|
احكام زكات |
|
مسأله 2007: زكات فقط در نه چيز واجب است: اول: گندم. دوم: جو. سوم: خرما. چهارم: كشمش. پنجم: طلا. ششم: نقره. هفتم: شتر. هشتم: گاو. نهم: گوسفند. و اگر كسى يكى از اين نه چيز را مالك باشد، با شرايطى كه بعداً گفته مىشود، بايد مقدار معيّنى، به عنوان زكات بپردازد. مسأله 2008: (سُلت) كه دانه ايست به نرمى گندم و خاصيت جو دارد و (عَلَس) كه مانند گندم است و خوراك مردم (صنعا) مىباشد، بنا بر احتياط بايد زكات آن داده شود. |
|
شرايط واجب شدن زكات |
|
مسأله 2009: زكات در صورتى واجب مىشود كه مال به مقدار نصاب كه بعداً گفته مىشود، برسد و مالك آن، بالغ، عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرّف كند. مسأله 2010: اگر انسان يازده ماه، مالك گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره باشد، اول ماه دوازدهم بنا بر احتياط بايد زكات آن را بدهد، ولى اول سال بعد را بايد بعد از تمام شدن ماه دوازدهم، حساب كند. مسأله 2011: اگر مالك گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در بين سال بالغ شود بنا بر احتياط زكات را بدهد، مثلاً اگر بچه اى در اول محرّم، مالك چهل گوسفند شود و بعد از گذشتن دو ماه بالغ گردد، يازده ماه كه از اول محرّم بگذرد، اگر شرايط ديگر را نيز دارا باشد، بنا بر احتياط بايد زكات بدهد. مسأله 2012: زكات گندم و جو، وقتى واجب مىشود كه به آنها گندم و جو گفته شود. و زكات كشمش بنا بر احتياط، وقتى واجب مىشود كه غوره است. و موقعى كه رنگ خرما زرد يا سرخ شد، بنا بر احتياط زكات آن واجب مىشود، ولى وقت دادن زكات، در گندم و جو، موقع خرمن و جدا كردن كاه آن و در خرما و كشمش هنگامى است كه خشك شده باشد. مسأله 2013: اگر موقع واجب شدن زكات گندم، جو، كشمش و خرما كه در مسأله پيش گفته شد، صاحب آن بالغ باشد، بايد زكات بدهد. مسأله 2014: اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در تمام سال ديوانه باشد، زكات بر او واجب نيست، ولى اگر در مقدارى از سال، ديوانه باشد و در آخر سال عاقل گردد، بنا بر احتياط زكات بر او واجب است. مسأله 2015: اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره، مقدارى از سال، مست و بيهوش شود، زكات از او ساقط نمىشود و همچنين است اگر موقع واجب شدن زكات گندم، جو، خرما و كشمش مست يا بيهوش باشد. مسأله 2016: مالى را كه از انسان غصب كرده اند و نمىتواند در آن تصرّف كند زكات ندارد. ولى اگر زراعتى را از او غصب كنند و موقعى كه زكات آن واجب مىشود، در دست غصب كننده باشد، هر وقت به صاحبش برگشت، بنا بر احتياط زكات آن را بدهد. مسأله 2017: اگر طلا و نقره يا چيزى ديگر كه زكات آن واجب است، قرض كند و يك سال نزد او بماند، بايد زكات آن را بدهد و بركسى كه قرض داده چيزى واجب نيست. |
|
زكات گندم، جو، خرما و كشمش |
|
مسأله 2018: زكات گندم، جو، خرما و كشمش وقتى واجب مىشود كه به مقدار نصاب برسد، كه معادل 207/847 كيلو گرم مىباشد. مسأله 2019: اگر پيش از دادن زكات، از انگور، خرما، جو و گندمى كه زكات آن واجب شده، خود و عيالاتش بخورند، يا مثلاً به فقير بدهد، بايد زكات مقدارى كه مصرف كرده، بدهد. مسأله 2020: اگر هنگامى كه زكات گندم، جو خرما و انگور واجب شد، مالك آن بميرد، بايد مقدار زكات را از مال او بدهند، ولى اگر پيش از واجب شدن زكات بميرد، هريك از ورثه كه سهم او به اندازه نصاب است، بايد زكات سهم خود را بدهد. مسأله 2021: كسى كه از طرف حاكم شرع، مأمور جمع آورى زكات است، موقع خرمن كه گندم و جو را از كاه جدا مىكنند و بعد از خشك شدن خرما و انگور، مىتواند زكات را مطالبه كند و اگر مالك ندهد و چيزى كه زكات آن واجب شده، از بين برود بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2022: اگر بعد از مالك شدن درخت خرما و انگور، يا زراعت گندم و جو، زكات آن واجب شود، مثلاً خرما در ملك او زرد يا سرخ شود، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2023: اگر بعد از آنكه زكات گندم، جو، خرما و انگور واجب شد، زراعت و درخت را بفروشد، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2024: اگر انسان گندم، يا جو، يا خرما و يا انگور را بخرد و بداند فروشنده زكات آن را داده، يا شك كند كه داده يا نه، چيزى بر او واجب نيست و اگر بداند زكات آن را نداده ، چنانچه حاكم شرع، معامله مقدار زكات را اجازه ندهد معامله آن مقدار باطل است و حاكم شرع، مىتواند مقدار زكات را از خريدار بگيرد و اگر معامله مقدار زكات را اجازه دهد، معامله صحيح است و خريدار بايد آن مقدار را، به حاكم شرع بدهد و در صورتى كه قيمت آن مقدار را به فروشنده داده باشد، مىتواند از او پس بگيرد. مسأله 2025: اگر وزن گندم، جو، خرما و كشمش موقعى كه تر است به 207/847 كيلوگرم برسد و بعد از خشك شدن كمتر از اين مقدار شود، زكات آن واجب نيست. مسأله 2026: اگر گندم، جو و خرما را پيش از خشك شدن، مصرف كند چنانچه خشك آن، به اندازه نصاب باشد، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2027: خرمايى كـه تازه آن را مىخورنـد و اگر بـماند، خيلى كم مىشود، چنانچه مقدارى باشد كه خشك آن به 207/847 كيلوگرم برسد، زكات آن واجب است و اگر بعد از خشك شدن، به آن خرما نگويند زكات واجب نيست. مسأله 2028: گندم، جو، خرما و كشمش كه زكات آن را داده است، اگر چند سال نيز نزد او بماند زكات ندارد. |
|
مقدار زكات |
|
