مطهّرات

مسأله 157: دوازده چيز، نجس را پاك مىكند و به آن (مطهّرات) گويند: 1 ـ آب، 2 ـ زمين، 3 ـ آفتاب، 4 ـ استحاله، 5 ـ كم شدن دو سوم آب انگور جوشيده بنا بر نجاست آن، 6 ـ انتقال، 7 ـ اسلام، 8 ـ تبعيّت، 9 ـ بر طرف شدن عين نجاست، 10 ـ استبراء حيوان نجاستخوار، 11 ـ غايب شدن مسلمان، 12 ـ رفتن خون متعارف از حيوان.

1 ـ آب

مسأله 158: آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مىكند. اول: مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد، نجس را پاك نمىكند. دوم: پاك باشد. سوم وقتى چيز نجس را مىشويند، آب، مضاف نشود و بو يا رنگ و يا مزهٴ نجاست نگيرد. چهارم: بعد از آب كشيدن چيز نجس، عين نجاست در آن نباشد.

مسأله 159: پاك شدن چيز نجس با آب قليل، يعنى آب كمتر از كر، شرطهاى ديگرى نيز دارد كه بعد اشاره خواهد شد.

مسأله 160: ظرف نجس را با آب قليل، بنا بر احتياط سه مرتبه بايد شست. و در آب كر و جارى يك مرتبه كافى است، ولى ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ظرف، آب يا چيز روان ديگرى خورده، بايد اول با خاك پاك، خاك مال كرد و بعد يك مرتبه در آب كر يا جارى، يا دو مرتبه با آب قليل شست، اما ظرفى كه آب دهان يا ديگر رطوبات سگ در آن ريخته، بهتر است آن را خاك مال نموده و سه مرتبه بشويند.

مسأله 161: اگر دهانهٴ ظرفى كه سگ دهن زده، تنگ باشد و نشود آن را خاك مال كرد، چنانچه ممكن است بايد كهنه اى به چوبى بپيچند و با آن ، خاك را به ظرف بمالند. و اگر ممكن نيست بايد خاك را در آن بريزند و به شدّت حركت دهند تا به همهٴ ظرف برسد.

مسأله 162: ظرفى كه خوك بليسد يا از آن، چيز روانى بخورد، با آب قليل بايد هفت مرتبه شست و در آب كر و جارى يك مرتبه كافى است و لازم نيست آن را خاك مال كنند، اگرچه بهتر است.

مسأله 163: اگر بخواهند ظرفى را كه به شراب نجس شده، با آب قليل آب بكشند، سه مرتبه شستن كفايت مىكند، اگرچه احوط و اولى هفت مرتبه شستن است.

مسأله 164: كوزه اى كه از گل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته، اگر در آب كر يا جارى بگذارند، به هر جاى آن كه آب برسد پاك مىشود. و اگر بخواهند باطن آن نيز پاك شود، بايد به قدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود.

مسأله 165: ظرف نجس را با آب قليل به دو صورت مىتوان آب كشيد: 1 ـ سه مرتبه پر كنند و خالى كنند. 2 ـ سه دفعه مقدارى آب در آن بريزند و در هر نوبت آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند.

مسأله 166: اگر ظرف بزرگى مانند پاتيل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند و خالى كنند پاك مىشود. و همچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند، به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد و در هر نوبت آبى كه ته آن جمع مىشود بيرون آورند و لازم نيست هر دفعه ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مىآورند آب بكشند.

مسأله 167: اگر مس نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند، ظاهر آن پاك مىشود.

مسأله 168: تنورى كه با بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بريزند، طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد پاك مىشود. و در غير بول اگر بعد از برطرف شدن نجاست يك مرتبه به دستورى كه گفته شد آب در آن بريزند كافيست، امّا بهتر است كه گودالى، ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شده سپس بيرون بياورند، بعد آن گودال را با خاك پر كنند.

مسأله 169: اگر بعد از برطرف كردن عين نجاست، چيز نجس را يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مىشود. و در فرش و لباس و مانند آن فشار لازم نيست.

