![]() |
|
آخرین سخنرانی مرحوم آیت الله العظمی شیرازی (رحمت الله علیه) برای جمعی از بانوان که لحظاتی پس از پایان این سخنرانی دچار سکته مغزی شدند. |
|
آخرين گفتار از بزرگ مرجع جهان تشيع حضرت آيت الله العظمى سيد محمد حسينی شيرازی (قدس سره) تنظيم: ع فدائی پيشگفتار شب عيد فطر بود، خانه بسيار ساده اما ملكوتی آقا رنگ ديگری به خود گرفته بود، وكلاء ومؤمنان از اقصى نقاط جهان، جهت كسب تكليف واطلاع از رؤيت هلال با دفترش در تماس بودند. ساعت، 12 شب را نشان مىداد، كه كاروانی از بانوان شهر مذهبی اصفهان، پس از زيارت حضرت معصومه (عليها السلام) جهت استفاده وفراگيرى علوم آل محمد(ص) از محضر مرجع بزرگوارشان به بيت ايشان آمدند. حضرت آية الله العظمى شيرازی كه تمامی لحظات عمر خويش را براى خدا ومكتب اهل بيت (عليهم السلام) وقف نموده بود، ودر قاموس وجودش خستگی راه نداشت، على رغم زحمات طاقت فرسايی كه در آن روز متحمل شده بود، جهت سخنرانی برای ميهمانان آماده شد. او برای همه طبقات سخن می گفت.. برای علماء ودانشمندان، برای طلاب حوزه، برای دانشجويان، براى كسبه وبازاريان، براى معلمان وفرهنكيان، براى روشنفكران وسياستمداران، برای بانوان وحتى برایكودكان... هميشه آنها را به تقوى وايمان، خدمت به مردم، حسن خلق، نویسندگی و سخنرانی جهت نشر معارف اسلامي، تلاش براى نجات مسلمانان از گرفتاريها، توكل برخدا وتوسل به اهل بيت (علیهم السلام) تشويق می كرد. بر مسائل مختلفی همچون آزادی های اسلامی، شورای مراجع، احزاب آزاد، برادری اسلامی، امت واحده وتطبيق كليه قوانين حياتی اسلام تأكيد داشت، وهرگونه استبداد وخشونت، مصادره اموال، وجلوگيرى از حقوق مشروعه مردم را حرام مىدانست. آن شب، همگى با خشوع كامل در مقابل وجود شريفش نشستند، سكوت همه جا را فراگرفت، چشمها به دهان مباركش دوخته شد.. آهسته آهسته سخن مىگفت، كلمات خداپسندانه و جمله هاى آرام وزيبايش درون قلبها جای مىگرفت، آری سخنی كه از قلب برخیزد در قلب مىنشيند. اما هيچكس نمي دانست اين آخرين لحظاتی است كه از وجود نورانيش بهره می برد. كسى باور نداشت اين آخرين گفتار او خواهد بود. كسى نمىدانست كه پس از دو ساعت، جهان تشيع در سوگ بزرگ مرجعی فرو خواهد نشست كه كمتر نظيرش را به خود ديده است. شخصيتی كه بزرگترين دائرة المعارف فقه اسلامی را به رشته تحرير درآورد و بيش از يك هزار و دويست عنوان كتاب، و صدها مؤسسه دينی وخيری وهزاران شاگرد فرزانه از او بيادگار ماند. خداوند روح بلندش را با اجداد طاهرينش محشور نموده و به تمامی شيعيان، وبه خاندان بزرگ شيرازی، به ويژه برادر گراميش حضرت آية الله العظمى سيد صادق حسينی شيرازی (دام ظله) اجر جزيل وصبر جميل عنايت فرمايد. دمشق / شوال 1422هـ
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين. تقوى وخوف از خدا پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) با آن عظمتى كه داشتند هميشه از خداوند می ترسيدند، حضرت امير مؤمنان (عليه السلام) از خوف خدا غش می كردند. آيا ديده ايد شخصی از ترس غش كند.. پيامبران، ائمه اطهار (عليهم السلام) وأولياء صالح خدا، ترس داشته واز خوف خداوند غش مي كردند. در سال سوم هجری پيامبر (ص) به معراج رفتند. قرآن كريم مي فرمايد: ]سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بارَكْنا حَوْلَهُ[ يعنى منزه است خداوندی كه شبانه پيامبرش را از مسجد الحرام به مسجد الأقصى برد. همين بيت المقدسی كه الآن توسط يهوديان اشغال شده است، پيامبر (صلى الله عليه وآله) در شب معراج به آنجا رفته سپس به آسمانها عروج فرمودند، ودرآنجا بهشت و جهنم را به طور كامل و با تمامی خصوصيات وجزئيات مشاهده كردند، همان گونه كه در روايات بيان شده است. بعد از سفر معراج وقتی پيامبر به كره زمين برگشتند، بيست سال پس از آن زنده بودند، اما مؤرخين نوشته اند بعد از قصه معراج وديدن دوزخ، هيچگاه پيامبر نخنديدند. بله پيامبر (ص) تبسم می فرمودند ولبخند می زدند. اما از خوف خدا خنده نمىكردند، مانند كسی كه خدای ناكرده عزيزی را از دست داده باشد چنانچه مطلب خنده داری بشنود لبخندی بر لبش نقش مىبندد اما از درونش برنخواسته، بلکه تنها بر لبش خنده ای نقش مي بندد، پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) بعد از قصه معراج اين گونه بودند. خداوند در قرآن مجيد می فرمايد (ما پيامبر را به معراج برديم تا آيات الهی را ببيند) ]لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا[. ووقتی حضرتش جهنم را ديدند ديگر نخنديدند با اينكه خداوند به پيامبر فرمود تو از جهنم بدور هستی، اما ديدن عذاب الهی و افرادی كه در دوزخ معذب هستند خنده را از لبان انسان می برد. برای نمونه اگر انسان در خانه خود باشد وصدای شكنجه كسی را از خانه مجاور بشنود متأثر می شود، با آنكه خود انسان مورد عذاب نيست، اما روحش ناراحت مىگردد. آری جهنم بسيار سخت است وأصلا قابل تحمل نيست. بنابراين لازم است كه انسان از خدا بترسد و تقوى پيشه كند.