مسأله 2029: اگر گندم، جو، خرما و انگور از آب باران يا نهر آبيارى شود، يا از رطوبت زمين استفاده كند، زكات آن يك دهم (10٪) است. و اگر با دلو و مانند آن آبيارى گردد، زكات آن يك بيستم (5٪) است. و اگر مقدارى از باران يا نهر و يا رطوبت زمين استفاده كند و به همان مقدار از آبيارى با دلو و مانند آن استفاده نمايد، زكات نصف آن، يك دهم و زكات نصف ديگر آن، يك بيستم مىباشد، يعنى (5/7٪) يا از چهل قسمت، سه قسمت آن را بايد بابت زكات بدهد. مسأله 2030: اگر گندم، جو، خرما و انگور، هم از آب باران آبيارى شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده كند، چنانچه طورى باشد كه بگويند آبيارى با دلو و مانند آن غلبه داشته، زكات آن يك بيستم (5٪) است و اگر بگويند آبيارى با آب نهر و باران غلبه داشته، زكات آن يك دهم (10٪) است، بلكه اگر نگويند آب باران و نهر غلبه داشته، ولى آبيارى با آب باران و نهر بيشتر از آب دلو و مانند آن باشد، بنا بر احتياط واجب، زكات آن يك دهم مىباشد. مسأله 2031: اگر شك كند آبيارى با آب باران و آب دلو، به يك اندازه بوده يا آب باران غلبه داشته، مىتوان از نصف آن، يك دهم و از نصف ديگر آن، يك بيستم بدهد. و نيز اگر شك كند هردو به يك اندازه بوده يا آبيارى با دلو غلبه داشته، مىتوان زكات تمام آن را يك بيستم بدهد. مسأله 2032: اگر گندم، جو، خرما و انگور، با آب باران و نهر آبيارى شود و به آب دلو و مانند آن محتاج نباشد، ولى با آب دلو نيز آبيارى گردد و آب دلو به زياد شدن محصول كمك كند، زكات آن يك دهم است و اگر با دلو و مانند آن آبيارى شود و به آن نهر و باران محتاج نباشد، ولى از آب نهر و باران نيز استفاده كند و به زياد شدن محصول كمك كند، زكات آن، يك بيستم است. مسأله 2033: اگر زراعتى را با دلو و مانند آن آبيارى كنند و در زمين پهلوى آن، زراعتى كنند كه از رطوبت آن زمين، استفاده نمايد و محتاج به آبيارى نباشد، زكات زراعتى كه با دلو آبيارى شده، يك بيستم و زكات زراعت پهلوى آن، يك دهم مىباشد. مسأله 2034: مخارجى كه براى گندم، جو، خرما و انگور كرده است، حتى مقدارى كه از قيمت وسايل و لباس كه بر اثر زراعت كم شده، مىتواند از حاصل كسر كند و چنانچه باقيماندهٴ آن به 207/847 كيلوگرم برسد، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2035: تخمى را كه براى زراعت مصرف نموده، اگر از خودش باشد، به مقدار وزن آن، مىتواند از حاصل كسر كند و اگر خريده باشد، مىتواند قيمتى را كه براى خريد آن داده، جزو مخارج حساب نمايد. مسأله 2036: اگر زمين و وسايل زراعت، يا يكى از اين دو، ملك خود او باشد، نبايد كرايه آن را جزو مخارج، حساب كند و نيز راى كارهايى كه خودش كرده يا ديگرى بىاجرت انجام داده، چيزى از حاصل، كسر نمىشود. مسأله 2037: اگر درخت انگور يا خرما را بخرد، بنا بر احتياط قيمت آن جزو مخارج نيست ولى اگر خرما يا انگور را پيش از چيدن بخرد، پولى كه براى آن داده، جزو مخارج حساب مىشود. مسأله 2038: اگر زمينى بخرد و در آن، گندم يا جو بكارد، پولى كه براى خريد زمين داده، بنا بر احتياط جزو مخارج حساب نمىشود، ولى اگر زراعت را بخرد، پولى كه براى خريد آن داده مىتواند جزو مخارج، حساب نمايد و از حاصل كم كند، اما بايد قيمت كاهى را كه از آن به دست مىآيد، از پولى كه براى خريد زراعت داده كسر نمايد، مثلاً اگر زراعتى را پانصد تومان بخرد و قيمت كاه آن، صد تومان باشد، فقط چهار صد تومان آن را مىتواند جزو مخارج حساب نمايد. مسأله 2039: كسى كه بدون گاو و چيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است، مىتواند زراعت كند، اگر آن را بخرد، مىتواند پولى كه براى خريد آن داده، جزو مخارج حساب نمايد. مسأله 2040: كسى كه بدون گاو يا چيزهاى ديگرى كه براى زراعت لازم است، نمىتواند زراعت كند، اگر آن را بخرد و بر اثر زراعت به كلى از بين برود، مىتواند قيمت آن را جزو مخارج حساب نمايد و اگر مقدارى از قيمت آن كم شود، مىتواند آن مقدار را جزو مخارج حساب كند، ولى اگر بعد از زراعت چيزى از قيمت كم نشود، بنا بر احتياط نبايد چيزى از قيمت آن را جزو مخارج حساب نمايد. مسأله 2041: اگر در يك زمين جو، گندم و چيزى مانند برنج و لوبيا كه زكات آن واجب نيست بكارد، مخارجى كه كرده، بايد بر هر دو، قسمت نمايد، مثلاً اگر هردو به يك اندازه بوده، مىتواند نصف مخارج را از جنسى كه زكات دارد، كسر نمايد. مسأله 2042: اگر براى شخم زدن يا كار ديگرى كه تا چند سال فايده دارد خرجى كند، مىتواند آن را جزو مخارج سال اول حساب نمايد. مسأله 2043: اگر انسان، در چند شهر كه فصل آنها با يكديگر اختلاف دارد و زراعت و ميوه آنها، در يك وقت به دست نمىآيد گندم، يا جو، يا خرما و يا انگور داشته باشد و همه آنها محصول يكسال حساب شود، چنانچه چيزى كه اول مىرسد به اندازه نصاب يعنى 207/847 كيلو گرم باشد، بايد زكات آن را موقعى كه مىرسد بدهد و زكات بقيه را هر وقت، بدست مىآيد ادا نمايد و اگر آنچه اول مىرسد به اندازه نصاب نباشد، در صورتى كه يقين دارد، با آنچه بعد به دست مىآيد به اندازه نصاب مىشود، باز هم واجب است، زكات آنچه را كه رسيده، همان وقت و زكات بقيه را موقعى كه مىرسد بدهد و اگر يقين ندارد كه همه آنها، به اندازه نصاب شود، صبر مىكند تا بقيه آن برسد، پس اگر روى هم به مقدار نصاب شود، زكات آن واجب است و اگر به مقدار نصاب نشود، زكات آن واجب نيست. مسأله 2044: اگر درخت خرما يا انگور، در يك سال دو مرتبه ميوه دهد، چنانچه روى هم، به مقدار نصاب باشد، بنا بر احتياط زكات آن واجب است. مسأله 2045: اگر مقدارى خرما يا انگور تازه دارد كه خشك آن، به اندازه نصاب مىشود، چنانچه به قصد زكات مقدارى از تازه آن را به مستحق بدهد كه اگر خشك شود به اندازه زكاتى باشد كه بر او واجب است، اشكال ندارد. مسأله 2046: اگر زكات خرماى خشك يا كشمش بر او واجب باشد، نمىتواند زكات آن را از خرماى تازه يا انگور بدهد و نيز اگر زكات خرماى تازه يا انگور، بر او واجب باشد، نمىتواند زكات آن را از خرماى خشك يا كشمش بدهد، اما اگر يكى از اينها يا چيزديگرى را به قصد قيمت زكات بدهد، مانعى ندارد. مسأله 2047: كسى كه بدهكار است و مالى دارد كه زكات آن واجب شده، اگر بميرد، بايد اول تمام زكات را از مالى كه زكات آن واجب شده بدهند، بعد قرض او را ادا نمايند. مسأله 2048: كسى كه بدهكار است و گندم، يا جو، يا خرما و يا انگور نيز دارد، اگر بميرد و پيش از آنكه زكات اينها واجب شود، ورثه قرض او را از مال ديگرى بدهند، هركدام كه سهمش به 207/847 كيلوگرم برسد، بايد زكات بدهد و اگر پيش از آنكه زكات اينها واجب شود، قرض او را ندهند و براى طلبكارها نيز ضمانت دين را نكرده باشند، با رضايت آنها، چنانچه مال ميّت فقط به اندازه بدهى او باشد، واجب نيست زكات اينها را بدهند. و اگر مال ميّت، بيشتر از بدهى او باشد، در صورتى كه بدهى او به قدريست كه اگر بخواهند ادا نمايند، بايد مقدارى از گندم، جو، خرما و انگور را نيز به طلبكار بدهند، آنچه را به طلبكار مىدهند، زكات ندارد و بقيه، مال ورثه است و هركدام كه سهمش، به اندازهٴ نصاب شود، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2049: اگر گندم، جو، خرما و كشمشى كه زكات آن واجب شده، خوب و بد دارد، بنا بر احتياط واجب زكات هركدام از خوب و بد را، از خود آن بدهد. |
