيطه را به خاك سپردند.
اين داستان جاى تأمل دارد كه چگونه يك زن كه اطلاعات چندانى درباره او در دست نيست، با ارسال مخلصانه دو درهم خدمت آن امام معصوم عليه السلام به مقامى مى رسد كه حضرتش از مدينه براى خواندن نماز بر جنازه او به نيشابور تشريف برده و پس از خواندن نماز، وقتى او را در قبر مى گذارند، مقدارى از خاك قبر امام حسين عليه السلام روى بدنش مى افشانند. آيا براى چنين مقام ارجمندى مى توان بهايى مادى قائل شد؟ هرگز؛ زيرا اگر كسى صدها ميليارد هم ثروت داشته باشد، وقتى از دنيا مى رود، آن ثروت براى او ارزشى ندارد و هر مقدار مثلاً اعتبار و بهره مندى از ماديات، محبوبيت اجتماعى و دست بوسى داشته باشد، همه تمام مى شود، اما اين مقام و احترام تمام نمى شود، بلكه جاودانه خواهد بود.
به يقين چنين سخنى گزافه نيست، چه اين كه بعد از هزار و دويست سال، امروز قبر شطيطه مزار شيفتگان اهل بيت عليهم السلام و حاجتمندان است و در آخرين سفرى كه به زيارت ايشان رفتم، ديدم مزار او حرم، ضريح و بارگاه دارد. شخصى كه در حرم او، مشغول خواندن قرآن بود، مى گفت: نذر شطيطه كرده بودم كه در عوض برآورده شدن حاجتم، يك ختم قرآن در حرم او بخوانم و به روح او هديه كنم. اكنون مشغول اداى نذر خود هستم.


:: عمر خود را ارزان از دست ندهيم

در مقابل آن، در منابع تاريخى نقل شده است: هنگامى كه سندى بن شاهك زندان بان حضرت امام موسى كاظم عليه السلام ، ايشان را به شهادت رساند، جنازه ايشان را روى پل گذاشت تا مردم بيايند و جنازه آن حضرت را ببينند، اما هنگام عبور سندى بن شاهك با اسبش از كنار پل، پاى اسب او پيچيد و او در شط غرق شد و آن گونه كه مورخان گفته اند، قبل از آن كه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام را به خاك بسپارند، او را دفن كردند. اين داستان نيز، درسى است براى ما كه به ناپايدارى دنيا توجه داشته باشيم؛ دنيايى كه انسان را ناگهان به كام مرگ فرا مى فرستد. پس مى سزد و بايد عمر خود را ارزان از دست ندهيم.
نظر به اين كه عده اى از حضار محترم در مؤسسات عمومى فعاليت مى كنند، بايد به اين نكته نيز توجه شود كه اصل تأسيس مؤسسات با هدف گره گشايى از مشكلات مردم، كار بسيار پسنديده اى است كه به پاس اين خدمات، خدا به شما جزاى خير دهد. بى ترديد اگر ذره اى عمل صالح صورت پذيرد در پرونده اعمال ثبت مى شود و در سراى ديگر معلوم خواهد شد كه آن ها چقدر مؤثر بوده اند و چه اندازه از مشكلات مردم را حل كرده اند، اما بايد هركسى در وجدان خود به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا واقعا توان من در رفع مشكل مردم بيش از آنچه انجام داده ام نيست؟ آيا بيشتر و بهتر از اين نمى توانستم انجام وظيفه كنم اما كوتاهى كردم؟ پاسخ اين سؤال را، هم انسان مى داند و هم خدا.
حقيقت اين است كه انسان قدرت درك اين معنا را دارد كه در قيامت، مقدار و ارزش عمل هركس معلوم مى شود و در آن هنگام انسانِ فرصت از دست داده، گرفتار افسوس شده و انگشت حسرت به دندان خواهد گزيد؛ زيرا مى بيند، مثلاً ده هزار گره از مشكلات مردم گشوده است، اما ديگرى صدها برابرِ او گره از كار بسته مردم گشوده است و از اين جا تغابن و حسرت آغاز مى شود و مى فهمد دنيا او را فريب داده است، زيرا فرداى قيامت افراد مشاهده مى كنند كسانى كه به ظاهر علم شان كمتر از آنان بوده موقعيتى بهتر دارند، چرا كه با مردم مهربان تر و با اخلاق بهترى برخورد كرده اند.