مسأله 170: اگر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند، يك مرتبه آب روى آن بريزند تا از آن جدا شود و در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد، يك مرتبهٴ ديگر نيز آب روى آن بريزند تا پاك شود. و در لباس، فرش و مانند آن بهتر است بعد از هر دفعه، فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد و (غساله) آبى است كه معمولا در وقت شستن و بعد از آن، از چيزى كه شسته مىشود، خودبخود يا با فشار خارج مىگردد.

مسأله 171: در موردى كه لازم است چند بار آب كشيد، موالات و پشت سرهم بودن شرط نيست، پس اگر امروز، يك مرتبه آب روى آن بريزد و فردا يك مرتبهٴ ديگر، پاك مىشود.

مسأله 172: اگر چيزى با بول پسر شيرخوارى كه غذا خور نشده و شير خوك و زن كافر نخورده نجس شود، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مىشود، ولى بنا بر احتياط مستحب يك مرتبهٴ ديگر نيز آب روى آن بريزند.

مسأله 173: اگر چيزى به غير بول نجس شود، چنانچه بعد از برطرف كردن نجاست يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، پاك مىگردد و نيز اگر در دفعهٴ اولى كه آب روى آن مىريزند، نجاست آن برطرف شود و بعد از برطرف شدن نجاست نيز آب روى آن بيايد پاك مىشود.

مسأله 174: اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده، در آب كر يا جارى فرو برند، بعد از برطرف شدن عين نجاست پاك مىشود، ولى اگر بخواهند آن را با آب قليل آب بكشند، بنا بر احتياط مستحب بايد آن را فشار دهند تا غسالهٴ آن جدا شود، دو بار در بول و يك بار در غير بول.

مسأله 175: اگر ظاهر گندم، برنج، صابون، گوشت و مانند آن نجس شود، با فرو بردن در آب كر و جارى پاك مىگردد و اگر باطن آن نجس شود، پاك شدن آن متوقف است بر اينكه آب به باطن آن نفوذ كند، مثلاً آن را در كيسهٴ پارچه اى گذاشته و در آب كر يا جارى نگه دارند تا آب در آن نفوذ كند.

مسأله 176: اگر انسان شك كند كه آب نجس، به باطن صابون و مانند آن رسيده يا نه، باطن آن پاك است.

مسأله 177: اگر ظاهر برنج و گوشت، يا چيزى مانند آن نجس شده باشد، چنانچه آن را در ظرفى بگذارند، بنا بر احتياط اگر سه مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند پاك مىشود و ظرف آن نيز پاك مىگردد، ولى اگر بخواهند لباس يا چيزى را كه فشار داده مىشود در ظرفى بگذارند و آب بكشند، بنا بر احتياط مستحب در هر مرتبه كه آب روى آن مىريزند آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند، تا غساله اى كه در آن جمع شده بيرون بريزد.

مسأله 178: لباس نجسى كه به نيل و مانند آن رنگ شده، اگر در آب كر يا جارى فرو برند و آب، پيش از آنكه بر اثر رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد، آن لباس پاك مىشود، اگرچه موقع فشار دادن، آب مضاف يا رنگين از آن بيرون آيد.

مسأله 179: اگر لباسى را در آب كر يا جارى آب بكشند، و بعد مثلاً لجن آب در آن ديده شود، چنانچه از رسيدن آب جلوگيرى نكرده، آن لباس پاك است.

مسأله 180: اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن، خورده گل يا اشنان در آن ديده شود پاك است. ولى اگر آب نجس، به باطن گل يا اشنان رسيده باشد، ظاهر گل و اشنان پاك و باطن آن نجس است. مگر آنكه لباس با آب كر يا جارى آب كشيده و آب در آن نفوذ كرده باشد.

مسأله 181: هرچيز نجس، تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند پاك نمىشود. و اگر بعد از آب كشيدن بو يا رنگ نجاست، در آن مانده باشد اشكال ندارد، پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مىباشد، اما چنانچه بر اثر بو يا رنگ يقين كنند، يا احتمال عقلايى دهند كه ذرّه هاى نجاست، در آن مانده، نجس است.

