|
احكام وصيّت |
|
مسأله 3192: وصيت، يعنى انسان سفارش كند، بعد از مرگش براى او كارهايى، انجام دهند، يا بگويد: بعد از مرگش چيزى از مال او ملك كسى باشد، يا براى اولاد خود و كسانى كه اختيار آنان با اوست قيّم و سرپرست معين كند. و كسى را كه به او وصيّت مىكند (وصى) مىگويند. مسأله 3193: كسى كه نمىتواند حرف بزند، اگر با اشاره مقصود خود را بفهماند، براى هر كارى مىتواند وصيت كند، اما كسى كه مىتواند حرف بزند، چه در كارهاى كوچك و كم ارزش و چه در كارهاى بزرگ، بنا بر احتياط اشارهٴ او فايده ندارد. مسأله 3194: اگر نوشته اى به امضاء يا مهر ميت ببينند، چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد براى وصيت نوشته، بايد طبق آن عمل شود. مسأله 3195: كسى كه وصيت مىكند بايد بالغ و عاقل باشد و از روى اختيار وصيت كند و نيز در وصيّت به امور مالى بايد سفيه نباشد، يعنى مال خود را در كارهاى بيهوده مصرف نكند، و در وصيّت كردن بچه اى كه ده سال دارد، بين علما خلاف است و رعايت احتياط بهتر است. مسأله 3196: كسى كه از روى عمد، مثلاً زخمى به خود زده يا سمى خورده است كه بر اثر آن يقين يا گمان به مردن او پيدا مىشود، اگر وصيت كند مقدارى از مال او را به مصرف برسانند، صحيح نيست. مسأله 3197: اگر انسان وصيّت كند چيزى به كسى بدهند، آن شخص آن چيز را مالك مىشود، چه بعد از مردن وصيّت كننده آن را قبول كند و چه در زمان زنده بودن او. مسأله 3198: وقتى انسان نشانه هاى مرگ را در خود ديد، بايد فورا امانتهاى مردم را به صاحبانش برگرداند و اگر به مردم بدهكار است و موقع پرداخت آن رسيده، بايد آن را بپردازد و اگر خود نمىتواند بپردازد يا موقع پرداختن بدهى نرسيده، بايد وصيت كند و بر وصيت شاهد بگيرد، ولى اگر بدهى او معلوم باشد، وصيت كردن لازم نيست. مسأله 3199: كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر خمس، زكات و مظالم بدهكار است، بايد فورا بپردازد و اگر نمىتواند بپردازد، چنانچه از خودش مال دارد و يا احتمال مىدهد كسى آن را ادا نمايد، بايد وصيت كند. و همچنين است اگر حج بر او واجب باشد. مسأله 3200: كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر نماز و روزه قضا دارد، بايد وصيت كند كه ازمال خودش براى بجا آوردن آنها اجير بگيرند، بلكه اگر مال نداشته باشد، ولى احتمال بدهد كسى بدون آنكه چيزى بگيرد آنها را انجام مىدهد، واجب است وصيت نمايد، و اگر قضاى نماز و روزه، به تفصيلى كه در مسألهٴ 1511 گفته شد، بر پسر بزرگترش واجب باشد، بايد به او اطلاع دهد و يا وصيت كند كه براى او بجا آورند. مسأله 3201: كسى كه نشانه هاى مرگ را در خود مىبيند، اگر مالى پيش كسى دارد يا در جايى پنهان كرده است كه ورثه نمىدانند، چنانچه بر اثر ندانستن، حقشان از بين برود، بايد به آنان اطلاع دهد. و لازم نيست براى بچه هاى صغير خود قيّم و سرپرست معين كند، ولى در صورتى كه بدون قيّم، مالشان از بين مىرود و يا خودشان ضايع مىشوند، بايد براى آنان سرپرست امينى معين نمايد. مسأله 3202: وصىّ بايد مسلمان، بالغ، عاقل و مورد اطمينان باشد، البتّه بنا بر احتياط در بعضى از اين شرايط. مسأله 3203: اگر كسى چند وصى معيّن كند، چنانچه اجازه داده باشد هر كدام به تنهايى به وصيّت عمل كنند، لازم نيست در انجام وصيت از يكديگر اجازه بگيرند و اگر اجازه نداده باشد، چه گفته باشد كه هردو باهم به وصيت عمل كنند، يا نگفته باشد، بايد با نظر يكديگر به وصيّت عمل نمايند و اگر حاضر نشوند با يكديگر به وصيّت عمل كنند، حاكم شرع آنها را مجبور مىكند و اگر اطاعت نكنند همراه با آنان، ديگرى را معيّن مىنمايد. مسأله 3204: اگر انسان