|
بسم الله الرحمن الرحيم

روزدوشنبه 30صفر 1431ق (26/11/1388) به مناسبت سالروز
شهادت جانگداز امام رئوف حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام در بيت مرجع
عاليقدر حضرت آيت الله العظمى حاج سيد صادق حسينى شيرازى مدظله العالى مجلس
سوگوارى باشكوهى برگزار گرديد.
در اين مراسم كه جمع كثيرى از علما، طلاب وفضلاى حوزه، شيفتگان و عزاداران
آن امام همام حضور داشتند، خطباى ارجمند حجج اسلام قاسم زاده، تهرانى و
شرعى به بيان برخى از ابعاد زندگى بابركت امام رضا عليه السلام و مناقب و
مصائب و شرايط روزگار ايشان پرداختند.
برخى از مهم ترين محورهاى مطرح شده در سخنان خطباى اين مراسم به نحو فهرست
وار چنين است:
ـ از رسول گرامى اسلام صلّى الله عليه وآله نقل شده كه فرمودند: به زودى
پاره اى از تن من در سرزمين خراسان مدفون مى گردد. هيچ مؤمنى او را زيارت
نمى كند مگر اين كه حق تعالى بهشت را بر او واجب مى سازد و بدن او را بر
آتش جهنم حرام مى گرداند.(1) آن حضرت در حديث شريف ديگرى فرمودند: پاره اى
از بدن من در سرزمين خراسان مدفون خواهد شد كه هر غمناكى او را زيارت كند
خداى متعال اندوه او را ذايل مى كند و هر گناهكارى كه به زيارت او رود خدا
گناهانش را مى آمرزد.(2)
ـ هنگامى كه حضرت امام رضا عليه السلام به شهر مقدس قم رسيدند، اهل قم به
پيشواز آن حضرت آمدند و براى پذيرايى از حضرت با هم به جدال پرداختند و هر
كس دوست داشت حضرت به خانه او درآيد. حضرت فرمودند: شتر من مأمور است و هر
كجا فرود آمد من آن جا وارد مى شوم. شتر حضرت مقدارى راه پيمود تا اين كه
درِ خانه اى خوابيد كه صاحب آن، شب قبل در خواب ديده بود امام رضا عليه
السلام فردا ميهمان او خواهد بود. اين خانه در حال حاضر در شهر مقدس قم
مكان شناخته شده اى است ودر محل آن مدرسه اى بنا شده است.
ـ رضا، صابر، زكى، ولى، فاضل، وفى، سراج الله، قرة عين المؤمنين همگى جزء
القاب امام رئوف حضرت على بن موسى الرضا عليهما السلام است. در اين ميان
مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» مى باشد. درباره سبب لقب دادن آن حضرت به رضا
گفته شده است: ايشان را از آن رو رضا خوانده اند كه در آسمان مورد رضايت، و
در زمين مورد خشنودى پيامبران خدا و امامان پس از ايشان بود.
برخى نيز گفته اند از آن رو حضرت را رضا خوانده اند كه مأمون به وى خشنود
بود. در حالى كه اين سخن غلط آشكار و تهمت ناروايى به آن حضرت است؛ زيرا
پيش از ماجراى وليعهدى اجبارى، آن حضرت به اين لقب شهره بودند و حتى در
سخنان آباء بزرگوارشان نيز از آن وجود گرامى بارها به «رضا» يادشده است.
به روايت عيون اخبارالرضا، مأمون عباسى ابتدا به حضرت پيشنهاد كرد خود
خلافت را قبول كند و چون آن حضرت امتناع فرمودند و در اين باب گفتگوهاى
زيادى بين آنها صورت گرفت سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع، ناچار
ولايتعهدى را پذيرفتند به اين شرط كه از امر و نهى و حكم و قضا دور باشند و
چيزى را تغيير ندهند. يكى از علل مخالفت آن حضرت اين بود كه به علم امامت
برايشان مسلم بود كه عشيره عباسى و رجال دولت كه عادت به لاابالى گرى
ودرازدستى كرده اند هرگز زيربار حق نخواهند رفت.
1) وسائل
الشيعه، ج14، ص553.
2) همان، ص555.
|