معنای تقوى تقوى به اين معناست كه آدمی هميشه از خدا بترسد وكل اعضاء وجوارحش فرمانبردار وخاشع باشد. اين تقوى است.. اما كسانی كه ترانه گوش می دهند در حقيقت از خدا نمی ترسند. آنهايی كه به حرام نگاه می كنند از خدا نمی ترسند. كسی كه دروغ مي گويد از خدا نمي ترسد. خانمی كه حجاب ندارد يا بد حجاب است از خدا نمی ترسد. انسان بايد هميشه تقوى را بياد داشته باشد وترس از خدا را فراموش نكند، تقوى در دنيا وآخرت باعث سرافرازی است. تقوى نه تنها بكار آخرت مي آيد، بلكه بكار دنيا نيز مي خورد. انسان هيچگاه شخص خائنی را به كار نمی گيرد، شخص دزد كه تقوى ندارد در هيچ مغازه ای مورد قبول نيست و به او كار نمىدهند و با او تعامل نمىكنند، اما شخص متقی حتى در دنيا مورد احترام همگان است. بنابراين رعايت تقوى لازم است، بايد پا و چشم و گوش وهمه اعضا و جوارحش هميشه تحت نظر خدا باشد و از خدا غافل نگردد.
جوان تازه مسلمان در تاريخ آمده است كه جوان عربی خدمت پيامبر اسلام (ص) آمد. او از خارج مدينه بود. به پيامبر عرض كرد اسلام چيست؟ پيامبر (ص) فرمودند: اسلام (لا اله الا الله محمد رسول الله) می باشد. همان شهادتينی كه تمام مسلمانان بر زبان جاری می كنند. آن جوان مسلمان شد، سپس پرسيد ديگر چه؟ پيامبر (ص) فرمودند: بايد قرآن ياد بگيری. سپس حضرتش به مسلمانی كه در مسجد بود رو كرده فرمودند: به اين تازه مسلمان قرآن بیاموز. آن مسلمان اين سوره را به او آموخت: ]بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، إِذا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزالَها، وَأَخْرَجَتِ الأَرْضُ أَثْقالَها، وَقالَ الإِنْسانُ ما لَها، يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها، بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها، يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ، فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ[. جوان عرب همین که این سوره كوچك را آموخت، از جا برخاست و به طرف منطقۀ خويش حركت كرد. معلم قرآن به او گفت: قرآن كتاب مفصلی است وسوره های بسياری دارد، من تنها يك سوره كوچك برای تو خواندم. جوان عرب گفت: معانی اين سوره بسيار بزگ بود وتنها يك آيه آن برايم كافی است. آنجا كه می فرمايد: ]فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ[، يعنی اگر انسان بسنگينی ذرّه ای خير انجام دهد آن را مي بيند، واگر به وزن ذره ای بدی كند آن را می بيند. ذرّه چيست؟ اگر آفتاب از روزنه ای به داخل بتابد، ذرات بسيار كوچكی را در آن نور مشاهده مىكنيم كه در فضا معلّق است که هركدام از آن یک ذره است. خداوند در اين آيه شريفه اندازه سنگينی هر ذره را معيار باداش وكيفر اعمال قرار داده است، يعنی اگر إنسان به اندازه وزن اين ذره كار خير بكند، نتیجه آن را مشاهده می كند، واگر به همان اندازه كار بد بكند نتیجه آن را نيز می بيند، آری هر كاری كه انسان انجام دهد، آن را می بيند. تقوى به اين معنى است كه انسان هميشه دست، پا، چشم، گوش وهمه اعضايش را كنترل كند وزير نظر بگيرد، زيرا خداوند بر همه چيز آگاه است، اگر انسان كم بگويد، زياد بگويد، فحش بدهد، خدای ناكرده مال مردم را بخورد، به ترانه گوش بدهد، به نا محرم نگاه كند، تمام اينها در نامه عمل انسان نوشته می شود. خداوند صفتی دارد بنام سميع وصفتی دارد بنام بصير. يعنی همه چيز را می شنود وهمه چيز را مي بيند. صفت ديگری دارد بنام (عليم بذات الصدور) يعنی هر آنچه در قلب انسان بگذرد خداوند از آن آگاه است وطبق آن پاداش مىدهد. گاهی روز قيامت شخصى را می آورند كه در نامه عمل او ثواب ساختمان مسجد گوهر شاد را نوشته اند، می گويد: خدايا ملائكه تو اشتباه كرده اند من مسجد گوهر شاد نساختم. خداوند می فرمايد: اشتباه نكرده اند، روزی به مشهد رفتي، از درب مسجد گوهر شاد رد شدی گفتی ای كاش من هم پول داشتم اين كونه مسجدی مىساختم، ما برای تو ثوابش را نوشتيم. يا اينكه خدای ناكرده روزی شخصی از درب يك شراب خانه رد مي شود می گويد ای كاش من