|
در محضر مرجعيت ـ جلسه چهارم
بسم الله الرحمن
الرحيم
|
شب هاى ماه مبارك
رمضان ـ ماه رحمت وامان وماه نزول قرآن ـ فرصت
مناسبى براى مذاكرات علمى وخوشه چينى از محضر
عالمان بزرگوار است. از اين رو بيت مرجع عالى قدر
حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى
دام ظله طبق سنوات گذشته ميزبان علما، فضلا، طلاب
علوم دينى، شخصيت هاى گوناگون و عامّه مؤمنانى است
كه با معظم له ديدار مى كنند. در اين ديدارها
مباحث علمى و مسائل فقهى، تاريخى و فرهنگى مطرح مى
شود و افزون بر طرح اين قبيل مسائل، مرجع عالى قدر
سفارش ها و رهنمودهايى ارائه مى دهند. |
در چهارمين شب از
جلسات علمى در شب هاى ماه مبارك رمضان، عده اى از
فضلا از جمله فرزند مرحوم، حضرت آيت الله العظمى
حاج شيخ ميرزا جواد تبريزى قدس سره و يكى از فضلاى
حوزه علميه نجف اشرف با مرجع عالى قدر حضرت آيت
الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله
ديدار كردند. معظم له ضمن خوشامدگويى به ميهمانان،
به ميهمانى كه از شهر نجف اشرف آمده بود، فرمودند: شما در جايى بسيار مقدس
ساكن هستيد، قطعاً سعى داريد كه به بهترين وجه، از نعمت
مجاورت آن امام بزرگ بهره مند شويد.
سپس فرمود: يكى از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى
قدس سره در نجف اشرف، به نام شيخ محمد رضا
اصفهانى، پس از رحلت مرحوم آخوند به شهر مقدس قم
آمد و به تدريس كتاب «كفاية الاصول» استادش
پرداخت. شمارى از فضلا كراماتى بى شمار از او نقل
كرده اند كه از آن جمله كراماتى است كه يكى از
آنان از زبان مرحوم شيخ اصفهانى اين گونه نقل مى
كند. او مى گويد: مرحوم شيخ اصفهانى گفت: «بعد از
ظهر يكى از روزهاى ماه مبارك رمضان كه در فصل
تابستان قرار داشت، به قصد زيارت، وارد حرم مبارك
اميرمؤمنان على عليه السلام شدم. به علت گرماى طاقت
فرسا، زائرين كم بوده و حرم خلوت بود. در برابر ضريح پاكِ اميرمؤمنان
على عليه السلام ايستادم و به خواندنِ زيارت
«أمين الله» مشغول شدم. خستگى، گرسنگى و
تشنگىِ بى حدّ، سبب شد كه با تمام وجود، با عبارت هاى
زيارت، همنوا و در آن غوطه ور شده و به يك سخن،
حالى فوق العاده پيدا كرده بودم.
وقتى به عبارتِ «و موائد
المستطعمين معدة؛ و خوان هاى [نعمت]
براى خواستاران غذا گسترده است» رسيدم، سفره بزرگى
از غذا پيش روى خود گسترده يافتم كه گواراترين و
خوش مزه ترين غذاها و نوشيدنى ها در آن بود و من كنار
آن نشسته، مشغول خوردن هستم. دريافتم كه در عالم
مكاشفه قرار دارم. پس از چند لحظه به حالت طبيعى
خود بازگشتم و خود را سير و سيراب يافتم و تا شب
در همين حالت بودم و هنگام افطار، هيچ تمايل و
اشتياقى به خوردنِ غذا و نوشيدنِ آب در خود احساس
نمى كردم».
مرجع عالى قدر افزود: شيخ محمد رضا اصفهانى از آن
رو به اين مقام بلند رسيد كه قانع بود و در تلخ
كامى ها و شيرين كامى ها، در سختى ها و آسايش، در
بيمارى و سلامت راضى بود و هماره اين بخش از دعاى
ابو حمزه ثمالى را كه از امام سجاد عليه السلام
روايت كرده، مى خواند، آن جا كه به درگاه خدا عرضه
مى دارد: «ورضني من
العيش بما قسمت لي؛ و به آنچه از زندگى
و زندگانى روزى ام كرده اى خشنودم گردان».