|
نصاب طلا |
|
مسأله 2050: طلا دو نصاب دارد، نصاب اول: بيست مثقال شرعى است و هر مثقال آن هيجده نخود مىباشد. پس وقتى طلا به بيست مثقال شرعى كه پانزده مثقال معمولى است برسد، اگر شرايط ديگر را كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد يك چهلم (5/2٪) آن را كه نه نخود مىشود زكات بدهد. و اگر به اين مقدار نرسد، زكات آن واجب نيست. نصاب دوم: چهار مثقال شرعى كه سه مثقال معمولى مىشود، يعنى اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام هيجده مثقال را از قرار يك چهلم: 5/2٪ بدهد و اگر كمتر از سه مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات پانزده مثقال را بدهد و زيادى آن زكات ندارد و همچنين است هرچه بالا رود. يعنى اگر سه مثقال اضافه شود، بايد زكات آن را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شده زكات ندارد. |
|
نصاب نقره |
|
مسأله 2051: نقره دو نصاب دارد، نصاب اول: يكصد و پنج مثقال معمولى است، اگر نقره به يكصد و پنج مثقال برسد و شرايط ديگر را كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد يك چهلم (5/2٪) آن را كه دو مثقال و پانزده نخود است، زكات بدهد و اگر به اين مقدار نرسد، زكات آن واجب نيست. نصاب دوم: بيست و يك مثقال است، يعنى اگر بيست و يك مثقال به يكصد و پنج مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام يكصد و بيست و شش مثقال را همانگونه كه گفته شد، بدهد. و اگر كمتر از بيست و يك مثقال اضافه شود، فقط بايد زكات يكصد و پنج مثقال را بدهد و زيادى آن زكات ندارد و همچنين است هرچه بالا رود، يعنى اگر بيست و يك مثقال اضافه شود، بايد زكات تمام آن را بدهد و اگر كمتر اضافه شود، مقدارى كه اضافه شده و كمتر از بيست و يك مثقال است زكات ندارد، بنا بر اين اگر انسان يك چهلم (5/2٪) هرچه طلا و نقره دارد بدهد، زكاتى را كه بر او واجب بوده داده و چه بسا بيشتر از مقدار واجب نيز داده است. مثلاً كسى كه يكصد و ده مثقال نقره دارد، اگر يك چهلم (5/2٪) آن را بدهد، زكات يكصد و پنج مثقال آن را كه واجب بوده داده و مقدارى نيز براى پنج مثقال آن داده كه واجب نبوده است. |
|
چند مسأله |
|
مسأله 2052: كسى كه طلا يا نقره او به اندازه نصاب است، اگرچه زكات آن را داده باشد، تا وقتى از نصاب اوّل كم نشده، هر سال بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2053: زكات طلا و نقره در صورتى واجب مىشود كه آن را سكه زده باشند و معامله با آن رايج باشد، اگرچه سكه آن نيز از بين رفته باشد. مسأله 2054: طلا و نقره سكه دارى كه زنها، براى زينت بكار مىبرند، زكات آن واجب نيست. مسأله 2055: كسى كه طلا و نقره دارد، اگر هيچكدام آنها، به اندازه نصاب اول نباشد، مثلاً يكصد و چهار مثقال نقره و چهارده مثقال طلا داشته باشد، زكات بر او واجب نيست. مسأله 2056: زكات طلا و نقره در صورتى واجب مىشود كه انسان، يازده ماه، مالك مقدار نصاب باشد و اگر در بين يازده ماه، طلا و نقره او از نصاب اول كمتر شود، زكات بر او واجب نيست. مسأله 2057: اگر در بين يازده ماه طلا و نقره اى را كه دارد، با طلا يا نقره و يا چيز ديگرى، عوض نمايد يا آنها را آب كند، زكات بر او واجب نيست، ولى اگر براى فرار از زكات چنين كند، بنا بر احتياط مستحب زكات را بپردازد. مسأله 2058: اگر در ماه دوازدهم، طلا و نقره را آب كند. بايد زكات آن را بدهد و چنانچه به سبب آب كردن، و زن يا قيمت آن كم شود، بايد زكاتى را كه پيش از آب كردن، بر او واجب بوده بدهد. مسأله 2059: اگر طلا و نقره اى كه دارد، خوب و بد داشته باشد، مىتواند زكات هركدام از خوب و بد را ازخود آن بدهد، ولى بهتر است زكات همه آن را از طلا و نقره خوب بدهد. مسأله 2060: طلا و نقره اى كه بيشتر از اندازه معمول، فلز ديگر دارد، اگر خالص آن به اندازه نصاب كه مقدار آن گفته شد برسد، انسان بايد زكات آن را بدهد. و چنانچه شك دارد خالص آن به اندازهٴ نصاب هست يا نه، بايد با آب كردن، يا از راه ديگرى، مقدار خالص آن را معلوم كند. مسأله 2061: اگر طلا و نقره اى كه دارد، به مقدار معمول، فلز ديگر با آن مخلوط باشد، نمىتواند زكات آن را از طلا و نقره اى بدهد كه بيشتر از معمول، فلز ديگر دارد، ولى اگر به قدرى بدهد كه يقين كند، طلا و نقرهٴ خالصى كه در آن هست، به اندازهٴ زكاتى مىباشد كه بر او واجب بوده، اشكال ندارد. |
|
زكات شتر، گاو و گوسفند |
|
مسأله 2062: زكات شتر، گاو و گوسفند به غير از شرطهايى كه گفته شد، دو شرط ديگر نيز دارد، اول: بايد حيوان در تمام سال بيكار باشد. دوم: بايد در تمام سال از علف بيابان بچرد، پس اگر تمام سال يا مقدارى از آن، از علف چيده شده، يا از زراعتى كه ملك مالك يا ملك شخص ديگرى است بچرد، زكات ندارد. مسأله 2063: اگر انسان براى شتر، گاو و گوسفند خود، چراگاهى كه كسى آن را نكاشته بخرد، يا اجاره كند، يا براى چراندن در آن باج بدهد، بنا بر احتياط بايد زكات را بپردازد. |
|
نصاب شتر |
|
مسأله 2064: شتر دوازده نصاب دارد، اول: پنج شتر و زكات آن يك گوسفند است و تا شمارهٴ شتر به اين مقدار نرسد زكات ندارد. دوم: ده شتر و زكات آن دو گوسفند است. سوم پانزده شتر و زكات آن سه گوسفند است. چهارم: بيست شتر، زكات آن چهار گوسفند است. پنجم: بيست و پنج شتر و زكات آن پنج گوسفند است. ششم: بيست و شش شتر و زكات آن يك شترى است كه داخل سال دوّم شده باشد. هفتم: سى و شش شتر و زكات آن يك شترى است كه داخل سال سوم شده باشد. هشتم: چهل و شش شتر و زكات آن يك شترى كه داخل سال چهارم شده باشد. نهم: شصت و يك شتر و زكات آن يك شترى است كه داخل سال پنجم شده باشد. دهم: هفتاد و شش شتر و زكات آن دو شترى است كه داخل سال سوم شده باشد. يازدهم: نود و يك شتر و زكات آن دو شترى است كه داخل سال چهارم شده باشد. دوازدهم: صد و بيست و يك شتر و بالاتر، كه بايد يا چهل چهل، حساب كند و براى هر چهل، يك شترى بدهد كه داخل سال سوم شده باشد، يا پنجاه پنجاه، حساب كند، و براى هر پنجاه، يك شترى بدهد كه داخل سال چهارم شده باشد، و يا با چهل و پنجاه حساب كند، ولى در هر صورت، بنا بر احتياط طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند، از نه شتر بيشتر نباشد، مثلاً اگر يكصد و چهل شتر دارد، بايد براى صد، دو شترى كه داخل سال چهارم شده و براى چهل، يك شترى كه داخل سال سوم شده بدهد. مسأله 2065: زكات بين دو نصاب واجب نيست، پس اگر شمارهٴ شترهايى كه دارد از نصاب اول كه پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم كه ده است نرسيده، فقط بايد زكات پنج شتر آن را بدهد. و همچنين است در نصابهاى بعد. |