هم يك شراب خانه درست می كردم، آن هم برای او حساب است. خداوند به اين معنى در قرآن اشاره فرموده است. آری خدا (عليم بذات الصدور) است يعنی قلبهای ما را مي داند همانگونه كه چشمهای ما را می بيند، از گوشهای ما اطلاع دارد، واز تمام وجودمان كاملاً با خبر است. توجه به اين معنا وترس از خدا تقوى است، تقوى يعنی هميشه انسان مواظب خودش باشد. داستان حمالی از تبريز در يكی از كوچه های تبريز كودكی از بالای بام پرت شد، عده ای هراسان ايستادند تا بچه را بگيرند، حمالی بسيار متواضع كه در حال حمل بار بود از آنجا می گذشت، وقتی نگاهش به كودك افتاد با دست لرزان خود به او اشاره كرد، ناگهان كودك در بين زمين وآسمان ايستاد. مردم بچه را گرفته پائيين گذاشتند. سپس دور حمال جمع شدند. يكی گفت: تو امام زمان هستی. ديكری گفت: تو حضرت خضر هستي. سومی گفت: تو از اولياء خدا هستی. حمال گفت: نه، من امام زمان نيستم، حضرت خضر نيستم، از اولياء خدا نيستم، من بنده كوچكی از بندگان خدا هستم، اما با خدا شرط كردم که خدايا هر چه می گويی من می شنوم تو نيز خواسته ام را روا بفرما. والآن دهها سال است فرمان خدا را اطاعت می كنم، اكنون نيز خدا سخنم را ناديده نگرفت. می گويند قبر آن حمال الآن در شهر تبريز بارگاه مجللی دارد، و مردم به زيارتش می روند ونذرش می كنند و دعاهايشان مستجاب می شود. آری كسی كه حرف خدا را بشنود خدا نیز حرفش را می شنود. انسان معمولاً در اين دنيا مبتلى است. ناخوش می شود، بچه اش بيمار می گردد، بی پول می شود، مشكل پيدا مىكند. عموماً بشر اين طور است. اگر انسان حرف خدا را شنيد خدا نيز دعايش را مستجاب می كند، قانون الهی اين چنين است، خداوند در قرآن كريم به اين معنا اشاره فرموده است: ]أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ[ حرفهای مرا بشنويد من نيز حرفهای شما را می شنوم. تمام اين مطالب تقوى را تشكيل می دهد. تمامی پيامبران بر تقوى توصيه می كردند، همه امامان بر تقوى اصرار داشتند، تمامی كتابهای آسمانی تقوى را گوشزد مىنمودند. تقوى به اين معنى است كه هميشه خدا را حاضر وناظر بدانيم.
نابينايی كه شفا گرفت نابينايی بود در كنار حرم حضرت امام رضا (عليه السلام) می ايستاد و در صحن حضرتش گدايی می كرد. روزی هياهوی زيادی در حرم بپاشد، سر و صدا همه جا را فرا گرفت. در اين هنگام شخصی نزديك نابينا آمد وگفت: عمو تو چند وقت است كور هستی؟ گفت: چهل سال. به او گفت: چند سال در صحن امام رضا (علیه السلام) هستی؟ گفت: بيست سال. گفت: بيست سال ديگر كجا بودی؟ گفت: در شهر خودم بودم. گفت: بيست سال در صحن امام رضا (عليه السلام) هستی. گفت: بله. گفت: بيست سال در كنار حرم حضرت امام رضائی و هنوز شفای چشمت را از حضرت نگرفتی؟ سپس گفت: آيا می دانی من كه هستم؟ نابينا گفت: نه. گفت: من نادر شاه هستم. (نادر شاه حاكمی بود مستبد وبسيار آدم می كشت. سپس نادر شاه به دو مأمور همراه خود گفت: دستهای اين كور را بگيريد. من به حرم می روم و زيارت می كنم. نيم ساعت ديگر برمی گردم، اگر اين شخص هنوز كور بود گردنش را می زنم. (نادر شاه مثل يك آب خوردن گردن می زد و برای او اين مسائل مهم نبود.) آن شخص كور بسيار ترسيد، از ترسش بر زمين افتاد و از ته دل و با چشم گريان به امام رضا (عليه السلام) رو كرد و عرضه داشت: يا امام رضا نادر شاه آدم كش است. به من چشم بده و الا مرا می كشد، با دل شكسته حضرت را در واسطه قرار داد، حضرت هم او را شفا دادند. يكباره ديد چشمهايش بينا شده است. نادر برگشت ديد كور بينا شده. به او گفت: چه شد؟ گفت: بينا شدم. نادر گفت: بيست سال از امام رضا (علیه السلام) چشم نگرفتی حالا چه شد؟ گفت: اكنون از ته دل و به راستی در خانه حضرت رفتم و خدا را به حق او قسم دادم و با شدت ترسی كه داشتم از امام رضا خواستم، حضرت نيز مرا نا اميد نفرمود. نادر پول خوبی به او داد و از حرم بيرون رفت، قبر اين شخص الآن موجود است. آری انسان اگر به راستی در خانه خدا برود، در خانه امام معصوم (عليه السلام) برود حاجتش برآورده می شود.