مسأله 182: اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى برطرف كنند، بدن پاك مىشود و بيرون آمدن و دوباره در آب رفتن لازم نيست.

مسأله 183: غذاى نجسى كه لاى دندانها مانده، اگر آب در دهان بگردانند كه به تمام غذاى نجس برسد پاك است.

مسأله 184: اگر موى سر و صورت را با آب قليل، آب بكشند فشار لازم ندارد.

مسأله 185: اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولا موقع آب كشيدن آنجا نجس مىشود، با پاك شدن جاى نجس پاك مىشود. و همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند. بنا بر اين اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس، روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس، به همه آنها برسد، بعد از پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاك مىشود.

مسأله 186: گوشت و دنبه اى كه نجس شده، مانند چيزهاى ديگر آب كشيده مىشود. و همچنين است اگر بدن يا لباس، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آن جلوگيرى نكند.

مسأله 187: اگر ظرف يا بدن، نجس باشد و بعد طورى چرب شود كه از رسيدن آب به آن جلوگيرى كند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند، بايد چربى را برطرف كنند تا آب به آن برسد.

مسأله 188: چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست، اگر زير شيرى كه متّصل به آب كر است يك دفعه بشويند، پاك مىشود و نيز اگر عين نجاست در آن باشد، چنانچه عين نجاست آن، زير شير يا به وسيله ديگرى برطرف شود و آبى كه از آن چيز مىريزد، بو يا رنگ و يا مزهٴ نجاست، نگرفته باشد با آب شير پاك مىگردد، امّا اگر آبى كه از آن مىريزد بو يا رنگ و يا مزهٴ نجاست گرفته باشد، بايد به قدرى آب شير، روى آن بريزد تا در آبى كه از آن جدا مىشود، بو يا رنگ يا مزهٴ نجاست نباشد.

مسأله 189: اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند، پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن برطرف كرده يا نه، در صورتى كه عين نجاست نباشد آن چيز پاك است و اگر در وقت آب كشيدن متوجه برطرف كردن عين نجاست نبوده، بنا بر احتياط دوباره آن را آب بكشد.

مسأله 190: زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد، اگر با آب قليل بشويند پاك مىشود، اما زير ريگها، نجس مىماند زيرا آبى كه روى آن مىريزند از آن جدا شده و در شن و ريگ فرو مىرود.

مسأله 191: زمين سنگ فرش، آجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمىرود، اگر نجس شود با آب جارى پاك مىشود. و همچنين با آب قليل پاك مىگردد، ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود و چنانچه آب قليلى كه روى آن ريخته اند از سوراخى بيرون رود، همهٴ زمين پاك مىشود و اگر بيرون نرود جايى كه آبها جمع مىشود نجس مىماند و براى پاك شدن آنجا بايد با پارچه و مانند آن، آب را بردارند و باز بر آن، آب بريزند و بردارند تا آنجا نيز پاك شود.

مسأله 192: اگر ظاهر نبات، قند، نمك سنگ و مانند آن نجس شود، با آب كمتر از كر نيز پاك مىشود.

مسأله 193: اگر شكر آب شدهٴ نجس را قند بسازند و در آب كر يا جارى بگذارند پاك نمىشود، مگر آب به همهٴ اجزاى آن برسد و بيرون آيد در حالى كه مضاف نشده باشد.

2 ـ زمين

مسأله 194: زمين با سه شرط، كف پا و ته كفش نجس را پاك مىكند، اول: زمين پاك باشد. دوم: خشك باشد. سوم: اگر عين نجس مانند خون و بول، يا متنجّس مانند گلى كه نجس شده، در كف پا و ته كفش است، با راه رفتن يا ماليدن پا به زمين برطرف شود. و نيز زمين بايد خاك يا سنگ و مانند آن باشد و با راه رفتن روى فرش و حصير، كف پا و ته كفش نجس، پاك نمىشود، اما آجر و گچ و سيمان كه از ريگ درست شده، حكم زمين را دارد.