|
نصاب گاو |
|
مسأله 2066: گاو دو نصاب دارد، اول: سى . وقتى شمارهٴ گاوها به سى رسيد، اگر شرايطى را كه گفته شد داشته باشد، انسان بايد يك گوساله كه داخل سال دوم شده بابت زكات بدهد. دوّم: چهل و زكات آن يك گوساله ماده اى است كه داخل سال سوّم شده باشد. و زكات بين سى و چهل، واجب نيست، مثلاً كسى كه، سى و نه گاو دارد، فقط بايد زكات سى گاو را بدهد و نيز اگر از چهل گاو زيادتر داشته باشد، تا به شصت نرسيده، فقط بايد زكات چهل گاو را بدهد و هنگامى به شصت رسيد، چون دو برابر نصاب اول است، بايد دو گوساله كه داخل سال دوّم شده، بدهد و همچنين هرچه بالا رود، بايد يا سى سى حساب كند يا چهل چهل، يا با سى و چهل حساب نمايد و زكات آن را بپردازد. ولى بنا بر احتياط طورى حساب كند كه چيزى باقى نماند، يا اگر چيزى باقى مىماند از نه بيشتر نباشد، مثلاً اگر هفتاد گاو دارد، بايد و سى و چهل حساب كند و براى سى گاو آن، زكات سى و براى چهل گاو آن زكات چهل را بدهد، امّا اگر سى و سى حساب كند، ده گاو زكات نداده مىماند. |
|
نصاب گوسفند |
|
مسأله 2067: گوسفند پنج نصاب دارد، اول: چهل. و زكات آن يك گوسفند است و تا شمار گوسفندان به چهل نرسد زكات ندارد. دوم: صد و بيست و يك و زكات آن دو گوسفند است. سوم: دويست و يك و زكات آن سه گوسفند است. چهارم: سيصد و يك و زكات آن چهار گوسفند است. پنجم: چهار صد و بالاتر، كه بايد آنها را صد صد حساب كند و براى هر صد گوسفند يك گوسفند بدهد و لازم نيست زكات را از خود گوسفندها بدهد، بلكه اگر گوسفند ديگرى بدهد، يا طبق قيمت گوسفند، پول و يا جنس ديگرى بدهد، كافى است. مسأله 2068: زكات بين دو نصاب، واجب نيست، پس اگر شماره گوسفندها از نصاب اول كه چهل است بيشتر باشد، تا به نصاب دوّم كه صدو بيست و يك است نرسيده، فقط بايد زكات چهل گوسفند را بدهد و زيادى آن زكات ندارد و همچنين است در نصابهاى بعد. |
|
چند مسأله |
|
مسأله 2069: زكات شتر، گاو و گوسفند اگر به مقدار نصاب برسد واجب است، چه همهٴ آنها نر باشند يا ماده، يا بعضى نر باشند و بعضى ماده. مسأله 2070: در زكات، گاو و گاوميش، يك جنس حساب مىشود، و شتر عربى و غير عربى، يك جنس است و همچنين بز و ميش در زكات باهم فرق ندارند. مسأله 2071: اگر براى زكات، گوسفند بدهد، بايد حداقل هفت ماه كامل داشته باشد و بنا بر احتياط مستحب داخل سال دوم شده باشد و اگر بز بدهد بايد حداقل يك سالش كامل شده و بنا بر احتياط مستحب داخل سال سوم شده باشد. مسأله 2072: گوسفندى كه بابت زكات مىدهد، اگر قيمتش مختصرى از گوسفندهاى ديگر او، كمتر باشد اشكال ندارد. ولى بهتر است گوسفندى بدهد كه قيمت آن از تمام گوسفندهايش بيشتر باشد و همچنين است در گاو و شتر. مسأله 2073: اگر چند نفر، باهم شريك باشند، هركدام كه سهمش به نصاب اول رسيده، بايد زكات بدهد و بركسى كه سهم او كمتر از نصاب اول است، زكات واجب نيست. مسأله 2074: اگر يك نفر در چند جا، گاو، يا شتر و يا گوسفند داشته باشد و روى هم، به اندازهٴ نصاب باشد بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2075: اگر گاو، گوسفند و شترى كه دارد، بيمار و معيوب باشد، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2076: اگر گاو، گوسفند و شترى كه دارد، همه بيمار، يا معيوب و يا پير باشد، مىتواند زكات را از خود انها بدهد، ولى اگر همه سالم، بى عيب و جوان باشد، نمىتواند زكات آن را از بيمار، يا معيوب و يا پير بدهد، بلكه اگر بعضى از آنها سالم، بعضى بيمار، دسته اى معيوب، دسته ديگر عيب، مقدارى پير و مقدارى جوان باشد، بنا بر احتياط براى زكات آن، سالم، بىعيب و جوان بدهد. مسأله 2077: اگر پيش از تمام شدن ماه يازدهم، گاو، گوسفند و شترى را كه دارد، با چيز ديگرى عوض كند، يا نصابى را كه دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نمايد، مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند ديگر بگيرد، زكات بر او واجب نيست. مسأله 2078: كسى كه بايد زكات گاو، گوسفند و شتر را بدهد، اگر زكات ان را از پول، يا طلا و نقره بدهد، تا وقتى شمارهٴ آن از نصاب كم نشده، همه ساله بايد زكات بدهد. و اگر از خود آن بدهد و از نصاب اول كمتر شود، زكات بر او واجب نيست، مثلاً كسى كه چهل گوسفند دارد، اگر از مال ديگرش، زكات آن را بدهد، تا وقتى كه گوسفندهاى او از چهل كم نشده، هرسال بايد يك گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد، تا وقتى به چهل نرسيده، زكات بر او واجب نيست. |
|
مصرف زكات |
|
مسأله 2079: زكات در هشت مورد مصرف مىشود، اول: فقير. يعنى كسى كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد، اما كسى كه صنعت، يا ملك و يا سرمايه اى دارد كه مىتواند مخارج سال خود را تهيه كند فقير نيست. دوّم: مسكين يعنى كسى كه از فقير سخت تر مىگذراند. سوم: كسى كه از طرف امام معصوم(ع) يا نايب امام مأمور است زكات را جمع و نگهدارى نمايد، به حساب آن رسيدگى كند و آن را به امام(ع) يا نايب امام يا فقرا برساند. چهارم: كافرهايى كه اگر زكات به آنان بدهند به دين اسلام مايل مىشوند، يا در جنگ به مسلمانان كمك مىكنند. و همچنين مسلمانانى كه دين آنها ضعف دارد. پنجم: خريد برده ها و آزاد كردن انان. ششم: بدهكارى كه نمىتواند بدهى خود را بدهد. هفتم: سبيل الله، يعنى كارهايى كه منفعت عمومى دينى دارد، مانند ساختن مسجد و مدرسه اى كه علوم دينيه در آن خوانده مىشود، يا براى مسلمانان منفعت دنيايى داشته باشد. هشتم: ابن السبيل، يعنى مسافرى كه در سفر درمانده شده است. مسأله 2080: جايز است به فقير و مسكين، بيشتر از مخارج سال خود و عيالاتش يك مرتبه از زكات بدهد و اگر فقير يا مسكين كاسب باشد و مقدارى پول يا جنس دارد، بنا بر احتياط واجب، بايد فقط به اندازه كسرى مخارج يك سالش به او