:: محاسبه و مراقبه

بسيار پسنديده است انسان خردمند و عاقبت انديش، گاهى اعمال خود را مورد محاسبه قرار دهد و قبل از آن كه مورد حسابرسى و بازخواست قرار گيرد، خود به حساب خويش رسيدگى كند و عيوب خود را بشناسد و آن را برطرف كند و از اين كه ديگرى عيب او را گوشزد كند شادمان باشد، چه اين كه امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
أحبّ إخواني إليَّ من أهدى إليَّ عيوبي[9]؛ بهترين برادرانم كسى است كه عيب هايم را به من هديه كند.
با توجه به توصيه امام صادق عليه السلام بايد از انتقادِ مردم ناراحت نشويم و بلكه پيش از آن كه ديگران از ما انتقاد كنند به نقد خود بپردازيم و انتظار تجليل و تمجيد ديگران را هم نداشته باشيم.
امروز يكى از دوستان اهل علم به من گفت: قصد دارم فردا براى شركت در مجلس ختم يكى از دوستانم به شهرستانى مسافرت كنم، و در آن جا از سخنران مجلس خواهم خواست پيام تسليت شما را در سخنرانى اعلام كند. به او گفتم: اين چيزها در آخرت بازار ندارد. از اين رو، من كه مى فهمم، نبايد خود را فريب دهم؛ البته اگر شخصى متوجه نباشد، مسئول نيست.


:: به رفتن از دنيا بينديشيم

داستانى را از مرحوم اخوى در كربلا شنيدم، ايشان نقل مى كردند: پس از مرگ حاج آقا حسين قمى، وقتى مرحوم والد تصميم گرفتند به طلاب شهريه بدهند و كل شهريه، سى و سه دينار بود، و هر دينار كمى بيشتر از يك مثقال طلا ارزش داشت. در عين حال، همين مقدار پول با زحمت تهيه مى شد و غالبا اول ماه، اين مبلغ نيز تهيه نمى شد و بايد بخشى را ايشان قرض مى كردند تا پول شهريه كامل شود. با توجه به همه اين مشكلات، روزى شخصى خدمت مرحوم والد آمد و گفت: من مقلّد آقا سيد ابوالحسن بودم و ايشان فوت كرده اند و بعد از فوت ايشان به شما رجوع كرده ام، اما قبل از فوت ايشان هفده هزار دينار بابت سهم امام عليه السلام به ايشان بدهكار بودم. اكنون قصد دارم آن مبلغ را به شما بپردازم.
شما مى دانيد عالمى كه شهريه به طلاب مى دهد، نمى تواند اول ماه به طلاب بگويد پول نيست و يا نمى تواند به عده اى شهريه بدهد و به عده اى ندهد. از اين رو همواره به فكر است منبعى براى تأمين شهريه فراهم كند. وانگهى اگر هفده هزار دينار را تقسيم بر سى و سه دينار كنيم، شهريه چند سال فراهم مى شد، اما با توجه به همه اين مسائل، ايشان به آن شخص مى فرمايند: آيا اين مبلغ را با سيد ابوالحسن دست گردان كردى[10] يا خير؟
او پاسخ داد: بلى.
فرمودند: اگر دست گردان نكرده بودى آن مبلغ را مى پذيرفتم، ولى چون دست گردان كرده اى، با توجه به اين كه به فتواى خودم بايد در اين مسأله احتياط كرد، آن را از شما نمى گيرم، چرا كه احتمال اين كه شما با اين كار به شخص ايشان بدهكار شده باشيد وجود دارد، لذا بايد بدهى خود را به ايشان بپردازى، و چون ايشان مديون از دنيا رفته اند، بايد آن مبلغ را به طلبكارانِ ايشان بپردازيد. اين رفتار مرحوم والد در حالى بود كه در مورد مسأله فوق، فتواى صريح نداشتند.
مرحوم اخوى گفتند كه در آن سال من حدودا نوزده سال داشتم. پس از رفتن آن شخص، به مرحوم والد گفتم: شما كه در اين مسأله فتوا نداريد، و آن را از باب احتياط مى دانيد، خوب است راهى براى آن پيدا كنيد.
گفتند: مرحوم والد در پاسخ فرمودند: ما بايد به فكر مُردن و قبر هم باشيم و بدانيم كه بايد پاسخ گوى اعمال خود باشيم.
با توجه به اين كه دادنِ پاسخِ منفى به او به اين معنا بود كه ايشان بايد از اول تا آخر ماه به فكر تهيه شهريه ماه آينده باشند، تا شرمنده طلاب و خانواده هاى آنها نشوند، اما همه آن زحمت ها را به جان خريدند.


