برخى از واژه هاى شرعى رساله
آب جارى: آبى كه بر زمين جريان دارد، مانند آب چشمه، قنات و رودخانه، به
مسأله 31 مراجعه شود.
آب كُر: آبى كه اگر در ظرفى بريزند در مجموع 27 وجب يا بيشتر شود.
آب قليل: آبى كه از كر كمتر باشد و از زمين نجوشد.
آب مضاف: آبى كه از چيزى گرفته شود و يا با چيزى مخلوط گردد.
آب مطلق: آب خالص، كه نه از چيزى گرفته شده و نه با چيزى مخلوط گشته است.
اثنا: وسط، در بين.
اجمالا: به طور كلّى، قطع نظر از جزئيّات.
اجير: كسى كه در مقابل دريافت مزد، كارى انجام دهد.
احتمال عقلايى: احتمالى كه در نظر عقلا و مردم بجا باشد.
احتياط مستحب: احتياطى كه بهتر است به آن عمل شود و مى توان آن را ترك كرد.
احتياط واجب: احتياطى كه بايد به آن عمل كرد.
احتياطاً: بنابر احتياط.
احوط: بنابر احتياط.
احوط اوّلى: احتياطى كه سزاوار است رعايت شود.
آداب: مستحبّات و مكروهات.
اذن: اجازه.
ارحام: خويشان.
استبراء: عمل مستحبّى كه مردها بعد از بول انجام مى دهند، به مسأله 77
مراجعه شود.
استبراء حيوان: پاك نمودن حيوانى كه به خوردن نجاست عادت كرده باشد.
استمتاع: لذّت بردن، بهره بردن.
استنشاق: بالا كشيدن آب در بينى.
اشتباهاً: از روى اشتباه.
اصول دين: پايه هاى اعتقادى دين، كه عبارت است از: توحيد، عدل، نبوّت،
امامت و معاد.
اضطرار: ناچارى.
اطفال: كودكان.
اعاده: دوباره بجا آوردن.
اكل ميته: خوردن مردار.
امام جماعت: پيشنماز.
آمر: امركننده.
امساك: خوددارى.
امين: شخص مورد اطمينان.
اهل كتاب: كفّارى كه داراى كتاب آسمانى هستند، يعنى: مسيحيان، يهوديان و
زردشتيان.
اولاد: فرزندان.
اولياء: جمع ولىّ، سرپرستان.
ايذاء: آزار، اذيّت.
باطن: داخل، درون.
بعيد: دور.
بُغاة: كسانى كه عليه امام معصوم(عليه السلام) قيام كنند.
بول: ادرار.
بيّنه: دو شاهد عادل.
تارك: ترك كننده.
تامّ الاجزاء: داراى اجزاى كامل.
تامّل: تردّد.
تخلّى: بول و غايط كردن.
تذكيه: كشتن حيوان به دستور شرعى.
تربت امام حسين(عليه السلام): خاك حرم امام حسين(عليه السلام).
تروك حايض: آنچه بر حايض لازم است ترك كند.
تصاحب: به ملكيّت در آوردن.
تضييع: از بين رفتن.
تطهير: پاك كردن.
تعدّد: چندبار.
تعدّى: تجاوز، زياده روى.
تقييد: قيد كردن.
تكليف: وظيفه شرعى.
تلف: از بين رفتن.
توطّن: جايى را وطن خويش قرار دادن.
تيمّم بدل از غسل: تيمّم به جاى غسل.
تيمّم بدل از وضو: تيمّم به جاى وضو.
ثِقه: شخص مورد اطمينان.
ثُلث: يك سوّم.
جاهل: نادان، كسى كه چيزى را نمى داند.
جاهل قاصِر: كسى كه چيزى را نمى داند و در ندانستن، كوتاهى نكرده است.
جاهل مُقَصِّر: كسى كه چيزى را نمى داند ولى در ندانستن كوتاهى كرده باشد.
جبيره: چيزى كه با آن زخم يا شكستگى را مى بندد، يا دارويى كه بر زخم مى
گذارند، به مسأله 369 مراجعه شود.
جدّ: پدر بزرگ.
جدّه: مادر بزرگ.
جُعاله: جايزه.
جماع: نزديكى و مقاربت.
جُنُب: كسى كه غسل جنابت بر او واجب است.
جهل: نادانى، ندانستن.
حاجت: نياز.
حاشيه قرآن: گوشه هاى قرآن، كنار صفحه ها.