زكات بدهد. مسأله 2081: كسى كه مخارج سالش را داشته، اگر مقدارى از آن را مصرف كند و بعد شك كند آنچه باقى مانده، به اندازهٴ مخارج سال او هست يا نه، نمىتواند بدون تحقيق زكات بگيرد. مسأله 2082: صنعتگر، يا مالك و يا تاجرى كه در آمد او از مخارج سالش كمتر است، مىتواند براى كسرى مخارجش زكات بگيرد و لازم نيست ابزار كار، يا ملك و يا سرمايهٴ خود را براى مخارج زندگى مصرف نمايد. مسأله 2083: فقيرى كه خرج سال خود و عيالاتش را ندارد، اگر خانه اى دارد كه ملك اوست و در آن نشسته، يا مال سوارى دارد، چنانچه بدون آنها نتواند زندگى كند، اگرچه براى حفظ آبرويش باشد، مىتواند زكات بگيرد و همچنين است اثاث خانه، ظرف، لباس تابستانى و زمستانى و چيزهايى كه به آن احتياج دارد. و فقيرى كه اينها را ندارد، اگر به آن احتياج داشته باشد، مىتواند از زكات خريدارى نمايد. مسأله 2084: فقيرى كه ياد گرفتن صنعت، براى او مشكل نيست، بنا بر احتياط واجب، بايد ياد بگيرد و با گرفتن زكات زندگى نكند، ولى تا وقتى مشغول ياد گرفتن است، مىتواند زكات بگيرد.. مسأله 2085: به كسى كه قبلاً فقير بوده و مىگويد فقيرم، اگرچه انسان از گفتهٴ او اطمينان پيدا نكند، مىشود زكات داد. مسأله 2086: كسى كه مىگويد فقيرم و قبلاً فقير نبوده، يا معلوم نيست فقير بوده يا نه، چنانچه از گفتهٴ او اطمينان پيدا نشود، بنا بر احتياط واجب بدون تحقيق به او زكات ندهند. مسأله 2087: كسى كه بايد زكات بدهد، اگر از فقيرى طلبكار باشد، مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند. مسأله 2088: اگر فقيرى بميرد و مال او، به اندازهٴ قرضش نباشد، انسان مىتواند طلبى كه از او دارد، بابت زكات حساب كند، ولى اگر مال او به اندازهٴ قرضش باشد و ورثه قرض او را ندهند، يا به جهت ديگرى انسان نتواند طلب خود را بگيرد، بنا بر احتياط واجب، نبايد طلبى كه از او دارد، بابت زكات حساب كند. مسأله 2089: چيزى كه انسان بابت زكات به فقير مىدهد، لازم نيست به او بگويد كه زكات است، بلكه اگر فقير خجالت بكشد، مستحب است به عنوان هديه و پيشكش بدهد، ولى بايد قصد زكات نمايد. مسأله 2090: اگر به خيال اينكه كسى فقير است، به او زكات بدهد، بعد بفهمد فقير نبوده، يا از روى ندانستن مسأله به كسى كه مىداند فقير نيست، زكات بدهد، چنانچه چيزى كه به او داده باقى باشد، بايد از او بگيرد و به مستحق بدهد و اگر از بين رفته باشد، چنانچه كسى كه آن چيز را گرفته مىدانسته زكات است، انسان بايد عوض آن را از او بگيرد و به مستحق بدهد و اگر نمىدانسته زكات است، نمىداند چيزى از او بگيرد و بايد از مال خودش زكات را به مستحق بدهد. مسأله 2091: كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد، اگرچه مخارج سال خود را داشته باشد، مىتواند براى دادن بدهى خود، زكات بگيرد، ولى بايد مالى را كه قرض كرده، در گناه خرج نكرده باشد. مسأله 2092: اگر به بدهكارى كه نمىتواند بدهى خود را بدهد زكات بپردازد، بعد بفهمد قرض را در گناه مصرف كرده، چنانچه آن بدهكار فقير باشد، مىتواند آنچه را به او داده بابت زكات حساب كند، ولى بنا بر احتياط واجب اگر از آن گناه توبه نكرده، چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب نكند. مسأله 2093: كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد، اگرچه فقير نباشد، انسان مىتواند طلبى را كه از او دارد، بابت زكات حساب كند. مسأله 2094: مسافرى كه خرجى او تمام شده، يا سوارى او از كار افتاده، چنانچه سفر او سفر گناه نباشد و نتواند با قرض كردن يا فروختن چيزى خود را به مقصد برساند، مىتواند زكات بگيرد، اگرچه در وطن خود فقير نباشد، ولى اگر بتواند در جاى ديگر با قرض كردن يا فروختن چيزى، مخارج سفر خود را فراهم كند، فقط به مقدارى كه به آنجا برسد، مىتواند زكات بگيرد. مسأله 2095: مسافرى كه در سفر درمانده شده و زكات گرفته، هنگامى كه به وطنش رسيد، اگر چيزى از زكات زياد آمده باشد، بنا بر احتياط آن را به حاكم شرع بدهد و بگويد: زكات است. |
|
شرايط مستحق زكات |
|
مسأله 2096: كسى كه زكات مىگيرد بايد شيعهٴ دوازده امامى باشد و اگر انسان كسى را شيعه بداند و به او زكات بدهد، بعد معلوم شود شيعه نبوده، بايد دوباره زكات بدهد، مگر از سهم چهارم: (مؤلفه قلوب) داده باشد. مسأله 2097: اگر طفل يا ديوانه اى از شيعيان فقير باشد، انسان مىتواند، به ولىّ او زكات بدهد، به قصد اينكه ملك طفل يا ديوانه، شود. مسأله 2098: اگر به ولىّ طفل و ديوانه دسترسى ندارد، مىتواند خودش يا توسط يك نفر امين، زكات را براى طفل يا ديوانه مصرف كند و بايد هنگام مصرف زكات، نيّت زكات كند. مسأله 2099: مىتوان به فقيرى كه گدايى مىكند، زكات داد، ولى نمىشود به كسى كه زكات را در گناه مصرف مىكند، پرداخت. مسأله 2100: به كسى كه آشكارا گناه كبيره، بجا مىآورد، بنا بر احتياط واجب زكات ندهد. مسأله 2101: به كسى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد، مىشود زكات داد، اگرچه مخارج او، بر انسان واجب باشد. مسأله 2102: انسان نمىتواند به كسانى كه خرجشان بر او واجب است مانند اولاد، زكات بدهد، ولى اگر مخارج آنان را ندهد، ديگران مىتوانند به آنها زكات بدهند. مسأله 2103: اگر انسان، به پسرش زكات بدهد كه خرج زن، نوكر و كنيز خود نمايد، اشكال ندارد. مسأله 2104: اگر پسر به كتابهاى علمى دينى، احتياج داشته باشد، پدر مىتواند براى خريدن آن، به او زكات بدهد. مسأله 2105: پدر مىتواند به پسرش زكات بدهد تا براى خود زن بگيرد، پسر نيز مىتواند براى آنكه پدرش زن بگيرد زكات خود را به او بدهد. مسأله 2106: به زنى كه شوهرش مخارج او را مىدهد، يا خرجى نمىدهد ولى مىتوان او را به دادن خرجى مجبور نمود، نمىشود زكات داد. مسأله 2107: زنى كه صيغه شده (ازدواج موقّت) اگر فقير باشد، شوهرش و ديگران مىتوانند به او زكات بدهند، ولى اگر شوهرش در ضمن عقد، شرط كند مخارج او را بدهد، يا به جهت ديگرى، دادن مخارجش بر او واجب باشد، در صورتى كه بتواند مخارج آن زن را بدهد، نمىشود به آن زن زكات داد. مسأله 2108: زن مىتواند به شوهر فقير خود زكات بدهد، اگرچه شوهر، زكات را صرف مخارج خود آن زن نمايد. مسأله 2109: سيّد نمىتواند از غير سيّد زكات بگيرد، ولى اگر خمس و ساير وجوهات، مخارج او را كفايت نكند و از گرفتن زكات ناچار باشد، مىتواند از غير سيّد زكات بگيرد. مسأله 2110: به كسى كه معلوم نيست سيّد است يا نه، مىتوان زكات داد. |