مسائل و موضوع هايى كه در اين شب مورد بحث و
مناقشه قرار گرفت، بحث نجاست شىء متنجس بود. معظم له
فرمود: از ارتكاز متشرعه، مورد زير را در مى
يابيم.
به عنوان مثال: اگر دستِ تر، با خون تماس
پيدا كند، با توجه به اين كه خون نجس است،
لزوماً دستى كه با آن تماس پيدا كرده نجس مى شود و
اين امر، ظهورِ عرفى است.
«شهرتِ فتوايى» ديگر موضوعى بود كه مرجع عالى قدر
مطرح كرد و فرمود: برخى از فقيهانى كه قبل از
روزگار صاحب جواهر زندگى مى كردند «شهرتِ فتوايى»
را در شمار ادلّه مستقل مى دانستند و براى آن
اعتبار ويژه و فوق العاده اى قائل بودند.
در حالى كه علماى اعلام سلف، مانند شيخ
طوسى، علامه حلى و محقق حلى در استنباط فتوا، قله
نشين تقوا، معرفت، تخصص و دقت بودند.
ايشان افزودند: شهرت
نزد عرف عقلا منجّز ومعذّر است (يعنى: حجت بوده و
محقق تكليف است) هر چند قائل به اين امر نيستم كه
شهرت في نفسها حجت مستقلى باشد.
آيت الله العظمى شيرازى درباره غسل جمعه فرمود:
روايات صحيح السندى وجود دارد كه قائل به وجوب غسل
جمعه است، در حالى كه در مقابل اين دسته روايات،
روايتى نداريم كه قائل به عدم وجوب غسل جمعه باشد.
با تمام اين احوال، اعراض مشهور [از روايات وجوب
غسل جمعه] قوى تر بوده است، لذا قائل به عدم وجوب
غسل جمعه هستم و تنها دليل من بر اين قول، اعراض
مشهور است.
ديگر موضوعِ مورد بحث در اين جلسه، مسأله ى «كل
شيء لك طاهر حتى تعلم أنه نجس؛ هر چيزى براى تو
پاك است، مگر آن كه به نجاست آن علم پيدا كنى»
بود.
ايشان در ادامه مطلب فرمود: مرحوم سيد كاظم يزدى
(صاحب عروة الوثقى) مى فرمايد: «ما
يؤخذ من نساء الأعراب، الطهارة فيه جارية؛
هرچيزى كه از زنان اعراب (باديه نشين)
گرفته مى شود، حكم طهارت بر آن جارى است».
اين قول، علت و خصوصيتى دارد كه در داستان زير
نهفته است:
در زمان مرحوم صاحب عروه متعارف بود كه زنان باديه
نشين از صحرا شير، ماست و مانند آن را به شهر
آورده و مى فروختند، شخصى هر روز از يكى از آن
زنها ماست مى خريد.
روزى براى خريدن ماست به بازار رفت، اما آن زن را
نيافت. از اين رو ماست مورد نياز خود را از يك زن ديگر خريده و
معمول بود كه ماست را با ظرف آن مى بردند و روز
بعد ظرف را پس مى دادند.
روز بعد آن شخص به بازار رفت تا ظرف امانتى را
به صاحبش برگرداند، اما او را نيافت و زن ماست فروشى
را كه هميشه از او ماست مى خريد، در آن جا ديد و
ماجراى خريدن ماست از زن ماست فروش را براى او نقل
كرد و گفت: آنچه توجه مرا جلب كرد اين بود كه ظرف
هاى آن زن بسيار تميز بود، اما ظرف هاى تو چنين
نيست. دليل اين تفاوت چيست؟
زن ماست فروش گفت: فرزندم، چه بگويم؟ خانواده آن زن،
سگ نگهبان دارند كه پس از بازگشت آن زن ماست فروش، سگ
ها ظرف هاى ماست را مى ليسند، لذا ظرف هاى او تميز
است، اما خانواده ما سگ نگهبان ندارد!
 |
 |
|