|
در محضر مرجعيت ـ جلسه پانزدهم
بسم الله الرحمن
الرحيم
|
شب هاى ماه مبارك
رمضان ـ ماه رحمت وامان وماه نزول قرآن ـ فرصت
مناسبى براى مذاكرات علمى وخوشه چينى از محضر
عالمان بزرگوار است. از اين رو بيت مرجع عالى قدر
حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى
دام ظله طبق سنوات گذشته ميزبان علما، فضلا، طلاب
علوم دينى، شخصيت هاى گوناگون و عامّه مؤمنانى است
كه با معظم له ديدار مى كنند. در اين ديدارها
مباحث علمى و مسائل فقهى، تاريخى و فرهنگى مطرح مى
شود و افزون بر طرح اين قبيل مسائل، مرجع عالى قدر
سفارش ها و رهنمودهايى ارائه مى دهند. |
يكى از دانشمندانى كه در شب هاى ماه مبارك رمضان در اين
جلسه شركت مى كند مجدداً مسأله ى «ذوالعطاش» (كسى كه
بيمارى تشنه شدن دارد) را مطرح كرد و از مرجع عالى قدر
حضرت آيت الله العظمى سيد صادق حسينى شيرازى دام ظله خواست
تا نظر خود را در اين مسأله بيان كند.
معظم له فرمودند: احكام ذوالعطاش براى دو دسته مقرر شده
است، يكى آن كه بيمارى تشنگى دارد، ديگرى شخصى است كه حالت
تشنه زدگى پيدا كند. برخى از فقها اين دو مورد را يكى
شمرده و يك حكم براى آن صادر كرده اند.
ولى به نظر مى رسد كه شخص دوم يعنى فردى كه به قدرى تشنه
مى شود كه معمولاً قابل تحمل نباشد، او مى تواند به مقدارِ
ضرورت آب بنوشد و بقيه روز را امساك و بعد آن روز را قضا
كند، بله به جهت اين عذر كفاره اى بر او نيست.
يكى از فضلا پرسيدند: فتواى جناب عالى در موردِ نجس شدنِ
متنجس چيست؟ آيا متنجس، ملاقىِ با خود را نجس مى كند؟
ايشان پاسخ دادند: اگر احتياط لحاظ نمى شد، امكانِ قول به
اين كه متنجس، غير خود را نجس نمى كند، وجود داشت، اما
بنابر احتياط، قائل به تعدد واسطه هستيم و اين كه متنجسِ
سوم و بالاتر، ملاقى با خود را نجس نمى كند.
آيت الله العظمى شيرازى در اين جلسه فرمودند: از مسائل
مهمى كه در حال حاضر، به ويژه در فصل گرما مورد بحث و سؤال
قرار مى گيرد، اين است كه: دخترى به سن تكليف مى رسد كه كم
بنيه است، اما از هيچ بيمارى و بيمارى ذوالعطاش رنج نمى
برد، به گونه اى كه اگر هنگام افطار يا اندكى پيش از آن از
وى پرسيده شود كه تشنه است، پاسخ مى دهد: خيلى تشنه نيستم.
والدين اين دختر به لحاظ داشتن ضعف بنيه او بيم آن دارند
كه روزه گرفتن او در ماه رمضان، در آينده صدماتى بر او
وارد كند. آيا چنين ترسى براى روزه نگرفتن اين دختر در ماه
مبارك رمضان كفايت مى كند يا خير؟
ايشان افزودند: تشخيص اين قبيل امور به خود انسان واگذار
مى شود. در اين معنا روايتى از ابو بصير نقل شده است كه
گفت: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم حدّ مرضى كه واجب
است انسان در آن مرض افطار كند، چنان كه در سفر واجب است
افطار كند، آن جا كه خداى متعال مى فرمايد: «...وَمَن
كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ...؛(1) و كسى
كه بيمار يا در سفر است...» چيست؟
امام عليه السلام فرمودند: «هو
مؤتمن عليه، مفوّض إليه، فإن وجد ضعفاً فليفطر، و إن وجد
قوةً فليصم، كان المرض ما كان؛ او بر آن (روزه)
امين است و كار آن به او واگذار شده است، پس اگر ضعفى (غير
قابل تحمّل) در خود ببيند، افطار كند و اگر توانى بيابد،
روزه بگيرد حال، اين بيمار در هر حالى كه هست باشد»(2).