|
نيّت زكات |
|
مسأله 2111: انسان بايد زكات را به قصد قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند بدهد و بنا بر احتياط، بايد در نيّت معيّن كند آنچه را مىدهد زكات مال است، يا زكات فطره، ولى اگر مثلاً زكات گندم و جو بر او واجب باشد، لازم نيست معيّن كند، چيزى را كه مىدهد زكات گندم است يا زكات جو. مسأله 2112: كسى كه زكات چند مال بر او واجب شده، اگر مقدارى زكات بدهد و نيّت هيچكدام نكند، چنانچه چيزى را كه داده هم جنس يكى از آنها باشد، زكات همان جنس حساب مىشود و اگر هم جنس هيچكدام نباشد، بر همهٴ آنها قسمت مىشود، پس كسى كه زكات چهل گوسفند و زكات پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلاً يك گوسفند از بابت زكات بدهد و نيّت هيچكدام نكند، زكات گوسفند حساب مىشود، ولى اگر مقدارى نقره بدهد، بر زكاتى كه براى گوسفند و طلا بدهكار است، تقسيم مىشود. مسأله 2113: اگر كسى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد، هنگامى كه زكات را به آن وكيل مىدهد، بنا بر احتياط واجب، بايد نيّت كند آنچه را وكيل او به فقير خواهد داد زكات باشد، وكيل نيز وقتى زكات را به فقير مىدهد، بايد از طرف مالك نيّت زكات نمايد. مسأله 2114: اگر مالك يا وكيل او، بدون قصد قربت، زكات را به فقير بدهد و پيش از آنكه آن مال از بين برود، خود مالك نيّت زكات كند، زكات حساب مىشود. |
|
مسائل متفرقهٴ زكات |
|
مسأله 2115: بنا بر احتياط، هنگامى كه گندم و جو را از كاه جدا مىكنند و موقع خشك شدن خرما و انگور، انسان بايد زكات را به فقير بدهد يا از مال خود جدا كند. و زكات طلا، نقره، گاو، گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه يازدهم، بايد به فقير بدهد يا از مال خود جدا نمايد، ولى اگر منتظر فقير معيّنى باشد، يا بخواهد به فقيرى بدهد كه از جهتى برترى دارد، مىتواند دادن زكات را تاخير بيندازد. مسأله 2116: بعد از جدا كردن زكات، لازم نيست فورا آن را به مستحق بدهد، ولى اگر به كسى كه مىشود زكات داد، دسترسى دارد، بنا بر احتياط مستحب دادن زكات را تاخير نيندازد. مسأله 2117: كسى كه مىتواند زكات را به مستحق برساند، اگر ندهد و به سبب كوتاهى او از بين برود، بايد عوض آن را بپردازد. مسأله 2118: كسى كه مىتواند زكات را به مستحق برساند، اگر زكات را ندهد و بدون آنكه در نگهدارى آن كوتاهى كند از بين برود، چنانچه دادن زكات را به قدرى تاخير انداخته كه نمىگويند فورا داده است، بايد عوض آن را بدهد و اگر به اين مقدار تاخير نينداخته، مثلاً دو سه ساعت تاخير انداخته و در همان دو سه ساعت تلف شده، در صورتى كه مستحق حاضر نبوده، چيزى بر او واجب نيست و اگر مستحق حاضر بوده، بنا بر احتياط واجب بايد عوض آن را بدهد. مسأله 2119: اگر زكات را از خود مال كنار بگذارد، مىتواند در بقيهٴ آن تصرّف كند و اگر از مال ديگرش كنار بگذارد، مىتواند در تمام مال تصرّف نمايد. مسأله 2120: انسان نمىتواند زكاتى را كه كنار گذاشته براى خود بردارد و چيز ديگرى، به جاى آن بگذارد. مسأله 2121: اگر از زكاتى كه كنار گذاشته، منفعتى ببرد، مثلاً گوسفندى كه براى زكات گذاشته بره بياورد، مال فقير است. مسأله 2122: اگر هنگامى كه زكات را كنار مىگذارد مستحقى حاضر باشد، بهتر است زكات را به او بدهد، مگر كسى را در نظر داشته باشد كه دادن زكات به او از جهتى بهتر باشد. مسأله 2123: اگر بدون اجازهٴ حاكم شرع، با مالى كه براى زكات كنار گذاشته، تجارت كند و ضرر نمايد، نبايد چيزى از زكات كم كند، ولى اگر منفعت كند، بنا بر احتياط واجب بايد آن را به مستحق بدهد. مسأله 2124: اگر پيش از آنكه زكات بر او واجب شود، چيزى بابت زكات به فقير بدهد، زكات حساب نمىشود و هنگامى كه زكات بر او واجب شد، اگر چيزى كه به فقير داده از بين نرفته باشد و آن فقير نيز بر فقر خود باقى باشد، مىتواند چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب كند. مسأله 2125: فقيرى كه مىداند زكات بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكات بگيرد و پيش او تلف شود ضامن است، پس موقعى كه زكات بر انسان واجب مىشود، اگر آن فقير بر فقر خود باقى باشد، مىتواند چيزى را كه به او داده بابت زكات حساب كند. مسأله 2126: فقيرى كه نمىداند زكات بر انسان واجب نشده، اگر چيزى بابت زكات بگيرد و پيش او تلف شود، ضامن نيست و انسان نمىتواند آن را بابت زكات حساب كند. مسأله 2127: مستحب است در دادن زكات، خويشان خود را بر ديگران، اهل علم و كمال را بر غير آنان و كسانى را كه اهل سؤال و گدايى نيستند، بر اهل سؤال مقدّم بدارد. و زكات گاو، گوسفند و شتر را به فقيرهاى آبرومند بدهد، ولى اگر دادن زكات به فقيرى از جهت ديگرى بهتر باشد، مستحب است زكات را به او بدهد. مسأله 2128: بهتر است زكات را آشكارا و صدقهٴ مستحب را به طور مخفى بدهد. مسأله 2129: اگر در شهر كسى كه مىخواهد زكات بدهد، مستحقى نداشته باشد بعد مستحق پيدا كند، بايد زكات را به شهر ديگرى ببرد و به مصرف زكات برساند و مىتواند مخارج بردن آن را از زكات بردارد و اگر زكات بدون كوتاهى تلف شود ضامن نيست. مسأله 2130: اگر در شهر خودش مستحق پيدا شود، مىتواند زكات را به شهر ديگرى ببرد، ولى مخارج بردن آن را بايد از خودش بدهد و اگر زكات تلف شود ضامن است، مگر با اجازهٴ حاكم شرع برده باشد. مسأله 2131: اجرت وزن كردن و پيمانه نمودن گندم، جو، كشمش و خرمايى كه براى زكات مىدهد با خود اوست. مسأله 2132: كسى كه دو مثقال و پانزده نخود نقره يا بيشتر، بابت زكات بدهكار است، بنا بر احتياط، بايد كمتر از دو مثقال و پانزده نخود نقره به يك فقير ندهد و نيز اگر غير از نقره، چيز ديگرى مانند گندم و جو بدهكار باشد و قيمت آن به دو مثقال و پانزده نخود نقره برسد، بنا بر احتياط بايد به يك فقير، كمتر از آن ندهد. مسأله 2133: مكروه است انسان، از مستحق درخواست كند زكاتى را كه از او گرفته به او بفروشد، ولى اگر مستحق بخواهد، چيزى را كه گرفته بفروشد بعد از قيمت كردن آن، كسى كه زكات را به او داده مىتواند آن را بخرد. مسأله 2134: اگر شك كند زكاتى كه بر او واجب بوده داده يا نه، بايد زكات بدهد، هرچند شك او