|
درس اخلاق علامه سيد حسين شيرازى مورخ هفتم جمادى الثانى 1423
بسم الله الرحمن الرحيم
موضوع: جوانان جمعه مورخ هفتم جمادى الثانى علامه سيد حسين شيرازى در جمع عده اى از مومنين مطالبى را در خصوص جوانان مطرح نمودند كه اختصارا به شرح زير تقديم مىگردد: يكى از پيچيده ترين گره هاى جامعه امروز ما، مسئله جوانان است. جوانان و نوجوان ها در جامعه اسلامى ما كه معتقد و ملتزم هستند، يكى از گره هاى سخت و پيچيده، اين مسئله است. از چيزهايى كه در زمان حاضر خيلى از آن رنج مىبريم، فساد منتشره در اين قشر است. اعم از فساد اخلاقى، فساد دينى و فساد عقائدى. اين قشر كه اولين گرد آمده در دوره پيامبر صلى الله عليه و آله هست كه براحتى به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ايمان آوردند، الان همين قشر مهمترين گِره اسلامى شده. مشكل و سبب چيست؟ بعضى ها به آراء و علماى غرب عقيده زياد دارند، اين مطلب را براى آنها مىگويم، علماى غرب چه علماى جامعه شناس و چه روانشناس، تصريح مىكنند كه در انسان در سن دوازده سالگى احساس دينى، شدت پيدا مىكند. علماى غرب اجماع دارند كه انسان در سن بلوغ، اين بلوغ همراه با حالت ميل داخلى به دين است. اين حالت كه مستفاد از روايات و علم جديد است، امّا مشاهده مىشود كه در حال حاضر بر عكس است. يعنى جوان در اول جوانى نه التزام به دين، نه احكام و نه عقائد دارد. سبب اين چيست؟ عامل اين فساد چيست؟ شايد بتوانيم عمده مشكلات جوانان را در سه عامل مطرح كنيم: عامل اول: روايات متعدد تصريح دارد كه طبيعت سن نشاط در انسان جوان ايجاد هيجان و غرور مي كند. پيامبر اكرم صلىالله عليه و آله مىفرمايند: «الشباب ضرب من الجنون» (البته اين روايت اهانت به جوانان نيست، بلكه بيان طبيعت جوان را مىگويد). يعنى آن هيجانى كه خداى متعال در نسل جوان قرار داده و آن حالت نشاط فوق العاده شبيه حالت جنون است. عامل دوم: حالت پوچى و خلأ داخلى دارد. روايتى از حضرت صادق عليه السلام است كه فرمودند: جوان مثل زمين خالى است كه هرچه در آن بكاريد همان ببار مىآيد. اين حالت پوچى در مقابل اين همه امواج فساد اخلاقى، تأثير پذير است. عامل سوم: حالت ضعف نفس، حالت رقت قلب حالت كم تحملى، ضّل اين مشكل را خدا در قرآن فرموده: «مثل كلمة طيبة» و در جاى ديگر قرآن مىفرمايد: در نفوس تمام بشر يك چيزى بنام فطرت در هرانسانى قرار داديم. حتى در آن جوان بد چيزى هست بنام فطرت امام خودش متوجه نيست و بايد آن را بارور كرد. كارى كه پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله با اصحابشان كردند، آنها را سحر نفرموده بودند كه انواع شكنجه ها و سختيها را متحمل مىشدند و باز از رسول خدا صلى الله عليه وآله دست نمىكشيدند. حضرت امير صلوات الله عليه تصريح مىفرمايند كه چرا خدا پيغمبران را فرستاد، تعبير حضرت امير عليه السلام را دقت كنيد: «ليستأدوهم» يعنى پيغمبران را خدا فرستاد تا از مردم طلب كنند، ميثاق فطرت را، پيغمبران آمدند تا آن ميثاقى را كه خدا با تمام بشر بست، انبياء آن ميثاق را بگيرند. روايات ائمه اطهار عليهم السلام پر از كلمات طيبه است اينها را به جوانان ياد بدهيد، هر چقدر بتوانيم جوانهاى منحرف را يك درجه از انحراف بياوريم پائين ثواب و حسنه براى ما ثبت مىشود، كلمه طيبه حالت نمّو دارد. يك جوانى چند روز پيش آمده بود خدمت آقاى والد، ظاهر دينى هم نداشت، حرف زدنش حالت استهزاء داشت. خدمت ابوى رفتند و گفتند به آقا كه من يك كتابى از شما خواندم، خوشم آمد از اين كتاب و آمده ام شما را ببينم و يك چيز به شما بگويم: من ابداً نماز نمىخوانم! گفتند چرا؟ گفت (العياذ بالله العياذ بالله) من از خدا بدم مىآيد!!، از هرچى روحانى است بدم مىآيد! و خيلى صحبت كرد. وقتى حرفهايش تمام شد آقاي والد هم براى ايشان روايتى خواندند و بيست دقيقه با ايشان صحبت كردند، بعد به ايشان گفتند: حالا با اين حرفهايى كه به شما گفتم، فهميدى كه اشتباه كردى؟ آن جوان گفت: آري. (اين آقايى كه از خدا بدش مىآمد) عصر نزديك اذان مغرب و عشاء بود. آقاى والد به ايشان گفتند حالا برو وضو بگير و نماز بخوان. جوان يك تكانى خورد و گفت: از خدا خجالت مىكشم. ايشان به او گفتند: خجالت نكش آنقدر خدا رئوف است. آنقدر مهربان است هر وقت تو به خدا رو بياورى خدا هم به تو رو مىآورد. خلاصه اين جوانى كه از تهران آمده بود و مىخواست نيم ساعت بماند و برگردد، ديدم فردا صبح هم آمد و گفت مىخواهم به شما بگويم كه هم ديشب نماز خواندم و هم امروز صبح!! آقاى والد به ايشان گفتند نمىخواهى بروى تهران؟ گفت نه من مىخواهم اينجا بنشينم و شما را نگاه كنم. اين جوان هر روز صبح، عصر و شب مىآمد و در اطاق مىنشت و فقط آقا را نظاره مىكرد و بعد از يك هفته رفت.... وصلى الله على محمد وآله الطاهرين. |
|
ارسال گزارش: پايگاه آيت الله العظمى شيرازى - قم مقدس
|