از وصيّت خود برگردد، مثلاً بگويد: ثلث مالش را به كسى بدهند، بعد بگويد: به او ندهند، وصيت باطل مىشود و اگر وصيّت خود را تغيير دهد، مانند آنكه قيّمى براى بچه هاى خود معين كند، بعد ديگرى را به جاى او برگزيند، وصيت اول باطل مىشود و بايد به وصيّت دوّم او عمل نمايند. مسأله 3205: اگر كارى كند كه معلوم شود از وصيت خود برگشته است، مثلاً خانه اى كه وصيت كرده تا به كسى بدهند، بفروشد و يا ديگرى را براى فروش آن وكيل نمايد، وصيت باطل مىشود. مسأله 3206: اگر وصيّت كند، چيز معينى را به كسى بدهند، بعد وصيّت كند كه نصف همان را به ديگرى بدهند، بايد آن را دو قسمت كنند و به هركدام، يك قسمت بدهند. مسأله 3207: اگر كسى در مرضى كه به آن مرض مىميرد، مقدارى از مالش را به كسى ببخشد بايد همان مقدار را به آن شخص بدهند، اما اگر وصيت كند بعد از مردن او مقدارى به كسى بدهند، چنانچه بيشتر از ثلث مال او باشد، در بيشتر از ثلث بايد ورثه اجازه دهند. و اگر اجازه ندهند وصيت نسبت به بيشتر از ثلث صحيح نمىباشد. مسأله 3208: اگر وصيت كند ثلث مال او را نفروشند بلكه در آمد آن را به مصرفى برسانند، بايد طبق گفتهٴ او عمل نمايند. مسأله 3209: اگر در مرضى كه به آن مرض مىميرد، بگويد: مقدارى به كسى بدهكار است، چنانچه متهم باشد براى ضرر زدن به ورثه گفته است، بايد مقدارى كه معيّن كرده، از ثلث او بدهند و اگر متهم نباشد، بايد از اصل مالش بپردازند. مسأله 3210: كسى كه انسان وصيّت مىكند چيزى به او بدهند، بايد وجود داشته باشد، پس اگر وصيّت كند به بچه اى كه ممكن است فلان زن حامله شود، چيزى بدهند باطل است، ولى اگر وصيّت كند به بچه اى كه در شكم مادر است چيزى بدهند، اگرچه هنوز روح نداشته باشد، وصيّت صحيح است، پس اگر زنده به دنيا آمد، بايد آنچه وصيّت كرده، به او بدهند و اگر مرده به دنيا آمد، وصيت باطل مىشود و آنچه كه براى او وصيت كرده، ميان ورثه تقسيم مىشود. مسأله 3211: اگر كسى انسان را وصىّ خود قرار دهد، چنانچه به وصيّت كننده اطلاع دهد كه براى انجام وصيّت او حاضر نيست، لازم نيست بعد از مردن او به وصيّت عمل كند، ولى اگر پيش از مردن او نفهمد او را وصىّ كرده، يا بفهمد و به او اطلاع ندهد كه براى عمل كردن به وصيّت حاضر نيست، در صورتى كه مشقّت نداشته باشد، بايد وصيت او را انجام دهد و نيز اگر وصىّ پيش از مرگ، هنگامى متوجّه شود كه مريض بر اثر شدت بيمارى، نتواند به ديگرى وصيت كند، بنا بر احتياط بايد وصيّت را قبول نمايد. مسأله 3212: اگر كسى كه وصيت كرده بميرد، وصى نمىتواند ديگرى را براى انجام كارهاى ميت معين كند و خود از انجام وصيّت كناره گيرى نمايد، ولى اگر بداند مقصود ميت اين نبود كه خود وصىّ آن كار را شخصا انجام دهد، بلكه مقصود فقط انجام گرفتن كار بوده، مىتواند ديگرى را از طرف خود وكيل نمايد. مسأله 3213: اگر كسى دو نفر را وصىّ كند، چنانچه يكى از آن دو بميرد، يا ديوانه و يا كافر شود، حاكم شرع يك نفر ديگر را به جاى او معين مىكند و اگر هردو بميرند، يا ديوانه و يا كافر شوند، حاكم شرع، دو نفر ديگر را معيّن مىكند و اگر هردو بميرند، يا ديوانه و يا كافر شوند، حاكم شرع، دو نفر ديگر را معيّن مىكند، ولى اگر يك نفر بتواند وصيّت را عملى كند، معيّن كردن دو نفر لازم نيست. مسأله 3214: اگر وصىّ نتواند به تنهايى، كارهاى ميّت را انجام دهد، حاكم شرع براى كمك او، يك نفر ديگر را معيّن مىكند. مسأله 3215: اگر مقدارى از مال ميّت در دست وصىّ تلف شود، چنانچه در نگهدارى آن كوتاهى و يا تعدّى نموده، مثلاً ميّت وصيّت كرده است فلان مقدار، به فقراى فلان شهر بده و او مال را به شهر ديگرى برده و در راه از