احكام غصب

مسأله 2999: غصب، يعنى انسان از روى ظلم بر مال و يا حق كسى مسلّط شود، غصب يكى از گناهان بزرگ است و اگر كسى مرتكب آن شود، در قيامت به عذابى سخت گرفتار مىشود، از حضرت پيامبر(ص) روايت شده است: (هركس، يك وجب زمين از ديگرى غصب كند، در قيامت آن زمين را از هفت طبقهٴ آن مانند طوق، به گردن او مىاندازند).

مسأله 3000: اگر انسان نگذارد مردم، از مسجد، مدرسه، پل و جاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده، استفاده كنند، حق آنان را غصب نموده و همچنين اگر كسى در مسجد، جايى براى خود بگيرد و ديگرى نگذارد كه از آنجا استفاده نمايد.

مسأله 3001: چيزى را كه انسان، پيش طلبكار به عنوان گرو مىگذارد، بايد نزد طلبكار بماند كه اگر طلب او را ندهد، طلب خود را از آن بردارد، پس اگر بدهكار پيش از پرداخت بدهى، آن چيز را بدون رضايت، از او بگيرد، حق او را غصب كرده است.

مسأله 3002: مالى را كه نزد كسى گرو گذاشته اند، اگر ديگرى غصب كند، صاحب مال و طلبكار مىتوانند چيزى را كه غصب كرده، از او مطالبه نمايند و چنانچه آن را از او بگيرند، باز هم در گرو مىباشد و اگر از بين برود و عوض آن را بگيرند، آن عوض نيز مانند خود آن چيز، گرو خواهد بود.

مسأله 3003: اگر انسان چيزى را غصب كند، بايد به صاحبش بر گرداند و اگر از بين برود، بايد عوض آن را به او بدهد.

مسأله 3004: اگراز چيزى كه غصب كرده، منفعتى به دست آيد، مثلاً از گوسفندى كه غصب كرده بره اى پيدا شود، مال صاحب مال است و نيز كسى كه مثلاً خانه اى را غصب كرده، اگرچه در آن ننشيند بايد اجارهٴ آن را بدهد.

مسأله 3005: اگر از بچه يا ديوانه چيزى را غصب كند، بايد آن را به ولىّ او بدهد و اگر از بين رفته، بايد عوض آن را بپردازد.

مسأله 3006: هرگاه دو نفر باهم چيزى را غصب كنند، اگرچه هريك به تنهايى مىتوانسته آن را غصب نمايد، هركدام، ضامن نصف آن هستند.

مسأله 3007: اگر چيزى را كه غصب كرده با چيز ديگرى مخلوط كند، مثلاً گندمى را كه غصب كرده با جو مخلوط نمايد، چنانچه جدا كردن آن ممكن است، اگرچه زحمت داشته باشد، بايد جدا كند و صاحبش برگرداند.

مسأله 3008: اگر ظرف طلا، نقره يا چيز ديگرى را كه ساختنش حرام است، غصب كند و خراب نمايد، لازم نيست مزد ساخت آن را به صاحبش بدهد، ولى اگر مثلاً گوشواره اى را كه غصب كرده خراب نمايد، بايد آن را با مزد ساختش به صاحب آن بدهد و چنانچه براى اينكه مزد ندهد، بگويد آن را مانند اولش مىسازم، مالك مجبور نيست قبول نمايد و مالك نيز نمىتواند او را مجبور كند كه آن را مانند اولش بسازد، اگرچه بنا بر احتياط باهم مصالحه نمايند.

مسأله 3009: اگر چيزى را كه غصب كرده، طورى تغيير دهد كه از اولش بهتر شود، مثلاً طلايى را كه غصب كرده گوشواره بسازد، چنانچه صاحب مال بگويد مال را به همين صورت بده، بايد به او بدهد و نمىتواند براى زحمتى كه كشيده مزد بگيرد، بلكه بدون اجازهٴ مالك حق ندارد، آن را به صورت اولش در آورد و اگر بدون اجازهٴ او آن چيز را مانند اوّلش كند، بايد مزد ساختن آن را نيز به صاحبش بدهد، اگرچه احتياط در اين مسأله نيز، مصالحه است.