:: قدردانى اهل بيت عليهم السلام

خداى سبحان بسيار مهربان است و ائمه معصومين عليهم السلام نيز كه افتخار ما پيروى از آنهاست ـ واژه اى بهتر از واژه افتخار نمى شناسم كه در حق آنان به كار برم ـ نيز بسيار مهربانند و هركار خوبى را به بهترين وجه جبران مى كنند و عوض آن را مى دهند كه دو درهم شطيطه و رفتار امام كاظم عليه السلام نمونه اى از اين مهربانى است، آن سان كه به پاس آن دو درهم تا امروز كه هزار و دويست سال از آن تاريخ مى گذرد او مورد احترام عام و خاص است و تا هزاران سال و تا قيامت مورد تكريم ائمه عليهم السلام خواهد بود. وانگهى جلب توجه و عنايت ائمه عليهم السلام نياز به پول ندارد. مردم مى توانند از راه دور با عرض يك «السلام عليك يا أبا عبداللّه عليه السلام »، عنايت آن پاكان را جلب كنند. البته اگر شخصى با توان هزينه كردن مثلاً ده درهم در راه خدا، دو درهم هزينه كند، يا كسى كه مى تواند يك ميليون تومان در راه خدا بدهد، كمتر از آن پرداخت كند، به همان اندازه كم بهره مند خواهد شد. به هر حال هركس به اندازه توان عقلى، علمى، اخلاقى و ادراك خود مسئول است.


:: اثر عملِ خوب بر ديگران

همچنين بايد توجه داشته باشيم كه اعمال شخص بر اعضاى خانواده تأثير مى گذارد و آثار عمل براى هميشه باقى مى ماند. پس چنانچه فردى عمل صالح داشته باشد ـ هرچند ناخواسته هم انجام دهد ـ اثر نيك آن در قبر به او مى رسد. در روايت آمده است:
من سَنَّ سُنّة حَسنة فَلَه أَجرها وأجر مَن عَمل بها إلى يَوم القيامة مِن غَير أن يَنقص مِن أجورهم شَيء[11]؛ كسى كه سنت پسنديده اى را وضع كند، پاداش آن و پاداش كسى كه به آن عمل كند، بدون اين كه چيزى از پاداش شخصى كه به آن عمل كرده كاسته شود، از آن اوست.
و اگر به عكس، اعمال ناپسندى داشته باشد، آثار آن را نيز خواهد ديد؛ چرا كه هر عملى بر خانواده تأثير مى گذارد و نمونه هاى آن فراوان است. از جمله، روزى به منزل شخصى رفته بودم كه الآن از دنيا رفته است، و خدايش بيامرزد. وى چند فرزند خردسال داشت. ناگهان دو تن از فرزندانش با يكديگر درگير شدند و برخلاف انتظار من، او به يكى از آنها سخن ناروايى گفت. آهسته به او گفتم: سخن ناروا نگوييد، چون فرزندانت هم ياد مى گيرند. گفت: نه، سن آنها كم است، ياد نمى گيرند. تا اين كه چند روز قبل، يكى از فرزندان آن مرحوم، در ملاقاتى كه با من داشت درباره فرزند خودش گفت وگو مى كرد كه ناگهان همان كلمه ناروا را تكرار كرد. حالا بايد پرسيد او اين كلمه ناروا را از چه كسى ياد گرفته؟ شكى نيست كه عمل آن پدر نسبت به اين فرزند مؤثر بوده و او امروز در قبر است اما آثار عملش باقى است.
يقينا اعمال كسانى كه رفتار پسنديده دارند، بر فرزندانشان اثر مى گذارد. اكنون، قضاوت كنيد، آيا عدل خدا اجازه مى دهد كه با هر بدكردار و نيك رفتار، تعاملى يكسان داشته باشد؟
مرحوم والدم در اواخر عمرشان به چند بيمارى مبتلا شدند؛ از جمله شبى هنگام سحر، از پله افتادند و از ناحيه پا مصدوم شدند و مدت ها نمى توانستند ايستاده نماز بخوانند. روزى هنگام ظهر پس از بازگشت از مدرسه مشاهده كردم ايشان وضو گرفته اند و رو به قبله نشسته اند و مشغول فكر كردن هستند. از ايشان پرسيدم: كارى داريد؟
گفتند: با شما كارى ندارم. اين جمله، چنان كه از ظاهرش بر مى آيد، معنادار بود. پرسيدم: وقت اذان ظهر گذشته است، نماز نمى خوانيد؟
گفتند: مشغول فكر كردن هستم، ببينم وظيفه ام چيست؟ چرا كه تا صبح امروز نمازم را نشسته خوانده ام، اما اكنون، كمى از شدت دردم كاسته شده است و فكر مى كنم آيا مى توانم نماز ظهر و عصر را ايستاده به جا آورم يا نه؟
به ايشان گفتم: من فعلاً كارى ندارم اگر اجازه بدهيد در كنار شما مى ايستم تا پس از سجده، براى برخاستن به شما كمك كنم.
ايشان گفتند: من قصد ندارم به شما تكليف كنم كه براى برخاستن از زمين و ايستادن به من كمك كنيد، اما اگر شما حاضر باشيد تبرعا و براى خدا به من كمك كنيد، بر من واجب است كمك شما را قبول كنم.
لازم به يادآورى است كه يكى از شروط نماز، استقلال است، يعنى نبايد نمازگزار در انجام اجزاى نماز به كسى يا چيزى تكيه دهد. استقلال، استقرار و استقبال (رو به قبله بودن) جزء شروط نماز است؟ از اين رو نمازگزار نبايد، مثلاً هنگام خواندن حمد يا تسبيحات به چيزى تكيه كند و يا از كسى كمك بگيرد، اما نمازگزار مى تواند، براى اعمالى كه از اجزاى نماز نيست، مانند برخاستن از زمين، و انتقال از جلوس به قيام از چيزى يا كسى كمك بگيرد و حتى برخى از فقها گفته اند، بدون عذر نيز اشكال ندارد كه نمازگزار براى برخاستن، كه از اجزاء نماز نيست، از ديگرى كمك بگيرد.
منظورم از نقل اين داستان يادآورى اين نكته است كه اخلاق پدر بر اعضاى خانواده بسيار تأثيرگذار است و برخورد ايشان با من از صد موعظه زبانى گوياتر و سازنده تر بود.
حال اگر كسى با اعضاى خانواده اش بداخلاقى كند بر آنها اثر منفى مى گذارد و اگر با آنان رفتار خوب داشته باشد بر آنان اثر مثبت خواهد داشت. از اين رو انسان بايد با فرزندان خود مأنوس باشد تا فرزندان احساس جدايى و فاصله نكرده، بلكه با او همدلى و همسويى كنند. اين نكته را همگى مى فهميم، ولى اگر به فهم خود عمل نكنيم، فردا با تغابن و حسرت روبه رو خواهيم شد.