خانه مهيا شد يك نفر كربلائی به من گفت: وقتی ما را از عراق بيرون كردند برای خريد خانه بسيار سعی كردم تا خسته شدم. پول داشتم اما خانه مناسبی كه می خواستم بدست نياوردم. خواستم خانه ای اجاره كنم باز جای مناسبی نيافتم. يك روز بسيار ناراحت شدم به حرم حضرت معصومه (عليها السلام) رفتم و به حضرت با دل شكسته گفتم: اينجوری مهمانداری می كنی؟ و از حرم بيرون آمدم، همان وقت در صحن يكی از آشنايان را ديدم كه به طرف من آمد و گفت: شما مدتی به دنبال خانه می گشتی آيا پيدا كردي؟ گفتم: نه. گفت: بيا خانه ای در نظرم هست. گفت: با او حركت كردم. خانه را نشان داد، ديدم همان خانه ای است كه می خواستم و بسيار مناسب بود. آن خانه را خريدم و تا الآن در همان خانه نشسته ايم. معلوم شد كه دفعه های اول كه به حرم می رفته از ته دل دعا نمی كرده است، به لفظ، دعا ميكرده نه به قلب، خداوند به قلب انسان كار دارد. قرآن می فرمايد: ]إِلاَّ مَنْ أَتَى اللهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ[، يعنی تنها كسانی در قيامت رستگارند كه با قلب سالمی به سوی خدا بروند. اگر خدای ناكرده قلب آدم بد باشد بدبخت می شود. در آيه ديگری آمده است: ]آثِمٌ قَلْبُهُ[ يعنی قلب او گنه كار است. بنابراين بايد هميشه تقوى را بياد داشته باشيم. يعنی از خدا بترسيم، كسی كه از خدا بترسد خداوند نيز با او است (من كان مع الله كان الله معه) يعنی كسی كه با خدا باشد خدا هم با او است. خداوند به او كمك می كند، در گرفتاری ها دست او را می گيرد. تقوى موضوع اول بحث ما مىباشد. بايد همه متقی باشند. مرد بايد تقوى داشته باشد، زن بايد تقوى داشته باشد، پسر بايد تقوى داشته باشد، دختر بايد تقوى داشته باشد، و الا كسی كه تقوا نداشته باشد به خودش ضرر زده است. خداوند حرفهايش را نمی شوند، حاجاتش را مستجاب نمی كند.
خانمى از زنجان خانمی قبل از يك ماه يا بيشتر نزد من آمد و گفت: دختری دارم كه مىخواهم او را شوهر بدهم اما هيچ كسی برای خواستگاريش نمی آيد. به او گفتم: اهل كجا هستی؟ گفت: اهل زنجان. به او گفتم: روزی صد مرتبه استغفار بكن (استغفر الله ربی وأتوب اليه) و هر روز دعای (يا من تحل) را بخوان كه در اوائل مفاتيح ذكر شده است. اين دعا از حضرت امام سجاد (عليه السلام) روايت شده است (بسم الله الرحمن الرحيم، يا من تحلّ بيده عقد المكاره) به او گفتم: هر روز صد بار استغفار بكن و اين دعا را بخوان، ان شاء الله خداوند سهل می فرمايد. بعد از مدتی آمد و گفت: الحمد لله دخترم شوهر كرد. آری چون از روی قلبش استغفار کرد و از ته دلش بود ودعا كرد، خداوند حاجت او را برآورد. هر كسی با خدا باشد خدا هم با اوست. (كونوا مع الله كان الله معكم) با خدا باشيد تاخدا نيز با شما باشد، قرآن مجيد مىفرمايد: ]أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ[، حرفهای مرا بشنويد من نيز حرفهای شما را می شنوم. و در آيه ديگر از آن تعبير به بيع شده است، همانگونه كه انسان پول می پردازد و در مقابل نان می گيرد خداوند می فرمايد بين من و شما بيع انجام می شود، ]فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِی بايَعْتُمْ بِهِ[ يعنی خوشحال باشيد كه خوب معامله ای با خداوند انجام داده ايد. اين مطلب اول بود كه عبارت از تقوى است.