حاكم شرع: مرجع تقليد، مجتهد جامع الشرايط.
حدّ: اندازه.
حدّ شرعى: كيفرى كه دين اسلام نسبت به بعضى گناهان مقرّر فرموده است.
حَدَث: چيزى كه وضو را باطل مى كند.
حدث اصغر: چيزى كه وضو را باطل مى كند.
حدث اكبر: چيزى كه غسل را واجب مى كند.
حرام: كارى كه بايد ترك شود و انجام آن جايز نيست.
حرام گوشت: حيوانى كه خوردن گوشت آن جايز نيست.
حلال: جايز.
حلال گوشت: حيوانى كه خوردن گوشت آن جايز است.
حيات: زندگانى.
خطا: اشتباه.
خطيب: گوينده.
دارالحرب: كشورى كه در حال جنگ با مسلمانان است.
دُبُر: پشت.
ديه: خون بها.
ذبح: كشتن.
ذراع: تقريباً نيم متر.
ذرع: تقريباً نيم متر
ذمّه: عهده.
رجاى مطلوبيّت: به اُميد آنكه مورد خواست خدا باشد.
رجوع: برگشت.
ردّ تحيّت: جواب سلام.
رطوبت: نم.
زراعت: كشاورزى.
زوال نجاست: برطرف شدن نجاست.
سجده تلاوت: سجده اى كه براى آيهوهاى سجده قرآن، واجب مى شود.
سهواً: از روى اشتباه، غير عمدى.
سوره توحيد: سوره ( قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَد ).
شارع: خداوند متعال، پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمّه
معصومين(عليهم السلام) كه احكام شرعى را دستور فرموده اند.
شُرب خمر: شراب خوارى.
شرعاً: از نظر شرع.
شك: ترديد.
شك عقلايى: شكى كه درنظر عقلا معتبر باشد.
شهادتين: ( أَشْهَدُ أَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه وَ أَشْهَدُ أَنَّ
مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه ).
صاع: تقريباً سه كيلوگرم.
صحّت: صحيح بودن.
صغير: كودك، بچّه نابالغ.
صيغه عقد: لفظ مخصوصى كه در عقد خوانده مى شود.
طهارت: پاكى.
ظاهر: روى، آشكار.
ظاهراً: آنچه از ظاهر روايات استفاده مى شود.
ظنّ: گمان.
عاجز: ناتوان.
عدم: نيستى، نبودن.
عرفاً: در نظر مردم.
عُسر و حرج: سختى، تنگنا.
عفو: بخشش.
عمداً: از روى عمد.
عمل: كار.
عناد: لجاجت.
عهد: پيمان بستن با خدا.
عيال: همسر.
عيالات: كسانى كه نان خور انسان مى باشند.
عين نجس: چيزى كه ذاتاً نجس است، مانند بول و خون.
غايط: مدفوع.
غفلت: بى توجّهى.
فحص: بررسى، تحقيق، جستجو.
فرادا: نمازى كه به تنهايى خوانده مى شود، نه با جماعت.
الفقه: بزرگترين دائرة المعارف فقه شيعه در بيش از 150 جلد، از برادر مؤلّف
محترم آية اللّه العظمى سيدمحمّد شيرازى « اعلى اللّه درجاته ».
قُبُل: فرج.
قسم: سوگند.
قصد قربت: براى انجام فرمان خداوند و تقرّب به درگاه الهى.
قضا كند: بعداً بجا آورد.
قلباً: در قلب.
قول: گفته، سخن.
قوّه شامّه: حسّ بويايى.
قيّم: سرپرست.
كبائر ضروريّه: گناهانى كه به روشنى، كبيره بودن آنها ثابت شده است.
لاابالى: كسى كه به چيزى اهميّت نمى دهد.
مؤكَّد: تأكيد شده.
مال التجاره: سرمايه.
مأموم: كسى كه در نماز، به امام جماعت اقتدا كرده است.
مُباح: كارى كه انجام و ترك آن يكسان است، غير غصبى.
مبطلات وضو: چيزهايى كه وضو را باطل مى كند.
متعارف: معمول.
متمكّن: دارا.
متنجّس: چيزى كه نجس شده است.
متولّى: كسى كه توليت چيزى را به عهده دارد.
مجتهد: كسى كه مى تواند احكام شرعى را استنباط كند.
مجنى عليه: كسى كه جنايتى بر او شده است.