:: زنهار

هشيار باشيم تا فرداى قيامت گرفتار حسرت نشويم، چرا كه حسرت خوردن سودى ندارد، هرچند اصل حسرت لاجرم وجود دارد، اما سعى كنيم با اعمال صالح از حسرت خود بكاهيم.
از حضار محترم كه از راه هاى دور و نزديك آمده اند و رنج سفر را بر خود هموار كرده اند تشكر مى كنم و از تك تك برادرانى كه در عرصه خدمات فرهنگى، اقتصادى، اجتماعى و جز آن فعالند تشكر مى كنم و براى آنان آرزوى موفقيت دارم. اما مجددا يادآورى مى كنم كه بايد همه تلاش كنيم دامنه خدمات خود را گسترش دهيم و با وجدان خود قضاوت كنيم آيا ما به اندازه توانمان خدمت مى كنيم يا كوتاهى مى كنيم؟ و اگر مى توانيم خدمات خود را به ديگر مناطق گسترش دهيم نبايد لحظه اى درنگ كنيم.
مواظب باشيم عمر خود را ارزان نفروشيم و تا دير نشده از اين سرمايه بى نظير كمال استفاده را ببريم تا فرداى قيامت و در يوم التغابن كمتر حسرت بخوريم.
اميدوارم خداى متعال به بركت اهل بيت طاهرين عليهم السلام به همه ما بيش از پيش توفيق انجام وظايف مرحمت فرمايد، ان شاء اللّه.

وصلى الله على محمد وآله الطاهرين


(*). اين گفتار در تاريخ هفتم ماه ربيع الثانى سال 1425 ق. ايراد شده است.
(1). تغابن از ماده غَبْن است؛ يعنى زيان كردن و حسرت خوردن. مغبون نيز از همين ماده است؛ يعنى شخص گول خورده و زيان ديده.
(2). مرحوم آية اللّه  العظمى سيدمحمد حسينى شيرازى ـ اعلى اللّه  درجاته ـ .
(3). نهج البلاغه، ص 190، خطبه 132.
(4). غسال خانه مورد نظر، با تشويق مرحوم آية اللّه  العظمى حاج سيدمحمد حسينى شيرازى قدس سره در اوايل ورودشان به كويت ساخته شد.
(5). كهف 18، آيه 49.
(6). زلزال 99، آيه 7 ـ 8.
(7). خصال، شيخ صدوق، ج 1، ص 209.
(8). احزاب 33، آيه 53.
(9). كافى، ج 2، ص 639.
(10). دست گردان عملى است كه به نظر برخى از فقها مى تواند بار مسئوليت شرعى را از گردن مكلَّف بردارد. در دست گردان شخص بدهكار به صورت صورى آن وجه يا حواله آن را به طلبكار كه در اينجا مرجع تقليد است، مى دهد و او پس از احراز تملّك، آن را مجددا به عنوان قرض به بدهكار برمى گرداند. يدا بيَدْ نيز نام ديگر دست گردان است.
(11). كافى، ج 5، ص 9.