مسأله 3010: اگر چيزى را كه غصب كرده، طورى تغيير دهد كه از اوّلش بهتر شود و صاحب مال بگويد: بايد آن را به صورت اول در آورى، واجب است آن را به صورت اولش در آورد و چنانچه قيمت آن بر اثر تغيير كمتر شود، بايد تفاوت آن را به صاحبش بدهد، پس طلايى را كه غصب كرده، اگر گوشواره بسازد و صاحب آن بگويد: بايد به صورت اولش درآورى، در صورتى كه بعد از آن كردن، قيمت آب از پيش از گوشواره ساختن كمتر شود، بايد تفاوت آن را بدهد.

مسأله 3011: اگر در زمينى كه غصب كرده زراعت كند يا درخت بنشاند، بنا بر مشهور زراعت، درخت و ميوهٴ آن، مال خود اوست، ولى بنا بر احتياط مصالحه شود. و چنانچه مالك زمين راضى نباشد زراعت و درخت در زمين بماند، كسى كه غصب كرده، بايد فورا زراعت يا درخت خود را، اگرچه ضرر نمايد از زمين بكند. و نيز بايد اجارهٴ زمين را در مدتى كه زراعت و درخت در آن بوده، به مالك زمين بدهد و خرابيهايى را كه در زمين پيدا شده، درست كند، مثلاً جاى درختها را پر نمايد و اگر بر اثر آن قيمت زمين از اولش كمتر شود، بايد تفاوت آن را نيز بپردازد و نمىتواند مالك زمين را مجبور كند زمين را به او بفروشد و يا اجاره دهد. و نيز مالك زمين نمىتواند او را مجبور كند درخت يا زراعت را به او بفروشد.

مسأله 3012: اگرمالك زمين، راضى شود زراعت و درخت، در زمين او بماند، كسى كه آن را غصب كرده، لازم نيست درخت و زراعت را بكند، ولى بايد اجارهٴ آن زمين را از وقتى كه غصب كرده، تا وقتى كه صاحب زمين راضى شده بدهد.

مسأله 3013: اگر چيزى را كه غصب كرده از بين برود، در صورتى كه مانند گاو و گوسفند باشد كه قيمت اجزاى آن باهم فرق دارد، مثلاً گوشت آن يك قيمت و پوست آن قيمت ديگرى دارد، بايد قيمت آن را بدهد و چنانچه قيمت بازار آن فرق كرده باشد، بايد قيمت وقت تسليم، يعنى روز پرداخت را بدهد و بنا بر احتياط مستحب بالاترين قيمت را از زمان غصب تا وقت تسليم بپردازد.

مسأله 3014: اگر چيزى را كه غصب كرده و از بين رفته، مانند گندم و جو باشد كه قيمت اجزايش باهم فرق ندارد، بايد مانند همان چيزى كه غصب كرده بدهد، ولى چيزى كه مىدهد بايد خصوصياتش مانند چيزى باشد كه غصب كرده و از بين رفته است. و بعيد نيست معيار در مثلى و قيمى، عرف باشد.

مسأله 3015: اگر چيزى را كه مانند گوسفند، قيمت اجزاى آن باهم فرق دارد، غصب نمايد و از بين برود، چنانچه قيمت بازار آن فرق نكرده باشد، ولى در مدّتى كه پيش او بوده، مثلاً چاق شده باشد، بايد قيمت وقتى را كه چاق بوده بدهد.

مسأله 3016: اگر چيزى را كه غصب كرده، ديگرى از او غصب نمايد و از بين برود، صاحب مال مىتواند عوض آن را از هريك از آنان بگيرد، يا از هركدام مقدارى از عوض آن را مطالبه نمايد و چنانچه عوض مال را از اولى بگيرد، اولى مىتواند آنچه را داده از دومى بگيرد، ولى اگر از دومى بگيرد، او نمىتواند از اولى مطالبه نمايد.

مسأله 3017: اگر چيزى را كه مىفروشند يكى از شرطهاى معامله در آن نباشد، مثلاً چيزى را كه بايد با وزن خريد و فروش كنند، بدون وزن معامله نمايند، آن معامله باطل است و چنانچه فروشنده و خريدار، با قطع نظر از معامله راضى باشند كه در مال يكديگر تصرف كنند، اشكال ندارد وگرنه چيزى را كه از يكديگر گرفته اند مانند مال غصبى است و بايد آن را برگردانند. و اگر مال هريك، در دست ديگرى تلف شود، چه بدانند معامله باطل است و چه ندانند، بايد عوض آن را بدهند.

مسأله 3018: هرگاه مالى را از فروشنده بگيرد كه آن را مدّتى نزد خود نگهدارد تا اگر پسنديد بخرد، در صورتى كه آن مال تلف شود بايد عوض آن را به صاحبش بدهد.