حجةالاسلام والمسلمين سيد جعفر شيرازى: حب ذات از ويژگى هاى فطرى انسان است


بسم الله الرحمن الرحيم

در ادامه سلسله درس هاى اخلاق كه در بيت آيةالله العظمى شيرازى برگزار مى شود، جمعه شب گذشته حجةالاسلام والمسلمين سيد جعفر شيرازى اظهار داشت: برخى از مردم خدا را به طمع بهشت، وبرخى ديگر از ترس دوزخ عبادت مى كنند. عبادت گروه اول عبادت بازرگانان، وعبادت گروه دوم عبادت بندگان است. اما گروه سومى نيز وجود دارند كه خدا را فقط از آن رو كه شايستگى واهليت عبادت دارد عبادت مى كنند وعبادت اين گروه عبادت آزادگان است.
او مسأله «حب ذات» ودوست داشتن خود را از ويژگى هاى غريزى انسان دانست وگفت: اين كه انسان در پى جلب منافع ودفع مضار است به سرشت انسان باز مى گردد ولذت جويى، كمال طلبى وبسيارى از كشش ها وگرايش هاى فطرى ديگر از همين مسئله غريزى وفطرى ناشى مى شود. برخى از مردم از اين احساس غريزى در جهت رشد وكمال بهره بردارى مى كنند وممكن است گروه ديگرى، با سوء استفاده از آن، خود را دچار هلاكت سازند.
وى افزود: يكى از فروع حب ذات اين است كه هر كسى دوست دارد مورد پسند ديگران واقع شود واز اين كه ديگران او را نكوهش كنند بدش مى آيد.
اما اين مسئله نبايد باعث شود كه انسان كار نيكى را از ترس سرزنش مردم ترك كند يا رفتار ناپسندى را براى خوشآيند مردم انجام دهد.
او در ادامه به ماجراى زبير وفرزندش عبدالله بن زبير اشاره كرد وگفت: زبير در جنگ جمل به خود آمد و از اين كه به نبرد با وصى رسول خدا صلى الله عليه وآله آمده پشيمان شد. اما وقتى فرزندش به او گفت: تو ترسيدى براى اين كه ثابت كند نترسيده، به سپاه اميرمؤمنان عليه السلام حمله كرد.
در اين هنگام حضرت امير عليه السلام به سپاهيان خود فرمودند: كسى با زبير نجنگد. در پايان يكى از خوارج زبير را در حالت نماز غافلگير كرد وبه قتل رساند. حضرت امير عليه السلام درباره زبير وقاتلش فرمود:
القاتلُ والمقتولُ كلاهُما في النّار؛ قاتل ومقتول هر دو اهل آتش دوزخند.
حجة الاسلام والمسلمين سيد جعفر شيرازى به عنوان مثالى منفى براى سخنانش به اين شاهد مثال تاريخى اشاره نمود: در صدر اسلام يكى از طوايف بزرگ شيخى داشت كه فاقد فرزند بود وفقط پسر برادرى به نام عبدالله داشت. نتيجتاً پس از او سرپرستى قبيله به پسر برادرش عبدالله مى رسيد. اين عبدالله به رسول خدا صلى الله عليه وآله ايمان آورد واسلام اختيار نمود. وقتى عمويش با خبر شد از او خواست به مذهب نياكان بازگردد و او را تهديد نمود كه اگر مسلمان بماند او را از حق سرپرستى قبيله محروم مى كند ودخترش را به همسرى او در نمى آورد وعلاوه بر اين تمام اموالش را از او باز پس مى گيرد. اما عبدالله به تهديدات عمويش توجه نكرد وثروت ومقام دنيوى را فداى عقيده خود نمود. كار به جايى رسيد كه عمويش حتى لباس هاى عبدالله را از تن او بيرون آورد و او را از همه چيز محروم نمود. مادر عبدالله مجبور شد دو تكه پارچه يا گليم به او بدهد تا همانند لباس احرام بدنش را بپوشاند.
او با همين حال نزد مسلمانان ورسول خدا صلى الله عليه وآله آمد وبعدها در يكى از جنگ ها به شهادت رسيد. در حقيقت چنين كسى برخورد صحيحى با مسئله حب ذات داشت واجازه نداد اين احساس غريزى جلوى اهداف والاى او را بگيرد.