براى زكات سالهاى پيش باشد. مسأله 2135: فقير نمىتواند، زكات را به كمتر از مقدار آن، صلح كند يا چيزى را گرانتر از قيمت آن، بابت زكات قبول نمايد، يا زكات را از مالك بگيرد و به او ببخشد، ولى كسى كه زكات زيادى بدهكار است و فقير شده و نمىتواند زكات را بدهد، چنانچه بخواهد توبه كند، حاكم شرع مىتواند زكات را از او بگيرد و به او ببخشد و بهتر است زكات را از او بگيرد و به او قرض بدهد و او را وكيل نمايد، هر مقدار كه متمكّن شد، تدريجا به فقرا بدهد. مسأله 2136: انسان مىتواند از زكات (از سهم سبيل الله) قرآن، يا كتاب دينى و يا كتاب دعا بخرد و وقف نمايد، اگرچه بر اولاد خود و بر كسانى وقف كند كه خرج آنان بر او واجب است و همچنين مىتواند توليت وقف را براى خود و اولاد خود قرار دهد. مسأله 2137: انسان نمىتواند از زكات، ملك بخرد و بر اولاد خود يا بر كسانى كه مخارج آنان بر او واجب است، وقف نمايد كه در آمد آن را براى مخارج خود مصرف كند. مسأله 2138: فقير مىتواند براى رفتن به حج، زيارت و مانند آن زكات بگيرد، ولى اگر به مقدار خرج سالش زكات گرفته باشد، بنا بر احتياط براى زيارت و مانند آن زكات نگيرد. مسأله 2139: اگر مالك، فقيرى را وكيل كند كه زكات مال او را بدهد، چنانچه آن فقير احتمال دهد قصد مالك اين بوده كه خود آن فقير، از زكات بر ندارد، نمىتواند چيزى از آن براى خودش بردارد. و اگر يقين داشته باشد قصد مالك اين نبوده، براى خودش نيز مىتواند بردارد. مسأله 2140: اگر فقير شتر، گاو، گوسفند، طلا و نقره را بابت زكات بگيرد، چنانچه شرطهايى كه براى واجب شدن زكات گفته شد، در آن نيز جمع شود، بايد زكات آن را بدهد. مسأله 2141: اگر دو نفر، در مالى كه زكات آن واجب شده باهم شريك باشند و يكى از آنان، زكات قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسيم كنند، چنانچه بداند شريكش، زكات سهم خود را نداده، تصرّف او در سهم خودش، اشكال ندارد. مسأله 2142: كسى كه خمس يا زكات بدهكار است و كفاره، نذر و مانند آن نيز، بر او واجب است و قرض نيز دارد، چنانچه نتواند همهٴ آنها را بدهد، اگر مالى كه خمس يا زكات آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس و زكات را بدهد. و اگر از بين رفته باشد، مىتواند خمس يا زكات را بدهد و يا كفاره، نذر و قرض خود را ادا نمايد. مسأله 2143: كسى كه خمس يا زكات بدهكار است و نذر و مانند آن نيز، بر او واجب است و قرض نيز دارد، اگر بميرد و مال او براى همهٴ آن كافى نباشد، چنانچه مالى كه خمس و زكات آن واجب شده، از بين نرفته باشد، بايد خمس يا زكات را بدهند و بقيهٴ مال او را، به چيزهاى ديگرى كه بر او واجب است قسمت كنند و اگر مالى كه خمس و زكات آن واجب شده از بين رفته باشد، بايد مال او را به خمس، زكات، قرض، نذر و مانند آن قسمت نمايند، مثلاً اگر چهل تومان خمس، بر او واجب است و بيست تومان به كسى بدهكار مىباشد و همهٴ مال او سى تومان است، بايد بيست تومان بابت خمس و ده تومان بابت قرض او بدهند. مسأله 2144: كسى كه مشغول تحصيل علم است و اگر تحصيل نكند مىتواند براى معاش خود كسب كند، چنانچه تحصيل آن علم، واجب يا مستحب باشد، مىتوان به او زكات داد. و اگر تحصيل آن علم، واجب يا مستحب نباشد، زكات دادن به او، اشكال دارد. |
|
احكام زكات فطره |
|
مسأله 2145: كسى كه موقع غروب شب عيد فطر، بالغ، عاقل و هشيار است، فقير و بردهٴ ديگرى نيست، بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند، هر نفرى يك صاع، كه تقريبا سه كيلوست، گندم ، يا جو، يا خرما، يا كشمش، يا برنج يا ذرّت و يا مانند آن را به مستحق بدهد و اگر پول يكى از اينها را بدهد كافى است. مسأله 2146: كسى كه مخارج سال خود و عيالاتش را ندارد و كسبى نيز ندارد كه بتواند مخارج سال خود و عيالاتش را بگذراند، فقير است و دادن زكات فطره بر او واجب نيست. مسأله 2147: انسان بايد فطرهٴ كسانى كه در غروب شب عيد فطر، نان خور او حساب مىشوند بدهد، كوچك باشند يا بزرگ، مسلمان باشند يا كافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد يا نه، در شهر خود او باشند يا در شهرى ديگر. مسأله 2148: اگر كسى كه نان خور اوست و در شهر ديگرى است وكيل كند كه از مال او فطرهٴ خود را بدهد، چنانچه اطمينان داشته باشد فطره را مىدهد، لازم نيست خودش فطرهٴ او را بدهد. مسأله 2149: فطرهٴ مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر با رضايت صاحبخانه وارد شده و در موقع هلال شوال آنجا بوده، بر صاحب خانه واجب است. مسأله 2150: فطرهٴ مهمانى كه پيش از غروب شب عيد فطر، بدون رضايت صاحبخانه وارد مىشود و مدتى نزد او مىماند، بنا بر احتياط، واجب است و همچنين است فطره كسى كه انسان مجبور شده است خرجى او را بدهد. مسأله 2151: فطره مهمانى كه بعد از غروب شب عيد فطر وارد مىشود، بر صاحبخانه واجب نيست، اگرچه پيش از غروب او را دعوت كرده باشد و در خانه او نيز افطار كند. مسأله 2152: اگر كسى هنگام غروب شب عيد فطر، ديوانه يا بيهوش باشد، زكات فطره، بر او واجب نيست. مسأله 2153: اگر پيش از غروب يا مقارن با غروب بچه بالغ شود، يا ديوانه عاقل گردد و يا فقير غنى شود، در صورتى كه تمام شرايط واجب شدن فطره را دارا باشد، بايد زكات فطره بدهد. مسأله 2154: كسى كه موقع غروب شب عيد فطر، زكات فطره، بر او واجب نيست، اگر تا پيش از ظهر روز عيد، شرطهاى واجب شدن فطره در او پيدا شود، مستحب است زكات فطره بدهد. مسأله 2155: كافرى كه بعد از غروب شب عيد فطر، مسلمان شده فطره بر او واجب نيست. ولى مسلمانى كه شيعه نبوده، اگر بعد از ديدن ماه شيعه شود، بايد زكات فطره بدهد. مسأله 2156: كسى كه فقط به اندازه يك صاع، كه تقريبا سه كيلوست، گندم و مانند آن دارد، مستحب است، زكات فطره بدهد. و چنانچه عيالاتى داشته باشد و بخواهد فطره آنها را نيز بدهد مىتواند به قصد فطره، آن يك صارع را به يكى از عيالاتش بدهد و او نيز به همين قصد به ديگرى بدهد و همچنين تا به نفر آخر برسد و بهتر است نفر آخر، چيزى را كه مىگيرد به كسى بدهد كه از خودشان نباشد و اگر يكى از آنها صغير باشد، ولىّ او به جاى او مىگيرد. و بنا بر احتياط مستحب چيزى را كه براى صغير گرفته، به كسى ندهد. مسأله 2157: اگر بعد ازغروب شب عيد فطر، بچه دار شود و يا كسى نان خور او حساب شود، واجب