اين روايت بر دختر مذكورِ در مسأله، صادق است، يعنى خودِ
دختر، از وضعيت وحدّ تحمل خود آگاه است و بيم و نگرانى پدر
و مادر مجوزِ افطار او نخواهد بود.
درباره برخى از اصطلاحات فقهىِ متداول در رساله علميه
فقها، مانند: اقوى و احوط، مرجع عالى قدر فرمودند: مراد از
كلمه «اقوى» كه فقها آن را به كار مى برند، مقتضاى ادلّه
است و زمانى كه كلمه «احوط» به كار مى برند، بدين معناست
كه: فقيه در مقام فتوا، به سبب وجود شبهه در مقام يا شهرت
در مسأله، احتياط كرده و به مقتضاى ادله فتوا نمى دهد.
بنابراين، اگر كلمه «احوط» پس از «اقوى» يا بر عكس بيايد،
مراد از آن، چيزى است كه در مطلب سابق بيان شده است.
يكى از حاضران به معظم له گفت: شمارى از كسانى كه از اهل
بيت عليهم السلام دور هستند، اما با يك دليل يا شنيدن يك
حديث به تشيع مى گروند، چنان كه نقل شده است كه يك پزشك
تونسى با شنيدن يك حديث از رسول خدا صلى الله عليه وآله
شيعه شد؛ حديثى كه مى فرمايد: «أنا
مدينة العلم و علي بابها؛(3) من شهر دانشم و
على دروازه آن است».
در مقابل، كسانى هستند كه اگر هزاران دليلى عقلى و نقلى
برايشان بياورى، هيچ گاه هدايت نمى يابند. دليلِ اين امر
چيست؟
آيت الله العظمى شيرازى فرمودند: سبب اين تفاوت، به دليل
گوناگونى انسان ها، زيرا برخى آمادگى هدايت شدن را دارند.
به ديگر بيان، اين قبيل انسان ها، هماره دنبال حق و واقعاً
جواى حقيقت هستند. لذا هرگاه حق را اثبات شده يافتند به آن
گرويده و تسليم آن مى شوند. اينان به چوب خشك مى مانند كه
به مجرد تماس با آتش، شعله ور مى شوند. از اين نوع انسان
ها فراوانند و شمارى از اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه
وآله اين گونه بودند، مانند ابوذر غفارى، مقداد، عمار و
سلمان ـ كه درود خداى متعال بر آنان باد ـ .
پرسش ديگرى كه مطرح شد اين بود: آيا حرف زائد در قرآن وجود
دارد؟
ايشان فرمودند: اگر مراد از حرف زائد، كلمه بى معنى است،
چنين چيزى در قرآن وجود ندارد، اما اگر منظور از حرف زائد،
همانى است كه نحويان آن را زائد مى دانند، مثل: «كاف» و
«ب» بله، چنين حروفى در قرآن وجود دارد، ولى بى معنا و بى
محل نيست، بلكه از باب بلاغت آمده است.
به عبارت ديگر، اصوليان مى گويند: هر چيزى يا معناى اسمى
دارد يا معناى حرفى و حروف زائده، در دايره معنىِ حرفى
قرار دارد، مانند آن جا كه خداى متعال مى فرمايد: «إِن
كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ؛(4)
هيچ كس نيست، مگر اين كه نگاهبانى بر او [گماشته شده] است.
و نيز مى فرمايد: «لا أُقْسِمُ؛(5)
نه، سوگند ياد مى كنم».
در آيه نخست اگر لفظ «إن» و در آيه دوم اگر لفظ «لا» هم
نداشته باشد، معناى هر دو آيه، روشن است و اين از بلاغت
بلند قرآن مجيد مى باشد.
شايان يادآورى است كه در راستاى ديدار علما و شخصيت ها، در
اين شب، حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ محمد على گرامى به
همراه جمعى از فضلا، و انديشمند اسلامى جناب آقاى شيخ على
كورانى و شمارى از استادان حوزه علميه قم با مرجع عالى قدر
حضرت آيت الله العظمى شيرازى ديدار كردند.
1. بقره(2) آيه185.
2. تفسير عياشى، ج1، ذيل آيه 185 سوره بقره.
3. احتجاج، ج1، ص78.
4. طارق(86)، آيه4.
5. قيامه(75)، آيه1.
|