شب دوم

در شب هاى پر بركت ماه رمضان علما، فضلا، طلاب حوزه علميه، شخصيت هاى گوناگون وعموم مؤمنان به ديدار آيت الله العظمى سيد صادق شيرازى در شهر مقدس قم مى روند. طى اين ديدارها گفتگوهاى پر بهايى پيرامون مباحث علمى، فقهى، فرهنگى وتاريخى صورت مى گيرد كه حاوى نكات ارزشمند بسيارى است ومرجع عاليقدر نيز رهنمودها وسفارش هايى ايراد مى فرمايند.

بسم الله الرحمن الرحيم

در اين شب مسئله تبعيت زن از شوهر خود در سفر مطرح شد وايشان فرمودند: در مسئله تبعيت دليل عامى وجود ندارد، هرچند اين مسئله ميان فقها اختلافى است.
مرجع عاليقدر افزودند: ملاك در اين مسئله روايتى است مبنى بر اين كه كسى كه به اقتضاى شغلش دائم در سفر است وهيچ گاه در يك جا 10روز نمى ماند ـ خواه سفر او براى كسب روزى باشد يا كسب علم يا ديد وبازديد ـ اگر همسر او 10روز در يك جا نمى ماند بايد نمازهايش را تمام بخواند وروزه بگيرد.
ايشان خاطرنشان كردند: تبعيت تنها در طهارت ونجاست است ودر سفر تبعيتى نداريم.
ايشان در پاسخ به اين پرسش: «كسانى كه در دوره سال هر هفته براى تبليغ يا ديد وبازديد به مسافرت مى پردازند، آيا نمازشان كامل است يا خير؟» فرمودند: اين مسئله نيز در ميان فقها اختلافى است.
ايشان در ادامه ماجرايى را به نقل از شخصى به نام شيخ سعيد البدرى در سامرا نقل نمودند كه شيخ عشيره وظاهراً از عامه بوده ولى به افكار پيروان اهل بيت عليهم السلام متمايل بود. وى مى گفت: من زمانى در شهر سامرا نزد يكى از قضات عامه به شغل كتابت اشتغال داشتم. در يكى از سال ها در مسئله هلال اختلاف پيش آمد به نحوى كه شيعيان آن شب را شب بيست ونهم، وعامه آن را شب سى ام مى دانستند.
بنا شد به دستور قاضى، شيعيان وعامه استهلال كنند واگر هلال را مشاهده كردند، براى شهادت نزد قاضى بيايند. آن كاتب مى گفت: من وقاضى تا بعد از نماز عشا همچنان نشسته بوديم ولى كسى براى اداى شهادت نزدمان نيامد.
نوميدانه به قاضى گفتم: برويم. اما قاضى گفت: كمى ديگر بمانيم شايد كسى بيايد وگواهى بدهد.
در همين اثنا شخصى آمد. من او را ورانداز كردم وحس كردم چندان ملتزم نيست وچه بسا حتى اهل نماز هم نباشد. اما او نزد قاضى رفت وشهادت داد. به قاضى گفتم: اجازه مى دهى از او سؤالى بپرسم. گفت: بپرس. از او پرسيدم: نماز صبح چند ركعت است؟ گفت: سه ركعت است ديگر!...
اندكى بعد شخص ديگرى آمد كه به نظر مى رسيد بينايى ضعيفى دارد، اما مدعى بود كه هلال ماه را ديده است. به قاضى گفتم: رخصت دهيد از او نيز سؤالى بپرسم. قاضى گفت: بپرس. سه انگشت خود را در برابر چشمان آن شخص گرفتم وگفتم: اينها چند تاست؟ گفت: چهار تا! اما با همه اين اوصاف قاضى رؤيت وشهادت آنان را پذيرفت. از قاضى پرسيدم: چگونه شهادت اين دونفر نزد شما پذيرفته وثابت است در حالى كه اولى غير ملتزم بود ودومى چشمانى ضعيف داشت؟ قاضى گفت: اشكالى ندارد، مهم آن است كه آنان مسلمانند وپرسيدن از آنان واجب نيست!
مرجع عالى قدر در پايان افزودند: اين كاتب به بنده مى گفت: حق با شيعه است... .