محاسن: ريش، موى صورت.
مُحتلم: كسى كه در خواب، منى از او بيرون آيد.
محذور شرعى: اشكال شرعى.
محلّ تامّل: مورد اشكال.
مخرج: محلّ بيرون آمدن، جاى خروج.
مُدّ: تقريباً 750 گرم.
مدّعى: ادّعا كننده.
مدّعى عليه: كسى كه عليه او ادّعايى شده است.
مرتدّ: كسى كه از دين برگشته است.
مسّ: لمس كردن.
مستأجر: كسى كه چيزى را اجاره مى كند.
مستحب: كارى كه انجام آن بهتر است.
مستراح: توالت، دستشويى.
مستمعين: شنوندگان.
مسح: كشيدن دست.
مُسلّم: حتمى و يقينى.
مشاهد مشرّفه: حرمهاى امامان معصوم(عليهم السلام).
مشتمل: در برگيرنده.
مشقّت: سختى.
مشكوك: مورد شك و ترديد.
مشهور علما: آنچه بيشتر علما بر آن عقيده دارند.
مضطر: ناچار، كسى كه ضرورتى براى او پيش آيد.
مضمضه: گردانيدن آب در دهان.
مطلق: بدون قيد و شرط.
مطهَّرات: پاك كننده ها.
معتكف: اعتكاف كننده.
معذور: كسى كه داراى عذر مقبولى است.
معيوب: داراى عيب.
مغبون: گول خورده.
مفسده: ضرر، آنچه موجب فساد مى شود.
مقارن: همراه.
مقتول: كشته.
مُقلِّد: كسى كه از مجتهد تقليد مى نمايد و به دستور او عمل مى كند.
مكروه: كارى كه ترك آن بهتر است.
مكلّف: شخص بالغ و عاقلى كه مورد تكليف الهى قرار مى گيرد.
ملاعبه: بازى كردن.
مُلاقى: ملاقات كننده، برخوردكننده.
منازعه: نزاع، درگيرى.
مُنجِّس: نجس كننده.
مُنفرد: كسى كه نماز را تنها مى خواند نه با جماعت.
منفعت: سود.
مُنكِر: انكار كننده.
منكَر: ناپسند، بدى.
منكرات: بديها، زشتيها.
مَنى: مايعى كه هنگام شهوت از انسان خارج مى شود، به مسأله 393 مراجعه شود.
مَوات: زمين خشك و باير، زمينى كه مالك نداشته باشد.
موازين: معيارها.
موجب: سبب.
موكِّل: كسى كه ديگرى را وكيل خود مى نمايد.
ميّت: مرده.
نافله: نماز مستحب.
ناهى: نهى كننده.
نايب: كسى كه كارى را به جاى ديگرى انجام دهد.
نجس العين: انسان يا حيوانى كه ذاتاً نجس است، مانند كافر، سگ و خوك.
نذر: پيمان بستن با خدا.
نقدَين: طلا و نقره.
نماز ادا: نمازى كه در وقت خود بجا آورده شود.
نماز قضا: نمازى كه خارج از وقت آن، خوانده شود.
نماز يوميّه: نمازهاى واجب شبانه روز، كه در مسأله 797 گذشت.
نيّت: قصد انجام كار.
نيّت رجاء: به قصد اينكه اگر خداوند دستور داده باشد، اين كار را انجام مى
دهم.
نيّت قربت مطلقه: تنها به قصد تقرّب به درگاه الهى، بدون اينكه خصوصيّتى را
قيد نمايد.
هتك: بى احترامى.
واجب: كارى كه بايد انجام شود.
واجب كفايى: واجبى كه اگر يكى، آن را انجام دهد، از ديگران ساقط مى شود.
وارث: كسى كه ازانسان ارث مى برد.
وجه تقييد: فقط آنچه را نيّت كرده، نه چيز ديگر.
ورثه: جمع وارث، كسانى كه از انسان ارث مى برند.
وصى: كسى كه انسان به او وصيّت مى كند.
وطى: نزديكى و مقاربت.
وقت تعلّق كفّاره: وقتى كه كفّاره بر او واجب مى شود.
ولىّ: كسى كه اختيار انسان با اوست، سرپرست.
يائسه: زنى كه ديگر خون حيض نمى بيند، يعنى اگر سيّده است شصت سال و اگر
سيّده نيست پنجاه سال او تمام شده باشد، به مسأله 484 مراجعه شود. |