مسأله 195: پاك شدن كف پا و ته كفش نجس، با راه رفتن روى آسفالت و روى زمينى كه با چوب، فرش شده مورد اشكال است.

مسأله 196: براى پاك شدن كف پا و ته كفش، بهتر است پانزده قدم، يا بيشتر راه بروند، اگرچه با كمتر از پانزده قدم يا با ماليدن پا بر زمين، نجاست برطرف شود.

مسأله 197: لازم نيست كف پا و ته كفش نجس، تر باشد بلكه اگر خشك بود با راه رفتن پاك مىشود.

مسأله 198: كف پا و ته كفش نجس با راه رفتن پاك مىشود، امّا اطراف آن كه معمولا به گل آلوده مىشود، پاك شدن آن مورد اشكال است، مگر به اندازه متعارف آن.

مسأله 199: كسى كه با دست و زانو راه مىرود، اگر كف دست يا زانوى او نجس شود، با راه رفتن پاك مىگردد. و همچنين ته عصا، ته پاى مصنوعى، نعل چهارپايان، چرخ اتومبيل و درشكه و مانند آن پاك مىشود.

مسأله 200: اگر بعد از راه رفتن، بو يا رنگ و يا ذرّه هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمىشود، در كف پا يا ته كفش بماند، اشكال ندارد. اگرچه بهتر است به قدرى راه روند كه آنها نيز، برطرف شود.

مسأله 201: توى كفش و مقدارى از كف پا كه به زمين نمىرسد، بنا بر احتياط با راه رفتن پاك نمىشود. و همچنين بنا بر احتياط كف جوراب با راه رفتن پاك نمىگردد.

3 ـ آفتاب

مسأله 202: آفتاب، زمين و ساختمان و چيزهايى كه مانند درب و پنجره در ساختمان بكار برده شده، همچنين ميخى را كه به ديوار كوبيده اند، با پنج شرط پاك مىكند، بنا بر احتياط در بعضى آنها، اول: چيز نجس، طورى تر باشد، كه اگر چيز ديگرى به آن برسد تر شود، پس اگر خشك باشد بايد آن را تر كنند تا آفتاب خشكش كند. دوم: اگر عين نجاست، در آن چيز باشد پيش از تابيدن آفتاب آن را برطرف كنند. سوم: چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند آن بتابد و چيز نجس را خشك كند، آن چيز پاك نمىشود، ولى اگر ابر يا پرده به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند، اشكال ندارد. چهارم: آفتاب به تنهايى چيز نجس راخشك كند، پس اگر مثلاً چيز نجس بر اثر باد و آفتاب خشك شود، پاك نمىگردد، ولى اگر باد به قدرى كم باشد كه بگويند آفتاب آن را خشك كرده، اشكال ندارد. پنجم: آفتاب، مقدار زمين يا ساختمانى را كه نجاست به آن فرو رفته، در يك مرتبه خشك كند. پس اگر يك مرتبه بر زمين يا ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند و بار ديگر زير آن را خشك نمايد، فقط روى آن پاك مىشود و زير آن نجس مىماند.

مسأله 203: آفتاب، حصير و درخت و گياه نجس و هرچيز ثابت يا شبيه به ثابت را پاك مىكند.

مسأله 204: اگر آفتاب به زمين نجس بتابد، بعد انسان شك كند كه زمين، موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه، يا ترى آن براثر آفتاب خشك شده يا نه، آن زمين بنا بر احتياط نجس است. و همچنين است اگر شك كند پيش از تابش آفتاب عين نجاست از آن، برطرف شده يا نه، يا شك كند چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه.

مسأله 205: اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد، طرفى كه آفتاب به آن نتابيده پاك نمىشود، مگر با تابش آفتاب تمام ديوار خشك شود.

4 ـ استحاله

مسأله 206: اگر جنس چيز نجس، طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى درايد پاك مىشود. و آن را (استحاله) مىگويند. خواه عين نجس بوده يا متنجّس باشد، مثلاً چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود، ولى اگر جنس آن عوض نشود مانند آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند و يا شير نجس را پنير يا ماست كنند، پاك نمىشود.

