احكام وكالت

مسأله 2555: عقد (وكالت)، يعنى انسان كارى را كه مىتواند شخصا انجام دهد، به ديگرى واگذار نمايد، تا از طرف او انجام دهد، مثلاً كسى را وكيل كند تا خانهٴ او را بفروشد، يا زنى را براى او عقد نمايد، بنا بر اين سفيهى كه مال خود را در كارهاى بيهوده، مصرف مىكند، چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد، نمىتواند براى فروش آن، كسى را وكيل گرداند.

مسأله 2556: در وكالت لازم نيست، صيغه بخوانند و اگر انسان به ديگرى بفهماند او را وكيل كرده و او نيز بفهماند قبول نموده وكالت صحيح است، مثلاً مال خود را به كسى بدهد كه براى او بفروشد و او آن را بگيرد.

مسأله 2557: اگر انسان كسى را كه در شهر ديگرى است وكيل نمايد، براى او وكالتنامه بفرستد و او قبول كند، اگرچه وكالتنامه بعد از مدتى برسد، وكالت صحيح است.

مسأله 2558: موكّل ، يعنى كسى كه ديگرى را وكيل مىكند و نيز كسى كه وكيل مىشود، بايد بالغ و عاقل باشند و از روى قصد و اختيار اقدام نمايند.

مسأله 2559: كارى را كه انسان نمىتواند انجام دهد، يا شرعا نبايد انجام دهد، نمىتواند براى انجام آن، از طرف ديگرى وكيل شود، مثلاً كسى كه در احرام حج است، چون نبايد صيغهٴ عقد زناشويى را بخواند، نمىتواند براى خواندن صيغه، از طرف ديگرى وكيل شود.

مسأله 2560: اگرانسان كسى را ، براى انجام تمام كارهاى خود وكيل كند صحيح است، ولى اگر براى يكى از كارهاى خود وكيل نمايد و آن كار را معيّن نكند، وكالت صحيح نيست.

مسأله 2561: اگر وكيل را عزل نمايد، يعنى از كار بركنار سازد، بعد از رسيدن خبر به او نمىتواند كارى را كه وكالت داشته، انجام دهد، ولى اگر پيش از رسيدن خبر، آن كار را انجام داده باشد، صحيح است.

مسأله 2562: وكيل مىتواند خود را از وكالت، بركنار كند، حتى اگر موكّل غايب باشد.

مسأله 2563: وكيل نمىتواند براى انجام كارى كه به او واگذار شده، ديگرى را وكيل نمايد، ولى اگر موكّل به او اجازه داده باشد كه وكيل بگيرد، همان طورى كه به او دستور داده، مىتواند رفتار نمايد، بنا بر اين اگر گفته بود: براى من وكيل بگيرد، بايد از طرف او وكيل بگيرد و نمىتواند كسى را از طرف خودش وكيل كند.

مسأله 2564: اگر انسان با اجازهٴ موكّل، كسى را از طرف او وكيل كند، نمىتواند آن وكيل را عزل نمايد و اگر وكيل اول بميرد يا موكّل، اوّلى را عزل كند، وكالت دومى باطل نمىشود.

مسأله 2565: اگر وكيل با اجازهٴ موكّل، كسى را از طرف خود وكيل سازد، موكل و وكيل اول، مىتوانند آن وكيل را عزل كنند و اگر وكيل اول بميرد، يا عزل شود، وكالت دومى باطل مىگردد.

مسأله 2566: اگر چند نفر را براى انجام كارى وكيل سازد و به آنها اجازه دهد كه هركدام، به تنهايى در آن كار اقدام كنند، هريك از آنان مىتواند، آن كار را انجام دهد و چنانچه يكى از آنان بميرد، وكالت ديگران باطل نمىشود، ولى اگر نگفته باشد باهم يا به تنهايى انجام دهند، يا گفته باشد باهم انجام دهند، نمىتوانند به تنهايى اقدام نمايند و در صورتى كه يكى از آنان بميرد، وكالت ديگران باطل مىشود.

مسأله 2567: اگر وكيل يا موكّل بميرد، يا ديوانه شود، وكالت باطل مىگردد، اما اگر بيهوش شود اشكالى ندارد و نيز اگر چيزى كه براى تصرف در آن وكيل شده، از بين برود، مثلاً گوسفندى كه براى فروش آن وكيل شده، بميرد، وكالت باطل مىشود.

مسأله 2568: اگر انسانى كسى را براى كارى وكيل كند و چيزى براى او مقرّر سازد، بعد از انجام آن كار، چيزى را كه قرار گذاشته، بايد به او بدهد.

مسأله 2569: اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار اوست، كوتاهى نكند و غير از تصرفى كه به او اجازه داده اند، تصرف ديگرى ننمايد و اتفاقا آن مال از بين برود، ضامن نيست.

مسأله 2570: اگر وكيل در نگهدارى مالى كه در اختيار اوست، كوتاهى كند يا غير از تصرفى كه به او اجازه داده اند، تصرف ديگرى بنمايد و آن مال از بين برود، ضامن است، بنا بر اين اگر لباسى را كه گفته اند بفروش، بپوشد و آن لباس تلف شود بايد عوض آن را بدهد.

مسأله 2571: اگر وكيل، غير از تصرفى كه به او اجازه داده اند، تصرف ديگرى بكند، مثلاً لباسى را كه گفته اند، بفروش، بپوشد و سپس تصرفى بنمايد كه به او اجازه داده بودند، آن تصرّف صحيح است.