خوش اخلاقی مطلب دوم كه بايد در ذهن داشته باشيم و به آن عمل كنيم اين است كه هميشه خوش اخلاق باشيم. پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: (آدم خوش اخلاق سرانجام به بهشت می رود، و آدم بد اخلاق سرانجام جهنمی می شود). قبل از مدتی تعدادی از خانمهاى محترم از شهرستان يزد به همين جا آمده بودند، شايد حدود 500 نفر بودند. به آنها گفتم: جهنم مانند اين است كه خانه ای پر آتش باشد ودست و پای آدم را ببندند سپس او را داخل آتش بيندازند بطوری كه هيچ كاری از او بر نيايد. خداوند در قرآن می فرمايد: اگر انسان كار بدی انجام داد، بد اخلاقی كرد، گناه نمود، دست و پايش را می بنديم و او را در جهنم می اندازيم،]ثُمَّ فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ[ يعنی در يك زنجيری كه هفتاد ذراع است ـ هفتاد ذراع يعنی صد و چهل وجب ـ در اين زنجير آتشين او را بسته به طرف جهنم می كشند. خدای ناكرده اگر يك همچنين بلائی بر سر انسان بيايد بدبخت خواهد شد. پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: خوش اخلاق بودی جای تو بهشت است و اگر بد اخلاق بودی جايت جهنم است. آنهم با يك زنجير آتشی كه طولش هفتاد ذراع می باشد. ذراع از سر انگشتان تا آرنج انسان است. گنه كار را به آن زنجير مي بندند به طوری كه اصلا نتواند تكان بخورد. بحمد الله همه شما اين حرفها را بلد هستيد، و با سواد می باشيد، درس خوانده ايد و مطالعه می كنيد، پای منبرها حاضر می شويد و اين سخنان را می شنويد. بنابراين هميشه خوش اخلاق باشيد. خداوند 4 هزار سال قبل به حضرت موسى (ع) فرمود ـ همانگونه كه در تورات آمده است ـ : (كما تدين تدان) يعنی همانگونه كه با مردم برخورد می كنی، مردم نيز همان طور با تو عمل می كنند. اگر با مردم بد اخلاقی كردی بد اخلاقی می كنند، اگر خوش اخلاقی كردی خوش اخلاقی می كنند. اگر بد معامله كردی با تو بد معامله می كنند، اگر خوب معامله كردی با تو خوب معامله می كنند. بنابراين يادتان باشد كه هميشه خوش اخلاق باشيد، اگر يك وقت انسان بد اخلاق شد در همين دنيا جزايش را می بيند، گرفتار بد اخلاقی می شود، خدای نكرده پسرش بد اخلاق می گردد، خدای نكرده برادر يا خواهرش بد اخلاق می شود. (كما تدين تدان) يعنی هر چه انجام دهی همان بر سرت می آيد. پس خوبی كردی خوبی می بينی، بدی كردی بدی می بينی. انسان هميشه و در همه حال بايد خوش اخلاق باشد، اوقات تلخی نكند، حتى اگر ديگری با او بد خلقی كرد، اگر خدای نا كرده شوهرش، پدرش، برادرش، خواهرش، فرزندش، همسايه اش با او بد اخلاقی كرد انسان در مقابل خوش اخلاق باشد. ان شاء الله فراموش نكنيد، يكی تقوى هميشه ودر همه حال، دوم خوش اخلاقی هميشه و در همه حال. حضرت عيسى (عليه السلام) كه از پيامبران بزرگ خداست می فرمايد: اگر كسی يك سيلی به تو زد آنقدر خوش اخلاق باش كه آن طرف صورتت را برای او بگيری تا بتواند يك سيلی ديگر به آن طرف بزند. بنا بر اين اول تقوى، دوم اخلاق.
تقويت قلم برای تأليف مطلب سوم: تقويت قلم است از برای اينكه كتاب تاليف كنيد. همه شما بايد قلم و قدرت تأليف خويش را قوی كنيد. الحمد لله سواد داريد، درس خوانده ايد. بايد كتاب های مفيد برای جامعه بنويسيد. چرا شما كتاب نمی نويسيد؟ مسيحيان، يهوديان، دشمنان اسلام حتى زنهايشان كتاب می نويسند، اما متأسفانه ما شيعيان، زنهايمان كتاب نمی نويسند، با آنكه اول بانوئی كه در اسلام كتاب نوشت حضرت زهرا (عليها السلام) بودند. حضرت زهرا دختری نه ساله بودند كه با امير المؤمنين (ع) ازدواج نمودند. نه سال نيز در پيش شوهر بودند و سپس شهيد گشتند، در اين مدت 5 يا 6 بچه بدنیا آوردند، حضرت جاروب می كردند، لباس می شستند، لباس می دوختند، از چاه آب می كشيدند، زيرا سابقاً آب لوله كشی نبود. نان می پختند، آن وقتها نانوائی نبود، هر كس در منزل نان می پخت. حضرت زهرا با اين همه فضيلت و عظمت و با اين همه كار در منزل كه خسته كننده بود، كتاب نوشتند، روزی حضرت زهرا (س) خدمت پيامبر (ص) آمدند و از پيامبر (ص) يك كلفَت خواستند تا در كارهاى منزل به او كمك كند، پيامبر (ص) فرمودند: من چيزی به تو ياد می دهم كه از كلفَت بهتر است. سپس تسبيحات حضرت زهرا (عليها السلام) را به او آموختند، كه بعد از هر نماز آن را می خوانيم. 34 مرتبه (الله اكبر) 33 مرتبه (الحمد لله) و 33 مرتبه (سبحان الله). حضرت زهرا (س) با اين همه سختی وزحمت، و كار منزل و بچه داری باز كتاب نوشته اند، اما خانمهای ما كتاب نمی نويسند. در صورتی كه دشمنان ما كتاب نوشته اند، بانوان مسيحی و يهودی و سنّی كتاب تأليف كرده اند. خانمی است در غرب بنام (آگاتا كريستی) مسيحی است، 114 كتاب نوشته، من بعضی از كتابهای او را خوانده ام، كتابهای او به زبانهای مختلف و در تيراژهای میليونی چاپ شده است و بسيار پر رونق مىباشد. ما چه چيز از او كمتر داريم، بنابراين شما خانمها بايد كتاب بنويسيد، و اين مساله بسيار آسان است، و كمی همّت لازم دارد.