مسأله 207: كوزهٴ گلى و مانند آن، كه از گل نجس ساخته شده بنا بر احتياط نجس است. و نيز بايد از زغالى كه از چوب نجس درست شده بنا بر احتياط اجتناب كرد.

مسأله 208: چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه، نجس است.

مسأله 209: بخارى كه از بول يا آب نجس و مانند آن بر مىخيزد پاك است.

مسأله 210: اگر شراب بخودى خود يا به سبب چيزى مانند سركه و نمك كه در آن ريخته اند سركه شود، پاك مىگردد.

مسأله 211: شرابى كه از انگور نجس و مانند آن درست كنند، يا نجاست ديگرى به آن برسد، با سركه شدن پاك نمىشود.

مسأله 212: سركه اى كه از انگور، كشمش و خرماى نجس درست كنند نجس است.

مسأله 213: اگر پوشال ريز انگور يا خرما، داخل آن باشد و سركه بريزند ضرر ندارد. و بهتر است تا خرما، كشمش و انگور سركه نشده، خيار، بادنجان و مانند اينها در آن نريزند.

5 ـ كم شدن دو سوم آب انگور جوشيده

مسأله 214: آب انگورى كه با آتش، جوش آمده نجس نمىشود، اما خوردن آن حرام است و اگر آن قدر بجوشد كه دو قسمت آن كم شود و تنها يك قسمت بماند، حلال مىشود، ولى اگر بخودى خود جوش بيايد، فقط با سركه شدن حلال مىگردد.

مسأله 215: اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود، چنانچه باقيماندهٴ آن بخودى خود يا با آتش جوش آيد، حرام است و اگر بخواهند حلال شود بايد دو ثلث آن را با جوشانيدن از بين ببرند.

مسأله 216: آب انگورى كه معلوم نيست جوش آمده يا نه، حلال و پاك است، ولى اگر با آتش جوش بيايد، تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن كم شده، حلال نمىشود. و همچنين اگر بخودى خود جوش آيد تا يقين نكند سركه شده حلال نمىگردد.

مسأله 217: اگر مثلاً در يك خوشهٴ غوره، يك دانه يا دو دانه انگور باشد و بجوشد، چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مىشود، آبغوره بگويند و اثرى از شيرينى انگور، در آن نباشد، پاك و خوردن آن حلال است.

مسأله 218: اگر يك دانه انگور، در چيزى كه به آتش مىجوشد بيفتد و بجوشد، بايد از خوردن آن اجتناب شود.

مسأله 219: اگر بخواهد در چند ديگ، شيره بپزد، كفگيرى كه در ديگ به جوش آمده زده است، مىتواند در ديگى كه جوش نيامده بزند و اگر همه جوش آمده باشد، كفگير ديگى كه دو ثلث آن كم نشده، در ديگى كه دو ثلث آن كم شده از جهت حرمت نزند.

مسأله 220: چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور، اگر جوش بيايد نجس نمىشود.

مسأله 221: خرما و شيرهٴ آن همچنين مويز، كشمش و آب آنها، اگر جوش آيد پاك است و براى خوردنش لازم نيست دو ثلث آن كم شود، اگرچه اجتناب از آن بهتر است به ويژه در مويز و كشمش.

6 ـ انتقال

مسأله 222: اگر خون بدن انسان، يا خون حيوانى كه خون جهنده دارد، يعنى حيوانى كه وقتى رگ آن را ببند خون از آن جستن مىكند، به بدن حيوانى كه خون جهنده ندارد برود و خون آن حيوان حساب شود پاك مىگردد. و اين را (انتقال) مىگويند، امّا خونى كه زالو از انسان مىمكد، نجس مىباشد زيرا خون زالو به آن گفته نمىشود بلكه مىگويند خون انسان است.

مسأله 223: اگر كسى پشه اى را كه بر بدنش نشسته بكشد و نداند خونى كه از پشه بيرون آمده، از او مكيده يا ازخود پشه مىباشد پاك است. و همچنين اگر بداند از او مكيده، ولى جزو بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصلهٴ بين مكيدن خون و كشتن پشه به قدرى كم باشد كه بگويند خون انسان است، يا معلوم نباشد كه بگويند خون پشه است يا خون انسان، بنا بر احتياط نجس مىباشد.