نيست فطرهٴ او را بدهد، اگرچه مستحب است فطرهٴ كسانى كه بعد از غروب، تا پيش از ظهر روز عيد، نان خور او حساب مىشوند بدهد. مسأله 2158: اگر انسان نان خور كسى باشد و پيش از غروب يا مقارن با غروب، نان خور ديگرى شود، فطرهٴ او، بر كسى كه نان خور او شده واجب است، مثلاً اگر دختر پيش از غروب به خانهٴ شوهر رود، شوهرش بايد فطرهٴ او را بدهد. مسأله 2159: كسى كه ديگرى بايد فطره او را بدهد، واجب نيست فطرهٴ خود را بدهد. مسأله 2160: اگر فطرهٴ انسان بر كسى واجب باشد و او فطره را ندهد، بر خود انسان، واجب نمىشود. مسأله 2161: اگر كسى كه فطرهٴ او بر ديگرى واجب است، خودش فطره را بدهد از كسى كه فطره بر او واجب شده ساقط مىشود، مانند ميهمان اگر خودش فطره را بدهد، بر صاحب خانه لازم نيست فطرهٴ او را بدهد. مسأله 2162: زنى كه شوهرش مخارج او را نمىدهد، چنانچه نان خور ديگرى باشد، فطره اش، بر آن شخص واجب است و اگر نان خور ديگرى نيست، در صورتى كه فقير نباشد، بايد فطرهٴ خود را بدهد. مسأله 2163: كسى كه سيّد نيست، بنا بر احتياط، نمىتواند به سيّد فطره بدهد، حتى اگر سيّدى نان خور او باشد، نمىتواند فطرهٴ او را به سيّد ديگرى بدهد. مسأله 2164: فطرهٴ طفلى كه از مادر يا دايه شير مىخورد، بر كسى است كه مخارج مادر يا دايه را مىدهد، ولى اگر مادر يا دايه مخارج خود را از مال طفل بر مىدارد، فطرهٴ طفل بر كسى واجب نيست. مسأله 2165: انسان اگرچه مخارج عيالاتش را از مال حرام بدهد، بايد فطرهٴ آنان را از مال حلال بدهد. مسأله 2166: اگرانسان كسى را اجير نمايد و شرط كند مخارج او را بدهد، بايد فطرهٴ او را نيز بدهد، ولى چنانچه شرط كند مقدار مخارج او را بدهد، مثلاً پولى براى مخارجش بدهد، واجب نيست فطرهٴ او را بدهد. مسأله 2167: اگر كسى بعد از غروب شب عيد فطر بميرد، بايد فطرهٴ او و عيالاتش را از مال او بدهند، ولى اگر پيش از غروب بميرد، واجب نيست فطرهٴ او و عيالاتش را از مال او بدهند. |
|
مصرف زكات فطره |
|
مسأله 2168: اگر زكات فطره را در يكى از هشت موردى كه سابقا براى زكات مال، گفته شد مصرف نمايند كافى است، ولى بنا بر احتياط مستحب آن را، فقط به فقراى شيعه بدهند. مسأله 2169: اگر طفل شيعه اى فقير باشد، انسان مىتواند زكات فطره را براى او مصرف كند، يا به ولىّ طفل بدهد و ملك طفل نمايد. مسأله 2170: فقيرى كه زكات فطره به او مىدهند، لازم نيست عادل باشد، ولى بنا بر احتياط واجب به شرابخوار و كسى كه آشكارا گناه مىكند، زكات فطره ندهند. مسأله 2171: به كسى كه فطره را در معصيت مصرف مىكند، نبايد فطره بدهند. مسأله 2172: بنا بر احتياط واجب به يك فقير، كمتر از يك صاع، كه تقريبا سه كيلوست، زكات فطره ندهند، ولى اگر بيشتر بدهند اشكال ندارد. مسأله 2173: اگر از جنسى كه قيمتش دوبرابر قيمت معمولى مىباشد، مثلاً از گندمى كه قيمت آن دو برابر قيمت گندم معمولى است، نصف صاع بدهد، كافى نيست، ولى اگر آن را به قصد قيمت زكات فطره بدهد، خلاف احتياط است. مسأله 2174: انسان نمىتواند نصف صاع از يك جنس، مثلاً گندم و نصف ديگر را از جنس ديگر، مثلاً جو بدهد، ولى اگر آن را به قصد قيمت زكات فطره بدهد، خلاف احتياط است. مسأله 2175: مستحب است در دادن زكات فطره، خويشان فقير، سپس همسايگان فقير، سپس اهل علم فقير را، بر ديگران، مقدّم بدارد، ولى اگر ديگران از جهتى برترى داشته باشند، مستحب است آنها را مقدّم بدارد. مسأله 2176: اگر انسان به خيال اينكه شخصى فقير است، به او زكات فطره بدهد و بعد بفهمد فقير نبوده، چنانچه مالى كه به او داده از بين نرفته باشد، بايد پس بگيرد و به مستحق بدهد و اگر نتواند بگيرد، بايد از مال خود، فطره بدهد و اگر از بين رفته باشد، در صورتى كه گيرندهٴ زكات فطره، مىدانسته آنچه گرفته فطره است، بايد عوض آن را بدهد و اگر نمىدانسته، دادن عوض بر او واجب نيست و انسان بايد دوباره زكات فطره را بدهد. مسأله 2177: اگر شخصى بگويد فقيرم، نمىشود به او زكات فطره داد، مگر از گفتهٴ او اطمينان پيدا شود، يا انسان بداند فقير بوده است. |
|
مسائل متفرّقهٴ زكات فطره |
|
مسأله 2178: انسان بايد زكات فطره را به قصد قربت، يعنى براى انجام فرمان خداوند بدهد و هنگام پرداخت آن، نيّت زكات فطره نمايد. مسأله 2179: اگر پيش از ماه رمضان زكات فطره را بدهد، صحيح نيست، و بنا بر احتياط در ماه رمضان نيز فطره را ندهد. ولى اگر پيش از ماه رمضان يا در ماه رمضان، به فقير قرض بدهد و بعد از آنكه زكات فطره بر او واجب شد، طلب خود را بابت فطره، حساب كند، اشكال ندارد. مسأله 2180: گندم يا چيز ديگرى كه براى زكات فطره مىدهد، بايد با جنس ديگر يا خاك مخلوط نباشد و چنانچه مخلوط باشد، اگر خالص آن به يك صاع كه تقريبا سه كيلوست برسد، يا آنچه مخلوط شده، به قدرى كم باشد كه قابل اعتنا نباشد، اشكال ندارد. مسأله 2181: اگر زكات فطره را از چيز معيوب بدهد، كافى نيست. مسأله 2182: كسى كه زكات فطره را مىدهد، لازم نيست همه را از يك جنس بدهد و اگر مثلاً فطرهٴ بعضى را گندم و فطرهٴ ديگرى را جو بدهد، كافيست. مسأله 2183: كسى كه نماز عيد فطر مىخواند، بنا بر احتياط مستحب، زكات فطره را پيش از نماز عيد بدهد، ولى اگر نماز عيد نمىخواند مىتواند دادن فطره را، تا ظهر تاخير بيندازد. مسأله 2184: اگر به نيّت زكات فطره، مقدارى از مال خود را كنار بگذارد و تا ظهر روز عيد، به مستحق ندهد، بنا بر احتياط واجب هر وقت آن را مىدهد نيّت زكات فطره نمايد. مسأله 2185: اگر هنگامى كه دادن زكات فطره واجب است، فطره را ندهد و كنار هم نگذارد، بعد بايد بدون نيّت ادا و قضا فطره را بدهد. مسأله 2186: اگر زكات فطره را كنار بگذارد، نمىتواند آن را بردارد و مال ديگرى را، براى فطره بگذارد. مسأله 2187: اگر انسان مالى داشته باشد كه قيمتش، از زكات فطره بيشتر است، چنانچه فطره را ندهد و نيّت كند كه مقدارى از آن مال براى فطره باشد، اشكال ندارد. مسأله 2188: اگر مالى كه براى زكات فطره كنار گذاشته از بين برود، چنانچه به فقير دسترسى داشته و دادن فطره را تاخير انداخته، بايد عوض آن را بدهد و اگر به فقير دسترسى نداشته، ضامن نيست. مسأله 2189: اگر در محل خودش مستحق پيدا شود بنا بر احتياط مستحب، زكات فطره را به جاى ديگر نبرد و اگر به جاى ديگر ببرد و تلف شود، بايد عوض آن را بدهد. |