منبر و سخنرانی مطلب چهارم: منبر و سخنرانی است. هركدام از شما خانمها بايد سخنران و منبری باشيد، و اين مسأله نيز بسيار آسان است. بايد منبر برويد، صحبت كنيد، ديگر بانوان را هدايت كنيد، بسياری از خانمها مسأله بلد نيستند، هر روز عده ای نزد من می آيند. بعضی از آنها خيلی از مسائل را بلد نيستند، با اينكه در شهر قم هستند، اين تقصير ماست كه آنها را تعليم نمی كنيم. بنابراين شما بايد منبر برويد و خانمها را با مسائل دينی آشنا كنيد، هيچ وقت نگوئيد من نمی توانم، نمی شود، مشكل دارد. هر كار خوبی كه إنسان بخواهد انجام دهد خداوند كمكش می كند، قرآن می فرمايد: ]وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا[ يعنی كسانی كه برای ما جهاد می كنند، كار می كنند، ما راه راست را به آنان نشان می دهيم. اين يك قانون كلی است. ان شاء الله فراموش نكنيد، منبر يك موضوع بسيار مهم است.
محراب موضوع ديگری كه متأسفانه بسيار كم می باشد مسأله محراب است. بايد خانمها محراب داشته باشند. يعنی برای زنها امام جماعت شوند، و اين مطلب نيز خيلی آسان است. در حسينيه يا مسجد نزديك خانه تان نماز جماعت داشته باشيد، نماز جماعت بخوانيد، نماز جماعت بسيار ثواب دارد، خدا پاداش بسيار خوبی به امام جماعت مىدهد. در روايات آمده است به قدری كه خداوند به تمامى مأمومين ثواب می دهد به پيشنماز ثواب عنايت می كند. پيامبر اسلام (ص) خانمی را تعيين كردند تا برای خانمها نماز جماعت بخواند، با آنكه پيامبر نماز جماعت داشتند و خودشان امامت آن را عهده دار بودند و در نماز جماعت پيامبر، مرد و زن شركت می كردند، با آن حال حضرت (ص) خانمی را طلبيدند به نام (امّ ورقه) و به او فرمودند برای زنها نماز جماعت بخوان. زنهائی كه دلشان می خواست به مسجد بيامبر رفته با پيامبر (ص) نماز می خواندند. و زنهائی كه می خواستند با اين خانم نماز بخوانند به آن مسجد رفته و با او نماز مى خواندند. بنابراين بايد شما خانمها محراب داشته باشيد، منبر داشته باشيد، تأليف داشته باشيد، كتاب بنويسيد.
ازدواج موضوع مهم ديگر مسأله ازدواج است، در واقع بايد نسبت به ازدواج جوانها تسريع كرد، پسرها را زود زن داد، و دخترها را زود شوهر داد. قبل از اندكی بيان شد كه پيامبر اسلام (ص) دخترشان حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) را نه ساله شوهر دادند. با آنكه دخترهای نه ساله دخترهای كوچكی هستند، پيامبر چنين كردند تا به همه مردم ياد بدهند كه زود دخترهايشان را شوهر بدهند. و از طرفی پيامبر (صلى الله عليه وآله) برای دخترشان مهر بسيار كمی تعيين فرمودند، فلسفه اين كار، تسهيل در امر ازدواج بود، تا جوانها بتوانند در ابتدای جوانی ازدواج كنند و در جامعه جوان بی همسری نماند. اما الآن در كليه كشورها جوانان بسياری هستند كه همسر ندارند و اين مسأله باعث گرفتاری های زيادی شده است. چقدر خانمهای بی همسر در عراق هستند. چقدر در ايران وجود دارند، چقدر در سوريه و لبنان و ديگر كشورها هستند. چرا اين گونه شد، به علتی كه از دستورات اسلام فاصله گرفتيم. البته هنوز خانواده هايی هستند كه در امر ازدواج تسهيل قائل می شوند و سختگيری نمی كنند، شخصی نزد من آمد و گفت به شهر حلب در سوريه رفتم و گفتم می خواهم زن بگيرم، مرد با ايمانی را به من معرفی كردند و گفتند دختر دارد. نزد او رفته و خواستگاری كردم. او مرا احترام كرد و به خانه اش برد و چای آورد. سپس گفت: من چهار دختر دارم همه آنها كوچك بودند. گفت: هركدام را می خواهی برای ازدواج انتخاب كن. با يكی از آنها ازدواج كرد و سعادتمند نيز شد. بچه دار هم گشت. اين روش دين مبين اسلام است. حضرت امام حسين (ع) كه همه ما برای حضرتش گريه می كنيم و از وجود مباركش درس می گيريم، دو دختر داشتند يكی بنام آمنه و ديگری بنام سكينه، به حضرت قاسم فرمودند هر كدام از اين دو دختر را می خواهی جهت همسری انتخاب كن. آری از روش پيامبر (ص) و اهل بيت (علیهم السلام) استفاده می شود كه در امر ازدواج نبايد سختگيری كرد، نبايد فشار آورد و بی جهت مشكلاتی ساخت، اگر انسان تسهيل كند خداوند نيز آسان می گرداند. در قرآن مجيد آمده است: ]يُرِيدُ اللهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ[ يعنی خداوند می خواهد کارهایتان سهل باشد و سخت نباشد. خداوند عسر را نمی خواهد. بايد در همه امور تسهيل باشد. اگر در كارها تسهيل شد امور به نحو احسن انجام می شود و گرفتاری ها خلاص می شود. شما خانمهای محترم يادتان باشد بچه هايتان را خوب تربيت كنيد. تربيت فرزند بسيار مهم است، از طرفی دخترهايتان را زود شوهر بدهيد.