7 ـ اسلام

مسأله 224: اگر كافر، شهادتين بگويد يعنى: (أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلاّ اللهُ وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله) مسلمان مىشود. و بعد از مسلمان شدن، بدن، آب دهان و بينى و عرق او پاك است، ولى اگر هنگام مسلمان شدن، عين نجاست بر بدن او بوده، بايد برطرف كند و جاى آن را آب بكشد، بلكه اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست بر طرف شده باشد، بنا بر احتياط جاى آن را آب بكشد.

مسأله 225: اگر موقعى كه كافر بوده، لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد و آن لباس در هنگام مسلمان شدن، بر بدن او نباشد نجس است، بلكه حتى اگر بر بدن او باشد بنا بر احتياط از آن اجتناب كند.

مسأله 226: اگر كافر شهادتين بگويد و انسان نداند قلبا مسلمان شده يا نه، پاك است، ولى اگر بداند قلبا مسلمان نشده، به اين معنى كه تن زير باراسلام نداده بلكه فقط لفظى بر زبان جارى نموده نجس است، اما منافق كه قلبا مسلمان نشده ولى تن زير بار اسلام داده پاك است.

8 ـ تبعيّت

مسأله 227: تبعيّت، يعنى چيز نجسى، بر اثر پاك شدن چيز ديگرى، پاك شود، مانند پاك شدن فرزندان نابالغ كافر كه با اسلام يكى از پدر و مادر، يا جدّ وجدّه، پاك مىشوند.

مسأله 228: اگر شراب، سركه شود، ظرف آن نيز تا جايى كه شراب، هنگام جوشيدن به آنجا رسيده پاك مىشود، همچنين كهنه و چيزى كه معمولا روى آن مىگذارند، اگر با آن رطوبت نجس شود، پاك مىگردد. ولى اگر پشت ظرف با آن شراب، آلوده شود بنا بر احتياط مستحب بعد از سركه شدن شراب، از آن اجتناب شود.

مسأله 229: آب انگور اگر با آتش جوش بيايد و پيش از آنكه دو سوم آن كم شود به جايى بريزد نجس نمىشود، همچنين ظرفى كه آب انگور در آن جوش مىآيد و چيزهايى كه مانند كفگير و غير آن، براى پختن آب انگور بكار مىرود پاك است.

مسأله 230: تخته يا سنگى كه روى آن، ميّت را غسل مىدهند و پارچه اى كه با آن عورت ميّت را مىپوشانند و دست كسى كه او را غسل مىدهد، بعد از تمام شدن غسل پاك مىشود.

مسأله 231: كسى كه چيزى را با دست خود آب مىكشد، بعد از پاك شدن آن چيز، دست او نيز پاك مىشود.

مسأله 232: اگر لباس و مانند آنرا با آب قليل آب بكشند، آبى كه بعد از جدا شدن غساله در آن مىماند پاك است.

مسأله 233: ظرف نجس را كه با آب قليل آب مىكشند، بعد از جدا شدن غساله يعنى آبى كه براى پاك شدن، روى آن ريخته اند، آب كمى كه در آن مىماند پاك است.

9 ـ برطرف شدن عين نجاست

مسأله 234: اگر بدن حيوان – كه شامل تمام اعضا و حتى منقار پرندگان مىشود – با عين نجس مانند خون، يا متنجّس مانند آب نجس آلوده شود، چنانچه آنها برطرف گردد، بدن آن حيوان پاك مىشود، همچنين است باطن بدن انسان، مانند داخل دهان و بينى، مثلاً اگر خونى از لاى دندان بيرون آيد و در آب دهان از بين برود، آب كشيدن داخل دهان لازم نيست، همچنين است اگر دندان عاريه دردهان نجس شود، گرچه بهتر است آن را آب بكشند.

مسأله 235: اگر مقدارى غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد، آن غذا پاك است.