بين رفته، ضامن است و اگر كوتاهى نكرده و تعدى نيز ننموده ضامن نيست. مسأله 3216: هرگاه انسان كسى را وصىّ كند و بگويد اگر او بميرد فلانى وصىّ باشد، بعد از مردن وصىّ اول، و صىّ دوّم بايد كارهاى ميّت را انجام دهد. مسأله 3217: حجى كه بر ميت واجب است و بدهكارى و حقوقى را كه مانند خمس، زكات و مظالم ادا كردن آنها واجب مىباشد، بايد از اصل مال ميت بدهند، اگرچه ميت براى آنها وصيت نكرده باشد. مسأله 3218: اگر مال ميت از بدهى، حج واجب و حقوقى كه مانند خمس، زكات و مظالم بر او واجب است زياد بيايد، چنانچه وصيت كرده باشد كه ثلث يا مقدارى از ثلث را به مصرفى برسانند، بايد به وصيت او عمل كنند و اگر وصيت نكرده باشد، آنچه مىماند مال ورثه است. مسأله 3219: اگر مصرفى كه ميّت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد، وصيّت او در بيشتر از ثلث، در صورتى صحيح است كه ورثه حرفى بزنند يا كارى كنند كه معلوم شود، عملى شدن وصيّت را اجازه داده اند و تنها راضى بودن آنان كافى نيست. و اگر مدتى بعد از مردن او نيز اجازه بدهند، صحيح است. مسأله 3220: اگر مصرفى كه ميّت معين كرده، از ثلث مال او بيشتر باشد و پيش از مردن او، ورثه اجازه بدهند كه وصيّت او عملى شود، بعد از مردن او نمىتواند از اجازهٴ خود برگردند. مسأله 3221: اگر وصيّت كند از ثلث او خمس و زكات يا بدهى ديگر او را بدهند و براى نماز و روزهٴ او اجير بگيرند و كار مستحب نيز مانند اطعام فقرا انجام دهند، بايد اول بدهى او را از ثلث بدهند و اگر چيزى زياد آمد، براى نماز و روزهٴ او اجير بگيرند و اگر از آن نيز زياد آمد، براى كار مستحبى كه معيّن كرده مصرف نمايند و چنانچه ثلث مال او، فقط به اندازهٴ بدهى باشد و ورثه نيز اجازه ندهند بيشتر از ثلث مال مصرف شود، وصيّت براى نماز و روزه بنا بر مشهور، و در كارهاى مستحب باطل است. مسأله 3222: اگر وصيّت كند بدهى او را بدهند و براى نماز و روزهٴ او اجير بگيرند و كار مستحب نيز انجام دهند، چنانچه وصيّت نكرده باشد كه اينها را از ثلث بدهند، بايد بدهى او را از اصل مال بدهند و اگر چيزى زياد آمد، ثلث آن را براى نماز، روزه و كارهاى مستحبى كه معين كرده مصرف كنند و در صورتى كه ثلث كافى نباشد، اگر ورثه اجازه بدهند، بايد وصيّت او عملى شود و اگر اجازه ندهند، بايد نماز و روزه را از ثلث، بدهند و اگر چيزى زياد آمد براى كار مستحبى كه معيّن كرده مصرف نمايند. مسأله 3223: اگر كسى بگويد ميّت وصيت كرده، فلان مبلغ به من بدهند، چنانچه دو مرد عادل گفتهٴ او را تصديق كنند، يا قسم بخورد و يك مرد عادل نيز گفتهٴ او را تصديق نمايد، يا يك مرد عادل و دو زن عادل و يا چهار زن عادل به گفتهٴ او شهادت دهند، بايد مقدارى كه مىگويد به او بدهند. و اگر يك زن عادل شهادت دهد، بايد يك چهارم چيزى كه مطالبه مىكند به او بدهند. و اگر دو زن عادل شهادت دهند، نصف آن را و اگر سه زن عادل شهادت دهند، بايد سه چهارم آن را به او بدهند. و نيز اگر دو مرد كافر ذمّى كه در دين خود عادل باشند، گفتهٴ او را تصديق كنند، در صورتى كه ميّت ناچار بوده است وصيّت كند و مرد و زن عادلى در موقع وصيّت نبوده، بايد چيزى را كه مطالبه مىكند به او بدهند. مسأله 3224: اگر كسى بگويد من وصى ميّتم كه مال او را، به مصرفى برسانم، يا ميّت مرا قيّم بچه هاى خود قرار داده، در صورتى بايد حرف او را قبول كرد كه دو مرد عادل، گفتهٴ او را تصديق نمايند. مسأله 3225: اگر وصيّت كند چيزى به كسى بدهند و آن شخص پيش از قبول يا رد بميرد، تا وقتى ورثهٴ او وصيّت را رد نكرده اند، مىتوانند آن چيز را قبول نمايند، اما اگر وصيت كننده از وصيت خود برگردد حقّى ندارند. |