سلمان فارسی در مدائن حضرت سلمان فارسی قبرش حدود شش فرسخی شهر بغداد است، و بنده شخصاً برای زيارتش رفته ام. حضرت سلمان حاكم ايران شد، در آن وقت پايتخت ايران شهر مدائن بود، كه تا الآن آثاری از شهر مدائن در نزديكی بغداد باقی است. سلمان فارسی در شهر مدائن مستقر شد و بر كل ايران به عدالت حكمرانی می كرد، سلمان در آنجا زن گرفت زيرا شرعاً مكروه است مرد بی زن باشد، او برای خود زنی انتخاب كرد، و بدون هيچ گونه تشريفاتی با آن خانم ازدواج كرد او را در اتاقی ساده از يك «خان» جای داد، حضرت سلمان يك اتاق از كاروانسرا اجاره كرد و خود و خانمش در آنجا زندگی كردند. حضرت سلمان انسان بسيار متواضع و وارسته ای بود. او از اصحاب حقيقی پيامبر و ياران باوفای امير المؤمنين (ع) است. و اكنون قبرش در شهر مدائن زيارتگاه مؤمنين می باشد. متأسفانه ايرانيان كه برای زيارت عتبات مقدّسه به عراق می روند قبر حضرت سلمان را زيارت نمی كنند يعنی به آنها اجازه زيارت نمی دهند. روزی حضرت سلمان در شهر مدائن دختر 14-15 ساله ای را در راه ديد. پرسيد: آيا اين دختر شوهر دارد؟ گفتند: نه شوهر ندارد. فرمود: به پدرش بگوييد كه سلمان از پيامبر خدا (ص) شنيده است: اگر دختری شوهر نداشته باشد و خدای نا كرده كار خلافی بكند پدرش مسؤول است. روز قيام بايد جواب گو باشد. انشاءالله اميدوار هستيم خداوند صدام را از بين ببرد تا شما به زيارت ائمه اطهار (علیهم السلام) در عراق برويد وقبر حضرت سلمان را نيز زيارت كنيد، آری حضرت سلمان در شهر مدائن ازدواج كرد و خداوند از همان خانم به او پسری داد كه نامش را عبدالله گذاشت، و از اين رو در زيارت حضرت سلمان می خوانيم (السلام عليك يا اباعبدالله) يعنی سلام بر تو ای پدر عبدالله. اين در مورد دختر خانمها كه بايد زود شوهر كنند. درباره پسرها نيز بايد سعی نمود تا زود ازدواج كنند. اگر پسر داريم بايد زود زنش بدهيم.. نزد من جوانهای بسياری می آيند. به آنها سفارش می كنم كه زود زن بگيرند. پسر جوانی نزد پيامبر (ص) آمد. پيامبر (ص) به او فرودند: آيا زن داری؟ جوان 15-16 ساله ای بود. گفت نه يا رسول الله. پيامبر فرمودند: آيا بيمار هستی، ناخوشی؟ گفت: نه. پيامبر (ص) فرمودند: بنابراين تو از اخوان شياطين هستی و از رهبان نصارى مي باشی يعنی برادر شيطانی و از راهبان مسيحی هستی. با اينكه پيامبر (ص) بسيار مؤدب بودند و با ادب كامل صحبت می فرمودند، ولی به خاطر بيان اهميت موضوع به او جنين فرمودند. يعنی اگر جوانی قدرت دارد و زن نمی گيرد از راهبان نصارى می شود و از اخوان شياطين می گردد. اگر شما فرزندان پسری داريد بايد زود آنها را زن بدهيد، بسياری از جوانها نزد من می آيند و می گويند ما می خواهيم ازدواج كنيم اما مادر ما نمی خواهد، پدرمان نمی گذارد. اين كار، كار درستی نيست، انشاء الله اين موضوع را فراموش نكنيد.
كار موضوع ديگری كه می خواهم برای شما بگويم موضوع كار است، بانوان بايد در منزل كارهای مناسب انجام دهند. مانند قالی بافی، گلدوزی، خياطی، زيرا كار سه فائده دارد: 1ـ هميشه روح انسان با نشاط است، كه با تجربه اين مطلب ثابت شده است. 2ـ هميشه بدنش سالم است چون بدن وقتی تحرك كند، باعث سلامتی می شود. 3- كمك اقتصادی مىباشد. خياطی، گلدوزی، شيرازه زدن، و ديگر كارهاى دستی برای خانمها در منزل مناسب می باشد. كار باعث سلامتی انسان مىشود. شخصی نزد پيامبر (ص) آمد، پيامبر فرمودند كار می كنی؟ گفت: نه بيكارم. پيامبر فرمودند: (سقط من عيني) يعنی از چشمم افتاد. يادتان باشد انشاءالله در منزل كارهايی كه مناسب است انجام دهيد. قرآن می فرمايد: ]وَقُلِ اعْمَلُوا[ يعنی به آنها بگو كار كنند.