مسأله 236: آب كشيدن مقدارى از لبها و پلك چشم كه هنگام بستن، روى هم مىآيد لازم نيست، اما جايى كه انسان نمىداند از ظاهر بدن است يا باطن آن، اگر نجس شود بنا بر احتياط آن را آب بكشد.

مسأله 237: اگر گرد وخاك نجس به لباس، فرش و مانند آن بنشيند، چنانچه طورى آن را تكان دهد كه گرد و خاك نجس از آن بريزد، پاك است.

10 ـ استبراء حيوان نجاستخوار

مسأله 238: بول، غايط و ديگر رطوبات حيوانى كه به خوردن نجاست انسان، عادت كرده نجس است. و اگر بخواهند پاك شود، بايد آن را استبراء كنند، يعنى تا مدّتى كه بعد از آن مدّت، ديگر نجاستخوار به آن نگويند، نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاك به آن بدهند.

مسأله 239: بنا بر احتياط مستحب، بايد شتر نجاستخوار را چهل روز، گاو را سى روز، گوسفند را ده روز، مرغابى را هفت يا پنج روز و مرغ خانگى را سه روز، از خوردن نجاست باز دارند و غذاى پاك به آنها بدهند و اگر بعد از اين مدت باز نجاستخوار به آنها گفته شود، بايد تا مدّتى از خوردن نجاست آنها جلوگيرى نمايند كه بعد از آن مدت، ديگر نجاستخوار به آنها نگويند.

11 ـ غايب شدن مسلمان

مسأله 240: اگر بدن يا لباس مسلمان، يا چيز ديگرى كه مانند ظرف و فرش در اختيار اوست، نجس شود و آن مسلمان غايب گردد، با شش شرط مىتوان آن را پاك دانست (بنا بر احتياط در بعضى آنها) اول: آن مسلمان، چيزى كه بدن يا لباسش را نجس كرده نجس بداند، بنا بر اين اگر لباسش به شراب آلوده شود و آن را نجس نداند، بعد از غايب شدن او نمىشود آن لباس را، پاك دانست. دوم: آن مسلمان بداند بدن يا لباسش، به چيز نجس رسيده است. سوم: انسان ببيند آن چيز را كه قبلاً نجس بوده در كارى كه شرط آن پاكى است استعمال مىكند، مثلاً ببيند با آن لباس نماز مىخواند. چهارم: آن مسلمان بداند كه پاكى، شرط صحّت آن كار است، بنا بر اين اگر نداند كه بايد لباس نمازگزار پاك باشد و با لباسى كه نجس شده نماز بخواند، نمىشود آن لباس را پاك دانست. پنجم: انسان احتمال دهد كه مسلمان چيزى را كه نجس شده آب كشيده است، پس اگر يقين داشته باشد كه آب نكشيده، نبايد آن چيز را پاك بداند. ششم: بنا بر احتياط آن مسلمان، بالغ باشد.

مسأله 241: اگر در نظر آن مسلمان، نجس و پاك فرقى نداشته باشد، پاك دانستن آن چيز، اشكال دارد.

12 ـ رفتن خون متعارف حيوان

مسأله 242: اگر حيوان حلال گوشت را، به دستور شرعى بكشند و خون آن به مقدار معمول بيرون آيد، خونى كه در بدنش مىماند پاك است.

چند مسأله

مسأله 243: اگر خود انسان يقين كند كه چيز نجس پاك شده است، يا دو عادل به پاك شدن آن خبر دهند، آن چيز پاك است، همچنين است اگر كسى كه چيز نجس را آب كشيده از پاكى آن خبر دهد و مورد اطمينان باشد.

مسأله 244: كسى كه وكيل شده تا لباس انسان را آب بكشد، اگر بگويد آب كشيده ام و انسان به گفتهٴ او اطمينان پيدا كند، آن لباس پاك است.

مسأله 245: اگر انسان حالى دارد كه در آب كشيدن چيز نجس، يقين پيدا نمىكند، مىتواند به گمان در تطهير اكتفا نمايد، يا به نحوى كه افراد متعارف آب مىكشد رفتار كند.