مجالس روضه خانگی در پايان نسبت به مجالس روضه خانگی شما را سفارش می كنم، تا الآن ماه رمضان بود و هر شب مجلس دينی و مذهبی بر پا شد. امروز آخرين روز از ماه رمضان بود. انشاءالله برای آينده نيز فعاليت كنيد تا اين مجالس ادامه پيدا كند. مجالس روضه بسيار خوب است و باعث بركت و خير دنيا و آخرت می شود، زيرا در اين مجالس، مصيبت حضرت سيد الشهداء (س) خوانده می شود، مسائل شرعی بيان می شود، نصيحت اخلاقی گفته می شود، رفت و آمد می شود و تمام اينها باعث بركت و رفع گرفتاری است. وقتی که در كويت بوديم، به شيعيان آنجا اصرار فراوان كردم تا در منازل خويش مجالس روضه بگذارند، تا اينكه بحمد الله گاهی در يك شب 200 يا 300 مجلس بر پا می شود. هر كسی بايد در خانه اش مجلس داشته باشد، و اين كار بسيار آسانی است. شماها هم در منازل خويش روضه بگذاريد، حتّى خودتان مىتوانيد منبری باشيد، خودتان روضه بخوانيد، خودتان مسأله بگوييد، خودتان اخلاق بگوييد. اين كارها بسيار آسان است. در روايات و آيات قرآن آمده: انسان وقتی می ميرد و در قبرش می گذارند (ما نيز می ميريم، يكی امروز می ميرد، يكی فردا، يكی پس فردا) وقتی انسان مرد و در قبر دفن شد خيلی گريه می كند كه چرا من عمر به اين خوبی را از دست دادم و از آن به خوبی استفاده نكردم. همه چيز خلاص شد و چاره ای هم در دست ندارم، خدايا مرا بازگردان، امّا قرآن می فرمايد: هرگز ]رَبِّ ارْجِعُونِ، لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها[. وصی خود باش دوستی داشتيم در تهران، مرد خوبی بود، روزی نزد من آمد همين جا و گفت: می خواهم وصيت بنويسم تا برايم كار خير انجام دهند. به او گفتم: وصيت نكن. گفت: چرا ؟ گفتم: امام صادق (عليه السلام) فرموده است: (كن وصيّ نفسك) يعنی خودت وصی خويش باش. هر وصيتی كه می خواهی بكنی خودت انجام بده، در راه خدا می خواهی فرش بدهی، پول بدهی، مسجد بنا كنی، هر كاری كه می خواهی خودت انجام بده. قبول نكرد، وصيت نمود. و بعد از مدتی مرحوم شد، چهار پسر داشت و حدود 5 مليارد پول بجا گذاشت.. با آنكه آدم خوبی بود اما پسرهايش بر سر ارث نزاع كردند و پول ها را خوردند و كم كم كارشان به دعوا و دادگاه كشيده شد و در زندان افتادند، يكی از آنها تا کنون در زندان است. اگر انسان می خواهد كار خوب بكند خودش بايد انجام دهد. همانگونه که امام صادق (عليه السلام) فرمودند: (كن وصيّ نفسك) يعنی می خواهی وصيت كنی خودت انجام بده. بسيارى از مردم هستند، چه در عراق كه بوديم چه در كويت و چه در ايران، برای كار خير وصيت می كنند، اما خودشان انجام نمی دهند، وقتی مرحوم شدند همه چيز خلاص می شود و ديگران كاری برايشان انجام نمی دهند. ان شاء الله اميدوار هستيم كه خداوند به همه شما توفيق بدهد و همه شما را تأييد كند. در پايان سفارش می كنم كه يادتان نرود انشاءالله در خانه هايتان روضه هفتگی بگذاريد حتى اگر پنج نفر بيايند، ده نفر بيايند. اين روضه ها بلا را دفع می كند، مشكلات را حل می نمايد، روزی انسان را زياد می كند. شخصی در كويت نزد من آمد و گفت: آقا من چهار دختر دارم كه شوهر نكرده اند، كسی هم برای خواستگاريشان نمی آيد چه كنم؟ به او گفتم: آنچه می گويم عمل می كنی؟ گفت: آری. گفتم: در چه منطقه ای زندگی می كنی؟ گفت: در منطقه صليبى خات، (كه از خانه ما تا آنجا حدود 40 كيلومتر فاصله بود). به او گفتم: روضه هفتگی در خانه ات بگذار. گفت: روضه هفتگی چه ربطی به شوهر دادن دخترانم دارد؟ گفتم: ربطش اين است كه وقتی خانمها برای روضه به منزل شما می آيند، دخترهايتان را می بينند و آنها را می پسندند و جهت خواستگاريشان می آيند. گفت: چشم. بعد از گذشت يك سال آمد و گفت همه دخترانم را شوهر دادم. انشاءالله يادتان باشد تقوا داشته باشيد و از خدا بترسيد، اخلاقتان خوب باشد، تأليف كنيد، منبر برويد، محراب داشته باشيد، جوانان را زود ازدواج دهيد و روضه هفتگی در منزل خود برقرار نمائيد. اميدوار هستيم كه خداوند اعمال همه شما را مورد قبول درگاه خويش قرار دهد و همه شما را تأييد بنمايد تا اعمال صالحه بجا آوريد. و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.
|